شکست داعش، پیروزی بزرگ برای مناسبات اقتصادی امپریالیستی

5 فروردین ماه 97
سیر تحولات در منطقه خاورمیانه و سوء تفاهم هایی که برای برخی از کارگران ایجاد کرده، باعث شده که اتحادیه نیرو کار پروژه ای ایران نظرات خود را در این موارد، اعلام نماید. مسلما ما باور نداریم که همه پیچیدگی های این پدیده را به درستی ارزیابی کرده ایم، از این رو از راهنمایی همه عزیزان استقبال می کنیم. در ضمن اتحادیه و سندیکا ها در کشوری که مناسبات اقتصادی سرمایه داری را کاربردی می کند و خود یک سرمایه دار است، نمی تواند تنها یک سازمان صنفی باقی بماند.

بحران اقتصادی مناسبات امپریالیستی برغم غارت کشور های حاشیه ای و پیرامون سرمایه داری جهانی، هم چنان تداوم دارد و هر روز ژرف تر جامعه جهانی را به چالش می گیرد. از این رو سرمایه داری جهانی به تنها امکان باقی مانده برای رهایی از بحران اقتصادی – اجتماعی ابعادی کسترده تر می دهد. ابزار نهایی سرمایه داری برای خارج شدن از روند بحران، جنگ است، جنگ را هر بار با یک بهانه، که مورد تایید طبقه متوسط جهانی باشد، توسعه می دهد. جنگ های منطقه ای از اروپا تا آفریقا و اینک در خاورمیانه، نتوانسته بحران ژرف و دوره ای مناسبات سرمایه داری جهانی و همه منافع اقتصادی امپریالیسم را تضمین کند، از این رو بحران با شدت و سر سختی همه کشورها را در هم پیچیده است. از سوی دیگر اصول بازار آزاد به وسیله بنیان گذارآن، امپریالیسم آمریکا زیر پا گذاشته شده است. اعلام ایجاد تعرفه بر برخی کالاهای کلیدی و وارداتی آمریکا جنگ تجاری – اقتصادی تعرفه ها را مزید بر علت ها کرده است. جنگ تجاری تعرفه ها، جهان سرمایه را رو در روی هم قرار داده و خواه ناخواه ابعاد بحران را توسعه خواهد داد. این شرایط ، جهان را در عمل به سوی پرتگاه جنگی بدون باز گشت می کشاند. آری جهان سرمایه داری آبستن یک جنگ جهانی دیگری است. جنگی که زندگی بر روی زمین را به چالشی بزرگی خواهد گرفت، اگر چه با آلوده کردن محیط زیست مدت ها است که این روند کاربردی شده است. هسته اصلی این جنگ در منطقه نفت خیز خاور میانه مدت ها است که آغاز شده است. این بار، جنگ به نیابت امپریالیسم را، کشورهای عقب رانده شده نفت خیز آغاز نموده اند. ،عربستان، امارات، قطر، کویت و ترکیه «عثمانی» عضو دسته بندی امپریالیستی » ناتو» با پسوند اسلامی با ایجاد و پشتیبانی از یک دسته مزدورقرون وسطایی » داعشی»، گروه اول را تشکیل داده اند. از سوی دیگر سرمایه داری مافیایی روسیه برای کسب منافع اقتصادی و تحکیم الیگارشی حاکمیت ش با سه کشور کلیدی منطقه خاور میانه، اتحادیه دوم را تشکیل داده است. با کشورهایی که بخشی از مردم شان کرد هستند و تسنن مذهب، در کنار یک جمعیت بزرگ از شیعه هایی که اهرم قدرت دولتی را در دست دارند. دولت هایی که با این این باورنهادینه شده اند، که چون در یک انتخابات در یک مقطع تاریخی، مردم به آنها رای داده اند، تا ابد باید دیکتاتوری را تحت نام » جمهوری» با حق انتخاب منحصر به فرد یک اقلیت » خودی» ادامه دهند. این دسته بندی دوم در شکل، نیروهای «داعش» را در عراق شکست داده و در سوریه وادار به عقب نشینی نموده است. ولی واقعیت با درون مایه این جنگ، که ساختارش بر ابعاد خاص اختلافات مذهبی پایه ریزی شده، متفاوت است. واقعیت بیان گر شکست سه کشور خاورمیانه است. پیروزی در فرم و شکل شکست در سرشت را پنهان نموده است. از سوی دیگر این جنگ مذهبی ابعادی خاصی را به خود گرفته است، چون اسراییل با حکومت فاشیستی – صهیونیستی، و مصر یا دیکتاتوری نظامی هم، قصد دارند وارد این میدان کارزار شوند، و از دسته اول که پشتوانه آمریکا و ناتو را با خود دارند، حمایت می کنند. مناقع سوداگرایانه اقتصادی یا در واقع تقسیم بازار یک بار دیگر جهان سرمایه داری را به سوی پرتگاه جنگی ویران گر کشانده است. با این تفاوت که امریکا نمی تواند دور از جنگ باقی بماند و از صدمات ویران گر آن در امان بماند، مانند جنگ دوم جهانی. موشک ها قادر به در هم کوبیدن این ساختار برده داری مدرن خواهند بود.
برخی محافل مذهبی – نظامی در منطقه این پیروزی بر مشتی مزدورِ جهان سرمایه داری امپریالیستی را در بوق و کرنا کرده اند و از آن به عنوان پیروزی بر امپریالیسم یاد می کنند و به خود می بالند. در حالی که این یک گام به پس امپریالیسم است. دو گام به پیش این مناسبات آن زمانی پیش می آید، که ( اگراین شرایط به یک جنگ جهانی بدل نگردد) این کشورهای در شکل » پیروزمند» برای باز سازی ویرانه هایی که به وجود آمده، نیازمندِ سرمایه گذاری سرمایه داری جهانی می شوند. بزرگ ترین شکست آن زمان چهره ی واقعی خود را نشان خواهد داد. زیرا هیچ حاکمیتی با مناسبات سرمایه داری به خصوص آن هم از نوع نولیبرالی قادر به اتکا به منابع انسانی داخلی خود نیست. لذا برای ادامه حاکمیت خود به دواصل نیاز دارد. اصل اول چماق و سرکوب است و اصل دوم اتحاد و پیوستن به نهادهای سرمایه داری جهانی برای سرمایه گذاری در زمینه تولید و استخراج مواد خام برای تامین » ارز » و امکان دسترسی به تکنو لوژی است. یک نمونه کشور ایران و سیاست های نولیبرالی دولت آن می باشد. می بینیم که تحریم ها چگونه دولت را وادار به مذاکره با » شیطان بزرگ» نمود. چون برای باز تولید منابع ارزی ش «نفت و گاز» نیازمند سرمایه گذاری کشور های سرمایه داری غربی است. لذا، دولت های مجری مناسبات نولیبرالی در ایران، چون موظفند، گوش به فرمان صندوق بین المللی پول باشند و از سوی دیگر با باورهای مناسبات فیودالی می اندیشند ومدیریت می کنند، گزینه های آنها، منحصر به نظریه های عشیره ای قرون وسطایی ویا نولیبرالی ساختار سرمایه داری جهانی است. از این رو دسته ای از آنها باور دارند بدون سرمایه گذاری غربی قادر به ادامه حاکمیت خود نیستند. خود را موظف می دانند طبق اصول تعین شده این نهاد های امپریالیستی کشور را اداره کنند. لذا با پشتوانه نهادهای نظامی همه امتیازاتی را که قانون اساسی برای کارگران، حقوق بگیران و دیگر مردم زحمت کش و مولد، در نظر گرفته بود، با حذف عملی اصل های 43و44 قانون اساسی به نفع سرمایه گذاران غربی و وطنی کنار گذاشتند. مناطق آزاد تجاری – صنعتی را اعلام نمودند و نیروی کار شاغل در این مناطق را، از شمول قانون کار خارج نمودند. آزاد سازی مزد نیروی کار را برای قرارداد موقتی ها در سرتا سر ایران عملی نمودند. با طرح خارج نمودن کارگاه های زیر ده نفر، ازشمول قانون کار، که به وسیله دولت و مجلس اصلاح طلبِ جناب » خاتمی» کار بردی شد. افتخار بزرگ اصلاح طلب های حکومتی. در این میان اتحادیه های زرد دولتی نیز با این روند، کوچترین مخالفتی، نکردند. زیرا تصور می کردند منافع آنها در خطر نیست!! حتی طرح های اصلاح قانون کار و کارورزی نتوانست آنها را متوجه این واقعیت ها بنماید. بدین جهت دنباله رو رهبرانی در شوراهای کار شده اند، که اکثر آنها دست چین شده دولت نولیبرالی هستند. بدین جهت مرحله بعدی این روند تعدیل ساختاری و خصوصی سازی، شامل حال آنها هم خواهد شد و دولت نولیبرال، قانون کار را از بخش دولتی هم حذف خواهد کرد. ولی با وجود کاربردی کردن این همه سیاست های ضد مردمی، دولت های پس از جنگ، نتوانسته اند نظر همه سرمایه داران غربی را جلب کنند. زیرا امپریالیست جهانی سهم بزرگتری را مطالبه می کنند. در نهایت دولت های گوش به فرمان نهادهای نولیبرالی هم، آن را پرداخت خواهند کرد. همان گونه که تا به امروز پرداخت کرده اند. یک نمونه از ناتوانایی های این دولت ها، کاربردی نشدن فاز دوم عسلویه – کنگان است. می بینیم که برای به حرکت در آوردن فاز 2 عسلویه هیچ اقدام عملی صورت نگرفته است. امکانی که حداقل بیش از 50 هزار نیروی فنی کار به کار می طلبید. ولی می بینیم این حاکمیت منابع ارزی کشور را به جای سرمایه گذاری برای توسعه صنعتی – انسانی، هزینه جنگی می کند که با ترفند های امپریالیسم به منطقه تحمیل شده است . ترفندی که امکان کاربردی شدن ش را حاکمیت مذهبی در قدرت عراق فراهم نمود، با بی اعتنایی و کنار گذاشتن سنی مذهب ها ( به رغم آرای نزدیک به آرای شیعه مذهبی ها) از حاکمیت عراق و حتی تلاش دولت قبلی عراق برای نابودی رهبری سنی ها و حذف فیزکی او. بدین گونه نشان دادند که از نگاه و نگرش یک مذهبی به قدرت رسیده، انتخابات تنها یک وسیله اولیه برای به دست گرفتن اهرم های قدرت و سپس تداوم انحصار طلبی و دیکتاتوری فرقه ای برای تداوم حاکمیت، یک اقلیت «خودی» است. این شرایط خود ساخته نظام های مستبد، باعث شده همه منابع ارزی ناشی از تنها درآمد کشورهای عقب رانده شده ی خاورمیانه،(نفت و گاز) بدون کم و کاست روانه بانک های امپریالیستی برای خرید اسلحه شود. پیروزی و خواست اصلی کشورهای بحران زده امپریالیسم، تداوم همین روند است. زیرا تداوم این مناسبات سوداگرانه وابسته به بیرون رفتن از این بحران است. این واقعیت ها برآیند سیر وابستگی اقتصادی – سیاسی حاکمیت های خاور میانه به ساختار سرمایه داری جهانی است. امپریالیست ها داعش را برای ویرانی بسیج کردند و موفق هم شدند. همان گونه که القاعده و طالبان را به وجود آوردند. مناسبات ضد انسانی حاکمیت های منطقه ی خاورمیانه و ندیده گرفتن حقوق همه مردم این منطقه، شرایط این پیروزی و ویرانی را فراهم نموده است. در این میان قربانیان اصلی مردم منطقه وکارگران و حقوق بگیران این کشورها است. ادامه این دسته بندی های ارتجاعی در منطقه، به معنای نابودی شهرها و زندگی مردم وایجاد سر زمین های سوخته است. به معنای دیگر، امکانات جدیدی برای سرمایه گذاریهای نهاد های امپریالیستی، هم چون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی است.
باید دید این دسته بندی ها پیروزی را چگونه تعریف می کنند. از نگاه سرمایه داری جهانی ادامه روند پول وثروت و مواد خام به سوی کشور های غرب پیروزی است. ولی از نگاه برخی ساده اندیشان در اریکه قدرت منطقه، شکست چند مزدور مسلح شده برای تامین منافع غرب، پیروزی بزرگ بر شیطان بزرگ است. ایجاد سرزمین های سوخته در سوریه وعراق و ضرورت سرمایه گذاری سرمایه داری جهانی، پیروزی عینی سرمایه داری است. حالا دیگر فرقی نمی کند این سرمایه گذاری چندملیتی امریکا – اروپایی باشد، یا سرمایه داری مافیایی روسیه ویا » ترکیه عثمانی تنها عضو «مسلمان» ناتو. همه این کشورهای درگیر بحران جهانی، عضو های باشگاه سرمایه داری جهانی هستند. مشکل فعلی آنها، جنگ بر سر تقسیم منافع اقتصادی است. بقیه مسایل حاشیه ای هستند، برای امکان ایجاد اتحادیه ای بزرگ تری که بتوتند منافع سوداگرانه آنها را پاس داری کند. شاهد عینی این واقعیت، کشور افغانستان است که با وجود نیروهای مسلح آمریکا و ناتو برای ایجاد» دموکراسی امپریالیستی» طالبان با قدرت برغم کشتارهای بیشمار هم چنان دولتی در دولت است. و دولت های وابسته به امپریالیسم پس از دهه ها نبرد در این کشورنتوانسته اند صلح را به افغانستان بیاورند. این قدرت چند تروریست آدم کش نیست. این خواست سرمایه داری جهانی است که به دلیل نیاز به داشتن پایگاه نظامی بیخ گوش چین و ایران می باید این شرایط را حفظ کند. به قیمت کشتار روزانه در افغانستان. نا آگاهی رهبران کشور های خاورمیانه و سیاست های مستبدانه اشان از آنها دستانی سا خته که در عمل به یک مدافع منافع سرمایه داری جهانی به قیمت نابودی ملت خود تبدیل شده اند. و به این ناآگاهی خود هم، می بالند وافتخار می کنند.

با توجه به این واقعیت ها، ایران می باید از این چنگ منطقه ای – امپریالیستی خارج شود و حمایت از گروه هایی که در منطقه نابودی یک ملت را، خواهانند، دست بردارد. فلسطین بر اساس اعتراف تاریخ و کتاب دینی مسلمانان سرزمین یهودیان است. اگر در گذشته ای دور، مسلمانان با قدرت نظامی و کشتار یهودیان آن سر زمین را تصرف کرده اند، دلیلی بر حقانیت آنها نیست. حذف فیزیکی یک ملت هیچ توجیه قانونی ندارد. آنها هم حق دارند در سرزمین اجدادی خود زندگی کنند. یهودیان هم مانند مسلمانان با پول و قدرت نظامی و کشتار مردمان عرب بخشی از سرزمینشان را پس گرفتند. باید پذیرفت فلسطین امروز سرزمین مشترک یهودیان و اعراب است و بدین گونه امکان رشد باور های فاشیستی در میان اعراب و یهودیان را از میان برد، تا صلح به منطقه برگردد. صهیونیسم همان تفکر داعشی یهودیان است، که نگرش حذف فیزیکی برخی کشورهای مسلمان، باعث رشد وزنده باقی ماندن آن شده است. با این شیوه تفکر واپس گرایانه تنها می توان به جنگ، جنگ فرقه ای – مذهبی و جنگ طلبی برخی حاکمیت های ناتوان از بازسازی و توسعه صنعتی – انسانی ادامه داد، نگرشی که منطقه را به نابودی کشانده است. این استخوان لای زخم خاورمیانه که نگرش فاشیستی – مذهبی اقوام سامی – ابری است باید به همان دوران پارینه سنگی گذشته برگردد. در این میان وقایع دی ماه 96 در ایران، زنگ خطر تغیرات بنیادی در اندیشه های مردم نسبت نوع حاکمیت در ایران را نشان داد، و به روشنی بیان نمود، با این مناسبات اقتصادی – اجتماعی دیگر امکان تداوم حاکمیت وجود ندارد. و می باید، به گونه ای بنیادی این مناسبات تغیر کند. تغیری در جهت نفی سرمایه داری و تضمین اجرایی منافع همه مردم، بدون مرز بندی های واپس گرایانه خودی و غیر خودی، بدون یک نگرش انحصار طلبانه مذهبی، با کاربردی شدن آزادی های سیاسی – اندیشه ای و سیر تحولات درجهت استقلال اقتصادی – سیاسی و صنعتی ایران.
اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
سخنگو ناصر آقاجری
5 فروردین ماه 97

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s