دو شعر از فلزبان

( شمشیرِ داموکلس )
چخه فقر
چخه ترسیدنم از بیکاری
یارم می آید !
ای عفن ؛
سرمایه

ای به گنداب کشِ آدمیان ؛
دشمن کُون ومکان ؛
ای که چرکابه ی خون از سر وُ پایت جاریست ؛
یارم می آید !
چخه انباشت گران
هرچقدر هم –
که هوا پس باشد
باز هم می آریم ؛
باز هم می آید !
فلزبان
۹۴/۲/۱۰

( اول ِ ماهِ مه )
بیانیه –
پُشتِ بیانیه ؛
خطابه –
پُشتِ خطابه ؛
همایش –
پُشتِ همایش ؛
من –
با پُشتِ پُر ز زخمِ شلاق !
من –
با دستبند هایی
که با دستم آشناست !
و با دستمزدی –
که کوبیده می شود هر روز
همچون سرِ من !
چشم ها می شویم
دستها می جویم
تا که زنجیر کنم
دورِ شما !
و خود آنسوی زنجیر، رها.
فلزبان
۹۴/۲/۹

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s