چکیده ای از جنبش کارگری جهان

شکست انقلاب آلمان
برای کارگران

جهان؛ جهان پیچده ای است.انقلاب های سریع و تصاعدی در تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات، امکانات گسترده ای را برای مردم جهان فراهم نمود، به گونه ای که هیچ دیکتاتور خون اشامی قادر نیست دسترسی مردم به اطلاعات را محدود کند و غارت گری منابع ملی و کشتار مخالفان را در نهان انجام دهد و ازدید مردم جهان پنهان کند. از سوی دیگر امکان دسترسی مردمان دیکتاتور زده را به اخرین اطلاعات و اخبار مهم جهانی را اسان نموده است. مشکل این روند در این واقعیت نهفته است که اکثریت عمده رساته های جهاتی و نهاد های خبری در اختیار مناسبات اقتصادی-اجتماعی سرمایه داری جهانی قراردارد. مناسباتی که بنیادش بر استثمار انسان از انسان بنا شده است.

در این شرایط نا بهنجار نظریه پردازان این نگرش، به صورت گزینشی اطلاعات و اخبار را منتشر می کنند تا درون مایه و سرشت جهان بینی شان شناخته نشود از این رو برخی از چرخش های مهم تاریخی با این شیوه ی خبر پراکنی گزینشی و اطلاع رسانی غیر علمی ، از دید مردم پنهان می ماند. روش دیگر این جماعت خلاصه کردن کتاب است که به انتخاب این جماعت فرد گرای خود برتر بین بخش هایی از کتاب که در جهت منافع اقتصادی انها نیست از متن خارج می شود.و بدین گونه شرایطی را فراهم می کنند تامزدوران قلم به دستشان به اسانی بتوانند به وارونه سازی تاریخ به پردازند ، ارزش ها ی انسانی را تحقیرمی کنند و ضد ارزش ها را ارزش می انگارند.در هنگام پرداخنن به تاریخ معاصر جهان مدعی می شوند انقلاب و جنبش های کارگری در جهان توسعه یافته امکان پذیر نیست و هر گز صورت نگرفته است و نمی تواند به وجود اید. برای نشان دادن درون مایه ی دروغ سازی های مزدوران سرمایه به گوشه هایی از تاریخ معاصر المان می پردازیم.

کتاب جهان در میان دو جنگ جلد اول انقلاب المان ترجمه دکتر مهدی سمسار . . . اثر بنوا – مشن، دی ماه 1346

پس از شکست امپراتوری المان در جنگ اول جهانی امپراتور از کشور خارج شد، دولت استعفا داد و ستاد ارتش ،اتش بس را پذیرفت.

رویه 27 » . . . از ان ببعد ،سلسله مراتب سابق و سازمان دولت بر هم ریخته و تمامی منابع و مراکز قدرت نابود شده اند. نه پادشاهی وجود دارد نه پارلمانی و نه وزیرانی . اینک «مردم» اند که حکومت می کنند، مردم : یعنی پرولتاریای انقلابی که نمایندگان انان شوراها ی کارگران و سر بازان برلین اند»

رویه 30 » اما برای ستاد ارتش وضع بگونه ای دیگر است . . . هنوز اتش جنگ بر ضد متفقین کاملا خاموش نشده که کوشش تازه ای اغاز می شود : پیروزی بر دشمنان داخلی ، خرد کردن انقلاب . . . «

رویه 32 » دولت در میان سوسیالیست ها (که اکثریت را دارند) و مستقل ها سرگردان است، هیچ قدرتی ندارد و نا گزیراست که با خلق عنوان » شورای کمیسر خلق » خود را برای احزاب و دسته ها پدیده ای قابل تحمل سازد لیکن این هم فقط ظاهری بیش نیست .به محض انکه موج سرخ ناپدید شد . دولت قیافه بورژوازی خواهد گرفت.»

ترکیب نیرو ها درساختار اجتماعی المان پس از شکست

1 – شوراهای سربازان و حزب سوسیالیست مستقل ( دولت بورژوازی زیر این پوشش حرکت می کند )

2 – سوسیالیست های مستقل که جناح تند رو ان که نام اسپارتاکوس را برخود نهاد . حزب مذکور در اوریل 1917 با انشعاب از گروه سوسیالیست رایشتاک بوجود امد به رهبری لیب کنخ و رهبری مستقل ها و لدبور.اختلاف نظر میان این دو دسته بسیار جزیی بود.

3- ستاد ارتش، بقایای ارتش امپراتوری و افسران وفادار به ان ساختار

رویه 34 همان منبع » دکترین انها (اسپارتاکیست ها و مستقل ها ) معجونی است از ایده الیسم شاعرانه و ماتریالیسم مارکسیست و تیوری های کمونیسم . . . هدف ان قبل از هر چیز نابود ساختن هر نوع فیودالیته اعم از فیودالیسم نظامی و صنعتی یا مالی و ارضی است. . . . روسای این گرو لیب کنخت ، لده بور و روزالوکزمبورک در برلین ، کورت ایزنر، تولر و لاندویر در مونیخ بی تردید ایدال های بزرگ و عالی دارند، لیکن همگی فاقد تجربه سیاسی اند.

مذاکرات پنهان رهبر سوسیالیست ها ( ابرت ) و ستاد ارتش رویه 41 همان منبع

» جامعه افسران مایل است که حکومت رایش با بلشویسم مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف ، خود را در اختیار دولت می گذارد.» همان رویه همان منبع

» نخستین قدم سیاسی المان جدید بمرحله اجرا گذاشته می شود : اتحاد ستاد ارتش و دولت (به اصطلاح سوسیالیست )، بشکل یک موافقتنامه پنهاتی میان گرونر(از طرف ستاد ارتش ) و ابرت و با تضمین مارشال هیندنبورک.»

بخش گسترده ای از طبقه متوسط در اکثر چرخش های حساس تاریخی با نام باور های طبقه کارگر وارد روند مبارزت اجتماعی می شوند و نظر مردم را ماکیاولیستی به خود جلب می نمایند و بدین گونه باور های علمی را از درون مسخ می کنند.

حمله نیروهای نظامی ستاد ارتش با تاببد دولت ابرت به ملوانان انقلابی و باز تاب ان در میان مردم

رویه 67 همان منبع

» غرش توپ موجب شده است که توده ای انبوه از مردم شهر،به محل نبرد بیایند. مردم از چهار گوشه به یکباره جمع می شوند . . . در سراسر برلین شایعه می پیچد که افسران ارتش اماده قتل عام ملوانان شده اند و برای استقرار مجدد سلطنت دست به کودتا زده اند. توده انبوه مردم همچون سیلاب راه می افتد و به سد سربازان که از طرف ژنرال لوکیس در مقابل در های کاخ گماشته شده است بر خورد می کند ،مردم به سختی افراد سواره نظام راملامت می کنند،جمعی تفنگ ها را بزمین می اندازند و یا مردم فورا خلع سلاحشان می کنند. و بهر حال در یک چشم بهم زدن سد شکسته می شود و جمعیت غرش کنان روی سوارنظام گارد که رو به مارستال و پشت به مردم دارند میریزند. . . . نبرد اغاز می شود و این بار ملوانان و مردم برلین پیروز می شوند.»

رویه 69 همان منبع

» در سراسر کشور ، انقلابیون پیروز شده اند و پرچم سرخ ، بر فراز عمارات مهم برلین باهتزاز در امده است . . . انقلابیون اهرم های فرماندهی را یک به یک بدست می گیرند و روز 24 دسامبر 1918 به مرحله نهایی و اوج قدرت می رسند . حکومت مرکزی (سوسیالیست ها و ستاد ارتش) عملا زندانی انقلابیون است و دیگر قادر نیست با دیکتاتوری نیروهای خیابانی به مقابله و مخالفت برخیزد. ستاد کل نا توان است واحد های نادری که به ان وفادار مانده اند در گوشه و کنار مملکت پراکنده اند، از جامعه افسران که موجب افتخار و غرور پروس بود ، اینک جز چند صد تن داوطلب تنها و مجزا چیزی باقی نمانده است. و اما ارتش امپراتوری: از این ارتش که در اول نوامبر 1918 هنوز هم چند میلیون سرباز داشت ، دیگر چیزی بجای نیست.»

رویه 74 همان منبع

» . . . در خیابان ها و کوچه ها انقدر ادم داشتند که می شد بسرعت تمام عناصر اولیه یک ارتش سرخ را با شرکت انها بوجود اورد- پس چرا دست به چنین کاری نمی زنند؟ از اشپا ندو تا نوکولن جمعیت در انتظار یک اشاره است تا به راه بیفتد و ماتتد روسیه ، دیکتاتوری پرولتاریا را در المان مستقر سازد . منتظر یک دستور ساده است تا عصر طلایی لیب کنخت – لنین را جانشین دوران پر اشوب ابرت – کرنسکی سازد. لیکن ، ابرت در سطحی بالاتر از کرنسکی و لیب کنخت در حدی سخت پایین تر از لنین است.»

همان رویه و همان منبع

روت فاهن ارگان حزب اسپارتاکیست 6 ژانویه1920 می نویسد :

انچه ان روزمردم برلین دیدند، احتمالا عظیم ترین تظاهرات پرولتاریایی تاریخ بود. ما گمان نمی کنیم که جهان هرگز، حتا در روسیه ،نمایش دستجمعی چنین وسیعی دیده باشد. از مجسمه «رولان » تا ستون فیروزی، پرولتر ها، بازو به بازو ایستاده بودند. انبوه جمعیت تا » تی یر گارتن» گسترده شده بود انها سلاح های خود را اورده بودند و پرچم های سرخ را به اهتزاز در می اوردند. اماده بودند که هر کاری بکنند و همه چیز خود را بدهند حتا زندگیشان را؛ این یک ارتش 200 هزار نفری بود،که هیچ » لودندورف «ی هر گز بر نظایر ان فرمان نرانده است. ان گاه واقعه ای باور نکردنی اتفاق افتاد. توده مردم از ساعت 9 صبح، در مه و سرما پا به پا می شدند و روسا معلوم نبود در کجا نشسته و سرگرم بحث و مذاکره بودند.{ رهبران لیب کنخت،لده بور و روزا لوکزمبورک بودند}

مه غلیظ تر می شد و توده ها هم چنان انتظار می کشیدند. ظهر فرا رسید و سرما و گرسنگی بیشتر شد. توده ها را بی صبری بیمارگونه ای قراگرفته بود. انها خواستار عملی یا کلامی بودند تا انتظارشان

را تسکین بخشد. لیکن هیچ کس نمی دانست کدام : چون روسا همچنان مشغول مذاکره بودند.

مه انبوه تر شد و شب رفته رفته فرا رسید. مردم غم زده، به خانه های خود باز گشتند. انها چیز های بزرگی خواسته بودند و به هیچ چیز نرسیده بودند : چون روسا مذاکره می کردند . . . پرولتر ها، تفنگ بر دست یا با مسلسل های سبک و سنگین در الکساندر پلاتز سر پا ایستاده بودند. روسا تمامی بعد ازظهر و تمامی ساعات شب را نیز همچنان به بحث و مذاکره گذراندند. دوباره انبوه مردم امدند و در طول سی یگس اله اجتماع کردند و روسا هم چنان درجلسه بودند : . . . نه ! این توده به ان رشدی نرسیده بودند که قدرت را به دست گیرند، و نه راسا چند مصمم را به رهبری خویش بر می گزیدند. نه چند پر گو و وراج بلکه تنی چند مرد عمل. درطول این زمان، مخالفان انقلاب، بی انکه روزی و ساعتی را از دست بدهند کار می کنند و تصمیم می گیرند.»

اری انقلاب المان در حالی که در عمل به پیروزی بزرگی رسیده بود، با گفتگو های بی انتهای روشنفکران، رهبرانی که فرصت های به وجود امده را در های وهوی روشنفکرانه از دست داده بودند به خون کشیده شد؛ تا سرمایه داری جهانی پیروزمند این جنبش مردمی گردد و راه را برای نازیسم هموار نماید. (همان رهبرانی که بوسیله برخی روشن اندیشان نا اگاه در سطحی فراتر از لنین قرار می گیرند.) بررسی و باز خوانی تاریخ جنبش کارگری جهان درس های بسیار ارزشمندی را در اختیار روشن اندیشانی که خواهان جامعه ای بدون استثمار انسان ازانسان با درون مایه و سرشت فرصت های برابر برای همه است، قرار می دهد. امروزه در ایران به دلیل یاس شدید از مناسبات موجود، گرایش به اندیشه چپ در میان جوانان به صورت روندی قابل توجه گسترش یافته است، از این رو برخی شیادان در چهره ی چپ ودفاع از مارکسیسم بدون لنینیسم یا گفتگواز اندیشه های مارکس جوان !! با ایجاد کلاسهای اموزش مارکسیسم، مارکسیسمی با محتوای اصولی لاتغیر که مانند پایان تاریخ نولیبرال ها، این باور را تبلیغ می کنند که فلسفه علمی با باور های مارکس پایان یافته است، کار و کاسبی اب و نان داری را درتهران برای خود سامان داده اند و مشتی ساده اندیش دانش اموخته را در اطراف خود گرد اورده اند تا برنامه های فراماسیونری مسخ فلسفه ی علمی را توسعه دهند. این مافیای ایدیولوژیکی در تبلیغات رسانه ای خود به گونه ای مقدمه چینی می کنند که گویی مارکسیسم امری ذهنی است و ماتریالیسم دیلکتیک تنها یک فرضیه ی اثبات نشده است و درنهایت غیر قابل انطباق بر مناسبات اجتماعی – اقتصادی جهان توسعه یافته است و تنها در یک کشور عقب مانده ی صنعتی –کشاورزی مانند روسیه (نسبت به اروپا) ان هم توسط بلشویک های فلان فلان شده ی به وجود امده است. و با تاکید: «در کشور های صنعتی پیشرفته ،هر گز امکان چنین تحولی وجود ندارد». همان باور واپس گرای » چپ اروپایی که تلاش می کرد ماتریالیسم دیالکتیک را با ایدالیسم هگلی پیوند بزند، و از سوی دیگر با نقد تکنولوژی، سرمایه داری را از زیر نقد علمی خارج کند. این باند های نفوذی سرمایه داری از نا اگاهی جوامع بسته؛ نهایت بهره برداری را می کنند، به خصوص که کلیه امکانات رسانه ای را هم دراختیار دارند. اگر چه این تلاش با توجه به امکان دست رسی همگان به اینترنت مذبوهانه است ولی متاسفانه بی تاثیر نیست.

بیان گوشه ای از مبارزات کارگران وزحمت کشان المان در کنار اگاهی از مبارزات کارگران فرانسه که تا پیروزی کمون پاریس پیش رفتند و پیروزی چپ درانتخابات ازاد مجارستان ،اسپانیا ،یونان و هجوم د د منشانه سرمایه داری جهانی (ان سوی چهره ی سرمایه داری ؛نازیسم و فاشیسم ) و سرکوب و ترور انقلابیون، سرشت ضد انسانی این مناسبات نا بهنجار را اشکار می کند. انهایی که به داد و ازادی باور دارند باید از تاریخ معاصر شناخت بیشتری داشته باشند.

دراین میان یک سوال پیش می اید ؛ مقصر کیست ؟روشن اندیشانی که مبارز بودند و رزمیدند، و جان بر سر باورشان نهادند، ولی نبوغ بهره برداری از فرصت های تاریخی را نداشتند وان فرصت ها را از دست دادند؟ یا طبقه متوسط و باور های به ظاهر مردمی شان (سوسیال دموکراسی مدافع سرمایه داری) که پنهان از نگاه مردم با ستاد ارتش نهادی فاشیستی –سلطنتی برعلیه مردم توطیه کردند؟ یا نظام های درشکل دارای دموکراسی ولی درعمل سرکوب گر، که مانعی در راه شناخت علمی اجتماعی یند، و عامل اساسی نا اگاهی و جهل مردم می باشند، نا اگاهی از شناخت طبقاتی، از این رو همیشه در انتطار فرمان رهبران؛ خود، رهبری را به دست نمی گیرند؟ مقصر کیست، یا کدام پدیده اجتماعی – اقتصادی است؟ شما نظر بدهید.

ناصر اقاجری
19 خرداد 94
بندرعباس

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s