سا لــــی کــه نکـــو ســــــت از بهــارش…

93/04/26

اولین بهارِ دولت یازدهم به سرآمد. این سر آمدن، خواسته یا ناخواسته به جهت عملکرد تیمِ های پیدا و پنهان ِ حاکم بر قوه ی مجریه (دولت یازدهم) ره آوردهای مثبت یا منفی جداگانه یی{از دیدگاه طبقات متفاوت} داشته است.

مادرم هرگاه ازدستِ شیطنت های نوجوانانه یا جوانانه ما ویا شاید از دردِ زن بودن و چشیدنِ هر از گاهی دست درازی ها و دست اندازی های پدر و یا تلخی گزنده ی فقر و یا در یک کلام از روزگار خسته می شد با خود می خواند که: مرا درد یست اندر دل- اگر گویم زبان سوزد- اگر پنهان کنم ترسم- که مغزِ استخوان سوزد. آن زمان هرگز درک نکردیم که کدامین رنج یا کدامین درد مادر را به چنین رنجموره هایی برای تسلا یافتن می کشاند.

حالا به نوعی گویا حکایتِ من است و نوبت رنجموره های من، که می خواهم بعنوان یک کارگرِ شاغلِ ایرانی به آنچه که در سهم بری از این ره آوردها نسیبِ ما کارگران ایران شده نگاهی کارگرانه انداخته و این عملکرد را با ترازوی منافع مان سبک، سنگین کنم.

درجهانی که اینک در آن زندگی می کنیم آنچه بیش از هر چیزی ما را احاطه کرده و به نوعی دارد خفه مان میکند، شیپور گِل و گشادِ دائماَ پُر سر و صدایي ست بنامِ {خــــــــــــــبــــر}

از آن جایی که نظام ِ سرمایه داری جهانی عموماَ این شیپور را در جهتِ منافع سیری ناپذیرِ طبقاتی خود و یارانِش درسطح جهان، از سر ِ گشادش می نوازد، و بسیاری از این خبر ها که روزانه به خوردِ ما داده می شود بود و نبودش کوچکترین اثر مثبت و یا منفی ای در زندگی ما کارگران ندارد، تصمیم گیرنده اینکه کدام خبر را عالم و آدم باید بشنود و برایش آنقدر تکرار و تکرار شود تا ملکه ذهنش شود و یا کدام خبر ِ بیخ ِ گوش ت ازجلوی چشمان ِ آدمیزاد دزدیده شود و به بایگانی آرشیو حاکمانِ سرمایه داری جهانی رفته و از اذهان زدوده شود تا اگر خواستند پس از گذشتِ مثلاً ســــــی ســـــــال، و با اجازه ای و برای مصلحتی آن را سوخته وعلنی اعلامش کنند اتاق ِ فکر سرمایه است، (مانند اسناد دخالتِ آمریکایی ها در کودتای 28 مرداد 32 که با آنکه انگلیسی ها بخش هایی از آن را آزاد کرده اند هنوز حاکمان مهد آزادی و طرفداران ِ آزادی گردش ِ اطلاعات؟ مدارک دخالتشان را علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق آزاد نکرده و در اختیار افکار عمومی نگذارده اند) تو گویی اینان ابداَ هموارگر مسیرِ تاریخی میهنم برای منافع ِ استعماری و استـثماری شان نبوده اند و ما به یکباره از آسمان به این جای تاریخ مان افتاده ایم و همه ی غرولند هایمان باید متوجه نادانی و طمع ورزی و دست نشانده گی عناصری از هموطنانِ خودمان باشد و دما دم فریاد کنیم :از ماست که برماست. و با ترنم: شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی- هرشکستی که به هر کس برسد از خویش است، خود را ساکت کنیم و تسلا دهیم و یادمان برود که انسان موجودی ست اجتماعی واجتماع ِ انسان های هم سود و هم منفعت در یک دایره ی روابطِ تولیدی و اقتصادی طبیعی است و ربطی به دین و آئین و جغرافیا و آداب و رسوم مشترک و یا نامشترکِ این انسان ها ندارد. حال تو می توانی نام ِ این اجتماع کرده گان در این سوی دایره را هر چه می خواهی بگذاری: شمال و جنوب، راست و چپ، بالا شهری ها و پائین شهری ها، دارا و ندار ،مستکبرین و مستعضفان، ماحصل! علیرغم ِ پذیرش یا عدم پذیرش ِ ما، این طبیعتِ بیجان شده ی مسموم کننده خرابتر شونده است و انسانهای دور شده از آدمیتِ آدمی.

به هر اوصاف سعی خواهم کرد از این کوه ِ خبرها، تنها قله اش را که باز متراکم و انبوه و جهت دار است نشان دهم تا سهم ِ کارگرانه مان را بسنجیم، البته ناگفته پیداست که سنجش ِ ما ناشی از زیست گاه و آبشخور تغذیه ای ما خواهد بود (یعنی شاغول ما منافع طبقاتی ماست که نشانگر منافع اکثریت انسانهای این مملکت است که دراین دایره ی حضور مالکِ هیچیـــــــم و نیروی کارمان نیز اختیارش در دست ما نیست که نیــــــــــست) برای عیان کردن آنچه در پایان ِ اولین بهارِ دولت یازدهم نسیبِ ما کارگران شده است، ناگفته پیدای دوم مان هم که اظهر من الشمس است: هر خبری به ما مربوط نیست! برای از ما بهترینان است و دنبال کردنش باعث رودل کردنمان میشود، و تازه سنی هم از ما گذشته و چشم مان نوری برای یافتن خبرهای پنهان و نهان در اعماق را ندارد هر چند که بویش به دماغ مان بخورد و آتشش گریبان سفره هامان رابگیرد. پس باهمین خبرهای دمِ دستی نیات انتقادی خویش را پی می گیریم، البته با این تاکید که به عملکرد ها و خبرهای بعد از فصل بهار93 کوچکترین نگاه و اشاره ای در این مقال نخواهیم داشت، الکی خوشحال نشوید که: آخ جون پس حتما ً پس از پایان بهار خبرهای خوشی هم هست ،که این سیاه نمای حرفه ای دارد از ما پنهان می کند، خـــــــیـــــر! خیال بافی گه گاه بد نیست اما خام خیال نباید بود.

مگر از یاد برده ایم که با پایان ِ جنگ ورق به ورق ِ این طالع سیاه را، سطر به سطر و خط به خط با استفاده از نا دانستن و بیخبری مان و هراسیدن، که مباد هم سرنوشت کارگران کفشِ خدا بیامرز ملی شویم و دستبند قپانی درسرویس بهداشتی نصیب مان شود، برایمان نوشتند. ما تنها می خواستیم چون هزاران هم طبقه ای دیگر درکفش شادان پور و مبلیران و کنف رشت و ده ها و ده ها کارخانه ی دیگر که جز نامی در اسناد و احیانا ساختمان ِ مخروبه ای در کنار جاده ها دیگر آثاری از آنان نیست! نشویم که بیکار شویم و به خیل روزافزون سپاهِ بیکاران افزوده شویم. نه ما از یاد نبرده ایم که پس ازجنگ، زنانِ بسیار تری نان آوری پذیرفتن و ناچار ارزانتر به فروش ِ نیروی کار خویش پرداختند و دولتِ با تعبیرِ دلبخواه سرمایه دارانه از تبصره ی دوم ماده ی هفت قانون کار، بیل را به دستِ خودمان داد تا هم هموارگر راهِ سرمایه شویم و هم آرام آرام قبرِ خود را بکنیم تا بیکار نباشیم و دل خوش داریم که کارگریم و راست گفته اند: گور کن یم.

ما ازیاد نبرده ایم بلکه تنها نمی دانستیم اینان از قبل قابلیت ِ تعبیر و تاویل و تفسیر را دربطنِ قانون کار تعبیه کرده اند و آنچه را که گمان می کردیم با فشارِ حضورمان در سرنگونی رژیم استبدادی و ستمشاهی ِ عاری از مهر، با کش و قوس های فراوان و پس از 12 سال در اسفند 69 با حداقل های حمایتی ، به نام قانون کار تصویب و مصوب و اجرائی شده شیر ِ بی یال و دم و اشکمی بیشتر نیست و فردا می شود برای تاکسیدرمی ِ این شی؟ لوایح و طرح های عمیقاً و دقیقاَ ضد کارگری بسیاری را درشکمبه اش تپاند، که تپاندند!

{{خروج کارگاه های 5 نفره و در ادامه اش 10 نفره از شمول قانون کار که مهلت 10 نفره ها گرچه پایان یافته ولی عملاَ ً ادامه دارد. برداشتِ سرمایه محورانه از دومین تبصره ی ماده هفت قانون کار برای حذف هر چه سریع تر کارگران استخدام رسمی و تبدیل انبوه کارگران به کارگران ِ قردادی، پیمانی، سفید امضاء، روزکار، پاره وقت، و نام ها ومدل های متفاوت که همه شان کارکردشان چون مداد پاکن، پاک کردن ِ ماده های مثلا ً حمایتی قانون کار بود. رشد دادن و قانونی کردن ِ بنگاه های کاریابی(پیمان کاری) به بهانه ی مصوبه ای که ظاهرا ً برای کوچکتر کردن دولت و با شعارِ چابک شدن و کوتاه شدن دیوارِ دیوانسالاری مطرح اش کردند و همه ی کارگرانی که در بخش های مختلف و از جمله خدماتی در ادارات دولتی و وابسته کار می کردند را بیرون ریخته و با واسطه و تعویض کارفرما به کار گرفتن و راه اخراج هر کارگر دولتی دیروز را هم هموار کردند. ایجاد مناطق ِ ویژه و آزاد؟ و خاصِِ اقتصادی و تصویب خروج کارگران شاغل در آن از شمول قانون کاری که خود می دانستند دیگر نه قانون کار که قانون ِ کارفرمایان است. عدم اجازه ی تشکیل ِ تشکل های دلخواه به کارگران و فعالان صنفی که از محدودیت های عمدی اعمال شده در قانون کار برای دستیابی به تشکلی ورای سه شکلِ پذیرفته شده ی دولتی که عملا ً یکی بیشتر نبود وکوس ِ رسوایي اش سالها پیش از بام افتاده و عالم صدایش را شنیده بود! و تا مباد تشکلی فارغ از دولت و عواملش، آزاد از سرمایه و اهرم های تاثیر گذارش، کارگران را حول منافع طبقاتی شان جمع آوری کند و تا حدّ ِ توان با صفِ مستقل در برابر زیاده خواهی های سرمایه بایستد، هر حرکتِ خود جوش و دلبخواه کارگران را تا توانست منحرف و اگر نتوانست سرکوب کرد و تلخ تر آن که از میان ِ همین فعالان ضربت خورده و زندانی کشیده برای خویش یار گیری های مستقیم و غیر مستقیم کرد و چنان هدایت شان کرد که ما کارگران مانده ایم هاج و واج که این همه حبس این همه درد این همه آوارگی و این همه عکس در سطح ِ جهانی و……. برای پذیرش ِ موش گرفتن ِ گربه در راهِ خدا بود؟ و به چنگ آوردن ِ مَُشتی پول. قضیه ی مادرم شده اگر ولم کنید تا فردا میگویم و مثال پشت مثال می آورم . رها کنیم }} و ادامه دهیم.

بهتر است خبر ها را فله ای و بی ترتیبِ دلخواه نقل کنیم و بعد پی گیرشان باشیم.

1 – ادامه و امتدادِ مذاکرات هسته ای مستقیم وغیر مستقیم با اعضای معروف به 5 به علاوه ی 1 باهمه ی نشیب و فراز هایش.

2 – به صف شدن ِ شرکت های فراملی برای دریافتِ اجازه ی حضور و فعالیت در ایران حتاً قبل از مشخص شدن نتیجه ی مذاکرات.

3 – براق شدن وجهه ی بین المللی ایران تاحدی که برقش باعثِ آزار چشمان صهیونیسم جهانی و اعراب وهابی و کسانی در ایران شده.

4 – اعلام گشایش و استقرار ِ دفتر نمایندگی سازمان جهانی کار ilo در ایران.

5 – اعلام آغاز راستی آزمایی ثبت نام کنندگان دریافت یارانه.

6 – آغاز اجرای مرحله ی دوم به اصطلاح هدف مندی یارانه ها و افزایش قیمت حامل های انرژی، و اخراج کارگران از دریافت کنندگان سبدِ کالایی.

7 – اعتصابات در بازار های چند شهر توسط صنفِ طلافروشان ،و تعطیلی کارخانه ها و انبوه اعتراضات و تجمعات کارگری در سطح ایران.

یک:
– دولتِ احمدی نژاد با ادعای مردمی بودن و ضدِ آمریکایی بودن و بغل کردن چاورز و دعوت از بازماندگان چه گوارا و فشردن ِ دستان مورالس برعکس آنان که از اجرای فرامینِ سه تفنگدار نظام سرمایه داری جهانی یعنی بانک جهانی وصندوق بین المللی پول وسازمان تجارت جهانی سرباز زدند و با اقداماتی در راستای منافع ملی مردم خود گام هایی هرچند کوچک برداشته اند، دست به اجرای توصیه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی زد (زیرا برعکسِ پیشینیانش شهامتِ به عهده گرفتن ِ تظاهر به، خدمت به مردم وعلناً برعکس منافع ملی اقدام کردن را داشت) وبا حذفِ سوبسید سخن از آوردنِ پولِِ نفت برسفره ی مردم را درشیپور تبلیغات دولتی دمید و با اعلام نیازِ اقتصاد بیمار ایران به یک عمل جراحی ِ درد آور که سلامتی را به ارمغان می آورد طرح هدفمندی یارانه؟ ها را اجرایی کرد و میهن پرستی و ایران دوستی خود را با اجاره ی منشور کوروش و به نمایش عمومی درآوردنش به جهان و جهانیان نشان داده و با تحریک کلامی، سردمداران ِ نظام ِ سرمایه داری را به سمتِ اجرای تحریم بیشتر سوق داد و با بیان اینکه: آن قدر قطعنامه صادر کنید تا{ قطعنامه دان ِ تان} پاره شود.

نه تنها باعثِ تحریم های جدی تر و جدید شد بلکه از سایه ی شوم ِ جنگ نیزدعوت کرد تا بر ایران مان سایه افکند، تا او بهتر به پرورشِِِ امثال رضا ضراب و بابک زنجانی و رضا خاوری ومرتضوی های موردِ نیازش بپردازد ودر راهِ رسیدن به منافع خویش ودوستان هم پیمان خویش همه چیز را زیرِِ پای منافع جناحی قربانی کرده و حتی قوانین و فرامینِ حاکمیتی وحکومتی را یا مثلاُ استقلال قوا و غیره و غیره را نادیده بگیرد .

در دوره ی دولت احمدی نژاد چنان تورم و گرانی و نارضایتی های اجتماعی ناشی از عملکرد های اقتصادی بالا گرفت که سران قومِ آورنده اش نیز، ضمن ابراز برائت از حمایتِ جنجالی شان برای دومین روی کار آوردنش، سعی در جا زدن ِ خود در صفِ مردم داشتند. اعضای عالی مجمع تشخیص نظام نیز در بهمن 91 در این مجمع به یکسری نشست ها و کنفرانس های خاص روی آورند تا تاثیرات لازمه ی منافع محور خود را بر انتخابات پیش روی ریاست جمهوری بگذارند، که ماحصلِ ضد کارگری تئوری ها و بیانات آقایان نوبخت و پاسبانی و… در این نشستِ آکادمیک؟ را پیش تر در مطلبی با عنوان{دولتِ یازدهم، کارگران و دستمزد} مطرح نموده ام اما باید گفت: که روح مان نیز نه خبر داشت و نه گُمان داشت که : هست از پَس ِ پِرده گفتگوی من و تو — چون پرده………..

بهرحال سیاستِ نشستن و گفتگو با تحریم گران تا آنجا که سایه جنگ را از سر ِ مردم ایران دور کند و رخصت آسایش و آرامشی بیشتر برای مردم به ارمغان آورد مورد تائید همگانی ست و ما کارگران نیز جدای از همگان نیستیم، اما القای اینکه خوشبختی همگانی منوط به پذیرش راه سرمایه سالاران است؟ و ارتباط داشتن با منجی بشریت(آمریکا)؟ راهگشای همه ی فلاکتِ ماست، به هیچ وجه مورد پذیرش ما لمس کنندگانِ فقر که سازندگان ثروتِ جامعه ایم نیست. ما خواهانِِ دنیایی بهتر و جهانی سالمتر و قابل زیست تر برای همگان و بدور از فقرو جنگ هستیم با ارزشمندی انسان و طبیعت.

دو:
– با استقرارِ دولت یازدهم و اعلام جهت گیری های اقتصادی اش آنانی که پیش از همه باید خوشحال می شدند خوشحال و خندان چمدان سفر را بسته و رمارم یا یکایک به دیدار رئیس دولت شتافتند تا اگر مذاکرات به نتیجه رسید از سفره و بازارِِ بزرگ ایران زمین غائب نمانند و دستمزدِ دولت مردانی که با تصویب و اجرای انواع قوانین ضد کارگری بسترهای حضور اینان را فراهم آورده اند را با مثلا سرمایه گذاری در ایران بدهند تا دولتمردان ما هرچه راسخ تر گوش بر فریاد ما کارگران بسته و مصمم تر در راهِ رفع موانع ازسر راهِ «کسب و کار»! بکوشند و چشم بر فقرِِ روز افزون ماکارگران بپوشند و راهی مسلخ کنند مان تا که شاید بارونق ِ اقتصادی آتش ِ زیر پوستِ جامعه خاموشی گیرد و آسایشی فراهمِ شود، اما تا زمانی که درِ سیاست های دولت برهمان پاشنه ی پیشین می چرخد و صرفاً ارابه رانانِ ارابه ی دولتی تعویض شود ما را به معجزه ای در ورای عملکردها و سیاست ها امیدی نیست و نمی توانیم به شعبده ی بازار و کسب و کار دل خوش کنیم که تغییر با این تدبیر می رسد. زیرا تا زمانی که روند تغییر را در مسیرِ دلخواه می اندازند مسلماً در پایان و به واقع هیچ چیز تغییری نخواهد کرد.

ســه:
– راستش جنسِ دلواپسان مثلِِ رنگ آسمان است که به هرکجا روی همین رنگ است ماهیت همه ی تندروهای افراطی یکی ست وهمه شان چُنان حاج جبارِِ شب نشینی در جهنم، سخن شان این است که : مال ِ من مـــال من، مـــال ِ مردم هم مــال من. یعنی زنده باد خودم و خودم و مرده باد غیر خودم، فرقی ندارد کجایی باشند و چه دین و مذهبی داشته باشند مسیحی، صهیونیست، وهابی، یا… پس نشستن و گفتگو کردنِِ هر دو نفری که ادعا هایی علیه همدیگر دارند از نظر اینان بیهوده است و باید هردو طرف در فکر خرید اسلحه و ادامه ی ستیز باشند تا اینان بهره های اصلی اش را ببرند و دشمنی باشد تا اینان با گفتنِ : هو، لولو، نشانش دهند. و تنوری داغ و دائم برای چسباندن ِ نان ِ منافع شان همواره روشن باشد.

چهار:
– صد سالی از جنگ جهانی اول می گذرد، در گیرودارِ دو جنگ جهانی بر اثر فشارهای کارگری و واهمه های از کارگران، دولتمردان جهانی به تشکیل سازمان بین المللی کار و پذیرش برخی ازخواسته های کارگران تن دادند تا اصل حاکمیت سرمایه داری نوپایشان ازگزندِ انقلاب محفوظ بماند و با تشکیل این سازمان جهانی موافقت نامه ها و عهدنامه هایی را مصوب کردند که ما کارگران از این مصوبات و حقوقِِ جهانی کار چیزهایی را با نام ِ{مقاوله نامه} های بنیادین حقوق کار شنیده ایم و می دانیم ایران از اعضای قدیمی این سازمان است و بیشتر مقاوله نامه ها یا قرادادهای مکتوب جهانی در رابطه با حقوق اصلی و اساسی کارگران را امضاء و پذیرفـته و ملزم به رعایت این مفاد است. اما هرگز هیچ دولتِ بر سرِ کارآمده ای تا کنون بطور شفاف و حضرت عباسی نگفته کدام مواد از این قراردادهای کتبی جهانی را قبول کرده و قبول دارد، اما چون زورش می رسد و دولت است و قدر قدرت به آن ماده یا موادِ احیاناً حافظِ منافع ما کارگران وقعی نمی گذارد و خیالش هم از ناتوانی منسجمانه ی کارگران برای مطالبه ی حقوقشان به جهت سرکوب و جلوگیری از تشکیلِ تشکل، راحتِ راحت است و عواقبِ این قلدَُری نابجا را هم دامی می سازد برای ضربه زدن ِ بیشتر به کارگران. حالا با اعلام گشایش دفتر سازمان بین المللی کار در ایران ما کارگران دست کم منتظریم این دفتر باز شود تا شاید در نیمه های یک شبی از شب ها وقتی مسئولانش خوابند با تعارف سیگاری و دادن پول چای از آبدارچی یا نگهبانش بعنوان همکاران ِ خوشبخت شاغل در چنین دفتر ِ پر طمطراق جهانی، بخواهیم که: لااقل کپی اسناد امضاء شده توسط مسئولین ایرانی را برایمان بیاورند. تا بدانیم بزعم ِ آقایان تا کجا و چقدر حق داریم؟ که خدای ناکرده پایمان را از حدٌ و حدودمان بیشتر بر نداریم و بجای نان و پنیری بخور و نمیر هوس ِ گوشتِ بوقلمون از نوع پرورشی اش را هم نکنیم، بهر حال ما که این را به فال ِ نیک می گیریم زیرا دستِ کم دوستداران دانایی های کارگرانه می توانند با تکیه بر روابطِ دیپلماتیک حاکم بر چنین ارگان هایی، هم اطلاعات مورد نیاز را طلب کنند{مثلا َ آیا اعتصاب از حقوق ِ حقه ی ماست و پذیرفته شده یا به رغم پذیرش باید سرکوب شویم} و هم اینکه برای برخی شکوائیه ها نیز برخی ها ناچار نیستند تا مقرِِ این سازمان در ژنو قدم رنجه کنند و بعد آب و هوای آنطرفِ آب بهشان بخورد، گیج و دو هوا شده و نفهمند سر از کجای عالم ِ نا مربوط در آورده اند یا چون دیگری به صلاحدیدی ناموجه اصل تسلیم ِ شکوائیه شان به- آ ی- ال – او- را علیه طرح ارتجاعی و ضدِ انسانی و غیر قانونی (استاد-شاگردی) تا آخرین ساعت پنهان کنند و یا برخی شان هم به بهانه ی صرفِ زنده ماندن ساکن شوند و دستِ گدایی شان را دراز کنند و بانامِِ کارگران پس از سرد شدن تئوری پایانِ جهان، پایان جدیدِ تضاد و آشتی کار و سرمایه را در شیپور به دست داده شده اعلام کند. آری با گشایش این دفتر شاید دیگرانی هم در کمینِِ هر آدمیزاده ی مو بوری نـنـشـیند و وصلت و بیعت های طبقاتی کارگران را که با نام انترناسیونالیسمِ کارگری شناخته شده، قاطی لابی بازی های شناخته و ناشناخته ی هئیت اعزامیِِ دول اروپایی نکنند تا بگویند: مــــــاهم هســـتیم! آری گشایش این دفتر در این رابطه ها بسیار سودمند خواهد افتاد و هر کدام از ما کارگران می توانیم برای دست کم آگاهی ِهمزنجیران مان در سراسرِ گیتی خبر بلایایی که بر سرمان می آید را برای واتابش به این دفتر برسانیم.

پـنـج:
– مسوولان دولت اعلام داشته اند که دولتِ یازدهم، ادعاهای ثبت نام کنندگانِ دریافت یارانه را مورد بررسی قرار میدهد یا به قولی در صددِ {راستی آزمایی} داوطلبان است.

گرچه با خواندن این خبر و دیدن واژه ی راســـــتـــی آزمــــایـــی به یادآوردم که مجمعِِ تهرانِ، تشکل قانونی ای درونِ اطلاعیه اش درآستانه ی تشکیل جلسه ی تعین دستمزد 93 صادر کرده بود پاراگرافی با این مضمون آورده بود که 😦 امیدواریم دولت یازدهم در اولین راستی آزمایی اش در نزدِ ما کارگران سربلند شده و بر طبق وعده های رئیس دولت در دوران تبليغاتِ کاندیداتوری اش و پس از پیروزی و بدست گرفتن دولت، مبنی بر رفتار بر طبق قانون و افزایشِِ قانونی دستمزدِ کارگران عملاً گام برداشته تا در اولین راستی آزمایی اش در نزدِ ما کارگران رو سفید و قبول شود و نتوانیم این دولت را نیز دولتی ضدِ کارگری بدانیم زیرا هر دولتی براحتی ضد کارگری می شود.) براستی که ما کارگران برایمان اهمیتی نداشت که دولت در راستی آزمایی مورد ادعای نمایندگان نظام جهانی سرمایه قبول شود، بلکه محک مردمی بودن هردولتی را در جهتگیری های مردمی اش که دفاع از منافع اکثریت زحمتکشان است دانسته و خواهان چنین دولت و دولتمردانی هستیم .

همانطور که به خاطر دارید مخصوصاً در دو هفته ی آخر مهلت ثبت نام متقاضیان دریافت یارانه ،همه ی شبکه های تلویزیونی هجمه ای گسترده و فراگیر به راه انداختد تا مردم باور کنند که خوشبختی در عدم دریافتِ یارانه است، و راستی راستی شانس آوردیم که مذهب رسمی دولت مان اسلام است و گرنه کم مانده بود تا دولتمردان ما مثل کشیشان ِ مسیحی در ازای عدم دریافت یارانه تکه ای از بهشت را به منصرفین از دریافت فروخته و قباله به نامش بزنند و اعلام کند هرکه یارانه نگیرد گناهانش بخشیده شده و پاکِ پاک می شود مثل ابتدای تولدش .

ما کارگران دروغی نگفته بودیم این دولتیانِِ قبل بودند که برای هفتاد میلیون جمعیت، هفتاد و پنج میلیون دریافت کننده داشتند. با این همه تبلیغات وسیع برای انصراف دادن و انصرافِ فوق ِ فوقش چهار میلیون نفری در رفراندوم دولتی ی {یارانه آری یا نه} باز اکنون دولت باید جوابگوی بیش از هفتاد میلیون متقاضی دریافت یارانه باشد. همه می دانیم که دریافت 45500 تومان یارانه با این وانفسا، دردی را درمان نمی کند و احمدی نژاد نیز این را می دانست که می گفت: می خواستیم ومی توانیم 200000 تومان یارانه بدهیم که نمی گذارند. اما آیا هرگز دولت و دولتیانِ نو رسیده، قبل از این رفراندوم از خود پرسیدند: کی و کجا برای ما تب کرده اند؟ که اینک ما برایشان بمیریم! به کدام خواسته ی سیاسيِ داخلی و یا اقتصادی ما که کم و بیش در فضای آزادی حین ِ برگزاری انتخابات مطرح شد و یا به عنوان ِ شعار و بیان انتخاباتی خود رئیس دولت گفته شد و قولش داده شد، لبیک گفته و جوابِ مساعد داده است؟ ما که می دانیم دولتِ یازدهم به همه ی سیاست های ضد کارگری ازجمله طرح (استاد شاگردی برای بی حقوق ترکردن ما برای اینکه ما را که انسانیم به یک شی تبدیل کند و ما هم بشویم یک کالا مثل همه ی کالاهای دیگر تا دیگر حتا جیک مان هم در نیاید که کار آفرینانِِ! محترم خارجکی جیک جیک مان را فحاشی و اعتراض به حساب نیآورند و خدای ناکرده ایران را غیر قابل سرمایه گذاری!؟ تشخیص ندهند و نگریزند.) ادامه خواهد داد و در شعبده ی کار و کسب و بازار، به انتظارِِ اختصاص نمره و درجه در رتبه بندی های جدیدِ صندوق پول و بانک جهانی نشسته است.

شش:
– البته از تیمِ اقتصادی دولتِ یازدهم هیچکس انتظار نداشته و در راسِِ شان ما کارگران نیز انتظارِ برهم زدن ِ بازی را نداشته و نداریم که دولتِ شان دست از حذفِ سوبسید ها شُسته و در راستای منافع ملی لوایح و طرح های جدیدی را پی بگیرد. از این رو اعلام آغاز مرحله ی دوم طرح هدفمندی دور از انتظارمان نبود تنها پیش از هرچیز دلمان برای خودمان و سُفره مان و آینده ی خانواده مان سوخت، که چگونه باید همان نان بخور و نمیر را بر سفره بریم؟ دولتیان در ابتدای حضور سخن از تخصیص چندین باره ی اقلام اولیه ی مورد نیاز خانوار زدند و سپس پس از افتضاحی که ساختند آرام آرام گروه ها و اقشاری را از شمول آن خارج کردند و فقط مواجب بگیران کمیته ی امداد را بی آنکه بگویند چرا به اینجا رسیده اند زیرِِ پوششِ نا مشخص و شاید شعاری نگه داشته اند، که برای ما یادآورِِ اهدا کارت های اعتباری توسط احمدی نژاد در روز گرامیداشت کارگران نمونه بدون شارژ ِ حتا ریالی در آن کارت ها و اخراج کارگرانِِ کارگاه های ده نفره و پنج نفره و مناطق آزاد و ویژه ی اقتصادی از شمولِ قانون کار بود که رها کردن کارگران است درکنامِِ جانورانِ سود خوار.

هفت:
– امیدواران به دولت یازدهم نیز گوئی نا امید شده و مانند خلق الله در پاسخ به : از کار و بار چه خبر؟ رو به راهی؟ اگر کارگر نباشند و دستشان بدهن برسد تازه می گویند: فعلا ً که هیچ ! لک و لک می کنیم، بیچاره شاگردم را هم بیرون کردم تا ببینیم چه میشود حالا هستیم دیگه می گذره. و این یعنی دولتِ تدبیر و امید تنها امیدی گنَُگ و مبهم و ناپایدار در جامعه پاشیده. راحت ترین راهِ کسبِ درآمد دولت هنوز چون اسلافش کسر مالیاتِ مستقیم ازدستمزدِ ناچیزِ کارگران و کارمندان و حقوق بگیران، قبل از پرداخته شدن است. برعکسِ کارگران که هیچ گونه سندیکا و اتحادیه ای ندارند کارآفرینان و کارفرمایان و دارندگان مشاغل آزاد و پر در آمد توسط نمایندگان صنفی خویش در قهر و آشتی با دولتیان بخشنامه ها ی به ظاهر شداد و غلیظِ پرداختِ مالیات را به بازی گرفته و قدرتِ تفویض کرده به دولتشان را به رخ می کشند و با اعتصاب در شهرهائی چند، به جنگ و گریزشان ادامه میدهند. اما کارگران روز به روز به عقب تر رانده شده و پیوسته اعتراض های تقریباً سراسری و تجمعات شان در برابر مجلس و ریاست جمهوری یا فرمانداری ها و کارخانه های بسته شده ی شان سودی برایشان نداشته و گروه گروه به سوی لشکرِ بیکاران رانده می شوند تا در مرحله بعدی توسط سرمایه به ابزارِِ لازمی برای سکوت و فرمانبری بیشتر و بیشتر کارگران تبدیل شوند.

آن چه پیش روی نهادیم تنها اخباری چند بود که محوریت دارد و نه همه ی اخبار مرتبط با کارگران، مخصوصاَ هیچ خبری از خبرهائی که به ما سنجاق می کنند وربطش می دهند و سکوت مان را می خواهند و ما نیز چه از بی خبری چه از روی گرفتاری نان چه از ترس چه از روی مصلحت و چه از روی درکِ اهمیتِ اصلی و غیر اصلی و هزار چه و چهِ دیگر کمتر ازآن ها سخن می گوئیم، نبود؛ مثلِ اخبارِ زندان، کارگران زندانی، اعتصابات کارگری، اعتصابِ غذای زندانیان کارگر، اعلامیه های دفاع از جان و آزادی شان، و یا آن خبری که خود می گویند مثلِِ مسمومیت کارگران مسِ سرچشمه بی حق و حقوقی چندین و چند ماهه کارگران معدن البرز شرقی و زاگرَُس خوزستان و شیشه ی آبگینه و نورد پروفیل ساوه، و… نبود. ما می توانستیم در مورد همه ی این ها نیز بنویسیم و اسامی افراد و ده ها کارخانه ی مطرح شده ی دیگر فقط در بهار 93 را طرح کنیم اما انصافاَ هم مثنوی هفتاد من می شود و تکرارِِ مکررات که شاکله ی رفتار سیاسی و عملکردِ اقتصادی دولتِ یازدهم برعلیه کارگران در آن گمُ می شود. پس باشد تا آفتابِ تابستانی گرمشان کند و اخبارِِ واجب تر از نان شبِ شان برسد و ببینیم چه گلی بر سر مان می زنند و میوه های تابستانی شان را بچینند تا اگر که بودیم و عقلمان کشید و سوادمان رسید باز ادله های خود را بر اعمالشان بیاوریم ، شاید که به غلط ایمان آورده ایم: از کوزه همان برون تراود که در اوست !

ما که اصلاًَ به روی خود نیاورده ایم اعلامِِ گشایشِ سفارتِ روباه پیر را، شاید اینان نیز داعش وار که به اشارتی در انتهای بهار اسکندر شدند و جهان گشا، با ترفندی مشکل گشا شدند و نان و شادی را آزاد کردند و ما هم مشغول شدیم.

و همین را برای عبرت دیگران کردیم تیتر یا عنوان مطلبِ بعدی شاید، کسی چه می داند!

عبدالله وطن خواه
15/4/93

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s