شعری از فلزبان

1393/12/28
نمیدانم مُرده شوی مرا ببرد یا دستمزد را که بختک وار بر سینه نشسته، گرچه می دانم باید مُرده شوی ش شویم
طرح
به قیافه ام نمی خورد
امٓا
آرام می آید
انگار شامِ غریبان
و سنجاق های شیطنت
که می دوختمان به هم
در بازی عزا
اینک-
عمقِ فاجعه را می بینم.
فلزبان
۲۴-۱۲-۹۳

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s