برخورد ارزش ها

مراسمی به مناسبت بزرگ داشت کوروش بزرگ که شیوه برخوردش با دگر اندیشان و دیگر اقوام جهان، نسبت به دیگر پادشاهان متفاوت بود، در کنار آرامگاه او بر گذار گردید . این عمل کرد خاری بود در چشم آنهایی که درایران فریاد می زنند، تبلیغ می کنند و دست آوردهای مادی حتا دانشمندان ایرانی را که همه اندیشمندان جهان به دگر اندیش بودن آنها معتقدند به باورهای ایدآلیستی خود نسبت می دهند واین باور را با قدرت در رسانه های رنگارنگ شان به خورد ملت عقب رانده شده ی ما می دهند که:
پیش از آمدن اسلام به ایران در ایران تنها توحش حاکم بود و از تمدن اثری وجود نداشته است. از سوی دیگر این شرایط قلب روشنفکران طبقه متوسط و جویندگان نام را به درد آورد وباعث شد با پناه بردن به دنیا کتاب و در میان ایسم ها، فحاشی خود را نسبت به مردمی که از روی ناچاری و به علت بسته بودن همه ی روزنه های اعتراض به ستم طبقاتی موجود، کوره راهی را برای فریاد زدن پیدا کرده اند سرریز کنند و مورد انواع اتهامات سنگین سیاسی مدنی قرار دهند و اعلام نمایند: که ناسیونالیسم آریایی و فاشیسم و . . . در حال ظهور است. آنهایی که خود را پس از انقلاب روشنفکر تصور می کنند و پرورش یافته 40 سال لمپنیسم رادیو تلویزیون وطنی هستند، که کارگردان مطرح فعلی شان، در یک سریال مبتذل به نقل و از زبان یک خانمِ بازیگرمی گویند » نخود می خورند و هنر در می کنند» (ارزش هنر را درحد و اندازه ی گازهای روده می دانند)حق دارند و ما با آنها گفتگویی نداریم. همین طور با آن هواداران . . . ایسم هایی که به عنوان چپ یک مشت سبیل قصابی پشت لب چسبانده اند تا سنتی و آرتدوکس خوانده نشوند، وچپ بودن را مترادف با فرهنگ تربیت شدگان کوچه و خیابان می دانند، توهین و فحاشی را رادیکالیسم تصور می کنند از این رو زمانی که پس از کلی تبلیغات در رسانه تلگرام برای سخنرانی دکتر . . . نو اقتصاد دان به اصطلاح رفیقشان، تا ملت با خبر شوند مطالعه کنند و به آگاهی برسند. یکی از خوانندگان پس از مطالعه آن سخنرانی نظر خود را این گونه اعلام نمود: این سخن رانی محافظه کارانه بود. جناب چپ مدرن با چهره ی انسانی و فرهنگ خیابانی، با خشم در رسانه ای عمومی به این فرد توهین کرد که چرا به خود حق می دهد به جناب دکتر، محافظه کار بگوید!! ایشان بدون اینکه درک کرده باشد این سخنرانی ها برای آگاهی است، پس هر کسی حق دارد با بضاعت خود اظهار نظر کند و احتمال دارد برخی اظهار نظر ها کامل وسنجیده هم نباشد در این صورت با ارایه سند و بدون نیاز به فحاشی می توان با مستندات ژرف تر، آن فرد را متقاعد نمود. ولی این چپ مدرن با منطق «علمی» کوچه، آن منتقد را وادار به سکوت کردند (البته آن دکتر محترم در این زمینه هیچ واکنشی نداشتند). این سبک و شیوه «رادیکالیسم» مرده ریگ نزدیک به 40 سال «فرهنگ سازی » پس از انقلاب، رسانه های وطنی است که نمی تواند چیزی فراتر از توهین برای خفه کردن صداها باشد.

ولی درباره ی بزعم برخی ازمنتقدین» ناسیونالیسم آریایی» در تاریخ جهان و ایران این قوم (آریایی ها) پس از آغاز دوران یخبندانها مجبور به مهاجرت شدند (مدارک این ادعا را در» وندیداد» اوستا می توانید پیدا کنید) ولی برخلاف اقوام بادیه نشین شمال شرقی و جنوب غربی ایران با نگرش عشیره ای ضد انسانی شان، این مردم با تولید کشاورزی آشنا بودند و معیار نگرش دینی شان»راستی» و مناسبات شان براساس تولید کشاورزی و عدم قربانی کردن دام ها بود، این مردم، بامهاجرت خود به فلات ایران، با شمشیر آخته دمار از روزگار اقوام بومی ایران در نیاوردند(مانند یزیدبن مهلب،سردار عرب در گرگان سوگند خورده بود که از خون عجم، آسیاب بگرداند و آسیاب گرداند و گندم آرد کرد و نانش راهم خورد. رویه 211 کتاب دو قرن سکوت استاد زرین کوب) یا مانند اقوام مغول و غزنوی وسلجوقی و تیمور و ایلخانان که ازسرهای بریده ایرانیان مناره ساختند( به جلد دوم تاریخ اجتماعی ایران رویه 356 و 292 اثر استاد مرتضی راوندی مراجعه گردد.) بلکه به گواه تاریخ با اقوام ساکن این فلات زندگی توأم با همزیستی را شروع کردند از دانش وفرهنگ بومیان بهره بردند وبومیان از فرهنگ آنها بهره گرفتند و چون نژاد پرست نبودند با آن اقوام در آمیختند و یک ترکیب نژادی جدید به وجود آوردند که نه آریایی بود و نه ایلامی .در ضمن این تنها کوروش نبود که نگاهی انسانی به دگر اندیش یا مردم غیر ایرانی داشت، با توجه به ساختار آن نظام ها که طبقاتی بود و وجود تولید کننده ای که استثمار می شد و و مالکی که از نتیجه زحمات تولید کنندگان زندگی خود را سامان می دادند واقعیتی غیر قابل انکار بود، یا در واقع می توان گفت به دلیل عقب ماندگی نیروهای مولد اجتماعی، گریزی از آن ساختار نبود و هنوز شرایط عینی ایجاد سوسیالیسم با شعبات رنگارنگ آن به خصوص نوع مدرن با چهره انسانی یا از نوع چشم بادامی آن خبری نبود.(البته در همان دوران مردم مبارز ایران با حمایت از قیام گیومات یا «بردیای دروغین» برعلیه نظام طبقاتی هخامنشی خیزش کردند ولی به دلیل آماده نبودن شرایط عینی جامعه مساوات طلبی آنها، با شکست مواجه شد (به کتاب برخی بررسی ها و . . . اثر زنده یاد احسان طبری مراجعه نمایید). سندی دیگری در رابطه با نگرش انسانی مردم ایران. پروفسور ماری کخ آلمانی یکی از مترجمان 30 هزار لوح میخی مربوط به دوران داریوش پادشاه هخامنشی که هم اینک، در آمریکا از آن ها نگهداری می شود و یونسکو بدون تقاضای دولتی، آن را میراث جهانی خوانده است، به دلیل شناخت از درون مایه انسانی و بشر دوستانه این لوح های میخی. پروفسور ماری کخ بر اساس ترجمه این لوح های میخی اعلام نمودند:

کتاب از زبان داریوش اثر پروفسور ماری کخ با ترجمه دکتر پرویز رجبی رویه 346 نشر کارنگ .

» این لوح های که در نظام او (داریوش شاه) حتی کودکان خرد سال از پوشش خدمات حمایتی اجتماعی بهره می گرفته اند،دستمزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده، دستمزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره های ویژه ترمیم می شد تا گذران زندگی شان آسوده تر شود، فوق العاده «سختی کار» و «بیماری» پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند، تا از عهده ی وظایفی که در خانه و به خاطر خانواده داشتند بر آیند.» به یک سند تاریخی دیگر می پردازیم.

تاریخ طبری جلد یک رویه 189 فرمان منوچهر شاه به موبدان و مجریان حکومتش.

» . . . حق رعیت بر پادشاه این است که در کارشان بنگرد و با آنها مدارا کند و بیش از توانشان بر آنها بار نکند و اگر آفت آسمان یا زمینی رخ داد و حاصل شان را بکاست از خراج شان بکاهد و اگر حادثه ای رخ داد کمک شان کند تا آبادی توانند کرد و در مدت یک سال یا دوسال از آنها به قدر اسنطاعت بگیرد. . . . در کار رعیت بنگرید که خوردنی و پوشیدنی شما از اوست و چون با وی عدالت کنید به آبادی راغب شود. . . . رویه 190 آنچه با رعیت است و از اصلاح آن نا توان ند از بیت المال خراج قرض شان دهید و بوقت خراج از حاصل شان به قدر ممکن هر سال یک چهارم یا یک سوم . . . بگیرید تا به رنج نیفتد . ای موبد موبدان این سخن و فرمان من است این سخن را بشنو و به کار بند»

حالا این واقعیت های تاریخی(نوشته های لوح های میخی ایلامی و تاریخ طبری) موجود را با مناسبات اقتصادی حاکمیت فعلی وطنی قیاس کنید که حتی خانم های فوق لبسانس ما در همین تهران در ادارات و کارگاها های زیر ده نفر حقوقی زیر حداقل حقوق، یعنی کمتر از دریافتی یک رفتگر زحمت کش را، دریافت می کنند. یا در آموزش و پرورش دولتی یک خانم پس از ده سال کار با حقوق زیر حداقل حقوق هنوز رسمی نمی شود!! آن هم با مدارک لیسانس و بالاتر، یا با مناسبات نولیبرالیسم در سطح جهان قیاس کنید که همه امتیازاتی که طی چند قرن مبارزه، کارگران اروپا بدست آورده بودند، به نام ریاضت اقتصادی خُرد خُرد از آنها پس می گیرند. در حالی که در ایران در بدترین شرایط اجتماعی ( سلطه بیگانگان غارتگر) یهودی ها، ارامنه ، زرتشتی ها در کنار ترک،کُرد،عرب،بلوچ و پارسی زبان زندگی مسالمت آمیزی داشته اند، مگر روزگاری که حاکمیت های استثمارگر واپس گرا با یاری روحانیون خرافه پرست به سرکوب دگر اندیشان پرداخته اند. در دوران حاکمیت های ایرانی پس از اسلام مانند سامانیان و آل بویه و زیاریان دانش و فرهنگ به اوج رسید و اندیشمندان و دانشمندان با وجود کتابخانه های بزرگی که به وسیله ایرانیان به وجود آمده بود توانستند تا حمله بیابان گردان مغول به تمدن جهانی خدمت کنند. ولی سرزمین ما برسر راه چادرنشین هایی قرار داشت که مدنیتی اگرداشتند، آن مدنیت، نژاد پرستانه و دد منشانه بود. مانند حمله اعراب به ایران که این را حق» نژاد برتر» خود می دانستند که مردان را گردن بزنند و زنان وکودکان را به بردگی ببرند یا اقوام مغول که به سگ و گربه ها هم رحم نمی کردند و از خود جز ویرانی چیزی به جا نمی گذاشتند. غزنوی و سلجوقی و ایلخانهای رنگارنگ، یا نوع صفوی و قجری هم جز این که ایران را به ورطه نیستی بکشاند کاری دیگری انجام ندادند.(جز دوران کوتاه حکومت شاه عباس) و اگر در این سرزمین اندیشمندی چون قایم مقام و امیر کبیر پیدا می شدند به سرعت آنها را سر به نیست می نمودند. امروز همان فرهنگ و مناسبات بنی امیه وبنی عباسی دارد با کمک بانک جهانی و صندوق بین المللی پول همان نکبت فقر و گرسنگی وبیکاری و درماندگی آن دوران ها را بر سر این ملت فریب خورده و عقب رانده شده سر ریزمی کنند و بدین گونه نفرت تاریخی را از زیر خاکستر صده ها بیرون می ریزند.

با قاطعیت می توان گفت همه آنهایی که در بزرگ داشت کوروش بزرگ آن شعار ها را می دادند هیچ کدام نه «پان ایرانیسم بودند و نه آریایی پرست» مردمی بودند که نزدیک به چهل سال در حال خفقان هستند ونمی توانند آزادانه حتی نوع لباس شان را انتخاب کنند و در صورتی که ماسک حکومتی را برچهره نزنند و فریاد های آن چنانی نکشند، با از دست دادن کار و اشتغال، خود و خانواده اشان را به نابودی می کشانند، و به تدریج از فقر و سوء تغذیه با رنج و درد از زندگی کردن در این مدنیت بدون هیچ قانون مدنی، از پای در می آیند. آنها تنها ایرانیان معترضی بودند که در برابر ارزشهای وارداتی و اجباری مقاومت می کردند، آنها شاهد هستند هر روز یک واژه متروکه هزاره های پیش را، از گور خرافه پرستی بیرون می کشند و به خورد فرهنگ ما می دهند.

ما در ایران چیزی به نام آریایی ترک و عرب نداریم همه یک ملت هستیم در یک خانه بزرگ، که تربیونی برای اعتراض نداریم. در طول تاریخ به دفعات عثمانی ها آذربایجان ایران را ویران کردند و مردم تبریز شجاعانه در مقابل آنها ایستادگی کردند(به جلد دوم تاریخ اجتماعی ایران دوران صفویه اثر استاد مرتضی راوندی مراجعه گردد)، به قیمت جان شان. زمانی که صدام از طریق هویزه وبستان تا 10 کیلومتری اهواز آمده بود، عراقی ها بدون ترحم زنان ودختران عربهای ایران را مورد تجاوز قرار دادند. ایران از نظر نژادی ترکیبی از ترک و مغول و عرب و ایلامی و آریایی است آنچه باعث شده ما به فرهنگ ایرانی افتخار کنیم به دلیل جنبه های انسانی است که همه ی دیگر اقوام زحمت کش هم از آن جانبداری می کنند (دادخواهی و آزادی ) چیزی که یاساهای عشیره ای با آن مخالف است.حتی امروزه در قرن بیست و یکم در میان ایرانیانی که امروزه با فرهنگ عشیره ای جامعه را اداره می کنند؛ برای دگر اندیش و دیگر مذاهب حقی برابر با خود قایل نیستند وآنها را از همه امکانات مدنی محروم نموده اند. در عمل آنها هم، به اصطلاح آریایی هستند ولی راهی را می روند که راه فاشیسم؛ راه طبقات استثمارگر، راه سرمایه داری است.

در فلات ما از دیر باز مردم تولید کننده، چه کشاورز و چه صنعت گر در جبهه عدالت اجتماعی و دفاع از برابری وبرادری، مساوات اجتماعی و اقتصادی، خونها داده اند. در آن سو طبقات استثمار گر که همیشه اهرم های قدرت را در دستان خود داشته اند وحشیانه به بهره کشی از زحمت کشان پرداخته اند و پای بر گلوی مردم داشته اند و دارند. فردی مانند کوروش به دلیل اینکه از کودکی در میان زحمت کشان بزرگ شده و با رنج و کار آشنا بوده، دارای نگرشی آن چنانی شده که در تاریخ به یادگار باقی مانده است. افتخار به شیوه انسانی کوروش به آنهایی که امروزه درایران بردگی صندوق بین المللی پول را زیر پرچم دین به راحتی می پذیرند و درکی از این عملکرد خود ندارند، هیچ ارتباطی ندارد. از سوی دیگر رویدادهای اجتماعی بسیار پیچیده و تودرتو است، نباید بدون بررسی علل ریشه ای آنها تنها با قیاس فرم پدیده های اجتماعی با واژه های مکتب های اندیشه ای، به قضاوت بنشینیم. ایران خانه همه زحمتکشان ترک،عرب،ارمنی،آسوری، ترکمن، بلوچ،کرد و پارس زبان است؛ که روزی همه ی استثمار گران با مناسبات آمریکایی شان را از این سرزمین بیرون خواهند کرد.

ناصر آقاجری
16 آبان ماه 95

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s