توهم آباد فون هایک

93/04/26

عدم دخالت آگاهانه دولت ها در روند پدیده های اقتصادی، تز بنیادی نئولیبرال های هایکی است. نگرشی که اگر در همه ی زمینه های اجتماعی کاربردی می شد، ما را تا به امروز، در دوره ی پارینه سنگی نگه می داشت. و کار ما فراتر از جستجو و شکار چند سوسک و موش برای زنده ماندن نمی بود. روند دگرگونی های اجتماعی از مرحله ی گله های انسانی که با خوشه چینی در طبیعت، مانند هر جانور دیگری روزگار می گذراندند تا به امروز، بیان گر این واقعیت عینی است که شروع تحول و دگرگونی، با مشاهده ی پدیده های واقعی- طبیعی و تلاش برای تغییر آن در جهت رفع نیازهای مادی گروه های انسانی، صورت گرفته است. مشاهده، دقت و بررسی، کار به صورت جمعی، اندیشه و تغییر روش ها، و آزمون و خطا انسان پارینه سنگی را به انسان تكامل يافته ي امروز در قرن بیست یکم تبديل كرده است.

بدین گونه انسان گام به گام آگاه تر شد و شناختش توسعه یافت، و به مرور، خود را از دنیای جانوران که دنیای تسلیم در برابر نیروهای طبیعی بود فراتر برد و بر قوانين طبیعت آگاهي يافت و با دخالت آگاهانه بر آن تاثير گذاشت. ولی می بینیم امروزه در رسانه های عمومی و خصوصی ما، اقتصاد دانان نئولیبرال با وابستگی عمیق به تئوری های فون هایک اتریشی با نگرش- فاشیستی و شدیدا» ضد اتحادیه های کارگری، آن چنان مناسبات اقتصادی اي را برای جامعه ما برنامه ریزی کرده اند تا به جای بررسی و عمل کرد آگاهانه مبتنی بر دانش زمانه، خود را تسلیم قوانین کور و «خود جوش» بازار بکنیم، با این باور که دولت نمی باید در امور اقتصادی و روند بازار دخالت کند، ولی با دخالت، تغییر و حذف قوانین، مردم را با مشت آهنین وادار نمایند نگرش نئولیبرالیستی را بپذیرند. آش کشک اجباری خاله هایک و عمو سام، برای مردم ایران. آش کشکی که مناسبات ما را به سوی ریاضت اقتصادی می راند تا مردم بیکار و بدون قدرت خرید را، در وضعیت گرانی و تورم و رکود اقتصادی باز هم بیشتر در هم بشکنند. شرایطی که به جبری غیر قابل اجتناب تبدیل گردیده است. اگر سرمایه داری مناسباتی پویا بود و می توانست نابهنجاری های خود را از میان ببرد برای حفظ خود، نیازی به تحریم و محاصره اقتصادی- صنعتی و تهدید و حمله نظامی نداشت. با نظام نئولیبرالیستی، از یک سو دولت نباید در امور اقتصادی دخالت کند (در جهت منافع سرمایه داری مالی) و از سوی دیگر باید با قدرت به قانون زدایی بپردازد (خلاف منافع همه ی ،مردم حقوق بگیران و کارگران و علیه قانون اساسی) به زعم این اقتصاد خوانده هاي مجری مناسبات اقتصادی مالی- امپریالیستی، قوانین بازار آزاد، به صورت اتوماسیون ما را به ناکجا آباد، یا همان توهم آباد، نئولیبرالیستی می رساند. توهم آبادی که شکل عملی و واقعی آن، دنیای یک اقلیت انگل و واسطه و رانت خوار را، سرشار از امكانات می کند. ولی زندگی میلیون ها خانوار کارگر و حقوق بگیر را در تنگناهای فقر و گرسنگی، فساد و فحشا و اعتیاد به تدریج به گورستان می سپارد. تجربه تاریخی کاربردی کردن نئولیبرالیسم در کشورهایی چون برزیل، آرژانتین، شیلی و اندونزی چگونگی و درون مایه و سرشت ویران گر این مناسبات اقتصادی را نشان داده است. اگر سرمایه داری صنعتی با استثمار طبقه کارگر و سیاست های امپریالیستی جامعه جهانی را به بحران رکود و تورم و بیکاری و چالشی همه جانبه گرفته بود، نئولیبرالیسم علاوه بر آن ستم های سرمایه داری صنعتی، با قانون زدایی، دست آورد هاي اندكي كه مبارزات كارگري در سطح جهان به سرمايه داري تحميل كرده بود را پس گرفته و توحش و بربریت را معیار ارزیابی های خود قرار داده است. برای این که ادعاي ما نیز، مشتی کلی گویی بی درون مایه شمرده نشود، پیشنهاد می کنم نگاهی گذرا به تاریخ شکل گیری سرمایه داری جهانی بیندازیم. کندوکاوي که نئولیبرال ها از آن به شدت پرهیز می کنند.

در انقلاب هاي بزرگ انگلستان و فرانسه، بورژوازی با کمک کارگران و صنعت گران توانست بر مناسبات فئودالیسم چیره شود و بدین صورت همه ی امکانات اجتماعی در اختیار ساختار نو (بورژوازی) قرار گرفت. با پیروزی قطعی سرمایه داری، قوانین اساسی تدوین شده، کارگران را از حق رای (انتخاب شدن و انتخاب کردن) محروم کرد. خیانت چندش آور لیبرال ها به متحدشان يعني کارگران و زحمت کشان شهر و روستا که بدون همیاری آنها بورژوازی نمی توانست اهرم های قدرت را به دست بگیرد از يك سو و استثمار وحشيانه ي طبقه کارگر و ساعات طولانی کار، 14 و 16 ساعت در روز و نيز تحميل محروميت مضاعف به زنان و استثمار کودکان، و از سوی دیگر، ماهیت ستم گرانه ي مناسبات سرمایه داری را نشان داد. مستندات این جنایات برنامه ریزی شده در انگلستان را مي توان در کتاب کاپیتال اثر مارکس مشاهده كرد.

با اولين نمود هاي رشد و توسعه سرمايه داري كه با انقلاب صنعتي آغاز شده و با کشف و اختراع تجهیزات نظامی و مدرن کشتی های توپ دار به نتيجه رسيد کشورهای سرمایه داری راهی امریکای جنوبی، افریقا و آسیا شدند. و با راهزنی دریایی و نسل کشی میلیونی چند صد سال این قاره ها را غارت کردند. رونق امروز آنها تنها بر پایه ساختار سرمایه نیست ، بلکه عمدا» ناشی از دزدی و نسل کشی قاره ای است. افتخاری برای تاریخ تمدن اروپا. یکی از آخرین مستعمرات ویتنام بود، که امپریالیسم امریکا- مدعی امروز حقوق بشر- كه طي ده سال با ريختن میلیون ها تن بمب شیمیایی بر سر مردم آن سامان، تلاش كرد مقاومت در برابر زياده خواهي امپرياليستي را در هم بكوبد و در اين راه علاوه بر ويراني محیط زیست، امکان زندگي از ملتي که تن به استعمار نمي داد را بگيرد. آری حقوق بشر سرمایه داری یعنی نابودی و مرگ هر کس که راه سرمایه داری را نمی پزیرد. بهترین نمونه امروزی محاصره و تحریم اقتصادی صنعتی کشور کوچک کوباست. با محاصره و تحریم جهانی این سرزمین کوچک، امکان رشد و توسعه اقتصادی و صنعتی را از آن مردمان گرفته اند و بعد بر منبر ریا می نشیند که کوبا سرزمین فقر و گرسنگی است و ريشخند مي زنند كه :سوسیالیسم یعنی این !!! چنان كه تاريخ به ما نشان مي دهد نظام سرمایه داری، دیکتاتوری خشن اقليت است زیر پرچم تزوير آزادی و دموکراسی.

در دوران سرمایه داری کلاسیک قبل از رسیدن به مرحله ی امپریالیسم و قدرت گرفتن انحصارات سرمایه داری، رقابت آزاد، و آزادی قوانین بازار و آزاد سازی اقتصادی بدون هیچ مانعی همه ی عرصه های اقتصادی را در اختیار داشت. ولی این روند به مرور رقابت را به دور انداخت و انحصارات چند ملیتی برآیند این روند اولیه شد. در نهایت، سرمایه داری جهانی آبستن بحران هاي مرگبار شد و به آن چنان ابعاد ویران گری رسید که جنگ جهانی اول را در یک زایش خونین به وجود آورد. کشورهای بزرگ سرمایه داری به جان هم افتادند، در این میان، این مردم بودند که میلیونی قربانی شدند و قتل عام نجومی دستپخت این ساختار بیمار و نابهنجار است. در جنگ جهانی اول، برخی کشورهای سرمایه داری پیروز شدند، آنها به گسترش مستعمرات خود پرداختند و برخی شکست خورده و تحقیر شده در بحران شدید اقتصادی اجتماعی، رکود و تورم و بیکاری فرو رفتند ( آلمان). از آن جا كه تنها راه حل سرمایه برای برون رفت از شرایط بحران هاي ناگزير، جنگ بود، سرمایه داری سگ های هار خود را در چهره ي موسيليني در ایتالیا، فرانکو در اسپانیا و هيتلر در آلمان، و امپراتور ژاپن در شرق را در گستره ي جهان رها كرد و جهان را به جنگي ديگر کشاندند، جنگ جهاني دوم. جنگی که تنها در شوروی سابق بیش از 20 میلیون کشته به جا گذاشت و سردمداران جديد سرمایه داری دموکراسی خواه!!! – امریکا حتا پس از تسلیم شدن ژاپن در جنگ، بمب اتمي خود را روی مردم هیروشیما و ناكازاكي آزمایش کرد و چند صد هزار نفر را در آنی نابود كرد، تا آمادگي خود را براي جنگي ديگر اعلام كند. پس از جنگ جهانی دوم به علت گسترش پذيرش و مقبوليت سوسیالیسم علمی در جهان، دولت های امپریالیستی- سرمایه داری برای پاسداری از مناسبات سرمايه داري، در کنار شیوه های امپریالیستی براي عقب راندن جهان سوم به تولید مواد خام و مصرف کالاهای آنها، به تئوری های کینز پناه بردند، و راه دولت رفاه را پیش گرفتند. این تئوری ها، تنها به صورت موقت و در کوتاه مدت پاسخ می داد، زیرا بیماری این ساختار، بسیار عمیق تر و فراتر از این باورها بود، درست مانند گرایش به نئولیبرالیسم در اواخر قرن بیستم که دو دهه در بخشی از کشورها رونق ایجاد کرد و بعد باز هم به بحران شدید تر از دولت رفاه افتاد. اقتصاددانان نئولیبرال در دوران دولت رفاه و تئوری های کینز زمانی که بحران با شدت ساختار سرمایه را به چالش گرفت. به تئوری های فون هایک گرایش یافتند، يعني همان بستري که آبستن جنگ جهانی اول شده بود. پس بي دليل نيست كه امروز ما، شاهد بحران در همه جهان هستیم. جنگ های منطقه ای که امپریالیسم امریکا به کمک عواملش ایجاد می کند تنها در بخش صنایع نظامی و حاشیه های این صنایع در اقتصاد امریکا رونق ایجاد کرده است.

بیماری مزمن سرمایه داری جهانی نه با بازار و رقابت آزاد و نه با شیوه های استعماری قرن نوزدهم و نه با انحصارات امپریالیستی قرن بیستم و نه حتا با تئوری های کینز و دولت رفاهش و نه با نئولیبرالیسم (كه در ایران با نام تعدیل ساختاری و خصوصی سازی شناخته مي شود) و نه با تئوري هاي پایان قرن بیستم امثال فون هایک نه تنها رو به بهبودی نیاورد، بلکه بر شدت بحران هايش در امریکا و اروپا و همه جهان افزوده شد. از این رو باز هم جنگ و رکود و تورم و بیکاری جامعه نئولیرالیسم زده را ، به چالش گرفته است. در میان این توفان ویران گر، اقتصاد خوانده هاي نئولیبرال وطنی که همه استادان دانشگاه ها هستند و باید فرزندان ما را آموزش بدهند، راه رفته و شکست خورده را برای مردم ما با شدت فراوان، توجیه و تجویز می کنند. آیا در زیر این نیم کاسه تعدیل ساختاری و خصوصی سازی کاسه ی فراماسیونر های سرسپرده به امپریالیسم نهفته نیست؟!

بررسی نگرش فون هایک در سخنرانی برای دریافت جایزه نوبل اقتصاد

سخن رانی ایشان در رد تئوری کینز بدون توجه به دو دهه رونق اقتصادی که این باور ایجاد کرده بود و اثبات نگاه واپس گرایانه نئولیبرالیستی که آن هم پس از دو دهه به باتلاق رکود و تورم و بیکاری و سقوط و ورشکستگی بانک ها یا همان نهادهای اصلی نئولیبرالیستی منجر گردید ، صورت گرفت. این اقتصاددان در آکادمی نوبل برای سخنرانی اش سیزده بار از واژه های شاید، اگر، ممکن است، احتمالا»، احتمال استفاده نموده تا بر پایه و بنای احتمالات و شایدها و اگرها تئوری اش را اثبات کند . مهرنامه شماره 11 رویه 170

(… زیرا به عنوان یک حرفه، آشفته بازاری ساخته ایم. به نظر من تصور اقتصاددانان برای هدایت یک سیاست، به تمایل آنها در تقلید روش هایی بر می گردد که به علم موفق فیزیک بسیار نزدیک است؛ روندی که ممکن است در حوزه ما به بروز خطا منجر شود.) با این شیوه نگرش، بررسی مسائل به صورت علمی نباید صورت گیرد، زیرا بزعم هایک احتمال دارد خطا صورت گیرد. در این صورت و به طور قطعی شیوه های بررسی غیر علمی چون اشراق قرون وسطایی یا الهام و توهم ، بدون خطا خواهد بود . این هم از کرامات شیخ و مراد اقتصاددانان نئولیبرال وطنی. در ادامه اعلام داشتند:

(این روند را می توان تمایل به علمی بودن توصیف کرد. این تمایل را حدود 30 سال پیش به مفهوم واقعی کلمه غیر علمی توصیف کردم.) آن 30 سال قبل که هایک بدان اشاره می کند ، دوران شدید بحران های دوره ای سرمایه داری بود که همان شیوه ی به زعم هایک غیر علمی حداقل برای چند دهه رونق اقتصادی برای ساختار سرمایه به دنبال داشته است، و چون هایک هم مانند همه ی تئورسین های سرمایه داری با نگرش های غیر دیالکتیکی و به روش های متافیزیکی می اندیشد قادر به دیدن نارسایی های سرمایه نیست و در یک دور باطل به شکار سایه ها می رود و معلول ها را به چالش می گیرد. یک بار با اشتغال کامل و بار دیگر با سیاست های مالی و هر بار در کوتاه مدت پیش رفتی صورت می گیرد و باز بحران ها شدیدتر سر باز می کنند. در ادامه هایک :

(… این حقیقت است که علوم اجتماعی مانند بسیاری از علوم زیست شناسی و بر خلاف اکثر حوزه های علوم فیزیک با ساختاری اساسا» پیچیده سر و کار دارد.) در این جمله ی جناب برنده نوبل اقتصاد، برای واژه پیچیده معنایی در نظر نگرفتند. از این رو پیچیده در پرده ای از ابهام باقی مانده است. این به اصطلاح دانشمند به دفعات قضاوتش را بر اساس پیچیدگی علوم اجتماعی قرار داده ولی از درون مایه این واژه چیزی نگفته است. علوم اجتماعی را در برابر فیزیک قرار داده و به گونه ای اظهار نظر نموده که علم فیزیک، علمی ساده و روان و بدون پیچیدگی است. بعید است این ایدئولوگ مناسبات دلالی- مالی از ساختار مولکولی و اتم، و یا بویی از ذرات بنیادی و یا حرکت کوانتوم ها برده باشد، پدیده های طبیعی- فیزیکی که مجهزترین سیستم ها و دستگاه های پیش رفته قادر به مشاهده ی آنها نیستند. ولی مقولات علمی و مفاهیم کلی که پیامد واقعیت های موجودند، امکان شناخت منطقی علمی را به انسان پویا داده اند. با این شناخت علمی انسان فراتر از شرایط موجود پیش می رود، اکتشاف و اختراع می کند. تئوری و نظریه جدیدی را بنیاد می ریزد، البته نه مانند تئوری های متکی بر اشراق و توهمات ضد علمی و خود جوش اقتصاددانان دلال کیش، بلکه تئوری هایی که قابلیت انطباق بر واقعیت را دارند، در يك نگرش علمي فرضيه هاي انتزاعی با انطباق بر واقعیت، نارسایی هایش را نمایان می سازد و پژوهشگرش با پیگیری به شناخت کاستی ها می پردازد. تا در نهایت تئوری بر واقعیت انطباق کامل یابد، که در این صورت به حکم و قاعده و قانون تبدیل می شود و هیچ جایی برای اگر، احتمال و ممکن نیز، وجود ندارد .

تئورسین های لیبرال و نئولیبرال چون ایدآلیستی- متافیزیکی می اندیشند، نگاهشان به ساختار سرمایه یک نگاه انتزاعی- مذهبی است از این رو ساختار سرمایه داری را پایان تاریخ می دانند و لاتغییر، لذا هرگز علت بنیادی بحران ها را که خود ساختار سرمایه داری است، مورد واکاوی قرار نمی دهند و در دنیای بی نهایت معلول ها گم شده اند. از این رو تعجب آور نیست که این نظام پس از چند صد سال راهزنی دریایی و نسل کشی در سه قاره، هنوز نتوانسته در کنار انباشت عظیم سرمایه بر بحران هایش چیره شود. در ادامه فون هایک اعلام نموده : (… ما دلایل خوبی داریم تا باور کنیم بیکاری نشانه آن است که ساختار قیمت ها و دستمزدهای نسبی معمولا با تثبیت قیمت های دولتی یا انحصاری منحرف شده اند…) ایشان باور دارند که حداقل حقوق نباید وجود داشته باشد. بر اساس باور ایشان، ارزش دستمزد مانند هر کالای دیگری می باید به وسیله قوانین خود جوش بازار تعیین گردد. آن سوی این تئوری، یک واقعیت ضد انسانی نهفته است، زیرا بر اساس معیارهای خودجوش بازار، زمان 18-20 سال پرورش خانواده برای تربیت و آماده کردن نیروی کار را و هزینه ها مختلف بهداشت و آموزش و پرورش و همه ی هزینه های جنبه های دیگر زندگی یک نیروی کار، قابل محاسبه نخواهد بود. او یک کالای رها شده در بازار آزاد است. علاوه بر این، با توجه به عرضه کار بیش از نیاز «بازار آزاد»، ارزش کار به همان صورت «خودجوش» سقوط می کند. از سوی دیگر نیروی کار در صورت اشتغال با توجه به پائین آمدن نرخ ارزش کارش دیگر قادر نخواهد بود هزینه های لازم برای بازتولید نیروی کارش را تامین کند. به سرعت از نظر جسمی و روانی تحلیل می رود و سریع بازده کارش را از دست می دهد و به مرور از بازار کار بیرون انداخته می شود. از سوی دیگر آنها که جذب بازار کار نشده اند، (سپاه بیکاران)، در عمل از مدار تولید و کار حذف شده اند. از این رو توانایی اداره زندگی خود را از دست می دهند. این افراد برای بقا حاضر می شوند با نرخ های بسیار پائین هم کاری به دست آورند و همین روند باز هم باعث سقوط بیشتر ارزش کار می شود. بر اساس این نگرش دولت هم که حق دخالت در «بازار آزاد» را ندارد. در نتیجه یک طرفه ثروت واسطه ها و دلال های مالی که در تولید، هیچ نقشی ندارند، افزوده می شود البته به قیمت نابودی نیروی کار و جوانی کارگران که به تدریج زندگیشان را از دست می دهند.

جمله پایانی فون هایک در آکادمی علوم نوبل برای دلارهای امریکایی که او را کاندیداي جایزه نوبل کرده است. (خطری در احساس خوشبختی قدرت رو به رشدی که علوم فیزیکی پیشرفته باعث شده وجود دارد و این که انسان های اغواگر سعی به انجام آن دارند تا از فرازهای مشخص کمونیسم اولیه استفاده کنند تا نه فقط طبیعت ما را بلکه برای کنترل خواسته های بشری محیط بشری مان را در معرض قرار دهند.) این اولین باری نیست که یک «دانشمند» ایده آلیست و متافیزیکی از پیشرفت علوم وحشت زده است. دنیای بدون درک حرکت، در پدیده ها، بدون شناخت تضاد و تکامل پدیده های هستی، دنیای واپس اندیشانی است، که از گذشته دور تا کنون تغییری نکرده است. قرون وسطای آنها ، با قرن بیست و یکم این جماعت، به یک گونه مسائل را می بینند و بررسی می کنند. حدود یک هزار سال پیش امام محمد غزالی کتاب احیاء العلوم را در 40 جلد نوشت. برداشت و شناخت خود را از جهان هستی و راه و روشی که انسان ها بزعم او می باید بروند، مشخص کرده بود. جلد اول کتاب مختص بررسی دانش است که مفصل طی یک جلد کتاب بدان پرداخته، از نظر این دانشمند!، دانش منحصر است به فقه ، احادیث و روایات ، تنها در رویه پایانی کتاب دانش ، در یک جمله از دانش های دیگر ، تنها یکی را معرفی می کند . از دیگر علوم یا اطلاعی ندارد و یا آنها را علم نمی داند ، که نامی از آنها ببرد . ایشان چنین می نویسند ( نقل به مضمون ) : (لاکن در دنیا چیزی به نام هندسه وجود دارد. این علمی است مکروه زیرا دانستن آن انسان را به کفر والحاد می رساند تنها کسانی می توانند به یادگیری آن بپردازند که آنقدر ایمان شان قوی باشد که از دین خارج نشوند.) و جلد اول تمام می شود. در همان محدوده ی زمانی محمد زکریا رازی با تعداد بی شمار دانشجویانش به تدریس علوم ماتریالیستی پرداخته بود. ناصر خسرو که در همان دوران فعال علمی- اجتماعی بود، در کتابی که انواع نگرش های ماتریالیستی آن زمان را به نقد کشیده بود (زادالمسافرین) در مورد رازی این گونه نظر می دهد. (نقل به مضمون) (این مردک- رازی) می گوید کوچک ترین عنصر مادی از اجزایی تشکیل شده که در میان شان خلاء وجود دارد!!) سپس ناصر خسرو با باورهای باطنیه که خود از اعضاء آنها بود، رازی را ریشخند می کند و او را مردک می خواند. دنیای ایدآلیست ها و متافیزیک ها و دانشمندان وابسته به این نگرش ها، دنیای سکون و ایستایی و سترون است. در این دنیا حتا حل یک ضرب ساده 2*2 را باید به ماوراء الطبیعه واگذار کرد.

آقای فون هایک با وحشت از خطر پیشرفت علوم به خصوص فیزیک گفتگو می کند، و از پیچیدگی علوم اجتماعی. بر اساس نگرش این اتریشیِ سرمایه باور و کارگرستيز که از نخست وزیر انگلیس خانم تاچر می خواهد ، تا مانند پینوشه با اتحادیه های کارگری برخورد نماید. یعنی با تبر دست ها را قطع کند و به قتل عام و شکنجه کارگران بپردازد. تا، بنیاد اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری از میان برود. (به مهرنامه شماره 31 رویه 189 در مطلبی به نام هایک و سیاست مراجعه نمایید.) ایشان در پایان سخنرانی اش گفته اند : (این تمدن را هیچ فکری طراحی نکرده …) این جمله به تنهایی بیان گر جهل و نادانی هایک از سیر تحولات اجتماعی و بی پایگی دانش متکی به ایدآلیسم و متافیزیک را ، به اثبات می رساند . این به اصطلاح دانشمندان نمی توانند رابطه ی بین توسعه علمی- صنعتی و اقتصاد و مناسبات اجتماعی را درک کنند. توسعه جامعه بشری تا به امروز چگونه بدون اندیشه و تفکر سازمان یافته و پیگیری و بدون واکاوی های مکرر، امکان پذیر بود؟ بدون تفکر و اندیشه ، بدون توسعه علمی فنی، ما هرگز از دوران غارنشینی و پارینه سنگی خارج نمی شدیم. این جماعت چرتکه باز باید کمی هم مطالعات غیر اقتصادی بکنند. چنانچه به زعم فون هایک اندیشه و فکر انسانی غیر ضروری باشد و تمدن حاضر بر بنیاد آن پی ریزی نگردیده است! پس گاو و گوسفند و جانوران دیگر هم می باید به پیشرفت های علمی- فنی ما رسیده باشند. طرح چنین مسائل غیر علمی و واپس اندیشانه ای آن هم در جایی چون بنیاد نوبل، اوج سقوط دانش و خرد انسانی در دوران نئولیبرالیسم را به نمایش می گذارد. آقای فون هایک بابت باورهای اقتصادی- مالی که تنها مدافع منافع امپریالیست هاست و با توجه به لايه ي بعدی باورهای او که هوادار سرکوب اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری به صورت خشونت آمیز (پینوشه گونه) است، با کمک دلارهای امپریالیستی کاندیداي جایزه نوبل گردیده است. این فساد مالی طی سال های آینده به وسیله سازمان های امنیتی امپریالیست افشا خواهد شد.

از طرف اتحادیه نیروی کار پروژه ای
ناصر آقاجری
23-04-1393

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s