طبقه میانی

این طبقه به هر اندازه از نظر کمی بزرگ گردد به علت سرشت متزلزل و به شدت دوگانه اش، نمی تواند ساختارپایداری داشته باشد. زیراعدم پایداری درون مایه ی این طبقه اجتماعی، که ترکیبی از کار وسرمایه کوچک است، آن را در نوسانی ابدی در میان این تضادها گرفتار نموده از سوی دیگر در شرایط بحرانهای اقتصادی – اجتماعی بخش بزرگی از آن به طبقه کارگر رانده می شوند البته با همان سرشت خورده بورژوازی ولی شکل خود از دست می دهند و به پدیده اجتماعی پُر تناقضی بدل می گردند. ولی در این وضعیت جدید هم پایدار نیستند و مرتب در تب و تاب پیوستن به آرمانشان، کلان سرمایه داریند. این پدیده در دوران کوتاه ثبات اقتصادی، دارای ویژگی هر دوطبقه است. ولی با بی ثباتی اقتصادی ساختارش درهم می ریزد و ورشکستگی را تجربه می کند. بناچار خشم ورشکستگی هایش را در برابرکلان سرمایه داری، و در هم ریختن رویاهای سرمایه دار شدنش را، با انقلابی گری پرخاش گرانه پاسخ می دهد.
از سوی دیگربا خود عدم ثبات و تزلزل باورهایش را به صورت نگرش آنارشیستی ، نهیلیستی و فرد گرایی به طبقه کارگر تزریق می کند. علاوه بر این تیپ اقتصادی بخشی از حقوق بگیران یقه سفید نیز دارای این چنین گرایشاتی هستند. برخی از آنها، که مدعی چپ علمی می شوند، خواسته یا نا خواسته بر اساس همان سرشت دو گانه اشان به جستجوی راه هایی می روند که درون مایه اشان در جهت مسخ فلسفه علمی باشد، راهی که با منافع اقتصادی آنها همآهنگ گردد. از این رو درعملکردهای شبه چپ شان، تلاش می نمایند ایدآلیسم هگل را با فلسفه علمی پیوند بزنند و آن را با مناسبات اقتصادی این طبقه ی بدون تعادل، همآهنگ نمایند. لذا مبارزه طبقاتی را نفی می کنند و دیکتاتوری کارگران صنعتی را، غیر اصولی می دانند.همان جهان بینی علمی که اگر خود را دیکتاتوری می نامد، به این دلیل است که یک اقلیت انگل استثمارگر را محدود می کند و آزادی قوانین کور بازار را (عرضه و تقاضا) به ذباله دان تاریخ می ریزد.

روشنفکران این طبقه میانی با شناختی حسی، بدون این که درکی از درون مایه فلسفه علمی، ماتریالیسم دیالکتیک و متریالیسم تاریخی داشته باشند آنها را تنها یک نظریه اثبات نشده به تصویر می کشند.(در ایران، حسن مرتضوی وحواریون) از سوی دیگر در باورهایی که عرضه می کنند ظاهرا سرمایه داری را نقد و نفی می کنند ولی بدون ارایه یک برنامه کاربردی. و باوری که نفی سرمایه را در پی داشته باشد، تایید نمی کنند. در حقیقت همان راه(راه سوم مساوات طلبان تخیلی) سوسیال دموکرات های آلمان ، سوسیالیست های فرانسه وحزب کارگر انگلیس و . . .را دنبال می کنند، که دیدیم؛ یک صد سال در گوش طبقه کارگراروپا می خواندند که سرمایه داری را به تدریج به سوسیالیست بدل می کنند ولی با شکست موقت جبهه کار، یک صد سال دروغ گویی را فراموش کردند وحتا سرمایه داری صنعتی را به کناری نهادند و حامی سرمایه داری مالی وبورس و دلالی شدند و نولیبرالیسم را تایید کردند تا دلالان بین المللی برای غارت جان وهستی کارگران، کارخانه هایشان را به کشورهایی ببرند که کارگران فقیر و بی چیزشان، سرمایه زندگیشان را ارزان تر در اختیارآنها قرار می دهند. آن هم، به قیمت بیکاری در کشور های خودشان و توسعه ی کارتن خوابی در همان کشورهایی که شرایط رشد این سرمایه ها را فراهم نموده بودند. ولی زمانی که معیار ارزش ها در روند تولید اجتماعی تنها کسب سود از هر طریقی باشد، در عمل کرد اقتصادی جایی برای ارزشهای انسانی باقی نمی ماند.

نمونه ای از مبارزه ی ایدیؤلوژیکی این جماعت کاسب کار را در جامعه ی مسخ شده ی خودمان می توانیم مشاهده کنیم. اگر امروزه گذرتان به خیابان انقلاب تهران بیفتد شاهد واریته ای از کتاب های شیک با طرح ورنگهای قابل توجه در باره مارکسیم می شوید که باند چپ، نه شرقی نه غربی «حسن مرتضوی ، ماهرویان و حواریونشان» منتشر می کنند؛ ویترین کتاب فروشی ها را پر کرده است. از سوی دیگر با داشتن امکاناتی چون سالن آموزش در تهران آزادانه مارکسیسم نوع امریکایی – ساواکی (شفق سرخ زمان شاه) را آموزش می دهند و کاپیتال را» تفسیر» می نمایند!! زیرا این جماعت خود فروخته و واسطه گرا، خود را مجتهد می دانند و کاپیتال را آیتی الهی و لاتغیر!! که تنها آنها می توانند آن راتفسیر کنند نه یک دانش، که می تواند تکامل یابد. مانند این می ماند که کسی بخواهد دو دو تا را تفسیر کند. در این صورت برخی به عدد 3 می رسند وبرخی به 5 یا7 ولی عدد 4 هر گز به دست نمی آید.

این طبقه بی تعادل در همه ی کشورهای جهان چه با ساختار دیکتاتوری و چه دموکراسی، هنگام رونق اقتصادی ابزار دست سرمایه داری برای کوبیدن هر چه بیشترطبقه کارگر می شوند و درجهت محروم کردن این طبقه مولد، از حقوق مدنی ، قضایی و بخصوص حقوق اقتصادی شان، بدون تردید هم دوش سرمایه داران بر علیه کارگران می رزمند. آن هم در فرمهای پیچیده ی مردم فریبی چون غیر جانبدارها؛ که برخی روشنفکران نا آگاه، با شناخت حسی راهم، به دام خود کشانده اند.

این جماعت بی ثبات پرخاش جو، در زمان بحران های اقتصادی و ورشکستگیهای طبقه اشان، کاسه ی داغ تر ازآش می شوند و شیوه های آنارشیستی را به جامعه ی کارگری عرضه می کنند و بدین گونه ضربات سنگینی به روندمبارزات کارگران وارد می گردد.از این رو می توان ادعا کرد، علاوه بر سرمایه داران با تمام امکانات نظامی – اقتصادی و رسانه های گسترده اشان، طبقه میانی هم یکی از عوامل بسیار خطرناک و بازدارنده روند تکاملی اجتماعی است که در مقاطع حساس تاریخی و در چرخش های بزرگ تاریخی – اجتماعیی هم دوش کارگران صنعتی وارد سیر تحولات می شوند که در فرصت مناسب خنجر را در پشت او فرو کنند.

با وجود سیاست های امپریالیستی جبهه ی سرمایه و ارتش های تا دندان مسلح آن (ناتو) وبا وجود این طبقه بسیار نا بهنجار میانی، طبقه کارگر در صورتی می تواند به عدالت اجتماعی خود برسد، که با مجهز شدن به فلسفه علمی وباور به دیکتاتوری کارگران صنعتی این نیروهای ایستا را وادار به عقب نشینی نمایند ودر میان طیف رنگارنگ و قشرهای این طبقه ، توده های پایینی آنها را جذب خود کند. ولی برخی از روشن اندیشان طبقه کارگر پس از عقب نشینی موقت جبهه کار،اعتماد به نفس خود را از دادند و منفعل شده اند. در حقیقت می توان ادعا کرد این دوستان تحت تاثیر تبلیغات ریاکارانه ی نولیبرالیسم قرارگرفتند و این باعث تاسف است.

تجربه تاریخی که در روسیه تزاری با یاری جهان بینی علمی و نگرش منطقی لنینیسم کاربردی شد، بهترین رهنمود عملی است. بسیار حقیرند آنهایی که با شکست جبهه ی کار دیگرنمی توانند بر پای خود به ایستند و شکست را پایان همه چیز می دانند، در حالی که در زمان مبارزات سوسیال دموکراتهای روسیه تزاری و پس از انشعاب منشویک ها، بلشویک ها بدون وجود یک کشور سوسیالیستی آنهم پس از شکست خون بارکمون پاریس و شکست 1905 در روسیه تزاری، مبارزه ی خود را تداوم بخشیدند. آری این تازه شروع آغاز است. ولی برخی در شروع یک مبارزه «مستقل «همان چیزی که سالهای گذشته، مدعی و خواستار آن بودند؛ در مقابل رسانه های امپریالیستی زانو زده اند و» تواب » شده اند و اعتراف به اشتباه بودن، باورشان را، کرده اند!!! برخی از چپ های هم در ایران، امیدشان همان کسی است که مناسبات نو لیبرالی را(تعدیل ساختاری و خصوصی سازی) وارد ایران نمود ه و در حسرت روزی زندگی می کنند که «چپ های نا آگاه» واقعیت را دریابند و به پیرامون آن حضرت (رفسنجانی)گرد آیند؛ تا دنیا گلستان شود!!! آیا این تشابه عدم تعادل اندیشه ای که به گونه ای مترادف با عدم تعادل اقتصادی خرده بورژواهاست، این جماعت روشنفکر را در جبهه ی آنها قرار نمی دهد؟! آیا اینک که جبهه کار تنها و پراکنده است این واکنش ها، آن هم در رسانه های امپریالیستی، خنجراز پشت زدن نیست؟!

یکی از موارد بسیار حساس و مورد علاقه این قشر میانی و روشنفکران پنهان و آشکار آن، تاکید بر آزادی های دموکراتیک است ولی این جماعت «آزادی خواه» تنها شکل و فرم را می بینند و با درون مایه و سرشت پدیده آزادی کاری ندارند. و حتا ضروری نمی دانند که بررسی کنند آنچه بنام آزادی در غرب کاربردی می شود تنها فرمی است، که دیکتاتوری سرمایه داری را پاسداری می کند. که آن هم دراثر مبارزات کارگران به صورت مسخ شده، کار بردی گردیده است. یک فاکت از ساختار دیکتاتوری سرمایه داری جهانی : در زمینه ی اقتصادی چنانچه کشوری راه رشد سرمایه داری را رها کند، بوسیله کشور های بزرگ مدعی آزادی تحریم اقتصادی می شود و بعد تحریم نظامی تا آن کشور را به فقر و گرسنگی بکشانند. چنانچه کشوری به خواهد با این کشور یک مبادله برابرحقوق ایجاد کند، آن کشور هم مجازات اقتصادی – سیاسی می شود. پس از این روندها در صورتی که نتیجه مورد نظر سرمایه داری جهانی تامین نشد روند نظامی، ابتدا با کودتا به وسیله نو فراماسیونرهایشان و بعد با دخالت نظامی مستقیم اجبارا سرمایه داری را به آن جامعه تحمیل می کنند.البته پس از قتل عام نیروهای بالنده جامعه.

این شیوه دیکتاتوری برعلیه یک فرد نیست بلکه ، برعلیه یک ملت عملی می شود. چندین دهه محاصره اقتصادی – نظامی جبهه کار(شوروی) وبقیه کشور های سوسیالیستی . یا، تا به امروزه و محاصره و تحریم کوبا که دیگر کشورها حق ایجاد روابط اقتصادی یرایرحقوق با آن را نداشتند، چه نام دارد؟ شیوه دموکراتیک؟ اسناد مهم سیاسی جنایات استعماری – امپریالیستی که هر چند دهه بوسیله رسانه های غربی افشا می شود، دست خون بار امپریالیست ها را در کشتار دگراندیشان در اندونزی، ایران،یونان،شیلی،گرانادا،ویتنام و . . . غارت سرمایه های دیگر ملت ها در دوران استعمار و بعد مرحله امپریالیستی .و دو جنگ بزرگ جهانی با میلیون ها کشته آنهم بر سر تقسیم بازارجهانی، کجای این روند را می توان آزادی نام نهاد؟! یا شیوه دموکراتیک؟ تفاوت دیکتاتوری سرمایه با کار: در این واقعیت نهفته است که سرمایه داری؛ دیکتاتوری یک اقلیت 1 درصدی برعلیه 99 درصد جامعه است. ولی در دیکتاتوری جبهه کار؛ دیکتاتوری 99 درصد جامعه برعلیه آن یک درصدی است که شیوه استثمار را رها نمی کنند و می خواهند مانند ساس و کنه از خون میزبانشان، طبقه کارگرتغذیه کنند.

سه سالی از تاییده ی شاد کننده برای دلال های وطنی و باند نوفراماسیونراقتصاددانان نولیبرال این سوی آب و آن سوی آب، از «برادر» دادخواه استاد دانشگاه درمَهد جهانی امپریالیسم، آمریکا، تا استادان دانشگاه های وطنی، نیلی ، غنی نژاد و حواریون و برخی از خوش نشینان نشریه مهر نامه می گذرد، که صندوق بین المللی پول و بانک جهانی شما و برآیند رهنمودهای شما و تلاش های دولت های بعد از جنگ را ارزش مند ارزیابی نمودند!!{ اگر چه رشداقتصادی منفی و بحران و تورم جامعه را در هم پیچیده بود و بر خلاف ادعاهای «مهندسی» شده ی دولت فعلی؛ سه سال پس از آن شرایط، بحران بیکاری و تورم همچنان زندگی اکثریت ملت را درهم می کوبد.} چون در ایران علاوه برکاربردی کردن مناسبات نولیبرالیِ «هایکی «. دیدگاه های سیاسی فاشیستی این اتریشی بدتر از هیتلر را(دخالت یک جانبه دولت در بازار به خصوص بازار کار درجهت منافع دلال ها و سرمایه داران) مو به موعملی گردیده است.خبر خوش برای شما نوفراماسیونرها، که به هدف مقدستان که اجرای فرمانِ آن سوی آب بود، رسیده اید، چون ایران با سرعت به سوی بحران اقتصادی واجتماعی می غلتد.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
ناصر آقاجری
20 اسفندماه 94

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s