به اولِ ماهِ مه

1394/01/19
ای دریغا مرهمی
چشمِ پُشتم خونی است
اشکم از پشت جاری است
اشکم از چرکابی ست
که بُرون می زند از
زخمِ به جا مانده ز شلاق هنوز
می هراسم اینک!
نه از آنکه ارزان-
می خرند کارم را
نه از آنکه راحت-
می بُرند نانم را
نه، ز سرکوب
نه، ز بند
نه شلاق
من هراسم همه از-
ریختن است!
ریختنِ قُبحِ فجیع رفتاری.
فلزبان
۹۴/۱/۱۷

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s