نمایش زندگی یک کارگر «پاکبان»

3 مرداد 97
کارگر رفت گر یا همان » پاکبان» شهرداری، در میان طبقه بندی مشاغل در ایران پایین ترین حقوق را طبق قانون کار( دور ریخته شده) در یافت می کند، جون نیاز به تخصص خاصی ندارد. البته اگر به چهل سال پیش بر گردیم. ولی امروزه به لطف مناسبات نو لیبرالی حاکم، یک واسطه بین کارگر و شهر داری قرار دارد، درست مانند استخدام در آموزش و پرورش تا حداقل حقوق شکسته شود و پنجاه درصد آن به جیب دلال برود؛ که او بزعم برخی سر دمداران این حاکمیت از طرف آسمان ها حبیب . . . است. و در جامعه نولیبرال زده نه به فرهنگی نیازی هست ونه به کارگر مولد و خدماتی.در تاریخ 26 تیرماه 97 در برنامه ساعت 11 – 12 سیمای خانواده شبکه یک تلویزیون، زندگی یک خانواده کارگرشهرداری را به نمایش گذاشتند. ابتدا این کارگر را با لباس کار در حال رفتگری در خیابان های شهر نشان دادند، پرده بعدی این نمایش او را در حال رفتن به خانه نشان می داد زمانی که زنگ خانه را به صدا درآورد خانم خانه با خوشحالی به استقبال همسر رفت و همین طور تنها فرزند خانواده، ( نمایی از خوشبختی یک کارگر) کارگر هم پس از 12 ساعت چالش در هوای آلوده شهرهای بزرگ با گرد وخاک وزباله، فرزند را در آغوش گرفت و بوسید. دوربین وارد خانه می شود و شروع به گردش می کند تا به مردم نشان دهد خانه این کارگر با حداقل حقوقی که سهم شیرش به جیب دلال سرازیرمی شود، دارای چه ویژگیهایی است. ابتدا آشپزخانه را نشان می دهد و دیگی که شام گرم انها را در حال آماده شدن نشان می دهد، بزرگی این آشپزخانه در حد یک آپارتمان 60 متری با زیر بنای کامل آن و به سبک امروزی آُپن بود. لحظه بعد دوربین وارد پذیرایی بزرگی شد که فرش شده بود، کارگر با همان لباس کارش در صدر خانه نشست و همسر یک سینی میوه جلوی او گذاشت میوه هایی که تنها در شهرک غرب تهران یا خیابان نیاوران می توان از این نوع میوه را پیدا کرد. کارگر مرتب در باره کارش که مقدس است چون با پاکیزگی ارتباط دارد و او چقدر از این شغل و درآمدش شاد و راضی و شکرگذاراست، و بدین گونه یک منبر روضه خواند. به راستی این گونه نمایش های » مهندسی» شده که به نوعی غورباغه رنگ کردن است تا به جای قناری بفروش برسانند برای فریب دادن چه کسانی پخش می کنند؟! آن هم در این روزگار که حتی طبقه متوسط کشور هم قدرت خریدش آنقدر سقوط کرده که خانواده های آنها برای خرید میوه، شبها آخر وقت سراغ میوه فروش ها می روند تا در میان دور ریزهای میوه فروشی ها چند تایی میوه قابل استفاده را برای فرزندانشان پیدا کنند، و غذایشان را با گوجه و سیب زمینی های فرسوده و نیمه له شده درست می کنند. آیا کارشناسان و مشاوران این حاکمیت دارای چه مرتبه ای از دانش اجتماعی هستند که این گونه از مسایل ومشکلات اجتماعی دورند و بیگانه؟ و یا آنقدر وقیح هستند که می خواهند این گونه مردم را ریشخند می کنند؟! در این روزگاری که آش آقدر شور است که حتی رسانه های حاکمیت هم مرتب اعلام می کنند که » عده ای فریب خورده سیاه نمایی می کنند وبرای تنها 6 ماه تعویق حقوق دریافت نشده اشان در سکوت درکنار خیابان های عسلویه راه پیمایی کرده اند و آن هم (در سکوت) تنها با پلاکارتهای خوداعلام کردند چرا حقوقشان پرداخت نمی شود؟» چون صاحب خانه ها با تعویق یک روزه هم موافق نیستند و آن را تحمل نمی کنند.
«برادران» مدافع حقوق دلالی هم چهار نفر از آن کارگران را از جمله وارتان را که یک کارشناس از دانشگاه های این حاکمیت است ولی مجبور است برای لقمه ای نان در این آب و هوای جهنمی عسلویه با بدترین شرایط کار ودر خوابگاه هایی که اردوگاه های کار نیستند بلکه دخمه هایی هستند که برده هارا در آن اسکان می دهند، با سوسک وساس و موشهایی که گربه ها از وحشت آنها در آن دیار پیدا نمی شوند. به عنوان یک کارگر کارمی کند کارگری که تا به امروز به دلیل اعتراض هایش به وسیله چند شرکت به سبک دوران سیاه مک کارتیسم آمریکا بلک لیست شده و امروز هم با وثیقه 80 میلیون تومانی تا دادگاهش آزاد شده است. که بدون تردید و به صورت حتم از کارش بیکار خواهد شد، تازه اگر دادگاهای این حاکمیت که اعتراض کارگری را اقدام علیه امنیت کشور می دانند او را به زندانی سنگین گرفتار نکنند. آری این سیا نمایی است ولی نمایش کارگر شهرداری که خودش و کارگردان نمایش ابلهانه اش نمی فهمند یک کارگر رفت گر پس از 12 ساعت چالش با زباله همراه با بو های نا هنجارهرگز فرزندش را با آن لباس در آغوش نمی گیرد. حداقل لباس کارش را بیرون می آورد و دست و رویی می شوید. حتی اگر به 30 سال پیش برگردیم و تصور کنیم این کارگر شهرداری مستقیم در استخدام شهرداری است و بین او و شهرداری یک دلال قرار نگرفته که حداقل حقوق را با این کارگرنصف کند. حتی اجاره کردن چنین خانه ی بزرگی در رویاهای یک کارگرساده خدماتی هم وجود خارجی ندارد، تا چه رسد به واقعیت. امروزه حتی کارمندان تحصیل کرده دولتی هم دارند از تهران به حاشیه های شهرهای بزرگی مانند کرج کوچ می کنند تا از پس هزینه های این زندگی که حاکمیت برایشان » مهندسی» کرده، برآیند. در هر صورت این نمایش با این هدف برنامه ریزی شده تا » سیاه نمایی » فریب خوردگان کارگری را که تیزی و فشار کاردِ گرانی و فقر روی استخوانهایشان را نمی توانند تحمل کند و اقدام به راهپیمایی در سکوت برای دریافت حقوقشان را کرده اند خنثی کنند. واقعیت این است زمانی که حاکمیت در سال های پیش از این زمان اعلام کرد: حاکمیت، حاکمیت ولایت مطلقه فقیه است ولا غیر؛ تنها نیروهای چپ ایران به این اعلام اعتراض کردند و کارگران نسل دوم ژرفای فاجعه بی قانونی را درک کردند؛ ولی کارگران نسل اول که تصور می کردند اقایان همه آیت اله هستند و به دور از زیر و بم های لیبرالی – سرمایه داری آن هم از نوع دلالی یش !! و از سوی دیگرتحت تاثیر تبلیغات رسانه ها ونیروهای امپریالیستی زیر پوشش رادیکالیسم چپ نو ارزش های طبقه متوسط را فریاد می زنند باور کرده بودند که این چپ های از خدا بی خبر غیر قابل اعتماد هستند وبدون دلیل اعتراض می کنند و بیشتر سیاه نمایی می نمایند و واقعیت را وارونه می کنند. لذا خیل بزرگ کارگران نسل اولی و جوانان بی خبر از سیاست های جنایت کارانه سرمایه داری با خیال راحت دم فرو بستند و به این تغیر مناسبات اعتراضی نکردند. ولی امروز می بینند سکوت شان چه بار سنگینی را بر روی دوشهایشان انداخته است.حاکمیت ولایت فقیه یعنی دور زدن اصل های بنیادی – اقتصادی 44 و 45 قانون اساسی وپیامد عمده آن که حذف قانون اساسی و حذف حقوق مردم به نفع چند دلال حکومتی است. این کارگران درمانده در همان عسلویه در بحث ها و گفتگو هایشان هنوز قانون کار را به یک دیگر اموزش می دهند در حالی که 30 سال پیش حاکمیت به نام ولایت فقیه تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را به جای اصول قانون اساسی جایگزین کردند ورسما اعلام نمودند مناطق آزاد تجاری – صنعتی از شمول اصل های 44 و 45 قانون اساسی و قانون کارش خارج شده اند. ولی این کارگران وبرخی از فعالین آنها، تازه پس از چهل سال از حاکمیت آقایان می خواهند از نظر قانونی، بیمه بیکاری را بشناسند تا بتوانند از حقوق خود دفاع کنند. واقعا حق با دادگاه های دلالان است که اعتراضات این کارگران را اقدام علیه امنیت کشور می دانند. حالا که بیش از سی سال از حاکمیت علنی ولایت فقیه می گذر این کارگران نمی دانند تحت کدامین قوانین کار، دارند کار می کنند. این بی خبری را چه نامی باید نهاد؟! آری شایسته ترین نام گذاری همان اقدام علیه امنیت حاکیت ولایت فقیه است. کارگران ارجمند دیگر لازم نیست در جلسات هفتگی تان قانون کار و قانون اساسی را یاد بگیرید و برای بیمه بیکاری برنامه ریزی کنید. این ها مربوط بودند به روزهای اول انقلاب، دنیا تا به امروز به دلیل عدم وجود یک جبهه کار نیرومند و یک جنبش کارگری متحد در ایران چرخش های بیشماری را داشته که شما از ان بیگانه هستید.
در میان این هیاهو وبگیر و به بند برخی فعالین به ظاهر بسیار رادیکای هم دو سندیکالیست شرکت واحد اتوبوس رانی ویک فرهنگی که از طرف اتحادیه های جهانی به اروپا دعوت شده بودند با باد انتقاد گرفتند که این اتحادیه ها زرد هستند وکلی هیاهوی ماوراء چپ که چرا این رنجبران به دعوت آنها پاسخ مثبت داده اند و. . . واز مواضعی رادیکال هرچه در چنته داشتند برعلیه این چند سندیکالیست واقعی بیرون ریخته اند تا انها را آلوده نشان دهند. هر گز به این واقعیت نیم نگاهی هم نکردند که این چند نفر در آنجا چه گفتند وچه خواستند. نگفتند این افراد قربانیان همین مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی هستند که در پشت ماسک سیاه دین و حاکمیت ولایت فقیه قانون اساسی و قانون کار نیم دانگ را در ایران دور زده اند. و این چند سندیکالیست ها در واقع بی قانونی در کشور را به چالش گرفته اند. اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران دستگیری و 80 میلیون تومان وثیقه کارگران زحمت کش عسلویه را محکوم می کنند و هم چنین زیر سیوال بردن دو سندیکالیست شرکت واحد و یک فرهنگی ارجمند را یک ترفند نولیبرالی می دانند که باید کارگران با هوشیاری این واقعیت ها را دریابندند. همه می دانند در این شرایط عدم وجود یک جبهه ی کار مانند دوران جنگ سرد، بخش مهمی از همین اتحادیه های زرد را کارگران مبارز چپ تشکیل داده اند که در میان از خود بیگانگی کارگران به روشنگری می پردازند. والی برای سندیکاهای مطلقا زرد ساده تر، گرفتن یک ژست اعتراضی است وسپس سرکیسه کردن حاکمیت های دیکتاتوری است، تا سخنرانی های چند کارگر ویک فرهنگی زخم خورده که باید هزینه های انها را هم، پرداخت کنند.
هر دوجنبه، هم تلاش فعالین کارگری که تازه به یادگیری قانون کاری می پردازند که سی سال از مرگ آن گذشته وآنهایی که از موضع رادیکالیسم همین چند سندیکالیسم واقعی را به زیر انتقادهای به ظاهر انقلابی می برند، تنها به پراکندگی جبهه کار در ایران کمک می کنند. زیرا دیگر با وجود تعدیل ساختاری وخصوصی سازی حرف از قانون زدن چیزی جز هدر دادن وقت و زمان اتحاد نیست آن 50 نفری که در عسلویه شجاعانه به خیابان آمدند می باید در بلوار ساحلی عسلویه بنیاد یک سندیکا را می رختند نه راهپیمایی را. به جای ایجاد صندوق برای گردآوری کمک های مالی می باید سندیکا را تشکیل داد و دوبازرس را که بر هزینه های سندیکا نظارت داشته باشند انتخاب کرد سپس حق عضویت را دریافت کنند.
اتحادیه نیروی کارپروژه ای ایران
سخن گو ناصر آقاجری
3 امرداد 97

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s