چند شعر از فلزبان

از روستا –
تا شهر ؛
از مزرعه –
تا کارخانه ؛
از میزِ مدیریت –
تا تختِ ریاست؛
از صندلی وزارت –
تا کرسی قضاوت؛
همه را –

ما ساخته ایم !
حتی –
زندان و دستبند را ؛
همه !
به تو رسیده ؛
آخرین هایش –
به ما .
فلزبان
۹۴/۶/۲۹

،، تفاوت ،،
ما –
با دست هامان
می چینیم؛
می دوزیم؛
می چسبانیم؛
می کاریم؛
می پیچیم؛
می بُریم ؛
همه چیز ی را ما
می سازیم !
شما –
دست تان به ماشه است فقط
شهر را ،
آبادی را ،
زنده گی ؛
شادی را ؛
می کُشید .
فلزبان
۹۴/۶/۲۹

حلاج را –
رها کنید؛
خدا –
منم !
خدای حداقل ها
حدِ اقلِ تغذیه ، پوشاک ، سر پناه
حدِ اقلِ مزد !
خدا –
تویی ؛
خدای حدِ اکثر ها
حدِ اکثرِ بهره کشی ؛ ستم ؛ لشکر کشی
حدِ اکثرِ سود!
دو خدا –
به یک جهان ،
مانا نیست ؛
بیدار شدیم !
شهرِ تاریخ –
تورا منتظر است ؛
بُقچه آماده کن
بار و بندیل –
به بند .
فلزبان
۹۴/۶/۲۹

نماینده ی کارگرانم
کارگرانِ کارخانه ای که کار می کنم
وتو راچه –
که چه کار؟
رسمی وُ قانونی ام
درونِ تشکل خود –
والا مقام اگر نه ؛
اما –
بی مقام نیستم
گرچه درِپیتی ست ، ولی
من، مقام هم دارم؛
هیچ گاه در هیچ موردی !
بی ادبی –
نمیکنیم ؛
و حرف های بد بد
نمیزنیم ؛
ورُخصت نمی دهیم
واژه های بدِ اعتصاب وُ حق وُ حقوق
رخنه کنند –
در بینِ مان؛
چند تایی ، ناخلف را پاک کنیم
حقوقِ بنیادینِ کار هم –
میمیرد؛
کُم می کند سایه ی نحسش را-
با آنها ؛
وما –
بهترین مبصر های جهان میشویم ؛
و کلاس های کار –
آرام ،
آسوده ،
ماشینِ امضاء های خوبی هستیم
نزدِ سرمایه .
فلزبان
۹۴/۷/۲

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s