چند شعر برای شاهرخ زمانی

خبر _
تلخ بود !
مرا تلخ کرد
شب را ، سخت در آغوش کشیدم
تا بماند
تا تلخی جانم
به جانش بنشانم
نشد؛
زورم نرسید ، سحر آمد
شب رفت وُ روز شد
تمامِ تلخیش را ، به اعتراف نشستم :
،، من کُشتمش ! ،،
تصویر –
زهر خندش را

فرو می کند –
به چشمانم؛
به استهزا میکشاندم که :
چه آسان ، بی هزینه !
اینجا –
کشیشی نداریم ؛
،، تُف ،، .
صورتم را پاک می کنم
چه شفاف است !
آئینه ای –
که تُف انداخت
و زنده گی –
چه جاری .
فلزبان
۹۴/۶/۲۳

کاش
پرستو بودم
نه برای اینکه مژده آمدن بهار را بدهم
یا –
کبوتر ی
نه برای سر دادن آوازه صلح –
در سطح جهان ؛
کاش
زنجره بودم
نه برای بی انقطاع –
رنجموره
کردنِ درد؛
کاش
آنی بودم که نمی دیدندم
تا ببینمشان ؛
چگونه خفاش وار –
درتاریکی وپنهان ،
خون می آشامند
خون !
وروز –
سر مست وپر نشاط
آواز آشتی سر میدهند
رو به جهان ؛
کاش
موشِ نقب زنِ تاریخ بودم
جهان را –
می بستم به دُمم
واز ورای همه ی سنگ های غلتانِ فلاکت وتعفن و نا برابری
این همه ستم ، این همه دُشمنی !
به نا کجا آبادی سبز
که صلح وُ دوستی می روئید
وبرابری –
مداوم میرقصید
میبردم وُ بعد –
می مُردم .
فلزبان
۹۴/۶/۲۳

رُخ
به رُخ
من نشدم
با شاهرخ
رُخ او –
شاه شد وُ تاج گذاشت
بی فریبی !
من وُ من ها ی زیاد –
غال گذاشت ،
نامِ این سلسله اش را باید
بی اگر ،
امٓا یی ؛
کار !
گذاشت .
تا که تاریخ زخاطر نبرد کارگران
چون کشیدند –
چُنین !
بارِ گران .
فلزبان
۹۴/۶/۲۳

شعری از علی یزدانی
تقدیم به شاهرخ زمانی:

آمد و رفت ابلهانه
ناخواسته و تنها به دنيا مي آييم
و تا چشم باز مي كنيم بدهكاراني بي شماريم
همه ي توانمان را به كار مي گيرند تا بياموزندمان
مي آموزيم آنچه را كه هيچ به كارمان نمي آيد
اما گروهي را به عرش مي رساند آموخته هاي ما
مي آموزيم كه كار كنيم
سلام كنيم
احترام بگذاريم
توليد كنيم
باز توليد شويم
كسي را نرنجانيم
و رنجش خود را از صاحبان قدرت پنهان كنيم
مي آموزيم كه رام باشيم
مثبت فكر كنيم
حتي در زير شلاق
ضارب خود را دعا كنيم
و وقتي ناخواسته در تنهايي مي ميريم
همه را ببخشاييم و دعاي بخشايش بخوانيم
چه آمد و رفت ابلهانه اي ست اين
چه آموزه هاي چندش آوري
چه درد بي درماني ست
اين درس هاي بين دو ديوار زاد و مرگ
و چه شور انگيز خواهد بود
اگر ديوار را برنتابيم
و نياموزيم جز آنچه به كارمان آيد
و انجام ندهيم جز آنچه قبول داريم
قبول نكنيم جز آنچه نفعمان را پاس دارد
و بميريم آنچنان كه شايسته ي آزادگان باشد.
22 شهریور 1394

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s