شکست انقلاب آلمان

گوشه ای از تاریخ جنبش کارگری جهان

شاید شما هم شنیده باشید، یکی از استدلال های که در سطح برخی محافل مطرح می شود و برخی از روشنفکران لیبرال برای نفی مارکسیسم بدان متوسل می گردند اشاره کردن به وقوع جنبش کارگری جهان در روسیه تزاری است که در میان کشور های سرمایه داری – امپریالیستی جزو عقب مانده ترین کشور های صنعتی بوده است. در میان این محافل لیبرال – وطنی، سرعت حیرت انگیز صنعتی شدن و شکوفایی اقتصادی و پیشرفت های علمی را که تنها در چند دهه راه چند صد ساله سرمایه داری را پیموده همراه با بهداشت و آموزش و پرورش رایگان و دیگر امتیاز های اجنماعی رایا بکلی منکر می شوند ویا چون در جهت منافع سرمایه داری نبوده کم اهمیت به تصویر می کشند.

در جهان دیکتاتور زده ی امروز به جای حذف کتابهای علمی – تاریخی نوعی از تاریخ «مدرن» را که بررسی وپژوهشش در سطح شکل باقی می ماند و به صورت گزینشی گوشه هایی از تاریخ را مفصل و جز به جز مطرح می کند و گوشه ی دیگر را نمی بینند و کم ارزش تصور می کند و به کلی کنار می گذارد. در بازار به وفور در اختیار جوانان می گذارند. این اطلاعات ناقص به سفسطه های لیبرالی یاری می رسانند تا مورد تایید قرار گیرند. به همین دلیل زمانی که برای مدت کوتاهی پنجره ای به باغ سبز توسط یک انقلاب مردمی باز می شود، تا دیکتاتوری بعدی کار فرهنگی نیروهای واقعی جبهه کار آنچنان مشتاقانی پیدا می کند که امپریالیسم نفت خوار و فراماسیونر های وطنی با سرعت هرچه بیشتر در زیر پرچم دروغ هایی برنامه ریزی شده، خفقان و کشتار را به جامعه تحمیل می کنند. و نگرش علمی وتاریخ جنبش های مردمی را خفه می کنند. در پاسخ به این سفسطه می توان سکوت کرد و آن را به آیندگان سپرد ولی همه این صبر و حوصله نا محدود را ندارند از این رو در پاسخ به این موجهای ضد علمی تنها گوشه هایی از تاریخ جنبش کارگری جهان (شکست انقلاب آلمان ) را مطرح می کنیم.

کتاب تاریخی جهان در میان دوجنگ اثر ژاک بنوا مشن فرانسوی ترجمه دکترمهدی سمساری جلد اول » انقلاب آلمان»

لحظه به لحظه با شکست انقلاب بزرگ آلمان. (مطالب درون پرانتز از من است.)

رویه 15 همان منبع:

«روز هشتم اوت ارتش آلمان به نخستین شکست بزرگ خود دچار می آیند.»

رویه 20 هکان منبع :

«امپراتور در برلین خود رامصون نمی یابد و به بهانه بازرسی جبهه به ارتش یعنی ستاد کل باز می گردد.»

رویه 21 . . .

«پنجم نوامبر: هیندنبورگ از ژنرالهای ستاد کل (ارتش و فرمانده آن) اعلام می دارد» ارتش بی قید و شرط به امپراتور وفادار است و موضوع استعفا برای او(امپراتور) مطرح نیست .»

«سوم نوامبر: بیست هزار ملوان . . . در بندر کیل سر به شورش برمی دارند.»

«چهارم نوامبر: سرنشینان ناوهای کونیگ، کرون، پرنیرویلهلم، کورفورشت،تورینگی، هل گولاند و مارک گراف پرچم سرخ رابر فراز عرشه کشتی به اهتزاز در می آورند.»

«پنجم نوامبر: ناوهای شورشی به مقابل بندر لوبک می رسند، شب آن روز شهر به تصرف ملوانان در می آید.»

رویه 22 . . .

«روز ششم نوامبر: عصیان بنادر آلتونا، برم و ویلهلمس هافن را فرا می گیرد و از آنجا به سراسرآلمان دامن می گستراند. ملوانان شورشی «تیپ های آهن » تشکیل می دهند و به قصد تسخیر شهرهای هامبورگ،کلن،برلین، فرانکفورت،اشتوتکارت و . . . به حرکت در می آیند.»

رویه 25 . . .

«هیندنبورگ (فرمانده ستاد کل) به کاریز(قیصر یا امپراتور) توصیه می کند که به طور موقت در هلند اقامت گزیند تا او در غیابش مسیؤلیت عملیات را برعهده گیرد. امپراتور تمامی اختیارات و قدرت . . . را به هیندنبورگ تفویض می کند.»

رویه 26 . . .

» نه پادشاهی وجود دارد نه پارلمانی و نه وزیرانی. اینک مردم حکومت می کنند. مردم یعنی پرولتاریای انقلابی که نمایندگان آنان شوراهای کارگران و سربازان برلین ند.»

رویه 28 . . .

«این شورا ها که به طور ناگهانی تشکیل شده اند قدرت اجرایی را در کف هییت مدیره ای مرکب ازشش عضو به نام » شورای کمیسر خلق «داده اند که «ابرت» (کارگر زین سازی که به ستاد ارتش امپراتوری بیشتر وابسته بود تا انقلاب) ریاست آن رابرعهده داشت.»

رویه 33 – 34 . . .

«انقلابیون در دو لباس و دو قیافه جداگانه ظاهر می شوند: شوراهای سربازان و حزب سوسیالیست های مستقل. حزب سوسیالیست مستقل ( یو.اس.پی.دی ) که جناح تند رو آن بزودی نام اسپارتاکوس را بر خود می گذارد.حزب مزبور در آوریل 1917 با انشعاب از گروه سوسیالیست رایشتاک به وجود آمده است. . . که رؤسای آن، راه و روش لنین و انقلاب روسیه رامدل خود قرار داده اند. . . رؤسای این گروه لیب کنخت، لده بور و روزا لوکزانبورک در برلین . کورت ایزنر، تولر و لاندویر در مونیخ. (شورا های سربازان یک کارگر زین ساز به نام «ابرت» را به ریاست دولت بر گزیدند که بیشتر مایل بود با ستاد کل ارتش همآهنگ باشد و این یکی از اشتباهات شورای سربازان بود)»

رویه 39 . . .

«برای ستاد ارتش، ابرت عنوان «صدر اعظمی» را داشت که از جانب شاهزاده «ماکس» دو بار برگزیده شده است و برای انقلابیون او عنوان «کمیسر خلق » را داشت. این دوگانگی تا حدودی سیاست دو سره او را در نخستین ماه های انقلاب روشن می کند.»

رویه 56 . . .

» . . . این سربازان به خانه باز می گردند . . . صف های درازی می بینند که پرچم سرخ به دست دارند و در خیابان هاراه افتاده اند و سرود عصر تازه را می خوانند. . . . سربازان شهر ها و کارخانه ها به عضویت شوراهای کارگران و سربازان در می آیند» رویه 57 . . .

» فرمانده نظامی برلین «ولس» نمی تواند مقررات مربوط به منع حمل اسلحه بوسیله غیر نظامیان را به اجرا بگذارد. بر عکس ، این غیر نظامیان هستند که نظامیان را خلع سلاح می کنند! لشکر های جبهه به محض رسیدن به برلین از هم پاشیده می شوند. شوراهای سربازان، تسلط خود را باز می یابند و فرمانده هنگ را نا گزیر به استعفا می سازند. هنگ ها یکی پس از دیگری دست به انقلاب می زنند. افسران اونیفورم پوش هنگام عبور در خیابان ها به زحمت زیاد می توانند خود را از ضربات مردم برکنار دارند. سرخ ها به روی ایشان می پرند، سر دوشی ها،رولورها (اسلحه کمری) و نشانهای کلاهشان را می کنند و اگر افسران کوچکترین آمادگی برای دفاع نشان دهند خون بر خیابان جاری می شود.» در ادامه » دولت به آخرین وسیله خود چنگ می زند: سربازانی که حاضر شوند در خدمت بمانند وعده سه مارک اضافه مزد می دهد و برای هر ساعت نگهبانی نبز، به عنوان کار فوق العاده شناخته شده،یک مارک دستمزد تعین می کند.»

رویه 58 » ستاد کل خود را نا گزیر به انحلال لشکرها می بینند. از آن پس تنها هدف سازمان مزبور این است که به هر قیمت ممکن است جامعه افسران ارتش آلمان را از نا بودی نجات دهد.»

کنگره شوراهای سربازان

همان رویه همان منبع

» کنگره روز شانزدهم دسامبر در برلین تشکیل می شود { زیر نویس: چون رایشتاک سابق خود به خود منحل شده و مجلس ملی نیز هنوز انتخاب نشده بنابراین کنگره شوراهای سربازان تنها پارلمانی است که در این تاریخ در آلمان وجود دارد } کنگره تصمیمی را که در پایان ماه نوامبر بوسیله کمیته مرکزی گرفته شده بود تصویب می کند: این تصمیم انحلال مدارس نظام است.»

رویه 58 در جلسه کنگره

» عناصر افراطی (اسپارتاکیست ها) فعالیت خود را با تقاضای خلع هیندنبورک(فرمانده ستادکل ارتش) آغاز می کنند . . . فراکسیون معتدل کنگره اظهار نظر می کند که بر کناری مارشال آشوب موجود را افزایش خواهد داد.»

رویه 59 . . .

» ابرت (صدر اعظم) با تردستی موفق می شود که از اتخاذ یک تصمیم آنی به عنوان این که «باید به دولت وقت داده شود تا موضوع را مطالعه کند» جلو گیری کند.» روز بعد لامپل نماینده سوسیالیست های مستقل هامبورک،اساس تقاضاهای دورنباخ را به شکل زیر در می آورد و تسلیم مجمع می کند:

1 –فرماندهیعالی ارتش و نیروی دریایی به کمیسرهای خلق و کمیته مرکزی واگزار خواهد شد.در پادگانها، فرماندهی برعهده شوراهای محلی کارگران و سربازان خواهد بود.

2 – . . . تمامی علامات و مشخصات درجه ملغی و حمل اسلحه در خارج از خدمت منع می شود.

3 – شوراهای سربازان مسیؤل رفتار و کردارسپاهیان و حفظ نظم و انضباط خواهند بود.

4 – در خارج از محیط خدمت «مافوق» وجود نخواهد داشت.

5 – سربازان خود رؤسای خود را انتخاب خواهند کرد.

6 – افسران قبلی که مورداعتماد اکثریت سربازان خود باشند می توانند مجدداً انتخاب شوند.

7 – انحلال ارتش دایمی و ایجاد گارد ملی با شتاب بیشتری عملی خواهد شد.

این هفت اصل که به اصول «هامبورگ» معروف می شوند با اکثریت قاطعی به تصویب می رسند. برای سیاست «ابرت» این ضربت ضربتی مخوف است.»

رویه 60 . . .

» این بار ، دست افسران خالی است، سربازی به زیر فرمان ندارند. . .»

( اشتباه بزرگ اسپارتاکیست ها)

» روز 19 سپتامبر . . . موضوع انتخاب کمیته مرکزی تازه درمیان است. مستقل ها (اسپارتاکیست ها) پیشنهاد می کنند که کمیته مرکزی نه تنها باید عملیات کمیسران خلق را کنترل کند بلکه لازم است مستقیماً در تنظیم مقررات و قوانین شرکت جوید. ابرت موفق می شود این پیشنهاد را رد کند و مستقل ها نیز به صورت اعتراض تالار را ترک می گویندابرتب بدون آنکه خونسردی خویش را از دست بدهد برای انتخاب کمیته مرکزی جدید رأی می گیرد، به صورتی که کمیته مرکزی جدید از میان طرفداران خود او انتخاب می شوند. ابرت . . . تاریخ انتخابات مجلس ملی را نیز سی روز عقب انداخت . . . کنگره را منحل می کند.» بدین صورت قدرت قانونی در دست سوسیال دموکراتها و فرماندهان ارتش باقی می ماند.»

رویه 61 . . .

» ژنرال ها باور دارند «اسپارتاکیست ها» را فقط با قوه قهریه می توان برسر جای خود نشاند.»

رویه 62. . .

» خیانت کمیته مرکزی » ابرت» ساخته و ژنرالها باعث تحریک شوراهامی شود.»

مردم مسلح می شوند

» بارت و دیتمان،(دو انقلابی باقی مانده در کمیته مرکزی) که نرمش کمیته مرکزی برآتش نفرتشان دامن زده فریاد «خیانت» برمی دارند . . . در شوراها عصیان برمی انگیزد . . . در سراسر برلین، پلیس های ملی جمع می شوند، غیر نظامی ها سلاح برمی دارند و گاردهای امنیت به حالت آماده باش در می آیند. این خبر که ستاد کل دست اندر کار کودتاست هم چون انفجار باروت همه جا منتشر می شود. . . . در 23 دسامبر، ملوانان دیویزیون توده ای وارد دفتر کار صدر اعظم می شوند . . . دور نباخ (یکی از رهبران ملوانان) به افراد خود فرمان می دهد که کاخ صدارت راعظمی را محاصره کنند، و درهای ورودی و خروجی آن را به بندند و هرگونه ارتباط را با خارج قطع سازند. اینک حکومت رایش زندانی انقلابیون است. . . . ( اشتباه دوم انقلابیون عدم دستگیری ابرت یا صدر اعظم است که یک تلفن سری برای ارتباط با ستاد ارتش دارد) ابرت آهسته ، گوشی تلفن سری خود را بر می دارد وبا کاسل (یکی از فرماندهان ستاد کل )تماس می گیرد:

– آقای سرگرد، دولت زندانی است شما همیشه گفتید که هر گاه حوادثی از این گونه رخ داد به کمک ما خواهید آمد و اینک آن لحظه رسیده است.»

رویه 63 . . .

– «من فوراً اقدامات لازم را انجام خواهم داد . . . این همان لحظه ای است که ستاد ارتش با بی صبری انتظارش را دارد، جارو کردن پارلمان ها، شوراها،کمیته ها، انقلاب اینک وارد مرحله حاد خود شده است.. . . «

نبرد در مقابل قصر برلین

رویه 64 . . .

» یک اتومبیل زره پوش پُر از سربازان وفا دار به دولت به مقابل مقر فرماندهی نظامی می رسد، آتش خود رامی گشاید و نخستین افراد قربانی شده به خاک هلاکت می افتند. ملوانان که از دیدن خون رفیقان خود به سختی خشمگین اند به دفتر کار ولس هجوم می برند . . . افسر آجودان و رأیس ستاد فرماندهی را به اسارت می گیرند.»

رویه 65 . . .

» . . . در ساعت 17 نخستین جوخه های نظامی به پایتخت می رسند. . . اما در بیرونکاخ وضع لحظه به لحظه نا گوار تر می شود و سربازان و ملوانان در حالی که اسلحه آماده قتل و کشتار را به روی هم گرفته اند به هم چشم غره می روند.» با دخالت ابرت جنگی صورت نمی گیرد.»

رویه 66 . . .

» در ساعت 22 و 30 دقیقه ژنرال لوکیس آماده اشغال برلین می شود. هر گونه مقاومت چه از جانب ملوانان وچه از جانب عناصر عصیان گر با اسلحه در هم کوبیده شود.در ساعت 2 بامداد روز بیست چهارم دسامبر، کاپیتان «پابست» عضو ستاد لشکر گارد سوار با هشتصد تن افراد خویش مامور حمله به کاخ سلطنتی و «مارستال» می شود.»

رویه 67 . . .

» در ساعت 7 و40 دقیقه، مهلتی که از جانب کاپیتان پابست تعین شده است پایان می یابد. اولین گلوله توپ شلیک می شود و بمباران قصر آغاز می گردد . . . چیزی نمی گذرد که . . .کاخ به تصرف در می آید و ملوانان در مارستال سنگر می گیرند و در آنجا مبارزه شدیدتر از سابق ادامه می یابد. لیکن محاصره شدگان (انقلابیون) بزودی در می یابند که نخواهند توانست مدت مدیدی در مقابل توپخانه رقیب پایداری کنند. تلفات زیادی دادند، برای مجروحین کاری نمی توانند بکنند در حالی که سربازان افراد مجروح خود را فوراً با آمبولانس از صحنه نبرد خارج می کردند . در ساعت 9 و 30 دقیقه » دیویزیون آهن»آماده تسلیم شدن است. پرچم سفید رابر روی مارستال افراشته می شود . . . به ملوانان 20 دقیقه فرصت آتش بست داده می شود تا . . . سلاحهای خود راجمع و افراد مجروح را تخلیه کنند.»

قیام مردم آلمان

رویه 67 . . .

» درسراسر برلین شایعه می پیچد که افسران ارتش آماده قتل عام ملوانان شده اند و برای استقرار مجدد سلطنت دست به کودتا زده اند. توده انبوه مردم هم چون سیلابی راه می افتد و به سد سربازان . . . برخورد می کند. مردم به سختی افراد سواره نظام راملامت می کنند و از آنها می پرسند که آیا خجالت نمی کشند که با افسران علیه مردم همدست شده اند؟ . . . جمعی تفنگ ها را به زمین می اندازند ویا مردم فوراً خلع سلاحشان می کنند. . . . در یک چشم به هم زدن سد شکسته می شود و جمعیت غرش کنان روی سوارنظام گارد . . . که پشت به مردم دارند می ریزند.»

رویه 68 . . .

» ملوانان . . . به محض آن که اوضاع را دگرگون می یابند به مارستان باز می گردند پرچم سفید را . . . پایین می آورند . . . و دوباره تیر اندازی به سپاهیان را آغاز می کنند. در ساعت 10 قاصدی از طرف ژنرال لوکیس هم چون باد وارد دفتر کارش می شود و اعلام می دارد که سپاهیان «پابست» دارند در میان ملوانان و مردم . . . خُرد و نابود می شوند. . . . تمامی پایتخت سر به قیام بر داشته است. » ابرت » فرمان آتش بست می دهد. ساعت 10 و 15 دقیقه . . . بازم هم ابرت است که در آخرین لحظات . . . آخرین نیروهای ژنرال لوکیس را نجات می دهد. . . . (اشتباه دیگر رهبران انقلابیون که فرمان ابرت را پذیرفتند) تنها آزمایش فرماندهی عالی ارتش برای مبارزه بر ضد انقلاب به شکست انجامیده است و جامعه افسران در برابر کثرت عددی مخالفان از پا در آمده است.

رویه 69 . . .

» جمعیت، در پرتو مشعل ها، از مقابل جنازه های هفتاد ملوان به خاک افتاده نبردها . . . رژه می روند. از چهار نیرویی که در فردای آتش بس، مقابل هم قرار گرفته بودند بیش از سه نیرو در آلمان باقی نمانده است: انقلابیون،حکومت مرکزی و ستاد ارتش. در سراسر کشور، انقلابیون پیروز شده اند و پرچم سرخ، بر فراز عمارات مهم برلین به اهتزاز در آمده است. در روزهای بعد انقلابیون، اهرم های فرماندهی را یک به یک به دست می گیرند و روز بیست و چهارم دسامبر 1918 به مرحله نهایی و به اوج قدرت می رسند. حکومت مرکزی عملاً زندانی انقلابیون است و دیگر قادر نیست با دیکتاتوری نیروهای خیابانی مقابله برخیزد.. . .ستاد کل ارتش نا توان است. واحد های نادری که به آن وفا دار مانده اند در گوشه و کنارمملکت پراکنده اند. از جامعه افسران . . . اینک جز چند صد تن داوطلب تنها و مجزا باقی نمانده است. . . .» ( ستاد کل نیاز به فرصت برای جمع و جور کردن نیروهایش دارد که ندانم کاری های رهبری انقلاب این فرصت را در اختیار آنها می گذارد.)

رویه 73 . . .

» ارتش غول آسای امپراتوری از صفحه زمین محو شده است. . . دسته های گارد اسپارتاکیست، در هر گوشه خیابان، مسلسل کار گذاشته اند و . . . «

رویه 74 . . .

» سازمان پست، تلگراف و خطوط آهن در دست شوراهای سرخ است، حتی . . . اغلب روزنامه هادر تصرف انقلابیون است. . . . در واقع اسپارتاکیست ها همان طور که روزی «لیب کنخت» در رأس جمعیت عظیمی که مقابل کاخ صدارت عظمی گرد آمده بودند گفته بود، می توانستند اعضای دولت را » در لانه شان به آتش بکشند» و برای این منظور همه چیز در اختیار داشتند، روزنامه ها، وسایل حمل و نقل و کثرت شوراهای سربازان . . . آنقدر آدم داشتند که می شد به سرعت تمام عناصر اولیه یک ارتش سرخ را با شرکت آنها به وجود آورد. پس چرا دست به چنین کاری نمی زنند؟ از «اشباندو » تا «نوکولن» جمعیت در انتظار یک اشاره است تا راه بیفتد و مانند روسیه، دیکتاتوری پرولتاریا را درآلمان مستقر سازد. منتظر یک دستور ساده است تا عصر طلایی لیب کنخت – لنین راجانشین دوران پُر آشوب ابرت – کرنسکی سازد.»

در 6 ژانویه 1920 می نویسد: » Rotefahne ارگان حزب اسپارتاکیست

» آنچه آن روز مردم برلین دیدند، احتمالاً عضیم ترین تظاهرات پرولتاریایی تاریخ بود. ما گمان نمی کنیم که جهان هرگز، حتی در روسیه، نمایش دست جمعی چنین وسیعی دیده باشد.از مجسمه «رولان» تا ستون پیروزی پرولتر ها، بازو به بازو ایستاده بودند. انبوه جمعیت تا «تی یر گاردن» گسترده شده بود آنها سلاح های خود را آورده بودند و پرچم های سرخ را به اهتزاز در می آوردند. آماده بودند که هر کاری بکنند و همه چیز خود را بدهند حتی زندگیشان را؛ این یک ارتش دویست هزار نفری بود، ارتشی که هیچ » لودندورف»ی هرگز بر نظایر آن فرمان نرانده است. آن گاه واقعه ای باور نکردنی اتفاق افتاد. توده مردم از ساعت 9 صبح، در مه و سرما،پا به پا می شدند و رؤسا معلوم نبود در کجا نشسته و سرگرم بحث و مذاکره بودند. مه غلیظ تر می شد و توده ها هم چنان انتظار می کشیدند. ظهر فرا رسید و سرما و گرسنگی بیشتر شد. توده ها را بی صبری بیمار گونه فرا گرفته بود: آنها خواستار عملی یا کلامی بودند تا انتظارشان را تسکین بخشد. لیکن هیچ کس نمی دانست کدام: چون رؤسا هم چنان مشغول مذاکره بودند. مه انبوه ترشد و شب رفته رفته فرا رسید. مردم غم زده به خانه های خود باز گشتند. آنها چیزهای بزرگی خواسته بودند و به هیچ چیز نرسیده بودند. چون رؤسا مذاکره می کردند.( فراموش نکنید رؤسا، همان رهبران اسپارتاکیست ها » لیب کنخت، روزا لوکزانبورک و . . . بودند») . اینها نخست در مارستال جلسه داشتند و بعد در اداره پلیس مذاکرات خود را دنبال کرده بودند. در بیرون پرولترها، تفنگ بر دست یا با مسلسلهای سبک و سنگین در «الکساندرپلانز» سر پا ایستاده بودند. رؤسا تمامی بعد از ظهر و تمامی ساعات شب را نیز هم چنان به بحث و مشاوره گذراندند. دوباره انبوه مردم آمدند و در طول «سی یگس آله»اجتمع کردند و رؤسا هم چنان در جلسه بودند: مذاکره می کردند مذاکره می کردند مذاکره می کردند تا حدی که هوش و حواس خود را نیز از دست دادند. . . . . نه، این توده ها به آن رشدی نرسیده بودند که قدرت را به دست گیرند و نه رأسأ چند آدم مصمم را به رهبری خویش بر می گزیدند. نه چند پُر گو و وراج بلکه تنی چند مرد عمل – واولین عمل انقلابی ایشان این می بود که وارد اداره پلیس شوند و رؤسای خود را وادار سازند تا به یک بار برای همیشه به پُر گویی بیهوده خویش پایان دهند.»

رویه 75 . . .

«در طول این زمان، مخالفان انقلاب، بی آنکه روزی را ازدست بدهند کار می کنند. . . . ابرت . . . دوباره به سوی ستاد ارتش رو می کند. دشمنان انقلاب با هوشیاری ارتش را باز سازی می کنند» سپاهیان آزاد» .»

ضد انقلاب از غفلت و ناتوانی رهبری اسپارتاکیست ها که گرفتار بحث و جدل های تیؤریک شده اند و پراتیک را فراموش نموده اند از این رو دیگر قادر نیستند چرخش بزرگ تاریخی به نفع طبقه کارگر و همه مردم آلمان را پاسداری کنند، نهایت استفاده را کردند. رهبرانی که باسهل انگاری همه ی دستآوردهای خونین انقلاب را هدر می دهند. ارتش ابتدا دو رهبر بزرگ انقلابیون رادستگیر و ترور می کند(لیب کنخت و روزا لوکزانبورک) و بعد شهر به شهر ایالت به ایالت حمام خون به راه می اندازد و انقلابیون را قتل عام می نماید( اتحاد سوسیال دموکرات ها و ستادکلِ سلطنت طلب) تا شرایط عینی ظهور نازیسم در آلمان و فاشیسم در ایتالیا و کودتا فرانکو در اسپانیا آماده گردد. تاثیر شکست انقلاب در آلمان علاوه برنابودی شکست خون بار جبهه کار در یکی از بزرگترین کشور های صنعتی غرب، باعث شدت گرفتن تضاد های درونی سرمایه داری و آغاز جنگ جهانی دوم گردید، با آن کشتار کم نظیر تاریخی ش که تنها در شوروی بیش از 20 میلیون کشته به جا گذاشت و بیش از آن، معلول و زخمی. و از سوی دیگر جبهه کار را در محاصره ی نظامی، اقتصاد و علمی جهان سرمایه قرار داد. شرایطی بسیار سخت و دشوار برای جبهه کار جهانی، ولی شوروی با تلاش مردم و حزب و رهبری اجتماعی ش توانست برغم آن کشتار بزرگ نیروی کار بالنده اش در جبهه جنگ، خود را باز سازی کند. آن هم با اتکا به امکانات خودش؛ در حالی که در رابطه با اقتصاد جهانی شیوه مبادله پایاپای را برگزیده بود نه مناسبات اقتصادی سود محور را. تاثیر شکست انقلاب آلمان تاثیر جهانی بود که در نهایت معادلات را به نفع امپریالسم کاربردی نمود.

جهت اطلاع دموکراتهای انقلابی که هنوز بند نافشان را از باورهای متا فیزیکی نبریده اند زیرا منافع خرده سرمایه داری آنها در تضادی آنتی گونیستی با باور به فلسفه علمی است.

پس از جنگ اول جهانی علاوه بر انقلاب بزرگ اکتبر در روسیه تزاری انقلاب بزرگ مردم آلمان برعلیه قیصر و ساختار سرمایه داری صورت گرفت، در همان زمان در مجارستان کمونیست ها با انتخابات آزاد اکثریت آرا را بدست آوردند. (به منبع ذکر شده مراجعه گردد،) در اسپانیا یکی دیگر از کشورهای بزرگ اروپا، کمونیست ها وسوسیالیستها در انتخابات آزاد قدرت دولتی را بدست گرفتند که با کودتای ارتش و کمک های نازیسم و فاشیسم در هم شکسته شد. البته آنهم پس جنگ های خونین و مبارزه حماسی کمونیست هادر بارسلونا، کودتای نظامیان در یونان، انقلاب در فرانسه و کمون پاریس را که همه از آن مطلع هستند. این نظریه سرمایه داری که انقلاب پرولتری در یک کشور عقب افتاده از نظر اقتصادی – صنعتی صورت گرفته نادرست وریا کارانه است. بی خبری ما از جنبش و مبارزات جهانی طبقه کارگر امکان خلق این دروغ هارا فراهم می کند.

اتحادیه نیروی پروژه ای کار ایران
نگرش برخی از کارگران نفت گر پروژه ای
ناصر آقاجری
2 مهر ماه 1395

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s