11 September, 2017 05:31

یورش اندیشه های طبقه متوسط به فلسفه علمی

زیر پوشش مارکسیسم

Kmkoomk. WordPress. Com

در تلگرام بخش کارگری " مَحرَمی کو که فرستم ب . . . " مطلبی تحت عنوان "کدام چپ در آینده ایران نقش دارد؟ " به کوشش شاهرخ احمدی و باورِ علی کشتگر منتشر شد. اگر این مطلب در نشریات لیبرالی مانند مهرنامه منتشر می شد چندان غیر معمول نبود، زیرا این جماعت ماکیاولیسم از هر طریقی برای کوبیدن فلسفه علمی استفاده می کنند و از هیچ ترفند و وارونه سازی کوتاهی نمی کنند.ولی انتشار آین نگرش خُرده واسطه گری در این بخش کارگری نشانگر تهاجم جدیدی برای تخریب اندیشه های علمی در میان کارگران ایران است که هر روز بیشتر از دیروز به شناخت دوستان و دشمنان طبقاتی خود نزدیک تر می شود. اگر چه پاسخ دادن به این نگرشهای برخاسته از اقشار و طبقه متوسط جامعه تنها هدر دادن زمان است، ولی به دلیل نقش ویران گر این طبقه متزلزل و بی ثبات در طول تاریخ جنبش کارگری ایران و جهان ضرورت دارد بخش کوچکی از سرشت این گرایش برای جوانان کارگر ایرانی بیان گردد. مطلب مربوط آقای کشتگر بود که در روز های اول انقلاب به عنوان یکی از افراد مسیوول در تشکیلات سازمان معتبر و مردمی فداییان خلق ایران از این سازمان جدا شدند. چون باور داشتند با نزدیک شدن مدافعان جنبش کارگری ایران برای اتحاد یا همان آن اصل حیاتی مارکسیسم لنیننیسم "پرولتاریای جهان متحد شوید"؛ دیگر برای نوسانات اندیشه های خرده سرمایه داری امثال ایشان جایی وجود نخواهد داشت. کارگر جوان امروز حداقل دوره دبیرستان را تمام کرده اند وحتی اکثر آنها دانش آموخته دانشگاه هاهستند. از این رو تنها با یک مشت جملات کلی بدون تحلیل ومستندات علمی – تاریخی قانع نمی شوند. بسیاری از آنها انتظار دارند پس از گذشت 40 سال از سالهای دهه پنجاه با نظریه هایی پردازش شده، سنجیده و مستند روبرو شوند. ولی تنها با مشتی جملات با درون مایه ای کلی مواجه می گردند که هر روزه با یک دنیا از این کلی بافی های صد من یک غاز رادیو تلویزیون وطنی زندگی کرده اند و گوششان از کلی های در ظاهر منطقی پُر است. لذا آب در هاون کوبیدن دهه پنجاه را تکرار کردن بیان گر طرح مشتی اندیشه های فریز شده ی گذشته است که باز شدن یخ دیروزیش بوی گند نگرشهای طبقه متوسط آن فضای جامعه را انباشته خواهد کرد. از این رو اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران خود را موظف به پاسخ گویی به این ایده های ایده آلیستی که حتی در حد قد و قواره ی ایده آلیسم عینی هگل هم نیستند، می باشد. از سوی دیگر با توجه به تلاش های همه جانبه و آزادی که در ایران به نام "مارکسیسم با چهره انسانی " و یا ایده های "مارکس جوان" محافل خود را در تهران و اراک و اصفهان در حال توسعه اند ضرورت داشت به آقایان ایدیولوگ اعلام کنیم پیش از نظریه پردازی کمی هم به تاریخ معاصر ایران بپردازید تا وارونه سازی هایشان حداقل به راحتی نفی نشوند.

یکی از باورهای اساسی مارکسیسم باور به تغییر است زمانی که ساختار مناسبات اقتصادی – اجتماعی تغییر می کند دیگر نمی توان با دانش پیشین برای تحولات جدید نظریه پردازی کرد این واقعیت را حتی مهر نامه نویسان لیبرال فهمیدند لذا مدعی شده اند برای تغیر جهان نیامده اند بلکه برای تفسیر آن آمده اند. از انها شنیدن چنین دگم هایی عجیب نیست تعجب آور وقتی است که فردی که مدعی مارکسیسم می شود همین ایده های ایده آلیستی را تکرار می کند. در این مقاله آقایان کشتگر و احمدی اعلام نموده اند:

" کارل مارکس و فردریک انگلس برخلاف لنین بر آن بودند که انقلاب های سوسیالیستی اولا باید در کشورهای پیشرفته سرمایه داری که به زعم آنها شرایط " عینی و ذهنی" انقلاب را دارا هستندآغازشوند و ثانیا همزمان در چندین کشور به وقوع بپیوندد. "

این دو اندیشمند بسیار بزرگ قرن 21 هیچ اشاره ای به این واقعیت ندارند که لنین برای این که نظریه تازه ی علمی را که مارکسیسم را تکامل داد مطرح کند ابتدا به صورت مستند وعلمی نشان دادند ساختار سرمایه داری کلاسیک در هم ریخته و سرمایه داری گام در یک مرحله جدیدی گذاشته، مرحله ای که برای کشور های جهان امکان رشد مستقل اقتصادی – اجتماعی وجود ندارد. مرحله امپریالیسم. مرحله ای که که معیار های قرن نوزدهم را به چالش گرفته است لذا با تیوری های قرن نوزدهم پرداختن به قرن امپریالیسم در واقع تبدیل کردن مارکسیسم که یک فلسفه علمی است به یک مذهب با اصولی لاتغییر. که آقای کشتگر برای اثبات درستی ایده های جامد و دگم خود بدان متوصل می شوند و در واقع پس از آن همه تغیرات بزرگ در پیشرفت علوم و مناسبات سرمایه داری، ایشان تنها با ارزشهای قرن نوزدهم می خواهند برای امروز در قرن بیست ویکم نظریه صادر کنند.ایشان مانند ان مترجم دربار نشین حاکمیت در تهران، کاپیتال را آن گونه که اربابانش می گوید تدریس می کند، ولی با درد و اظهار تاسف می گویند:

– " مارکس به جای پرداختن به اقتصاد می باید به فلسفه بپردازد. . . " (نقل به مضمون) او که در تهران مترجم " معروف" آثار مارکس شناخته شده است هنوز نمی داند که مارکس مدعی فلسف علمی است. به کتاب نوشته های فلسفی مارکس مترجم حسن مرتضوی مراجعه گردد. آثار دوره جوانی مارکس را که مارکس آنها را دارای آن ارزش نمی دانست که به انتشار آن اقدام کند بدست گرفته و بنام مارکس و مارکسیسم های و هوی راه انداخته و کلی مرید در ایران کسب کرده است.این اثر مارکس مربوط به دورانی است که او هنوز تحت تاثیر ایده آلیسم عینی هگل بوده مرحله ای که مارکس از آن عبور کرده و آن را نفی نموده است. ولی مارکسیسم های مدرن،نو، با فابلیت انطباق بر پیشرفته ترین نگرشهای عمو سامی از این واقعیت ها چیزی نمی گویند زیرا ارباب اندیشه هایشان مایل نیست. مارکسیسم و سرمایه داری به عنوان دو پدیده زنده اجتماعی در دو جهت مخالف هم مرتب در تب وتاب، دگر گونی، تحول و مبارزه هستند. پیروزی امپریالیسم در اواخر قرن 20 و شکست موقت سوسیالیسم علمی پایان تاریخ نیست.آغاز تاریخ نوین این مبارزه طبقاتی است. نگاه تنها از سوراخ تنگ تفنگ در آن مقطع گذرای تاریخ؛ جهان بینی شما را آن چنان مسخ نموده که شما به صورت یک دنباله رو بی اراده طبقه متوسط جهانی در آمده اید. مارکسیسم با مرحله تکامل یافته اش لنیننیسم در جهت ساخت جامعه ای آزاد از استثمار و سرمایه داری در جهت استثمار هر چه بیشتر طبقه مولد اجتماعی در حال نبردند ولی امثال شما مبارزان را دعوت به پارلمانتاریسم سرمایه داری می کنید از شما می پرسم در کدام مقطع تاریخی یک حزب کمونیست دموکراسی پارلمانی را وسیله مبارزه خود قرار نداده است؟! افشای درون مایه این ساختار ریاکارانه برای استفاده بهینه از آن است نه دور ریختن آن. شما که بیگانه با مطالعه تاریخی – علمی هستید اندیشه تان در دهه ی پنجاه منجمد و بسته شده است. از سوی دیگر مارکسیسم بدون لنینیسم یعنی سترون نمودن مارکسیسم مبدل کردن آن به یک ایده فریز شده؛ آن چه سرمایه داری، آرزومند ان است. لنینیسم ادامه دهنده مارکسیسم با درون مایه و سرشت پویاست. که مهم ترین مرحله سرمایه داری امپریالیستی را مستند و علمی تعریف نمود. شما ابتدا می باید با استدلال امپریالیسم را نفی کنید و تعریف خود را از قرن ها استعماری که به وسیله سرمایه داری جهانی از آسیا و افریقا و امریکای لاتین یک سرزمین سوخته با میلیاردها گرسنه به جا گذاشت بنمایید بعد به سوی آب نبات آزادی بروید. آزادی بشر زمانی تحقق خواهد یافت که دیکتاتوری پرولتاریا ریشه استثمار را از میان بردارد همان دیکتاتوری که تنها وجه آن با دیکتاتوری علیه آن نگرشی است که به نام آزادی قوانین خود به خودی بازار را بر سرنوشت انسان هایی که تولید کننده همه نعمات مادی هستند کاربردی می کند. دیکتاتوری پرولتاریا تنها بر مناسبات مبتنی بر استثمار اعمال می شود و جنایت پنهان جنایت کاران را نفی می کند. بر مافیای استثمار؛ فقط. ولی چون طبقه کارگر برخلاف شما صداقت دارد وجود این تنها وجه باز دارنده را، دیکتاتوری می خواند. تنها اندیشه ممنوع در این مناسبات، اندیشه بهره کشی انسان از انسان است. در جای دیگر اعلام نموده اند:

" امروز ایران مثل بسیاری از کشورهای جهان زمین بارآور یک جریان چپ نو و دموکراسی خواه است. محافل و عناصری که هنوز بر عقاید لنیننیستی و عدالت بدون آزادی پای می فشرند بیش از آن که بتوانند به شکل گیری چپ نوین کمک کنند نقش بازدارنده ای ایفاء می کنند. این بخش از چپ که هنوزبه دگم های گذشته چسبیده و آزادی سیاسی را صرفا ماسکی بر دیکتاتوری بورژوازی علیه اکثریت شهروندان تلقی می کنند و در عرصه بین المللی هنوز در فضای جنگ سرد میان دو ابرقدرت سیر می کند طبعا نمی تواند در پروژه چپ نو که نیاز مبرم زمانه کنونی است مشارکت داشته باشند. " آن دموکراسی کلاسیک لیبرالی شما در ظاهر مدعی است " حاضر است جان بدهد تا مخالفش حرف ش را بزند" (نقل به مضمون) ولی شما در پایان جمله اتان آب پاک دیکتاتوری روی دست هوادارانتان ریختید " این بخش از چپ . . . نمی تواند . . . مشارکت داشته باشند." پس تنها خودی ها حق شرکت دارند؟!!! و مانند دهه پنجاه در گوشی به هوادارانتان خواهید گفت: آثار آنها را نخوانید والی منحرف می شوید. شما قادر نیستید یک جمله بنویسید که در جمله بعد بوسیله خودتان نفی نشود چگونه مدعی طرح یک جهانبینی هستید. به عنوان نماینده طبقه متوسط جامعه جهانی جارویی را به خودتان بسته اید که با آن به هیچ سوراخی نمی توانید بروید. متاسفانه ما مانند شما در حاکمیت موجود تریبونی نداریم و در تلگرام هم نمی توان به صورت کامل پاسخ داد که خوانندگان مایل به خواندن مطلبی بلند نیستند. ولی به گونه فشرده به مطالب شما می پردازیم. در ادامه فرموده اید:

" کارل مارکس و فردریک انگلس برخلاف لنین (این گونه نوشتن برای جامعه بدون مطالعه این شبهه را ایجاد می کند که مارکس و انگلس با نظرات لنین مخالفت کرده اند در حالی که مبازات حزب بلشویک به رهبری لنین سال ها پس از مرگ این دو اندیشمند صورت گرفته است نه زمان آن دو فیلسوف و مبارزِ طبقه کارگر جهانی.) بر آن بودند که انقلاب های سوسیالیستی اولا باید در کشورهای پیشرفته سرمایه داری که به زعم آنها شرایط " عینی و ذهنی" انقلاب را دارا هستند آغاز شوند و ثانیا همزمان در چندین کشور به وقوع بپیوندند تا سرمایه به هر یک از کشور های پیشرفته سرمایه داری فرار نکند و آسمان را به همان رنگ ببیند." از واژه های " به زعم آنها" استفاده کرده اید و در جای دیگر شرایط عینی و ذهنی را در گیومه قرار داده اید منظور شما چیست؟ آیا قصد دارید بگویید که جهان بینی شما فراتر از این اندیشه هاست؟ چرا آن را با ابهام مطرح می کنید شما هم مانند مارکسیست های این سوی آب بفرمایید ماتریالیسم دیا لکتیک تنها یک تیوری اثبات نشده است، و ماتریالیسم تاریخی وجود خارجی ندارد. هیچ نگران نباشید هر سازی که بزنید در ایران کسانی را پیدا خواهید کرد که با ان ساز حرکات موزونی انجام دهند. ولی سرمایه داری کلاسیک که آن فرمول بندی برخاسته از آن است مدتها ست که بگور سپرده شده است تنها نظریه علمی که جبهه ی کار جهانی آن را پذیرفته است نگرش لنین در این مورد است. شما می باید ابتدا مستند، همه اصول اعلا م شده ی امپریالیسم از طرف لنین را نفی کنید سپس نظریه خود را اعلام نمایید. از نظریه شما خبری نیست ولی از این وآن فاکت هایی آورده اید که در این رابطه هم نیستند. در آخر این جمله گفته اید: " تا سرمایه به هر یک از کشور های پیشرفته فرار نکند."فرار" سرمایه پدیده نولیبرالیستی است، مربوط به اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست یکم که سرمایه فرار نمی کند بلکه آزادانه وارد سرزمین هایی می شود که فقر و گرسنگی کارگران ارزان را در اختیار او قرار می دهد. برآیندی از مناسبات امپریالیستی در جهان. از سوی دیگر در آن دیار باقی نمی ماند بلکه با استثماری مظاعف شیره جان کارگران آن مملکت را می کشد و به سرزمین خود بر می گردد. در دوران سرمایه داری کلاسیک امکان فرار سرمایه بسیار محدود و تا حدودی غیر ممکن بود.

برادران نظریه پرداز؛ فکر نمی کنید این شیوه شما که قصد دارید دنیای امروز را با مناسبات سرمایه داری کلاسیک قیاس کنید و از اصول فلسفه علمی قوانینی لا تغییر خلق کنید یک دگم است؟! در هر صورت به پاراگراف دیگر می پردازیم:

" . . . جامعه ایران چنین جریان مدرن و سازمان یافته ای با راهبرد متکی بر دوپایه آزادی و عدالت اقتصادی شکل نگیرد هیچ بعید نیست که در تحولات آینده فاشیسم مذهبی و نظامی برامواج نارضایتی اکثریت تهیدست جامعه ایران سوارشود." عقاید شما چه همآهنگ با چپ مدرن وطنی طرح ریزی شده است. چپ های مرید رفسنجانی (راه توده ای ها) ، مریدان حسن مرتضوی و رهروان تاریخ نگاری نولیبرالی خسرو شاهی ها و خسرو پناه هاهم، مانند شما نگران آینده هستند، که خدای نکرده فاشیسم مذهبی نظامی بهترین دموکراسی دنیا را از هم بگسلد. شما می توانید امیدوار باشید برای اتحاد، یاران خود را یافته اید پس لطفا به وطن بر گردید و سکان هدایت این کشتی بی ناخدا را به عهده بگیرید. در ادمه گفته اید:

" محافل و عناصری که هنوز بر عقاید لنینی و عدالت بدون آزادی پای می فشرند بیش ازآن که بتواند به شکل گیری چپ نوین کمک کنند، نقش باز دارنده ایفاء می کنند." حتما زمانی که ناخدای این کشتی نشسته بر دریای بی کران ماسه ای شدید، باید این عوامل باز دارنده را به گونه فیزیکی حذف کنید؟؟؟ در ادامه " اگر جریانات چپ ایران پس از انقلاب به جای افتادن در دام " مبارزه ضد امپریالیستی و دشمنی با لیبرال های داخلی" و به جای شعار مرگ بر آمریکا شعار زنده باد آزادی که یکی از اهداف انقلاب را سر می دادند امروز از وزن و اعتبار بیشتری در جامعه ایران . . . " شما و هوادارانتان مانند دهه پنجاه یادگیری جهان بینی و دانش را حرکتی ضد مبارزه با دیکتاتوری می دانستید با این دُر پراکنی هایتان نشان می دهید هنوز از یاد گیری و مطالعه گریزان هستید وگرنه این چنین کودکانه اظهار نظر نمی کردید. بهتر بود پیش از اظهار نظر به صورت گذرا به تایخ معاصر ایران نگاهی می کردید. پس از فداکاریهای سوسیال دموکراتهای آذر بایجان و گیلان و همه ایران، مشروطه دوم پس از 18 ماه درگیری های خونین پیروز شد . لیبرالهای محبوب شما به سرعت در اتحادی با خان های فیودال ( سپهدار تنکابنی و اسعد بختیاری و یپرم خان داشناک ) سوسیال دموکراتها را به نام خلع سلاح، مسلحانه حذف فیزیکی کردند ودر ارتش پس از پیروزی جایی به آنها ندادند تا به گرسنگی وفقر گرفتار شوند و حاکمیت را به وثوق الدوله سپردند تا ایران را بین روسیه تزاری و انگلیس تقسیم کند وخیال متحدان لیبرال و خان های زمین دار و فراماسیونر های وطنی را راحت کند. که این نقشه جنایتکارانه خانها و لیبرال ها را پیروزی انقلاب اکتبر و فرمان لنین به شکست کشاند. لیبرال های محبوب شما در دوره دیکتاتوری رضا خانی یار و یاور دیکتاتور بودند تا دهه 20. پس از آن لیبرالها نه در اتحاد با چپ که در اتحاد با روحانیون حاضر نشدند، ماده 10 رضا خانی را که برخلاف قانون اساسی انقلاب مشروطه به مردم ایران تحمیل شده بود نفی کنند. ولی روشنفکران امروزی در نهایت بی خبری می گویند چرا حزب توده ایران در اوایل از جبهه ملی که جز خود مصدق و حزب ایران و گروه سوسیالیست های خدا پرست اکثریت قاطع تشکیل دهندگان آن را فراماسیونر ها تشکیل داده بودند، حمایت نکرده است؟! جبهه ملی حتی درکی ابتدایی از سیر تحولات اجتماعی نداشت والی پیش از اصلاحات ارضی شاه زمینداری بزرگ در ایران نفی می کرد و برای شرکت زنان در امور اجتماعی، برای حق رای آنها مبارزه می کرد. پس از انقلاب 22 بهمن باز لیبرالیسم ایران سر از آستین روحانیت بیرون آورد و اولین دولت پس از شکست دیکتاتوری را تشکیل دادند. ولی پس از اینکه برای دومین بار اهرم های قدرت را در دست گرفتند، برای آزادی وایران چه کردند؟ چرا از لیبرال ها نمی پرسید آنها چرا با چپ ایران وارد یک اتحاد نمی شوند؟ البته اتحاد امثال شما با سلطنت طلب ها آن هم سلطنتی که طی تاریخ چند هزار ساله اش جز جنایت در حق مردم ایران کاری نکرده، طبیعی به نظر می رسد. زمان انقلاب که شمار شما از نظر کمیت قابل توجه بود اگر اتحادیه کمونیست ها و ده ها گروه مبارز چپ دیگر را به حساب بیاوریم به یک نیروی قابل توجه تبدیل می شدید؛ چرا این همه چپ نتوانستند در یک جبهه؛ متحد شوند؟؟!! ان زمان که هیچ کدام از چپ های ایران حزب را قابل طرح نمی دانستند، پس چرا خودشان نتوانستند با لیبرالها وارد یک اتحاد بشوند؟ بسیار جای تاسف است که شما پس از گذشتن چهل سال از انقلاب این مسیله را متوجه نشده اید. لیبرالیسم در طول تاریخ جهان بزرگترین خیانت ها را به چپ نموده اگر شما که مدتها مارکسیسم را یدک می کشیدید آثار مارکس را مطالعه می کردید چنین اظهار نظری نمی کردید( به کتاب های نبردهای طبقاتی درفرانسه،هیجده برومر و جنگ داخلی در فرانسه اثرمارکس مراجعه کنید.)

ناصر آقاجری

19 شهریور 1396

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s