تحریف مفاهیم برای سود بیشتر

93/05/28

1 – تبرئه برده داري نئوليبراليستي با واژگوني مفاهيم

هر مفهوم كلي داراي يك بار است. از يك فرم برخوردار است و يك درون مايه دارد و سرشتي كه بيانگر خطوط اصلي و عمده آن مفهوم مي باشد. به كارگيري يا عدم به كارگيري آن نيز هدف هاي آشكار و پنهاني را، دنبال مي كند. زماني كه مفهوم يا واژه اي را دگرگونه مي نمايند و يا آن را به پديده و يا فرد و يا تيپ اجتماعي نسبت مي دهند كه با آن هيچ نزديكي ندارد و درون مايه آن را مسخ مي كنند، هدف اين عملكرد، نمي تواند صادقانه باشد. مفهوم «كارآفرين» از ابتدا به وسيله هواداران نئوليبراليست هاي هايكي- فريدمني، براي تحريف درون مايه سرمايه داري مالي به كار برده شده است. ولي برخي بدون اطلاع از سرشت اين مفهوم به راحتي آن را به جاي مفهوم سرمايه دار، پيمانكار و واسطه كار، بكار مي برند. استادان دانشكده هاي اقتصاد كه به نئوليبراليسم باور دارند و مشاوره ي دولت هاي پس از جنگ با اين جماعت، ما را به اين روزهاي تار و تاريك انداخته است، با آگاهي دقيق از سرشت اين واژگونه مفهوم، هدف هاي اقتصادي- طبقاتي خود را دنبال مي كنند. كه حتا با سرشت سرمايه داري صنعتي هم در تضاد است و تنها در جهت منافع سرمايه داران آن سوي آب و دلالان اين سوي آب مي باشد. هدفها و برنامه هاي نيمه پنهاني كه تركيبي از آنارشيسم پرودوني و نازيسم است.

آنارشيست ها:‌ به حذف دولت از همه ي مناسبات اجتماعي – اقتصادي باور داشتند و دارند. ولي نئوليبراليست ها تنها به حذف دولت در امور اقتصادي معتقدند، زيرا دولت را به عنوان چماق، براي سركوب مخالفان منافعشان، ضروري مي دانند.

نازيسم: به سركوب جنبش كارگري و قتل و عام آنها باور داشت و رسالت خود را، در نابودي قوم يهود و كمونيست ها مي دانست. اينك نئوليبراليسم داراي گرايش به هر دو مكتب است. سردمدار نئوليبراليست ها ، به نخست وزير انگليس پيشنهاد داد، اتحاديه هاي كارگري را مانند پينوشه سركوب كنيد ( به مهر نامه شماره 31 رويه 189 مراجعه گردد، بنام هايك و سياست).

ابتدا به فرهنگ واژه ها مراجعه مي كنيم.

واژه ENTREPRENEUR به كارآفرين برگردانده شده است .

فرهنگ كوچك حيم: بازرگان، تاجر، كارفرما، رئيس، پيمانكار و مقاطعه كار. ENTREPRENEUR

در واژه نامه و بستر: كسي كه فعاليتي بيزينسي را سازمان مي دهد و خطر مي كند تا سود به دست بياورد . ENTREPRENEUR

OXFORD CONCISE : كسي كه بيزينس هايي را تشكيل مي دهد ، به اميد رسيدن به سود خطرهاي مالي مي كند .

OXFORD ADVANCED LEARNER‌: كسي كه با راه انداختن بيزينسي پول در مي آورد، به خصوص اگر اقدام او مستلزم پذيرش ريسك هاي مالي باشد .

NEW OXFORD AMERICAN DICTIONARY‌: كسي كه بيزينس هايي را اداره مي كند و سازمان مي دهد و بيش از حد معمول خطر هاي مالي مي كند « مهرنامه شماره 31 رويه 190 يوسف اباذري »

در حالي كه ENTREPRENEUR به هيچ وجه، معناي كارآفرين را در بر ندارد، اسرار نئوليبرال هاي وطني در به كار گيري آن، دليل موجهي دارد. آنها براي اثبات درستي مناسبات نابهنجار تعديل ساختاري و خصوصي سازي، ضرورت را در اين مي بينند كه مانند الگوي سياسي ليبراليسم و نئوليبراليسم، ماكياول، رياكاري را پيشه كنند. ولي به كارگيري واژگونه واژه (كارآفرين) به وسيله برخي مسئولان بلند پايه در حقيقت، دليل بر اعتماد مطلق به دانش مشاورين ارشد اقتصادي شان است كه در نهايت از آن ها چهره ي يك نخبه ي نا آگاه را ترسيم مي كنند. علتي كه باعث گرديده اين وارونه واژه وارد كارزار اقتصادي ايران شود، فرآيند بيش از 25 سال روند تعديل ساختاري و خصوصي سازي (نئوليبراليسم، اقتصاد ناب آمريكايي) در ايران است. روندي كه فاجعه اقتصادي تورم و ركود، رشد منفي اقتصادي و به خصوص صنعتي، بيكاري و فساد اجتماعي، فقر و زورگيري خياباني و دزدهاي چند هزار ميليارد دلاري به وجود آورد. متأسفانه دولت جديد هم با همان مشاوران همان مناسبات اقتصادي را كه ويراني هرچه بيشتر صنايع باقي مانده كشور در پي دارد، ادامه مي دهند. راهي كه در طي 25 سال به هيچ كدام از هدف هايش نرسيده است. همه آن اقتصاد دانان در ارگان رسمي شان مهرنامه ، اعتراف به شكست آن، نمودند.

قرار بود، با خصوصي سازي، صنايع شايسته تر از مديريت دولتي اداره و ادامه يابد و سيستم هاي مدرن تكنولوژي كاربردي گردد، تا قابليت رقابت با كالاهاي خارجي را داشته باشند. توليد با شرايط پيشرفته تر اشتغال ايجاد كند.

علاوه بر اين كه اشتغال ايجاد نشد، كارگران در حال اشتغال هم همگي بيكار شدند و روند رشد بيكاري هر روزه ابعاد بزرگتري يافت. از سوي ديگر، بازار كار بر روي جوانان بخصوص زنان بسته شده است.

صنايع واگذار شده از طرف دولت به بخش خصوصي به هيچ وجه مدرن و به روز نشده. ولي 90 درصد صنايع متوسط و كوچك توليد كالايي با واردات بي رويه يا به كلي ورشكسته شده اند و يا با حداقل ظرفيت كار مي كنند. در اين ميان واسطه ها، دلال هاي كار، يا به زعم برخي مسئولان «كار آفرينان» (منپاورها) رشدي تساعدي يافتند.

توليد كالايي به حداقل رسيد. گراني، بيكاري، گراني همراه با ركود و تورم همه بخشهاي صنعتي و نيروي كار را در بر گرفت. شاخص اين دوران به اعتراف دولت فعلي رشد منفي آن بود كه هنوز مسئله آن حل نشده است و در همان زمان سقوط اقتصاد ما، كارشناسان صندوق بين المللي پول به تهران آمدند و روند اقتصادي را تأييد كردند. آنها در عمل ورشكستگي صنايع بزرگ و كوچك ايران را تأييد كردند. سقوط توليد كالايي در ايران آرزوي اروپا و آمريكا بود. اكنون ايران بازار بزرگ و «آزادي»‌ براي ورود كالاهاي آنها است تا اروپا و آمريكا از بحران اقتصادي بيرون بيايند.

علت عمده ي اين واژگونه سازي مفاهيم، تحريف اين گزاره واقعي ست كه اضافه ارزش آفريده ي نيروي كار است و در روند توليد به وسيله مناسباتي استثمارگرانه توسط سرمايه دار مصادره مي گردد. زيرا خود اين نظريه پردازان مي دانند كه در مجموع اضافه ارزش فرآيند كارِ است و نه سرمايه. (نيروي كار: كارگران، تكنسينها، كارشناسان و دانشمندان) اينك نئوليبرال ها با ناميدن «كارآفرين» ‌به دلال ها و واسطه هاي كار و توليد، مي خواهند به صورت غير مستقيم ارزش ها را به اين تيپ هاي غير ضروري اجتماعي كه تنها با بهره برداري از كار، نيروي كار، زندگي مي كنند، نسبت بدهند.

2 – اجمالي بر تاريخ كار و آفرينندگان آن

براي شناخت «كارآفرين» واقعي، ابتدا بايد با كار و نقش آن در زندگي انسان ها به صورت چكيده آشنا شويم. انسانهاي اوليه نيز مانند همه ي جانوران با خوشه چيني در طبيعت زندگي مي كردند. در حالي كه بر خلاف ديگر جانوران، نه پاي گريز داشتند و نه چنگ و نه دندان دريدن. از اين رو تداوم زندگي او وابسته بود به زندگي جمعي و ساخت ابزار دفاع و شكار، از سنگ و چوب. به مرور در تجربه هاي مكرر آموخت، براي كارايي بيشتر ابزار، بدان شكل و فرم متناسب بدهد. با تكامل تدريجي ابزار دفاع و شكار، كه فرآيند كار گروهي بود. زنان كه براي تغذيه كودكان به گردآوري دانه هاي خوراكي و ميوه ها مي پرداختند، با هوشمندي شيوه كشت و كار كشاورزي را كشف كردند. در پي تجربه هاي مكرر و كار كشاورزي با شيوه آزمون و خطا به مرور ابزار ضروري كار كشاورزي، كشف و ساخته شد. ضرورت حياتي توليد ابزار كار، صنعت گري را از كشاورزي جدا نمود. ابزار كار و تلاش براي توليد، باعث شناخت بيشتر طبيعت شد و تحولي در شيوه توليد ايجاد كرد. با اين دگرگوني ها و بالا رفتن ميزان شناخت از واقعيت ها و با وجود زندگي جمعي، مغز انسان تكامل يافت و زندگيش دگرگون گرديد. تكامل مغز انسان باعث تحول بيشتري در ابزار توليد بخصوص پس از كشف شيوه روشن كردن و مهار انرژي آتش و كشف فلزات گرديد. انسان اوليه به اين صورت با كار و توليد از دنياي جانوران فاصله گرفت و سير تكاملي را با سرعت پيمود. كار توليدي عامل اصلي در روند تكامل انسان و ابزار كار با تكنولوژي اش بود. تا اين مرحله هيچ اثري از واسطه و مالك وجود نداشت. زمين و آب براي توليد نعمات مادي اهميتي مقدس گونه يافتند. ايرانيان باستان خانه هايشان را در كوهپايه ها مي ساختند تا زمين و آب را آلوده نكنند. با پيشرفت ابزار كار و به كار گيري حيوانات رام شده در كشيدن خيش كشاورزي و حمل و نقل توليدات بوسيله آنها، انسان ها توانستند نيازمندي هاي حياتي خود را بيشتر توليد كنند و در سال مقداري مازاد توليد داشته باشند. اجتماعات پراكنده انساني به دليل عقب ماندگي نيروهاي مولد توانايي توليد همه ي نيازمندي هاي جامعه اش را نداشت. از اين رو مازاد توليدش را براي به دست آوردن ديگر نيازمندي هاي ضروري براي مبادله ي پاياپاي عرضه مي نمود. بازارهاي مبادله، ماهانه يا هفتگي بر اثر اين نياز به وجود آمد. مبادله مازاد توليد يك امر حياتي براي تداوم زندگي بود. لذا يك تقسيم كار اجتماعي ديگر به وجود آمد، عده اي از مردم واسطه بين مبادلات مازاد توليد شدند و بناي بازرگاني بدين صورت پي ريزي شد. از سوي ديگر ريش سفيدان اجتماعات، به مرور ساختار اوليه دولت را بنا نهادند. نهادي كه اساسا با هدف سركوب معترضان به نابرابري و اكثريتي كه مخالف اقليت غاصب توليد عمومي بودند، تشكيل گرديد. برخي افراد زياد طلب با ترفند ها و ريا كاري ها و حتا با جنايت، مازاد توليد اجتماعات را در اختيار گرفتند، مانند ماليات هاي بسيار سنگيني كه دولت بر كشاورزان و صنعت گران مي بستند و هست و نيست زحمتشان را غارت مي كردند. نيروي نظامي را براي ايجاد خفقان و براي پاسداري از وضع موجود سامان دادند،. فرزندان همين گروه افراد، وارث دزدي هاي پدرانشان شدند و امروز به نام سرمايه دار يك طبقه ي واسطه و انگل را تشكيل مي دهند. طبقه اي كه به نام سرمايه اش، اضافه ارزش توليد شده را صاحب مي شوند. سرمايه داران، چه نوع صنعتي و امروزيش و چه نوع مالي كه ديروز پدرانشان برده فروش بوده و امروز با قانون زدايي از مناسبات كار و سرمايه، نيروي كار را به مشتي برده تبديل نمودند. در توليد نعمات مادي، نقشي فرعي و واسطه اي دارند. نقشي كه علاوه بر اين كه عمده نيست، وجود يا عدم وجودش در توليد اجتماعي بي تأثير است و نهادهاي شورايي مردمي بسيار شايسه تر كار مديريتي آنها را انجام مي دهند. آن طبقه ي اجتماعي كه بدون وجود او هيچ توليدي نمي تواند شكل بگيرد، نيروي كار است. او خالق و آفريننده كار است، با كار او هستي اجتماعي بشر به كلي تغيير و متحول گرديد. اين حكمي است كه روند دگرگوني هاي جامعه بشري به اثبات رسانده است. ولي براي نئوليبرال هاي وطني با نگرش ماكياوليستي مهم هدف است. هدفي كه تنها يك مورد بيشتر نيست و آن سود هرچه بيشتر به قيمت پايمال كردن حقوق افراد جامعه است. نيروي كار با كار توليدي در طي زمان توانست جامعه بشري را از پارينه سنگي و غار نشيني به زندگي امروز برساند.

3 – كاهش قيمت كار و افزايش سود سرمايه- توصيه هاي امپرياليستي براي تزريق بحران اقتصادي خود به ديگر كشورها

از چه راهي سرمايه در دستان فرد انباشت مي شود؟! در صورتي كه سرمايه اين «كارآفرينان‌» رانت نباشد و يا كارخانه شان را رايگان از دولت دريافت نكرده باشند، مانند بذل و بخشش آقاي مرتضوي به بابك زنجاني كه در ازاي يك پول توجيبي بچه ميليارد دلاريها، كارخانه هاي خصوصي متعلق به كارگران ايران را به ايشان واگذار كردند. يا مالكيت كارخانه ها را با اعتبار بانكي كه آن هم به ملت تعلق دارد، نه گرفته باشند، كه هنوز حتا قسط اول آن اعتبارهاي مالي را پرداخت نكرده اند. سرمايه دار به ضرب زور، مالك اضافه ارزش ربوده شده اي است كه فرآيند كارِ نيروي كار است، كه يا پدرش اين سرمايه را با زور و ستم از حلقوم زحمتكشان گرفته يا خودش به استثمار مضاعف به چنين سرمايه اي دست يافته است. والا هيچ سرمايه داري با شمش طلا يا سند مالكيت از شكم مادرش زاده نشده است. هيچ كس هم با كار شرافتمندانه نتوانسته جز يك زندگي محقر به چيز ديگري دست يابد. خلاقيت مناسبات سرمايه داري، در ترفندها و رياكاري هاي ماكياوليستي آن است، كه براي قاپيدن لقمه از دهان اين و آن به كار مي برند. با اين وجود، اگر به دور از واقعيت ها تصور كنيم، سرمايه شرافتمندانه انباشت شده است باز هم خواهيم ديد اگر همه ي سرمايه هاي دنيا و سرمايه داران و ابزارشان جمع شوند، بدون وجود نيروي كار توانايي توليد حقير ترين كالا را هم ندارند. تنها دستان خلاق و انديشه ي پوياي نيروي كار، آفريننده و خالق كار است. در حالي كه در رسانه هاي كشور شاهد گسترش واژگونه سرايي واژه ها هستيم، آن هم بدون توجه به روند قابل مشاهده ي دگرگوني هاي زندگي اجتماعي بشري، بدون درك ارزش واقعي نيروي كار كه همه ي انديشمندان و همه ي كشورهاي پيشرفته جهان بدان باور يافته اند كه سرمايه ملي يك ملت تنها منابع طبيعي، معادن و توليدات صنعتي و ذخاير طلاي آن نيست. بلكه مهم ترين سرمايه ملي يك كشور نيروي كار فني و دانش آموخته ي اوست. كه در ايران با رهنمودهاي اقتصاد دانان فراماسيونر- نئوليبرال، با قانون زدايي از مناسبات كار و تاكيد بر تعديل ساختاري و خصوصي سازي مشاهده مي كنيم، مهندسان كشاورزي در پروژه ها بدون تأمين اجتماعي، مجبورند كار عملگي را پيشه كنند، چون امكان ديگري وجود ندارد. مهندسان مكانيك و كارشناسان شيمي، با فرقون كشي و كارگري ساده روزگار مي گذرانند و براي همين كار حقير هم بايد تست ايدئولوژيك بدهند!!

سير تحولات اجتماعي ايران در دنيا يك تجربه ي استثنايي است. هيچ بريده اي از زمان را نمي توان يافت كه نيروي كار له شده و ستم ديده ي ايراني، عليه ستم گران قيام نكرده باشند و بنياد ستم و ستم گر را در هم نكوبيده باشند. نيروي كار ايراني ققنوس وار از زير خاكستر ستم برمي خيزد و بنياد ستم اجتماعي و واپس گرايي را در هم مي كوبد، به رغم همه ي شكست هاي كوچك و بزرگ. تاريخ ايران، كه آن را به جوانان آموزش نمي دهند، سراسر مبارزه با بيداد است. اگر امروز اندك هوايي آلوده، براي نفس كشيدن وجود دارد، فرآيند آن مبارزات مردمي است.

سرمايه داران از هر نوع نه فقط كارآفرين نيستند، آنها تنها با واسطه قرار گرفتن بين روند توليد، استثمار آفرين هستند و در روند توزيع نيز با دست به دست كردن يك كالا نرخ آن را به صورت كاذب بالا مي برند و با شيوه هايي چون احتكار، كمبود مصنوعي ايجاد مي كنند و با نرخ هاي نجومي، كالايشان را چند برابر ارزش واقعي آن مي فروشند. اين شيوه ماكياوليستي به نام نيروهاي خود جوش بازار مورد تأييد نئوليبرال هاي وطني است. از سوي ديگر در بازار كار به دليل تقاضاي بالا، براي كار، حتا دولتي مانند دولت ايران كه مدعي خدمتگزار مستضعفان است، با در پيش گرفتن روند تعديل ساختاري و خصوصي سازي مجبور است، دستورات بانك جهاني و صندوق بين المللي پول را كاربردي نمايد. طبق اين دستور العمل هاي آمريكايي، بايد با تعديل ساختاري هم قيمت نيروي كار را كاهش داد – كه اين دستور از دوره ي دولت سازندگي عملي شد و ادامه يافت- و هم قانون كار، تأمين اجتماعي و بازنشستگي را بايد از ميان برد، كه سرمايه داران با تامين سود بيشتر ترغيب به سرمايه گذاري گردند – كه با تدوين «روابط كار، قرارداد هاي كار و مقررات تأمين اجتماعي، مناطق آزاد تجاري- صنعتي» توسط وزارت كار، عملي شد.- اينك طبق قوانين بازار آزاد (‌نئوليبراليسم)‌ نيروي كارِ با قرارداد موقت ايراني، يك برده تمام عيار است. بدون بازنشستگي، بدون تأمين اجتماعي و … اگر امروزه هنوز در مناطق صنعتي بيمه تأمين اجتماعي اجرا مي شود، به اين دليل است كه هيچ نيروي كاري حاضر نيست بدون تأمين اجتماعي كار كند. پيمانكاران مجبور هستند، از اين حقي كه دولت شان بر ايشان تدارك ديده، صرف نظر كنند. آيا ما داريم به يك دنباله حقير مناسبات امپرياليستي تبديل مي شويم ؟؟

اتحاديه نيروي كار پروژه اي
ناصر آقاجری
23/5/93

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s