شعری از فلزبان

تو –
خواب می بینی ؛
من –
کابوس ؛
هجوم ملخ ها را ، به مزرعه دیده ای ؟
چاقو تیز کن ها –
هنگامِ کار می رقصند
دنبه ای ندارم تا آب شود
پژو ، فیات ، مسیح
مرا سوار نمی کنند ؛
آنان ، مزرعه را می بینند
اینان ، میوه های چیدنی
چشمِ ایمانِ من اما تنها –
رقص را می بیند
رقصِ مرگ هم –
داریم ؟

فلزبان
۹۴/۱۱/۷

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s