چند شعر از فلزبان

( طر ح )
سُر می خورد –
آزادی ؛
هر که –
هر چه خواست ،
می زند .
بسیاری –
به جیب !
دولت –
به راست !
مردم –
به چپ !

مَواجِ رقصان را ببین ؛
این ، فقر است
موج –
می زند .
فلزبان
۹۴/۳/۱۰

( طر ح )
من –
همیشه می دوم ؛
در پیِ نان ؛
تو –
راه می روی –
دائم روان ؛
او –
گاهِ نیاز –
می پرد ؛
همین .
فلزبان
۹۴/۳/۸

( آ ز ا د ی )
من –
آزادم !
از پائین تا –
بالای شما را
به بندم !
در اتاقم تنها ؛
به هر چه دلم خواست
آزادم .
فلزبان
۹۴/۳/۷

برای یه رئیسِ کانونِ اعلای اعلا

( ژنو )
راست گفتی :
من –
منافقم !
سر چشمه ی نفاق
بینِ کار ؛
با –
سرمایه ؛
تو –
آزاده ایی
چمدانت را ببند ؛
تا –
آشتی شان دهی .
فلز بان
۹۴/۳/۷

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s