آپارتاید قومی – دینی در مناطق آزاد تجاری– صنعتی چاه بهار و پارس جنوبی

کارمزد یک کارگر بلوچ، چه دارای تحصیلات دانشگاهی و چه بدون سواد خواندن و نوشتن و حتا اگر مدت 7 سال به عنوان لوله کش در یک هتل چاه بهار کار فنی کرده باشد و مدت 7 سال بیمه تأمین اجتماعی را پرداخته باشد. در نهایت در جهنم آلودگی گازی و شرجی و گرمای کشنده پارس جنوبی روزانه 55 هزار تومان است، بدون بیمه، بدون خوابگاه، و تنها با یک وعده غذای ناهار، در فاز 20 -21 عسلویه تنها شرکت او.دی.سی.سی.شام و صبحانه را در اختیار این کارگران قرارمی دهد ولی بدون خوابگاه.از بقیه حقوق کار مانند دریافت سنوات، یک ماه مرخصی در سال یا دریافت و معادل یک ماه حقوقش و یا رعایت قانون کار، هیچ خبری نیست.

برآیند این مناسبات 1 – کارگرانی که دوست و آشنایی ندارند و تنها برای کار مراجعه کرده اند در پیاده رو ها و پارک ها روی کارتن می خوابند.2 –در صورتی که گروهی آمده باشند اتاقی کرایه می کنند بدون هیچ امکانات که برای هرنفر ماهانه 80 هزار تومان هزینه دارد.3(18-20 نفردر یک اتاق) – کرایه وهزینه کولر گازی برای هر نفر 120 هزار توان در ماه می شود.4 – کرایه روزانه ماشین تا پالایشگاه و بر گشت آن برای هر نفر 4 هزار تومان می شود.5 – بدون بیمه تأمین اجتماعی. 6 – بدون قانون کار، زیرا به فرمان دولت های پس از جنگ همه ی مناطق صنعتی ایران جزو مناطق آزاد یعنی آزاد از قانون کار که برگرفته از قانون اساسی کشور است یا آزاد از قانون اساسی که چیزی است مشابه ماده 10 رضا خانی که آزادی انقلاب مشروطه رامطلقه کرد، است. چون در این مناطق می باید اصول اساسی صندوق بین المللی پول کاربردی شود نه قانون اساسی.7 – بقیه کارگران که در خوابگاه ها ساکن هستند شامی که در پارس جنوبی دریافت می کنند، یک قوطی کنسرو ماهی را با کمی سیب زمینی و زردچوبه مخلوط می کنند و در چهار ظرف برای چهار نفر می فرستند. یا 2-3 برگ نازک کالباس را با چند تکه خیارشور و یک عالمه نان ماشینی سر شار از جوش شیرین را به عنوان شامی که باید نیروی از دست رفته اش را باز تولید کند در اختیار کارگران قرار می دهند.8 – در صورتی که کارگران غیر بلوچ که معمولا شیعه هستند به عنوان کمکی استخدام می شوند و دارای خوابگاه و سه وعده غذا هستند (البته تنها امتیازی که این کارگران دارندهمان خوابگاه است والی آنها هم بیمه نمیشوند و بقیه عوارض بی قانونی ها ). شرکت های بزرگ که با رانت، کاری بزرگ را در پروژه به دست می آورند؛ چرا خود کار را اجرا نمی کنند؟ و آن را به شرکت های دست دوم و سوم ودر نهایت به شرکت های منپاوری ( دلالی کار) واگذار می کنند؟! چرا دولت برنامه ریزی می کند این شرکت ها میلیارد دلاری سود ببرند، ولی به قیمت پایمال کردن حقوق کارگران و لگد مال کردن حقوق قانونی آنها؟ کارگران بلوچی که با ترس حاضر شدند نامشان نوشته شود 1 – عبداله کد خدایی 7 سال در هتل لیپارچاه بهار به عنوان لوله کش کار می کرده و بیمه تأمین اجتماعی پرداخت کرده است، به او اعلام شد به کار شما نیازی نداریم(در چابهار) ولی یک کارگر زابلی که شیعه مذهب بود به جای او استخدام گردید( آیا کارگر چاه بهاری حق اشتغال ندارد؟ آیا در قانون اساسی ذکر شده است که اقلیت های مذهبی و اندیشه ای حق اشتغال ندارند؟ آیا یک زابلی در چاه بهار بومی محسوب می شود؟ ویک چاه بهاری غیر بومی آنجاست؟ اکثر شاغلین چابهار زابلی هستند و فرزندان دانشگاه رفته این دیار باید در عسلویه کابل کشی کنند) در حالی که عبداله فرزند دانشگاهی داشت همه ی شکایت های او بی نتیجه شد. در اینجا هم تنها کاری که بدست آورد کشیدن کابل های سنگین مسی است بدون غذا بدون بیمه بدون خوابگاه،چرا؟! آیا دولت در مقابل این تجاوزات بی رحمانه ی نهاد هایش پاسخ گو هست؟ آیا قانون اساسی هنوز اعتباری دارد؟ ) 2 – عبدو وحید سخنور دانشجوی رشته جغرافیا و برنامه ریزی دانشگاه ملی زابل ترم 7، کابل کش 3 – محمد انور اسکانی رشته معارف اسلامی ترم 4 کابل کش . آیا مشاوران ارشد اقتصادی دولت های پس ازجنگ، عالی جنابان دکتر نیلی و غنی نژاد عوارض سنگین فاجعه انسانی را که باورهای فراماسیونی آنها ایجاد کرده است بررسی کرده یا می کنند؟ یا ملت ایران باید قربانی سیاست های نو لیبرالی آنها بشوند؟ که به صورت فاجعه باری شده اند. فرار جوانان از ایران ابعاد حیرت انگیزی یافته به خصوص در میان تحصیل کرده های دانشگاه ها و از جمله نخبگان دانشگاه ها، در این میان آمریکا و کانادا و اروپا بدون یک ریال هزینه؛ این سرمایه های ملی را که در ایران و در عمل برایشان ارزشی قایل نیستند، می قاپند. به معرفی دوتن از این جوانان فوق کارشناسی که به عنوان کارگر کمکی، کار یک کارگر بدون تخصص و بی سواد را انجام می دهند می پردازم. 1 –محمد رضا کازرونی که کارشناسی ی را درماهشهر با گرایش مهندسی شیمی و در شهرضا فوق کارشناسی را در مهندسی شیمی (پالایش ) با رتبه اولی به پایان رساندند پس از سه سال جستجوی کار به عنوان کارگر کمکی در شرکت استیم در فاز 21 -20 عسلویه مشغول به کارشدند. در حالی که پسر خاله های کم سواد ولی با روابط خاص، مدیریت های پزوژه ها را به بعهده دارند 2 – حامد کریمی کارشناس آزاد بروجن و ارشد دانشگاه شهرضا با گرایش مهندسی فرآیند، در پروژه به عنوان یک کارگر ساده در عسلویه ودر فولاد آلیاژی یزد، به عنوان کمک برق کار کار کرده و امروز مجبور به ترک کارشده است. راستی این روند به کدامین نا کجا آباد می رود؟! سرمایه های ملی یک کشور جوانان آن است نه معادن کانی ،نفت و گاز و . . . پیش از مناسبات ضد انسانی نولیبرالی در کشور هایی چون ژاپن و کشور های اروپایی با آموزشگاه های حرفه ای و دانشگاه ها، این سرمایه های ابدی را آموزش و پرورش می دادند. و دیدیم کشور هایی که یک هزارم منابع زیر زمینی ما را ندارند، آنقدر به پیش رفته اند که ما چند صد سال دیگر هم به امروز آنها نمی رسیم. ولی در کشوری با این همه منابع بی پایان، جوانان این سرمایه های ملی بوسیله مناسبات اقتصادی که دولت های پس از جنگ پیش گرفته اند به عمد لگد مال می شوند تا از این دیار کوچ کنند و آمریکا و کانادا و . . راغنی نمایند.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
3 شهریور ماه 94
پارس جنوبی

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s