فرار سرمایه های ملی؛ صنعتی – فنی

نیروهای فنی تجربی کار صنایع بزرگ نفت ،گاز و پنروشیمی کشور که مجری صنایع بزرگ مادر ایران مانند پتروشیمی ها و پالایشگاه ها و صنایع سد سازی و نیروگاه های انرژی و . . .در ایران هستند در حال مهاجرت به آن سوی خلیج و برخی به کانادا و امریکاو استرالیا هستند. در کنار مهاجرت نخبگان دانش آموخته ما، اینک مهاجرت کارگران صنعتی در حقیقت ایران را با یک فاجعه علمی، فنی و انسانی در گیر کرده است. واقعیتی که برای مغز فندقی برخی دولت مردان تعدیل ساختاری و خصوصی سازی (دلال پرور) قابل درک نیست. به این خبر توجه کنید: پس از تحریم چند کشور خاورمیانه وافریقایی از سفر به آمریکا توسط ترامپ، در 1 فوریه2017 برابر با 13 بهمن ماه 1395 رسانه امپریالیستی بی بی سی اعلام نمود:

» نامه 164 دانشگاه و مؤسسه آموزش عالی آمریکا با امضاء بیش از 15 هزارعضو هیأت علمی شامل بیش از 100 برنده جایزه نوبل به ترامپ و مخالفت با این طرح ایشان. در بخشی از این طومارآمده است » در سه سال اخیر، تنها از کشور ایران بیش از 3 هزارنفر در دانشگاه های امریکا دکترا گرفته اند . . . » طومار می افزاید» به طور بالقوه می تواند به ترک امریکا از سوی بسیاری از افراد با استعداد منجر شود که پژوهشگران و کار آفرینان حال و آینده ایالت متحده هستند. . . » آیا دستانی آلوده عمداً ایران را از سرمایه های ملی ش تهی نمی کنند؟!

در فیسبوک با شعری از ابراهیم تنگسیری برخورد کردم، شادی و غم توأم بر سرم سر ریز شد. آری ابراهیم هم رفت. ابراهیم عزیز، تبریز یادته؟ دهه ی هفتاد رو میگم، وقتی ما در یک شرکت دست دوم آبادانی برای صنایع نفت ایران ( او، یک) چند واحد بزرگ از پتروشیمی تبریز را می ساختیم، بیش از 400 کارگر فنی از بچه های آبادان و مناطق نفت خیز خوزستان و کارگران تبریزی و کُرد با هم تلاش می کردیم آن هم با روزی 12 ساعت کاری سخت و پُر شتاب. ولی زمانی که نود درصد کار را تمام کردیم، از پرداخت حقوق خبری نبود. اعتصاب ما برای دریافت حقوق توافق شده، باعث شد مدیران صنایع نفت با کمک اداره ی حفاظت از ورود 400 و اندی کارگر به پتروشیمی تبریز که خود آن را ساخته بودند، جلو گیری کنند. آنها قصد داشتند با عدم پرداخت حقوق این کارگران، اولین آزمایش دولت نولیبرالی رفسنجانی را برای کاربردی کردن تعدیل ساختاری وخصوصی سازی و لگد مال کردن حقوق کارگران عملی کنند.
همان روز اولی که ما را پشت درهای ورودی متوقف کردند، در همان پشت درب پتروشیمی اجتماع کارگران را تشکیل دادیم و نمایندگان خود را انتخاب نمودیم، تا با اتحاد کارگران تبریزی، کُرد و خوزستانی وارد یک درگیری چند ماهه با دستان «مالی امپریالیسم» در تبریز شویم. اعتصاب و تحصن در جلوی استانداری و فرمانداری تبریز و دادگاه های آن استان پس از طی چهارماه درگیری با حکم آقای یزدی که در آن زمان رییس قوه قضاییه بودند به نفع شرکت صنایع نفت (او،یک) به پایان رسید. ولی فراتر از قوانین ضد کارگری؛ این اتحاد ما کارگران بود که عقب نشینی نکرد و باندیده گرفتن بالاترین حکم قضایی آقای یزدی، با قدرت مشت آهنین اتحاد کارگری همه حقوق های کارگران را تا ریال آخراز این شرکت نولیبرالیستی که در دنباله روی از دکترین مک کارتیسم امریکایی بلک لیستی از کارگران دراختیار دارد که آن را تا به امروز با پیگیری کاربردی می کند، دریافت کرد.
در آن روزهای اولیه تعدیل ساختاری و خصوصی سازی برای ما کارگران این پیروزی بزرگی بود که تنها عاملش یک پارچگی و اتحاد ما بود که فراتر از هر قانونی می تواند حتا ساختار دیکتاتوری های خون ریزی چون «جزیره آرامش شاه» را به جهنم بدل کند. یادته؟ ما آن روز توانستیم در کنار هم، اگرچه اختلاف نظر هایی داشتیم که طبیعی بوده و هست! با اتحاد، پوزه تعدیل ساختاری دولت مردان نولیبرال را به خاک بمالیم. در حالی که اکثر بچه ها از گروه های چپی بودند با راه های متفاوت و در شکل دشمن اندیشه ای هم. ولی کارِ صنعتی – فنی ذهن گرایی روشنفکری ما را تعدیل داده بود و اتحاد را میسر کرد. یادت که نرفته؟ همین مشکل در جزیره صدرای بوشهر برای گروه کاری ما پیش آمد. ولی مدیران صدرا با یک روز دست از کارکشیدن ما تسلیم شدند. ما حقوق مان را گرفتیم ودیگر در انجا کار نکردیم. اتحاد ما در جزیر و یک پارچه تعطیل شدن کارگاه ساخت» دک و جاکت های دریایی» مدیران را به وحشت انداخت زیرا در آن آب و هوای جهنمی در یک جزیره خالی از حیات که جز مار جعفری چیزی در آنجا پیدا نمیشد، پیدا کردن نیروی کار ساده نبود.
پروژه بعدی در بندرعباس ( منطقه گچین ) کشتی سازی و شرکت فراساحل آن بود. در آنجا دیگه با حاکمیت اصلاح طلب ها، تعدیل ساختاری و خصوصی سازی جای پای محکمی برای خود ساخته بود از این رو ما را با دشواری فراوانی مواجه کرد. شرکت دست دومی ما که ساخت «چند دک دریایی» را پذیرفته بود ورشکسته شد، مدیر آن شرکت دست دوم سرمایه اش را رها کرد و متواری شد. ولی چون شرکت توتال فرانسه ازکیفیت کار گروه کار ما خیلی راضی بود، مدیرعامل شرکت فرا ساحل را که یک آقازاده روحانی ولی خلع لباس شده بود!!! وادار کرد که با نماینده ما کارگران، وارد یک گفتگو و قرارداد شود و به پذیرد کارگران خودشان مدیرت کار را به دست بگیرند و دو «دک دریایی «دیگر را تحویل بدهند تا او همه مطالبات کارگران را پرداخت نماید. چهار ماه کارگران بدون حقوق، کار کردند. در حالی که اکثراً به دلیل نداشتن پول حتی یک روز هم به مرخصی نزد خانواده هایشان نرفتند.
پس از تحویل » دک در یایی» به اداره ی کار بندر عباس و شرکت فرا ساحل و تایید فنی شرکت توتال فرانسه، مدیر عامل «آقازاده» که با ایزار تعدیل ساختاری می توانست همه قوانین کار و حقوقی را، نفی کند از پرداخت 4 ماه حقوق کارگران صنعتی – فنی خود داری کرد. او تا به حال مشت آهنین «اتحاد کارگری» را تجربه نکرده بود. پنج ماه اعتصاب و دوبار، درگیری فیزیکی کارگران، با عوامل مزدور شرکت فرا ساحل و تحصن در مرکز شهر بندر عباس کنار درب خانه امام جمعه بندر و استانداری و دادگاه هرمزگان و در نهایت با تحصن در دفتر کار رییس جمهورِ اصلاح طلب در تهران و پس یک درگیری فیزیکی دیگر با چماق داران شرکت، همه پول کارگران را از این شرکت ومدیران نولیبرال ش پس گرفتیم.
اگر چه دولت های پس از جنگ با خارج کردن مناطق بزرگ صنعتی کشور از شمول قانون کار به نام مناطق آزاد تجاری – صنعتی به زعم خودشان توانسته بودند ابزاری برای برده کردن کارگران ساخته باشند ولی ما یک ابزار تاریخی و بدون تزلزل کارگری به نام «اتحاد» داشتیم که با آن توانستیم فراتر از قانون اساسی که دورش زده بودند و قانون کاری که دیگرتنها مترسکی بود که پرندگان لاشه خوار (دلال ها) با فضولات شان، آن را رنگین کرده بودند، کارگران با «مشت آهنین اتحاد» توانستند همه حقوق شان را پس بگیرند و شرکت دولتی – نولیبرالی را به زانو در بیاورند. ولی همه از جمله تو واقعاً خسته شده بودیم. یک ماه کار کردن و چند ماه بدون حقوق برای گرفتن آن یک ماه جنگیدن با امید به یک پیروزی تلخ، خیلی خسته کننده بود. زمانی که در پروژه شازند اراک در ساخت فاز 2 پالایشگاه، من و علی عبدی توانستیم برغم دشواری های خاص، کارگران را با اجتماعات 20 الی 30 نفری پنهان از چشم آدم فروش ها جمع کنیم و برایشان توضیح دهیم که اتحاد و تشکیل سندیکا یک ضرورت حیاتی برای همه ماست و بدین وسیله بیش از 2000 هزار امضاء جمع آوری کردیم، تو باز هم به ما پیوستی و حتی دبیری اتحادیه را پذیرفتی. در حالی که می دانستی این عمل کرد می تواند عواقب خطرناکی برای تو داشته باشد.
در آن زمان تو در عسلویه کار می کردی ولی ماه ها کار بدون حقوق وادارت کرد به شازند بیایی تا شاید در اینجا حقوقی دریافت کنی و هزینه زنگی خانواده ات را در بیاوری ولی کاری که یافته بودی در شرکتی بود که چهار ماه پس از کار کردن حقوق می داد و تو نتوانستی ادامه بدهی. ما هم مجبور شدیم برای کار به عسلویه برویم. آنجا پس از یک سال گفتگو با انواع رفقای چپ ازفدایی، تروتسکی تا پیکاری و . . . با یک همکاری همه فعالین و کارگران توانستیم به جمع آوری 3000 امضاء دیگرموفق شویم و اتحادیه نیروی کار پروژه ای را تشکیل دادیم که پس از سندیکای کارگران پروژه ای اوایل پیروزی انقلاب در آبادان، دومین تشکل پروژه ای ایران بود که همه کارگران با همه گرایشات را در کنار هم در یک تشکیلات صنفی ضد نولیبرالی متحد نموده بود. این تلاشها، کارهای صنفی کوچکی بودند ولی دستآورد بزرگ آن این واقعیت بود که ما نشان دادیم حتی در این شرایط نا به هنجار اگر بخواهیم؛ می توانیم متحد عمل نماییم. ولی این تشکل مصادف شد با بیکاری و خانه نشینی همه ما، دیگر نیازی به زندان و شلاق و . . . نبود، بلک لیست مکارتیسمی، بیکاری و فقر همه را به چالش گرفت و در عمل غیر فعال نمود. تو گفتی به مهاجرت می روی، نمی دانم به کدام سو رفته ای؟ ولی تو برای ما کارگران پروژه ای همان نیروی کار پروژه ای مبارز و خستگی نا پذیر هستی وچه شاد شدیم وقتی شعر ها و نوشته هایت را در فیسبورک دیدیم از اینکه از مرز کار یدی گذشته و به کار ذهنی و سرودن شعر پرداختی برای ما کارگران یک افتخار هستی، امیدواریم پُر بارتر و گویاتر پیش بروی.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
سخن گو ناصر آقاجری
4 اسفند 95

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s