چند شعر از فلزبان

93/03/25
تاب آوری
زيرِ اين آفتاب تان
بی سرپناه
تاب برداشته ايم
خميده ايم
لهيده ايم
کج شده ايم
امّا – نخواهيم شکست!
تا – خوش بتابيم همه جا
تاب خواهيم آورد.

فلزبان
٢٠/٢/٩٣

ياُس
در اين ظلمات
تنها بضاعتم
سو سوی چشمانی ست
که به دنبال ِ عدالت – دو دو می زند.
بی چشم ِ اميد
مشعل ِ راهم- نورش کو؟

فلزبان
٢/٢/٩٣

انقلاب
يک اگر! فاصله دارد جهان
تا – زيبايی سلُطه تان را «اگ……ر»
تابع نباشيم دگر.
جنگل و رود و کوه سبز و پُر آب و ستبر
دور ز چنگالِ سود
همه خواهيم آسود
و جهان سايه ساری فراخ خواهد بود.

فلزبان
۳/۱۳/٩٣

پرسش ِ تاريخی ما
جز نان پاره ای
سرپناهی
لبخندی
و آرامشی به خيال، از بودن ِ کار؛
چه مگر خواسته ايم زين سفره ؟
که به جای بوسه
کمر به قطع ِ دست هامان
بسته اند.
چه مگر ديده اند
ازدست ها؟
ز شما چند به کار
چند خسته
چند کس می داند
پاسخ را؟
چند نفر می آئيد
تا دهان بگشائيم
ديگران هم
گوئيم.

فلزبان
مرداد ٨٣

طرح
از کدام
خاطر جمع يی، سرمايه خندان است
به من؟
من و سکوت و نمايش ِ رضايت
هيهات!
که گفت:
سکوت علامتِ رضايت است؟
من به سکوت
منتظرم،
همايش ِ فردا را.

فلزبان
مهر٨٣

طرح
هراسم که رسيد
از شاخه
فرو می ريزد
و تو خواه يا ناخواه
مالکِ آن
خواهی شد.

فلزبان
۱۳۸۹

طرح
گفتند: بهره وری!
تو شنيدی: بالا بردن ِ سود
او شنيد:
فاصله ی موادِ خام ِ مصرفی
تا محصول.
من شنيدم:
کندن ِ تکه ی ديگری از
تکه ی نان،
من شنيدم:
که ارزانی ِ بيشترِ جان.

فلزبان
١۵/٩/٨٧

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s