مسخ همه سویه

93/07/16

پیشرفت صنعتی عامل بسیار مهمی برای دگرگونی های فرهنگی در باورهای گذشته است، مناسبات اجتماعی، سنت ها و اعتقادات گذشته ی هر ملتی در طی زمان تکامل می باید، در روند این تکامل جنبه های واپس گرای باورها به کناری گذاشته می شوند و جنبه ها و هسته های پیشرو آن پایه و تخته پرش به جلو خواهند شد. باورهای پوسیده، آن بخش از جهان بینی یک ملت است که ایستاست و پویایی ندارد. دگم و لاتغییر است، در اين باور ها هر مخالفی دشمن آشتی ناپذیر تصور می شود و حذف فیزیکی آن هدف قرار مي گيرد. بدون توانایی درک این واقعیت که جهان بینی ها زائیده ی شرایط اجتماعی در یک مقطع تاریخی خاص می باشند. این باورها تا زمانی که شرایط اجتماعی دگرگونی جدیدی را تجربه نکرده است، روندی طبيعي دارند. ولی از آن جا كه هیچ شرایط اجتماعی یک سان و بدونِ دگرگونی باقی نمی ماند، از این رو تحولات در زمینه ابزار تولید و تولید و مازاد تولید، ضرورت تغییرات در جهان بینی ها را غیر قابل اجتناب می کند. ولی مجریان برخی نگرش ها، باور خود را پایان تاریخ می دانند و اصول و مفاهیم ساختارش را لاتغییر، تصور می کنند. این نگرش، روند تکامل اجتماعی را متوقف می خواهد و عقب ماندگی و جهل را به عنوان ارزش به رخ می کشد. حال آن كه با توجه به انقلاب اطلاعاتی و تکنولوژیک در جهان امروز، مخالفت های پنهان اجتماعی که در اعماق جامعه به جنبش در می آید، در واقعيت پردازش می شود و به مرور به جایی می رسد که با یک حادثه جزئی و کوچک کل جامعه را به چالشی غیر قابل برگشت می کشد (مانند حوادث تونس) ولی در سطح، آرام به نظر می رسد.

شرایط نابهنجار در هیچ فرهنگ و باور و جامعه ای تا ابد، نمی تواند تداوم داشته باشد، زیرا سرکوب نسبت به کل جامعه قدرتی نسبی و محدود دارد. با سست شدن این قدرت، نیروی فشرده شده اجتماعی در زیر بار اختناق، به یک باره رها شده و انرژی سهمگینی آزاد می کند. به علت وجود این واقعیت ها سرمایه داری جهانی از همه سو تلاش می کند، انسان های جامعه جهانی یا به زعم نئولیبرال ها (دهکده ی جهانی) را مسخ و به یک ربات بی اراده تبدیل کنند.

نظام آموزش و پرورش هم، زمانی که بر پایه ی چنین خواست و نگرشی بازسازی شود دانش آموخته اش هرگز قادر به درک، فهم و تعمیم دانسته هایش نیست و تنها بر محفوظاتش تکیه دارد و هرگز، ارتباط دانش ها و پدیده های اجتماعی را نمی تواند درک کند. همه ی پدیده های طبیعی و اجتماعی را ثابت و لاتغییر می بیند. چنین فردی نمی تواند از همه ی ظرفیت های مغزش بهره ببرد، او به جای اندیشیدن و کندوکاو در پدیده ها، تسلیم و اطاعت را پیشه می کند. بنیاد آموزش و پرورش چنین جوامعی بر نفی تکامل طبیعی و اجتماعی است. چنین نگرشی همه ی پدیده ها را همین گونه که در زمان حال هستند، می بیند. سیر تحول را نه از گذشته به حال و نه از حال به آینده را نمی پذیرد. در دنیای تصورات کاذب چنین جوامعی سکون و ايستايي، همه ی واقعیت است. تعجب آور نیست که در چنین جایی برای خلاقیت، اکتشاف و اختراع بودجه اي وجود ندارد، تنها دنباله روی از تکنولوژی و تقلید، معیار ارزش های فرهنگی آنها است. از این رو همه ی جهان بینی هایی که به زعم خود حرف آخر را زده اند و معتقد به پایان تاریخ هستند، در نهایت به نوعی نگرش فاشیستی تبدیل می شوند، که تنها به حذف فیزیکی مخالفانش اعتقاد دارند.

پیشرفت صنعت و دانش و تکنولوژی به مرور با کاربردی کردن دانش برای تولید، بنیادهای باورهای مطلقه را شکننده می کند. با آشنایی انسان ها با صنعت و دانش و شناخت و درک تضاد و حرکت در پدیده های هستی و درک دینامیکی آن و تاثیر پدیده ها بر محیط و تاثیر پیرامون بر آن یک شناخت ابتدایی از دیالکتیک در افراد به وجود می آورد. شناختی که اکثر مردم از آن بی خبرند، ولی به هر صورت بر نگرش آنها تاثیری عمیقی به جا می گذارد. سرمایه داری جهانی برای بی اثر ساختن تاثیر تکنولوژی بر باورهای دگم و مسخ شده، ترفندهای زیادی را به کار می گیرد تا پویایی و خلاقیت در انسان ها نابود گردد. ساختارهای بنیادگرا و ایستا هم برای ادامه زندگی خود به پیشرفت تکنولوژی و دانش نیازمند هستند. ولی آنها به خوبی متوجه خطر جدی که دانش و پیشرفت صنعت برایشان به وجود می آورد، هستند بدین جهت آگاهانه مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را کاربردی می کنند. زیرا سرمایه داری مالی یا همان دلالی و واسطه گری دارای درون مایه پیشرویی نیست.

از دیر باز هنرمندان در جست و جوی مخاطب برای خلاقيت هاي هنري خود بودند و تنها پناهی را که می یافتند، (دوره ی سده های میانی ایران) دربار بود. نهادی که با کشیدن شیره ی وجود دهقانان و زحمت کشان شهر و روستا، با مالیات ها و بیگاری های فراتر از توان تولیدی زحمت کشان، برای خود اوقات فراغتی داشتند و با حمایت از برخی هنرمندان و هنرها نیازهای روانی خود را ارضاء می کردند. از سوی دیگر، پاداش و انعام به پیام های چاپلوسانه ی این هنرمندان درمانده، وضعیت معاش آنها را روبه راه می نمود. تنها در دوران کوتاهی که حکومت های کوچک ایرانی پس از شکست اعراب به وجود آمدند، ارابه ي رشد و تکامل دانش و هنر به صورت مستقل به حرکت در آمد. اندیشمندان پیشرو ایرانی برای مبارزه با فرهنگ واپس گرای بادیه نشینی، انجمن هایی زیر زمینی به وجود آوردند، تا آثار ماندگار ایران زمین را به زبان دری برگردانند. دقیقی و فردوسی دو شاعر و هنرمند توانایی بودند که چنین مسئولیتی را پذیرفتند. (به شاهنامه چاپ مسکو جلد اول مراجعه گردد) در همین دوران هنرمندان و دانشمندان بزرگ دیگری چون بیرونی، رازی، خوارزمی، بوعلی سینا ، خیام و … توانستند آثاري با ارزش جهانی، خلق کنند. در کنار هنرمندان درباری که برخی زبان پارسی را زنده کردند (فرخی سیستانی) هنرمندان بزرگ دیگری وجود داشتند که هرگز سر سپرده ی دربار نشدند و مستقل از حاکمیت، راه پویای خود را رفتند.

امروز نيز سرمایه داری جهانی با در اختیار داشتن رسانه های چند ملیتی و انحصاری، همان راه سده های میانی را می رود. ولی به جای مالکانه ی سرسام آور با مالیات از زحمت کشان و معافیت مالیاتی سرمایه داران همراه با ریاضت اقتصادی، همان روند غارت مردم را پیش گرفته اند. مردمی که برای به دست آوردن لقمه ای نان آغشته به خون، باید در 24 ساعت چندین کار داشته باشند. لذا برایشان اوقات فراغتی باقی نمی ماند. از این رو باز هم، مخاطب قابل دسترس هنرمندان، هرم قدرت و سرمایه داران می باشند. وظیفه امروز هنرمندان خود فروخته باز هم تامین خواست و دستورالعمل های آنهاست.

نیاز مبرم سرمایه داری برای تداوم زندگیش، از خود بیگانگی نیروی کار است. ضرورت بقای سرمایه تسلیم و جهل و بی خبری نیروی کار است، تا هرگز سهم خود را از توليد و درآمد، نه درک کند و نه مطالبه. نیروی کار باید بپذیرد که تنها یک کالای معمولی برای مبادله در بازار کار است. در حقیقت باید منکر انسانیت خود شود. این واقعیت ها ضرورت از میان بردن اوقات فراغت نیروی کار و همه ی جوانان را در دستور کار سرمایه قرار داده است، تا اندیشیدن متروک گردد.

برای پر کردن اندک زمان اوقات فراغت که امکان دارد برخی بدان دسترسی داشته باشند به کار گیری هنر و هنرمندان به یک ضرورت تبدیل می شود. بنا براين براي تداوم نظم سرمايه داري بهترین و مستعدترین هنرمندان، آنهایی هستند که نگرشی «مستقل و غیر جانبدار» دارند. این گروه از هنرمندان خود را فرا اجتماعی می نمايانند و به شدت سیاست گریز هستند و این را، معیار نگرش خود معرفي می كنند. شعري را، شعر مفید می خوانند كه شعر دو پهلو، که می تواند هم این باشد و هم آن، ولی در حقیقت هیچ کدام نيست. و رمان هایي که به فرمان ایدئولوژی غیر جانبدارانه باید خط قرمزهای زیادی را رعایت کند و بسیاری از پدیده های اجتماعی را نبیند تا با معیار غیر جانبدار و مستقل بودن هماهنگ گردد. در حقیقت هنرمند باید هنرش را پاکسازی نماید تا هسته ای غیر جانبدار از آن ساخته شود. بنا براين بهتر این است كه این روند را هنر مهندسی غیرجانب دارسازی نام گذاری نمائیم. پست مدرنیسم ایدئولوژی هنری نئولیبرالیسم به یاری چنین هنرمندانی می رسد تا آنها بتوانند، داستان یا سناریو فیلم های تلویزیونی- ماهواره ای را بسازند. درون مایه و سرشت کار این هنرمندان تبليغ و ترويج غرایض جنسی و رفتارهای نابهنجار اجتماعی است. جنگ زنان حرم سرای جنایتکاران عثمانی که به نام دین زنان و دختران اروپایی را به بردگی می گرفتند و مردان را به نام مشرک و کافر گردن می زدند؛ و یا ولنگاری جنسی زندگی سرمایه داران در ترکیه، مکزیک، امریکا را به عنوان یک الگوی رفتاری مطرح می کنند و بدین گونه اذهان عمومي را مهندسي می کنند و فلسفه ي تاريخ را به ریشخند می گیرند تا آزادی را در قد و قواره ي آزادي جنسی تقليل دهند. این ضربات هنر غیر جانبدار و غیر سیاسی است که مانند پتک، قشر خاکستری مغز زحمت کشان را زیر ضربه های خود گرفته است. هنر و هنرمندان غیر جانبدار و پست مدرنیست ها آن اندازه سطحی می اندیشند که درک نمی کنند كه در جهت سیاست های دراز مدت سرمایه داری جهانی، به یک اسلحه ی بسیار کارا، برای پر کردن اوقات فراغت زحمت کشان تبدیل شده اند. این گروه از هنرمندان و هنرپيشگاني که بدون شرم در خدمت نیازهای سرمایه داری هستند، ژست مستقل بودن را می گیرند ولی در عملکرد اجتماعی به صورت اسلحه ی گرمی هستند که به شقیقه ی زحمت کشان جهان شلیک می شوند. جنبه ی دیگری که اوقات فراغتی برای جوانان باقی نگذاشته، تکنولوژی ارتباطاتی است. موبایل هایی پیشرفته با امکانات متنوع که همه ي زمان روزانه ی جوانان را به خود اختصاص داده است و دیگر حتا یک زمان یک دقیقه ای هم برای اندیشیدن باقی نگذاشته است. chat کردن، دوست یابی اینترنتی، سرگرمی های متنوع بازی ها که با تنوع خود، دنیا و واقعيت را از ذهن جوانان پاک می کنند. روزمرگی و روز مرگی یا روز، مرگی، کشتن اوقاتی که می توانند پویایي و خلاقیت را در پی داشته باشد. این همه داستان ها و شعرهای بدون درون مایه، این همه بازی ها و سرگرمی ها و تصویر سازی و فیلم سازی ها، کار هنرمندانی است که غیر جانبدار و یا به فرمان سرمایه، آثار پیشنهادی آنها را، می سازند، بدون اندیشه درباره ی این واقعیت که کار بازاری هنری شان چه اثراتی بر جامعه به جا می گذارد و ما را به کجا می برد. احساس مسئولیت نسبت به مسائل اجتماعی را، چون درآمدی در پی ندارد، ابلهانه می نمايانند. از سوی دیگر اعتیاد به این تکنولوژی پیشرفته همه ي زندگی اکثر جوانان را به خود اختصاص داده، مطالعه و اندیشه ورزی درباره ی جهان بینی ها و مناسبات اجتماعی- اقتصادی، کاری بیهوده به نظر می رسد. با وجود این همه مصیبت های رنگارنگ، جانب دیگری هم وجود دارد که تیرهای زهرآگینش را برای پر کردن ثانیه های باقی مانده زندگی ما پرتاب می کند. بزرگ کردن نقش اجتماعی مسابقات ورزشی مانند فوتبال و … تبلیغات شبانه روزی رسانه های بین المللی سرمایه داری جهانی، مسابقات فوتبال را به آن میزان با اهمیت نشان می دهند که نسبت به کار تولیدی (روندی که نعمات مادی را برای تداوم زندگی بشریت تولید می کند) ارزشی فراتر يافته است. ورزش كه خود از پديده هاي ارزشمند زندگي انسان بوده، در اين مناسبات، خود تبديل به كالاي لوكسي شده كه برخي صاحب اين كالا و برخي عاشق اين كالا شده اند، و بنابراين قيمتي نجومي نسبت به ارزش کار مولد دارد. سرمایه همان دیو وارونه کار اسطوره ای است که کاه را کوه می نماياند و کوه را کاه. یک مسئله مانند مسابقات فوتبال را با تبلیغات همه جانبه، ارزش مند تر از کار یک دانشمند یا یک صنعتگر مولد، نشان می دهد. براي این پدیده، میلیاردی هزینه می کند و چندین ده برابر آن سود به دست می آورد. ولی رسانه های چند ملیتی خصوصی سازی شده اجازه ندارند، از پدیده های اجتماعی که زندگی بشریت وابسته به آن است گفتگویی صورت گیرد. آری نباید ما فرصت اندیشیدن داشته باشیم، زیرا بزرگ ترین خطر برای نظم سرمایه داری، شناخت و آگاهی ما است که با اندیشیدن به ساز و كار اجتماعي به وجود می آید. با وجود همه ی این جوانب ضد اوقات فراغت ما، باز هم راه های دیگری وجود دارد، که سرنخ آن در دستان مافیای سرمایه داری است، کشت و توزیع مواد مخدر قدیمی چون تریاک، حشیش، ماری جوانا و توزیع آن به همراه انواع و اقسام روان گردان های شیمیایی که با تولید انبوه در همه ی دنیا قربانی می گیرد.

شايد باور نكنيد اما زمانی که برای پیدا کردن کار وارد پارس جنوبی می شوید، درست همان جا كه اتوبوس ها شما را در سه راه عسلویه پیاده می کنند، ده ها مواد فروش بدون پنهان کاری، بدون وحشت از شناخته شدن از شما دعوت به خرید انواع و اقسام مواد مخدر قدیمی و جدید (روان گردان های شیمیایی) می کنند. در این مناطق صنعتی برای اینکه پیمانکاران و واسطه های کار بیشتر و راحت تر شیره ی جان کارگران را بمکند، از شمول قانون کار خارج کرده اند. از سوی دیگر چون خدمات بهداشتی، غذایی، ایمنی و رفاهی برای اردوگاه های کار اجباری (خوابگاه های کارگری) وجود ندارد، بهترین راه برای تحمل این شرایط غیر انسانی با شرایط بد جغرافیایی استفاده از مواد مخدر است بدین جهت، خودِ آنهایی که قانون کار را در مناطق صنعتی به سطل زباله انداخته اند این مناطق کارگری را از خدمات نیروی انتظامی هم خارج کرده اند. در سه راه عسلویه که سه راه نیست و یک چهار راه است از انواع روان گردان ها تا اسلحه گرم خرید و فروش می شود، راستی راستی منطقه آزاد تجاری است.

آری همه امکانات به ابزاری، برای سرمایه داری مالی (شکل مدرن بازار سنتی و دلالی) تبدیل شده است. تا هر ارزشی به ضد خود تبدیل گردد، به عاملی بی اراده برای هدف های ضد انسانی سرمایه داری جهانی، كه معیار همه ی ارزش ها در این دوران نابهنجار شده است، بله پول، يعني همان کالای واسطه ای حقیر که تنها وظيفه اش آسان کردن مبادله کالاها بوده است. ولی مناسبات بیمار و ضد بشری سرمایه داری و سهل انگاري ما كارگران آن را به معیار همه ی ارزش ها تبدیل کرده است.

پارس جنوبی
ناصر آقاجری
30-06-1393

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s