شعری از فلزبان برای «لوزان»

طرح
هیچ گاه!
نپرستیدم
حتی خورشید را
که نور داد و گرما
اما-
از طلوع خورشید خوشم می آید
که سایه ها را محو می کند
حتی سایه ی مهیبِ جنگ را
اما-
کندم، تنها با نگاه خورشید
نمی روید
و زندگی، تنها با هوا
مُیسر نیست
با هشت ساعتی که کار می کنم
گاهِ شُکرِ من امروز
نه وعده است-
نه انتظار!
گاهِ فرودِ نان بر سفره است و بس.
فلزبان
۹۴/۱/۱۴

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s