باور به حقوق بشر در فرهنگ باستانی مردم ایران

93/11/25
مبارزه ی انسان با طبیعت برای زنده ماندن و چالش با تجربه های گوناگون، برای شناخت واقعیت های مادی- اجتماعی، و درک مناسبات برآمده از منافع صاحب قدرت، بر علیه منافع اکثریت تولید کنندگان نعمات مادی؛ مانند روند تدریجی فرسایش باد بر صخره های خارایی است که تنها یک نگاه تاریخی می تواند این روند فرسایش در صخره های بزرگ را ببیند. کاوش گر عجول، قادر به درک ژرف قوانین فیزیکی فرسایش، طی هزاران سال نخواهد بود. تنها با چشم دانش و پردازش خرد منطقی، می توان به ژرفای این روند، پی برد. قوانین دیالکتیکی تاریخ اجتماعی، آن روند تاریخی است که توانسته صخره های دگر ستیزی برده داری را در هم بشکند و جامعه ی انسانی را به امروزی برساند که باور به حقوق قانونی- مدنی برای همه انسان ها بدون توجه به مذهب، زبان، رنگ و اندیشه، یک ارزش انسانی شناخته شده است؛ اگرچه تا کاربردی شدن آن، راه درازی در پیش داریم.

این ارزش به یک باره و طی یک تصادف به وجود نیامده است. شناخت قوانین روندهای طبیعی که بشریت، ذره ذره و طی هزاران سال، بدان راه برد، این امکان را برای انسان پیش آورد که به مرور زمان و با گسترش شناختش، توهمات و خیال پردازی های خود ساخته و ماورا واقعیت را از باور هایش بیرون بریزد و با انطباق نظریه ها بر واقعیت، حقیقت را از توهم جدا کند و بدین گونه، انسان پارینه سنگی با امکانات محدود شکارش و با ابزارسنگی اش را، به دوران نانو تکنولوژی، کوانتوم و سلول های بنیادی برساند.این پیشرفت ها، ارزش هایی نیستند که طی یک حادثه و یا با ابتکارات و خلاقیت یک فرد به وجود آمده باشد. این روند شناخت قوانین دگرگونی های مناسبات اجتماعی، برآیند تلاش درازمدت اندیشه های پویا و جستجوگر تولید کنندگان نعمات مادی است. هیچ دانشمند بزرگی بدون یادگیری دانش و تجربه اندوزی از گذشته و حال جامعه انسانی، نمی توند فراتر از یک جانور رشد یابد. فرد خلاق و اندیشمند، محصول فرایند جامعه خود است. فرد گرایی مناسبات اجتماعی واپس گرا و امروزی سرمایه داری جهانی، ریشه در نگرش متافیزکی آنها دارد و ناشی از وحشتی است که آنها از روند تکامل اجتماعی و درک قوانین آن به وسیله مردم دارند. انسان با شناخت چند و چون این قوانین، جبرهای اجتماعی را در هم می شکند و هر گز در انتظار روند خیالی و خود به خودی تبدیل سرمایه به عدالت اجتماعی، نخواهد نشست. این مبارزه دراز مدت طبقاتی، هزاران سال است که آفریننده ی دو نگرش متضاد در مناسبات اجتماعی ما می باشد. نگرش طبقه حاکم و مالک و مزدوران سرکوب گرشان که برای مسخ جامعه خود را سایه خدا و نماینده برگزیده او قلمداد می کردند و با شیوه استبدادی، به اداره جامعه می پرداختند؛ بدون این که در تولید اجتماعی نقشی داشته باشند، با اهرم نیروی نظامی، توزیع را در اختیار می گرفتند. درسوی دیگر، طبقه زحمتکشان شهر و روستا که تولید کنندگان اجتماعی هستند قرار گرفته اند، آن هم بدون امکان اعمال نقشی در سرنوشت خود. طبقه ای که کارش برخورد مستقیم با پدیده های طبیعی برای تغییر و تولید بوده و هست؛ از ابن رو به تدریج توانسته شرایط شناخت قوانین آن پدیده ها را کشف کند و زمینه رشد وسیع دانش ها را فراهم نماید. این طبقه که با تغییر طبیعت، ارزش ها را تولید می کرده، باور به تغییر مناسبات اجتماعی برای انسانی کردن آن را، یک واقعیت قابل دست رسی می دانسته و برخلاف اعتقادات طبقه حاکم، که همه پدیده ها را ثابت و بدون تغییر و فرستاده شده از آسمان ها به تصویر می کشیده، می اندیشیده. این طبقه هم، در دوره هایی که هنوز به آگاهی طبقاتی نرسیده بود؛ با ایجاد تغییراتی در نگرش مسلط جامعه، باور خود را به آسمان ها نسبت می داده و در شرایط بحران های اجتماعی، برای به دست گرفتن قدرت سیاسی- اقتصادی قیام می نمود. ولی در تاریخ اسطوره ای باور های ایرانی، این نگاه یک نگاه انسانی به دیگر اقوام,نژادها,زبان ها وباورها بود. ارزشی که تبلور یافته ی بینش و درک طبقاتی زحمکشان ایرانیان باستان است, که بمرور و طی زمان وبافشاراز پایین تلاش می نمودند ان را کاربردی نمایند.

به این ارزش ها, دربینش مردم دوره ی باستان ایران می پردازیم ؛ پروازی با بال های تاریخ, نه بر بال های خیال که تا بی نهایت هستی وفراتر ازان می توان سیر وسیاحت نمود,ان هم بدون نیاز به حتا یک سند.بلکه با بال های تاریخ که بدون مستندات امکان برداشتن یک گام هم غیر ممکن است .نه با نگرش پست مدرنیستی که ضرورت بررسی درون مایه وسرشت پدیده ها رانفی می کند و نقد ش پرتاب تیری است درتاریکی جهل و بی خبری. از این رو زشت وزیبا را, داد و بیداد را و نازیسم وسوسیالیسم را یکی می پندارد تا باورهای غیر علمی امروزی سرمایه داری جهانی را عین واقعیت به تصویر بکشد. ازسوی دیگر تاریخ مردمی ایران, به دلیل سلطه دراز مدت باور های دینی-طبقاتی که از زمان ساسانیان با دولتی کردن مذهب بوجود امده بود وهمه ی دوره های تاریخی پس از خود را به تناوب به این نوع نگاه الوده نمودند.از این رو واقعیت های تاریخی با استوره ها امیخته شدند تا پیام ازاده گی وازادی اندیشه با داستان رستم واسفندیار؛ امروز در اختیار ما قرار گیرد. به این گفته ی فردوسی بزرگ بیندیشید:

تو این را دروغ وفسانه مدان به رنگ فسون وبهانه مدان

ازو هر چه اندر خورد با خرد دگر بر ره رمز ومعنی برد

در سنت هاوباور های گذشته مردم,هم هسته های پیش رو وانقلابی وجود دارد وهم جنبه های واپس گرا,برجسته کردن جنبه های خرافی وندیده گرفتن بخش های پویا, روشی است متداول در میان تاریخ نگاران سرمایه داری جهانی برای بی خرد نشان دادن مردم یا بزعم انها «عوام».از این رو هر واقعیتی که مربوط می شود به باور مردمی, بوسیله این جماعت (به فرمان )دور زده می شود وبه کلی بی ارزش تلقی می گردد.دراین جا ما دو سند تاریخی وبخشهایی از شاهنامه فردوسی را, اشنا زدایی می کنیم .

لوح میخی کوروش بزرگ

فرمان کوروش پس از پیروزی واعلام ازادی برده گان وباز سازی معابد ویران شده ی انها؛ نماد وبیان گر ارزش هایی است که امروزه بنام حقوق بشر و ازادی نگرش دگر اندیشی, شناخته شده است .(اگر چه درهمه ی دنیا هنوز کاربردی نشده ولی همه ی جنایت کاران تاریخ ابلهانه بدان می بالند.) کوروش یک ایت اسمانی نبود که برای ازادی اقوام برده شده به زمین بیاید ومعابد ویران شده انها را باز سازی نماید انهم درحالی که نه به ان باورها اعتقادی داشت ونه قصد تغیر ان نگرش را درسر می پروراند. بااحترام وارد معابد انها می شد و حیوانات مقدسشان را با احترام می نگریست.این شیوه برخورد تبلور کدامین قشر یا طبقه اجتماعی بود؟ درباری که وزیر بزرگش رابرای نافرمانی از یک فرمان ضد انسانی پادشاه,که قتل یک کودک بود (فرمان کشتن کوروش )باوحشیانه ترین شیوه مجازات می کند؟ به دستور شاه ماد, فرزند این وزیر را به قتل می رسانند و ازگوشت تن کودک غذایی تهیه می کنند و به خورد پدر بی خبر می دهند. کوروش ازکودکی درمیان مردم,تولید کنندگان نعمات مادی پرورش یافت. اوفرایند سنت ها وفرهنگ انسانی نیروی کار اجتماعی است, که خرد و منطق و باورهایشان رو درروی نگرش هییت حاکمه و بر ضد ان ایستاده بود.فرمان کوروش نماد وتجلی سنت های انسانی,فرهنگ و باورهایی است, از قاعده اجتماعی ایران زمین.( در شاهنامه فرهنگ انسانی؛ برایند اعتقادات نیروی کاراجتماعی در همه ی دنیا می باشد. تنها مختص باور های ما نیست.)

لوحهای میخی-ایلامی دوره داریوش

در سالهای 1933و1934میلادی ضمن حفاری های تخت جمشید30 هزارلوح میخی باخط ایلامی کشف شد.این متن ها, یاداشت های اداری و حساب داری دوران پادشاهی داریوش بود.دانشمندان امریکایی این لوحها را برای بررسی و شناخت درون مایه هایشان به امریکا بردند.ترجمه این اسناد به وسیله دانشمندان امریکایی والمانی صورت گرقت. وبدین صورت اسناد استثنایی وتازه ای دراختیار جامعه جهانی قرار گرفت که نوع نگرش ایرانیان به مناسبات اقتصادی اجتماعی در یک ساختار طبقاتی را روشن نمود .مناسباتی که نسبت به مناسبات اقتصادی نیولیبرالیسم امروزی درجهان وتعدیل ساختاری وخصوصی سازی امروزی ایران بسیارپیش رفته تر است.یکی از کتاب هایی که از ترجمه این لوح هانوشته شد, کتاب از زبان داریوش اثر پروفسور هاید ماری کخ می باشد.با ترجمه دکتر پرویز رجبی.که دردوره ی خاتمی اجازه انتشار یافت.

مناسبات اجتماعی در دوره هخامنشی اگر چه یک ساختار طبقاتی بایک نظام دیوانی منسجم بود ولی بقای خود را درایجاد ساختاری می دانست, که منافع حداقل مردم را مورد توجه قرار دهد.این درک طبقاتی برخاسته از قیام مردم به رهبری گیومات مغ, پیش از حکومت داریوش بود.داریوش درسنگ نبشته اش دربیستون تصویرشکست گیومات واسارت یارانش را نقر کرده است.و درکتیبه نقش رستم اعلام نموده » اهورامزداچون این سرزمین را اشفته دید,ان را به من ارزانی داشت .. . .ان چه شد ,همه را به خواست اهورامزدا کردم.ای مرد ! فرمان اهورامزدا به دیدت نا پسند نیاید ! » به رویه 341 این کتاب مراجعه گردد.

این فرمان اسمانی,فرمان باز گرداندن اموال مصادره شده ی اشراف وملاکین بزرگ توسط مردمی بوده است که خواهان داد بودند وتوانسته بودند اهرم های سیاسی دولت طبقاتی هخامنشی را به دست بگیرند.این تجربه سنگین وفشار از پایین بود که دولت رفاه داریوش را پدید اورد.

رویه 345-346 از زبان داریوش «. . . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد.هم چنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کار های نا توان اسیب رسد.»

رویه346 همان منبع «. . . از بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نتیجه می گیریم . . . این لوح ها می گویند که در نظام او (داریوش)حتی کودکان خرد سال از پوشش خدمات حمایتی اجتماعی بهره می گرفتند.دستمزد کارگران براساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شد,مادران از مرخصی و حقوق زایمان ونیز حق اولاد استفاده می کردند.دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره های ویژه ترمیم می شد تا گذران زندگی شان اسوده تر شود, فوق العاده سختی کار و بیماری پرداخت می شد,حقوق زن ومرد برابر بوده و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند,تا از عهده ی وظایفی که در خانه و به خاطر خانواده داشتند برایند.(جهت اطلاع مدیران اجتماعی؛ که جوانی جمعیت را شعار می دهند ولی با تعدیل ساختاری وخصوصی سازی قدرت خرید مردم را از میان می برند وزنان رادر محیط کارنمی پذیرند). . . تامین عدالت عمومی و حمایت از ناتوانان از اصول این جهان داری بود.. . . در رویه 348 . . . عموم مردم می توانسته اند با حفظ اعتقادات خود ازادانه زندگی کنند.این امر وقتی بیشتر توجه را جلب می کند که هنوز در قرن بیستم به خاطر اعتقادات دینی جنگ های خونین در جریان است.»

هیچ امتیاز طبقاتی را در هیچ ساختار اقتصادی-اجتماعی چه مربوط باشد به2500 سال پیش وچه امروز, در قرن 21 میلادی را,نمی توان بدون فشار از پایین بدون خواست واراده ی مردمی به دست اورد.این درس بزرگ تاریخ اجتماعی جهان است. طبقه حاکم جهانی با مناسبات سرمایه داری ,با شیوه های رگارنگ و متنوع و با یاری گرفتن از پیشرفت های علمی بیشترین راه های مسخ کردن انسان هارا دراختیار دارد و با به کارگیری ان, مردم را به ابزاری تبدیل نموده است که تنها, ریشه خود رامی زنند. واقعیت موجود بیان گر دشواری هر چه بیشتر راه های مبارزه با این ساختار واپس گرا می باشد. مبارزه ای که فرایند نهایی ان پیروزی جبهه ی کار است.

به شاهنامه فردوسی می پردازیم که جهان بینی ایرانیان دوره های بسیارپیش تر از هخامنشیان را بررسی می کند,دوران پارینه سنگی ملت ما را و سیر تحولات ان را تا کشف اتش وشناخت ارزش های اهن وساخت ابزار کار و تقسیم اجتماعی کار را, به زیبایی به نظم کشیده است.سرشت شاهنامه تکیه بر ارزش هایی دارد چون نبرد ازادی اندیشه و جبر باوری الهی, درداستان رستم واسفندیار. واحترام به ارزش های اقوام, نژادها و باور های دیگر مردمان. ما به باور ها وسنت ها زحمت کشان شهر و روستای ایرانی می پردازیم که به دلیل نوع ارتباطش باطبیعت وشناخت فرایند ان,همیشه به تغیر و تحول می اندیشیده است.ودر میان طبقه حاکم شاهان وشاه زادگانی به این نگرش باور داشته اند؛ که در میان مردم وبا ارزش های مردمی پرورش یافته بودند,نه با باور طبقه حاکم,چون سیاوش و کیخسرو. شاهان اولیه ی شاهنامه تا فریدون همگی مانند مردم درکار تولید اجتماعی نقش های سازنده داشته اند و با کشف شیوه های کار مانند ریسندگی و بافندگی, کشف سنگ اتش زنه,کشف اهن و ساخت ابزار از ان, هنوز به تقسیم طبقات اجتماعی نه رسیده بودند.شاهنامه یک کتاب یک دست تاریخی نیست.ضرورت زمانه, این کتاب را ترکیبی از استوره وتاریخ ساخته است.ضرورتی که ریشه در دو عامل داشت.استبداد مذهبی پیش از اسلام درایران. دولت ساسانیان مذهب ایرانیان را که که نسبت به دیگر ادیان شیوه ای اشتی جویانه داشت,به دینی رسمی و دولتی تبدیل کرد و از ان ابزاری برای حکومت و سرکوب مردم ساخت.باز تاب این عمل کرد واپس گرایانه که ناشی ازضرورت اقتصادی ان مناسبات بود,ظهور مذاهب یا درحقیقت جهان بینی های گذشته چون زروانیان ومذهب جدید مانی گری و به دینی مزدکیان وقیام زحمتکشان شهر و روستا بود. دراین میان همه ی منابعی که باور دولتی را نمی پذیرفت از میان می رفت.عامل دوم دیکتاتوری وحشیانه بنی امیه وبنی عباس بود که طی 200 سال سرکوب ددمنشانه مرم ایران همه ی منابع علمی وتاریخی پیشین را نیز, نابود کرد. (به کتاب دو قرن سکوت استاد زرین کوب مراجعه گردد) واستبداد دینی غزنویان که با پرچم دین, نسل کشی درهند را برای غارت ثروت های ان ملت به راه انداخت, وکشتار دگر اندیشان غیر تسنن را, درایران. از این رو به کار گیری استوره درکنار تاریخ برای معرفی باور های پیش رو گذشته و معرفی ان به جامعه, به یک ضرورت بدل گشت.

نگرش شاهنامه در باره شیوه و عمل کرد شاهان

شاهنامه جلد 2 رویه 24

که هر کس که در شاهی او داد داد شود در دو گیتی ز کردار شاد

همان شاه بی داد گر در جهان نکوهیده باشد به نزد جهان

به گیتی بماند ازو نام بد همان پیش یزدان سرانجام بد

کسی را که پیشه به جز داد نیست چنو در دو گیتی دگر شاد نیست

فرمان کیخسرو به فلامرز برای حکومت سیستان تا هند و یاد اوری شیوه حکومت کردن

شاهنامه جلد 4 رویه 30

کنون سر به سرهندوان را مر تراست ز قنوج تا سیستان مر تراست

گر ایدونک با تو نجویند جنگ بر ایشان مکن کار تاریک و تنگ

بهر جایگه یار درویش باش همه راد با مردم خویش باش

دستور کیخسرو به فرمانده ارشد, فرماندهان ارتش درنبرد با دشمنی که بی گناه سیاوش را به قتل رسانده بودند.

همان منبع جلد 4 رویه 34

بدو گفت مگذر ز پیمان من نگه دار ایین و فرمان من

نیا زرد باید کسی را به راه چنینست ایین تخت و کلاه

کشاورز گر مردم پیشه ور کسی کو بلشکر نبندد کمر

نباید که بر وی وزد باد سرد مکوش ایچ جز با کسی هم نبرد

نباید نمودن به بی رنج رنج که بر کس نماند سرای سپنج

نگرش شاهنامه به سران وفرماندهان اقوام غیر ایرانی( در بار افراسیاب) در باور مادران وپدران ما دشمن حقیر و بی ارزش نیست, همان صفت هایی را بدان ها نسبت می دهند, که شایسته انسان های فرزانه است.

جلد 3 شاهنامه رویه 52

بزرگان بدرگاه شاه امدند پرستنده و با کلاه امدند

یکی انجمن ساخت با بخردان هشیوار و کار ازموده ردان

سران یک بیک اراستند همی خوبی و راستی خواستند

زمانی که شاه ایران ازفرمانده سپاهش رستم, می خواهد با ادامه ی جنگ دشمن را نابود کند, چون دشمن شکست خورده وتقاضای صلح نموده است.این انسان ازاده چنین پاسخ می دهد:

فرمان شاه ایران جلد 3 رویه 62

تو با لشکر خویش سر پر ز جنگ برو تا به درگاه او بی درنگ

چو تو ساز گیری بد اموختن سپاهت کند غارت وسوختن

رستم که پرورش یافته سنت های مردمی است و با ارزش های انها,اموزش یافته از فرمان سر باز می زند وپاسخ می دهد .

جلد 3 رویه 62 درادامه گفتگوی رستم وشاه ایران.

به بودیم یک چند در جنگ سست در اشتی او گشاد از نخست

کسی کاشتی جوید و سور و بزم نه نیکو بود پیش رفتن به رزم

شاهنامه جلد 3 رویه 105 زمانی که باور به داد را عامل ابادانی می دانند

نباشی بدین گفته همداستان یکی شو بخوان نامه باستان

کز یشان جهان یکسر اباد بود بدانگه که اندر جهان داد بود

پاسخ سیاوش به جنگ طلبی پدرش کاوس شاه (سیاوش از کودکی به وسیله رستم اموزش دیده ودرکنار مردم بزرگ شده است.کی خسرو نیزدرمیان زحمت کشان تورانی بزرگ شده وپرورش یافته است. نگرش انسانی ویژه طبقه زحمتکشان است.)

شاهنامه جلد 3 رویه 67

ورا گر ز بهر فزونی ست جنگ چو گنج امد و کشور امد به چنگ

چه باید همی خیره خون ریختن چنین دل به کین اندر اویختن

درشیوه اموزش طبقاتی تنها, نیروی کار اجتماعی است که به سرشت ودرون مایه شناخت می پردازد و درجستجوی چند وچون و کم و کیف پدیده های اجتماعی است.طبقه متجاوز که اهرم های قدرت سیاسی رادر اختیار گرفیه است بنیاد اموزش اجتماعی را بر نگرش متافیزکی قرار داده (برای سود؛ با اموزش فنی, دیالکتیکی بر خورد می کند )وقدرت وستم طبقاتی راخواست خدا میداند و بدین شیوه به مسخ توده ها می پرداخت.

شیوه اموزش رستم به سیاوش

همان منبع جلد 3 رویه 10

سواری و تیر وکمان و کمند عنان و رکیب و چه و چون و چند

نشستن گه مجلس و می گسار همان باز و شاهین و کار شکار

ز داد و ز بیداد وتخت و کلاه سخن گفین رزم و راندن سپاه

هنرها بیاموختش سر بسر بسی رنج برداشت و امد ببر

یاد اوری به فلامرز به وسیله پدرش رستم برای کاربردی کردن اموخته ها

همان منبع جلد 3 رویه 179

یکی داستان زد برو پیلتن که هر کس که سر بر کشد زانجمن

خرد باید وگوهر نامدار هنر یار و فرهنگش اموزگار

چو این گوهران را به جا اورد دلاور شود پر و پا اورد

در این شیوه اموزش مردمی دلاوری را خرد , هنر و فرهنگ خلق می کند, نه قدرت بدنی وتکنیک نظامی به تنهایی.

دلاوری ازمیان مردمان دیگر سرزمین ها, ولی با اموزش مردمی, شکست خود از ایرانیان را, این گونه می بیند.

جلد 4 شاهنامه رویه 290

چو بشنید پولاد وند این سخن به یاد امدش گفته های کهن

که کو به بیداد جوید نبرد جگر خسته باز اید و روی زرد

گر از دشمنت بد رسد گر ز دوست بد و نیک را داد دادن نکوست

گفتگوی رستم باخدا زمانی که در مقابل دشمن قوی تر احساس ضعف می کند وقصد دارد به یک نبرد سرنوشت ساز به پردازد.

جلد 4 همان منبع رویه 291

گرین گردش جنگ من داد نیست روانم بدان گیتی اباد نیست

ور افراسیابست بیداد گر تو مستان ز من دست و زور وهنر

که گر من شوم کشته بر دست اوی به ایران نماند یکی جنگجوی

نه مرد کشاورز و نه پیشه ور نه خاک ونه کشور نه بوم و بر

نگاه افراسیاب شاه اقوام مهاجم, در حمله به ایران

جلد 4 همان منبع رویه175

بر و بو مشان پاک ویران کنیم نه جنگ یلان جنگ شیران کنیم

زن وکودک و خرد وپیر وجوان نه شاه و کنارنگ و نه پهلوان

بایران نمانم بر و بوم و جای نه کاخ ونه ایوان و نه چار پای

رویه 179

بایران نمانیم برگ و درخت نه گاه و نه شاه و نه تاج و نه تخت

یاد اوری مجدد کی خسرو به یکی از فرماندهان سپاه ایران درجنگ با دشمن

جلد 5 شاهنامه رویه 93

بگودرز فرمود پس شهریار چورفتی کمر بسته کار زار

نگر تا نیازی به بیداد دست نگردانی ایوان اباد پست

کسی کو به جنگ نبندد میان چنان سازکش از تو ناید زیان

که نپسندد از ما بدی دادگر سپنج ست گیتی و ما بر گذر

به هر کار با هر کسی داد کن ز یزدان نیکی دهش یاد کن

پس از تصرف پایتخت افراسیاب به دست ایرانیان برخی ازسپاهیان تصور می کردند برای انتقام جویی باید حداقل خانواده افراسیاب قتل وعام شوند .پاسخ کی خسرو به انها

جلد5 رویه 318

همان به که با کینه داد اوریم بکام اندرون نام یاد اوریم

که نیکی ست اندر جهان یاگار نماند به کس جاودان روزگار

چنین گفت کیخسرو هوشمند که هر چیز کان نیست ما را پسند

نیاریم کس را همان بد به روی و گر چند باشد جگر کینه جوی

ز خون ریختن دل به باید کشید سر بی گناهان نباید برید

نه مردی بود خیره اشوفتن بزیر اورده را کوفتن

باور به عدالت اجتماعی ریشه ای ژرف درمیان مردمان تولید کننده نعمات مادی در ایران دارد.زمانی که قیام دهقانی درخراسان مغول ها رادر هم شکست,( درحالی که اشراف و مالکان بزرگ خود را سر سپرده متجاوزین کرده بودند و سیستم حکومتی بیگانگان را سامان می دادند) مدت یک صد سال حکومت مردمی سر بداران , به صورت جمعی تولید می کردند وسفره عام می انداختند (به کتاب کشاورزی ومناسبات ارضی در ایران ترجمه کریم کشاورز مراجعه گردد) یا در دوره حکومت عباسیان نگرش قرمطی در بحرین با اعتقاد به عدالت اجتماعی بیش از صد سال شایسته ترین اشکال تامین اجتماعی در ایران را کاربردی نمودند. (به کتاب سفر نامه ناصر خسرو قبادیانی مراجعه گردد) ودرتاریخ معاصر بزعم تاریخ نگار ارجمند استاد فشاهی؛ » واپسین جنبش دهقانی » در اواسط حکومت ایلیاتی قاجاریه باگرایش به نفی مالکیت زمین وازادی زنان البته با نگاهی مذهبی, سراسر ایران را به خون کشید . دراین مورد به کتابی باهمین نام اثر اقای فشاهی وکتاب برخی بررسی ها . . . وجهان بینی ها. . . اثر زنده یاد احسان طبری مراجعه گردد.

ناصر آقاجری
22 بهمن ماه 93

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s