چتر ساده ی دسته چوبی

93/03/25

مرتب دارم وسايلم رو گم مي كنم ديگه كلافه شدم. اما بالاخره بايد بگردم. اول ته ذهنم رو بگردم، بايد هر جور شده چترم رو بگردم و پيدا كنم؟ از بچگي دلم مي خواست وقتي بارون مياد به جاي اين كه كاپشن آش و لاشم رو بكشم رو سرم و مجبور بشم زل بزنم جلوي پام، مثل بعضي از بچه ها يه چتر بگيرم بالاي سرم و سرم رو راست بگيرم و از شرشر بارون كه ديگه خيسم نمي كنه لذت ببرم. به خودم مي گفتم بذار بزرگ شم. وقتي بزرگ شدم يه چتر ساده ي دسته چوبي مي خرم و هي ميرم تو بارون قدم مي زنم، هي قدم مي زنم، بدون اين كه خيس بشم يا مجبور بشم سرم رو زير كاپشنم قايم كنم و نتونم بارش بارون رو، اون جور كه دلم مي خواد ببينم اما حالا خيس شدم.

خيسِ خيس. حتي شورتم هم خيس شده. حالا زنم سر كوفتم مي زنه كه همه جا رو كثيف كردي، اي واي از اين همه كثافت كاري، حالا ديگه تو هيچ كجاي اين خونه نمي شه نماز خوند. حالا بيا بهش ثابت كن كه بابا واله به خدا نمي دونم چترم رو كجا، جا گذاشتم. بارون اومده و … اما خب وقتي آدم دچار فراموشي مي شه ديگه دست خودش كه نيست. خب چي كار كنم؟ يادم رفت كه خودم رو پوشك كنم. حالا هي زنم غر بزنه كه اي واي از اين همه كثافت كاري، حالا ديگه تو هيچ كجاي اين خونه نمي شه نماز خوند. زودتر بلند شم و تا هنوز از خواب بيدار نشده لباس ها مو عوض كنم و … اين عصا رو كجا گذاشته بودم؟ مي دوني اصلا من اين چتر ساده ي دسته چوبي رو براي اين خريده بودم كه عصاي روزاي پيريم هم باشه. وگرنه اولاد به چه دردي مي خوره؟ نه واقعا اولاد به چه دردي مي خوره؟ سه تا دختر مثل دسته گل بزرگ كني بفرستي خونه ي خري كه نمي تونه از پس خودش برآد… هر كي هم كه از راه رسيد بزنه تو سرشون. بدبختيه ها اين بارون هم كه بند نمياد. بلند شم يه سطلي، تشتي بذارم زير اين چكه ي لعنتي، جلوي در رو آب ورداشته. پس اين عصاي بي صاحب شده ي من كو؟ امان از پيري امان از فراموشكاري. بايد قرص ها مو مرتب بخورم وگرنه يواش يواش اسم خودم رو هم فراموش مي كنم. قرص ها مو كجا گذاشته بودم؟ آها بايد تو جيب كتم باشه. كتم كجاست؟ كت، كت، كت ولي من كه اصلا كت نداشتم. چرا، داشتم همون سال عروسي ام كه يه كت شلوار قهوه اي…، نه قهوه اي نبود. راه راه بود وقتي مي خواستم سوار سرويس بشم گير كرد به يه پيچي كه … پاره شد. حتي نشد با اون كت شلوار يه بار با زنم برم كافه. بوي قهوه رو خيلي دوست داشت دلش مي خواست يه بار ببرمش كافه. هميشه… مي گفت… امان از اين كثافت كاري ديگه نمي شه تو اين خونه نماز خوند. راست مي گفت اين دختره همه ي خونه رو به گه كشيده بود دختر گلم. كاش اقلا نشونيش رو داشتم و… دارم بگذار ببينم آها جاده ساوه … آهاي … خونه ي اين دختره… ببين هي گفتم جدول حل كنم كه … حالا اسم اين دختر رو هم … آهاي، يه تشتي، كاسه اي بذار جلوي در. خونه رو آب ورداشت اون روسري رو هم ديگه بنداز بره. پوسيد از بس شستي و … امروز كه تعطيلم با هم مي ريم بازار، يه رو سري براي تو مي گيرم يه كاپشن هم براي خودم اگه بارون اومد كاپشن رو ميدم بندازي سرت كه روسريت خيس نشه آخه اين كاپشن ضد آبه. بالاخره مي خرمش، بذار مزدم رو بگيرم، اول يه كاپشن مي خرم. هر چند اوني رو كه من دوست داشتم دادن به پسر بقال محل، من هم تصميم گرفتم برم هر جور شده ديپلمم رو بگيرم و مثل يه برگ آس رو كنم كه از قسمت بسته بندي ببرنم تو خط توليد. اونجا بهتره. چن تا مهندس مهربون اون جا رو اداره مي كنن كه فحش ناموسي نمي دن. آخه خوار مادر آدم كه آدامس نيست هر كي خواست نشخوارش كنه. از اين به بعد هم ديگه هر كي بگه چرا خودتو خراب كردي، مي گم دست خودم نيست فراموشيه ديگه. حالا، خوبه من خيلي چيز ها رو فراموش نكردم، وگرنه كي مي خواست جمع و جورم بكنه. بيمه هم، غلط مي كنه. هر چي نباشه سي و پنج سال جون كندم حالا بايد آبرو داري كنه. يعني چي كه تا يه چيزي مي شه خونه رو مي ذاره رو سرش كه ديگه تو هيچ كجاي خونه نمي شه نماز خوند. اي نماز بزنه پس گردن بيمه . سي و پنج سال، به كوري چشم… شاه زمستونم بهاره. اينم بارون بهاريه مگه هر جا خيس شد مسئولش منم؟ حالا يه بار آدم فراموش مي كنه كه با خودش چتر بياره، بايد بندازنش زير دست و پاي اين دكترهاي آدم خور؟ كاشكي تموم بشه اين بارون، كاشكي قبل از اين كه زنم بيدار بشه كاپشنم رو پيداكنم وگرنه به زور مي كشه و مي برتم زير بارون كه اگه مُردم، بوي شاش ندم. آخه چه فرقي مي كنه. آدمي كه قيمت سي و پنج سال كارش بوي گه مي ده وقتي بميره هي گلاب بريزن تو قبرش اه اه چه كثافتي بود اين جناب آقاي مهندس رحماني. بوي دروغش از مستراح بدتر بود اما… آهاي… بعدا نگي اي واي از اين همه كثافت كاري، حالا ديگه تو هيچ كجاي اين خونه نمي شه نماز خوند. ببين چكه هاي بارونه كه خونه رو به اين روز انداخته. منم نه پاي پياده روي دارم نه مي تونم چترساده ي دسته چوبيم رو پيدا كنم. از كت شلوار قهوه اي عروسيم هم فقط راه راهش مونده اونم ديگه نه بوي كافه ميده نه بوي سيگارهاي اول صبح كارگرا تو سرويس كارخونه. فقط بوي شاش مي ده. پس چرا نميآيي يه كاسه اي چيزي بذاري زير اين شرشر شاشي كه داره مي باره. اي داد… يادت به خير… فراموش كرده بودم. من اين روزا چقدر فراموش مي كنم كه چتر ساده ي دسته چوبيم رو بردارم.

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s