روند شدت گرفتن بحران جهانی و ایران و «قدرت گرفتن فاشیسم»

7 مردادماه 97
تنها با پول کشورهای واپس گرای عربی و اسلحه امریکا القاعده، طالبان و داعش ایجاد نمی شوند. تنها با مشتی خرافه، ترورهای انتحاری شبانه روز جهان را به چالش نمی گیرد. این ضرورت را کدامین بنیاد اقتصادی – اجتماعی پی افکنده است؟ هیتلرها و فرانکو ها و پینوشه ها وسوهارتوها زاییده شده کدامین ساختار هستند؟ استعمار را که چند صد سال آسیا وافریقا و آمریکای جنوبی را جویده وتنها فقرو گرسنگی را به جای گذاشته برخاسته از کدامین نگرش است؟ از کنده کدامین مناسبات، جنگ های جهانی اول و دوم دودش را در چشمان میلیونها انسان مولد فرو کرده و جانشان را به باد داده است؟ جنگ کره، ویتنام و جنگ های منطقه ای امروزی را کدامین مناسبات به صورت یک ضرورت غیرقابل اجتناب زاییده است؟ دموکراسی از نوع سرمایه داری با ترفند های عمده و اصلی آزادی بازار و آزادی مالکیت خصوصی ابزار تولید، چه تاثیری در روند این فجایع گفته شده دارند؟
دیگر یک جبهه کار قدرت مند وجود ندارد که همه گناهان را با ترفند ماکیاولیستی برسر او سرریز کنید. دیگر استالین زنده نیست تا چپ شرمنده از گذشته ی رادیکال ش ومرید امروزی پارلمان تاریسم لیبرالی ش همراه با هزاران انحراف خرده بورژوازی دیگر او را هم چون هیتلر به جامعه دیکتانور زده و بی خبر معرفی کند. به نام رادیکالیسم چپ نو یا به اصطلاح چپ ضدچپ سنتی !! اگر روزگاری نگرش لیبرالیستی برای نابودی دشمن طبقاتی ش بزرگ مالکی زمین، با ایدیولوژی آن، مذهب واندیشه ایدآلیسم جنگیده وآن را از صحنه سیاست و دانش و مدنیت بیرون کرد تا امکان رشد وتکامل سیر تحولات اجتماعی فراهم شود. امروز برای اثبات » پایان تاریخ» نیازمند فاشیستی ترین نگرش مذهبی است تا از دل مدارس مذهبی اروپا داعش را تربیت کند وآن را برای تغیر مرزها درمناطق نفتی جهان به خصوص خاورمیانه که پس از هزاران سال از خواب توهمات خرافی رها نشده است، با سلاح های پیش رفته وباورهای مذهبی فاشیستی عربستان و امارات و. . . روانه بازار جنگ به ظاهر مذهبی شیعه و سنی بنماید، ولی در واقعیت جنگ نفت. دیگر برای امپریالیسم ضرورت ندارد روشنفکران خود گم کرده چپ دیروز را با رسانه هایش تقویت کند، ( نقل به مضمون) » که سرمایه داری کاستی های خود را به کونه ی اتوماسیون می تواند ترمیم کند.» آن هم با برچسب چپ رادیکال چریکی، برپیشانی لیبرال شده اشان. دیگر این گونه خیمه شب بازی پاسخ گوی روند بحران بدون رونق سرمایه داری نیست، دیگر نقاب دموکراسی به کناری افتاده وچهره واقعی سرمایه داری جهانی با همه جنایاتاش را هیچ روشنفکرخود فروخته ای نمی تواند توجیه کند. همان گونه که هیتلر و بقیه این جنایتکاران این دموکراسی سرمایه داری ساخته، ظهور کرده اند، امروز راست های فاشیست در همه اروپا و جهان در حال قدرت گرفتن هستند. در شرایط زایش نگرش هیتلری نرخ نان در آلمان به چند هزار فرانک رسیده بود( به کتاب رایش سوم اثر ویلیام شایر. لیبرال آمریکایی مراجعه گردد) این روند در ایران بحران زده ای که مشتی فراماسیونر وابسته به صندوق بین المللی پول اهرم های اقتصادیش را در دست گرفته اند هر روز ژرف تربه پیش می رود.هم نظام جهانی و هم نظام اقتصادی – اجتماعی فعلی ایران برای بقای ساختار نا هنجار خود به جنگ و قربانیان میلیونی و ایجاد ویرانی گسترده نیاز دارند، تا سرمایه داران نولیبرال برای باز سازیش به سرمایه گذاری در این کوچه بن بست » دهکده جهانی» پس از روی کار آوردن یک سرمایه داری بدون امامه و عبا کاربردی کنند. امروزه و در این شرایط حساس مهم تر از تشکل های کارگری، اتحاد روشن اندیشان ایران مطرح است که پراکندگی آنها از دهه 50 تا کنون ضربات سنگینی بر پیکر وطن وارد کرده و عامل بزرگی پس از دیکتاتوری 50 ساله پهلوی ها برای تداوم استبداد شده است. بیگانه شدن جوانان وکارگران با تجربیات گذشته مادران و پدران مبارزشان امروزه آنها را به دام انواع نگرشهای سرمایه داری ویا چپ مدرن که چیزی فراتر از همان سرمایه داری در پشت ماسک دادخواهانه و ازادی خواهی نیست، می کشاند. تشکل بدون شناخت وآگاهی طبقاتی تنها جامعه را به بیراهه واپس گرایی دیگری می راند. بهترین سند؛ پراکندگی نیروهای چپ ایران پیش از انقلاب و نا توانی آنها در ایجاد یک جبهه برای پاسداری از آزادی وتوسعه صنعتی – علمی جامعه است . شاید برای نمونه ضرورت داشته باشد یک خبر از امروز ایران را مطرح کنم. در پروژه بزرگ عسلویه جوانان کارگری کار ومبارزه می کنند که گروه خود را » خرم دین» می نامند. ولی نمی دانند که خرم دینان علاوه بر دادخواهی و مساوات طلبی، مبارزه اشان را هم بر علیه حاکمیت اشغال گران ایران بوده وهم برعلیه حاکمان ایرانی خودی، که بیداد و ستم طبقاتی را در جامعه عملی می کردند. ولی این جوانان کارگر و مبارز هم خود را خرم دین اعلام می نمایند و هم هوادار سلطنت هستند!! چون از جنایات رژیم پهلوی طی 50 سال دیکتاتوری خبر ندارند. آنها نمی دانند که انقلاب مشروطه ایران با قیام سوسیال دموکرات هایش چه اثرژرفی در آسیا به جا گذاشته است و این دیکتاتوری پهلوی بود که پس از شاه شدن رضا خان میر پنج دموکراسی ایران را به یک نظام دیکتاتوری تبدیل کرد و برای تداوم دیکتاتوریش سلیمانیه را به عثمانی ها و اروند رود را به استعمار انگلیس و بخش بزرگ بلوچستان ایران را بازهم به استعمار انگلیس بخشید تا کشور پاکستان مانند علف هرزی مدافع و سرسپرده امپریالیسم جهانی زنده شود، بخشیده است. واز سوی دیگرحزب فقط حزب اله تقلیدی از مناسبات شاهنشاهی بود با شعار و عمل کرد حزب فقط رستاخیز. عمق بی خبری ازسیر تحولات در ایران با وجود بخش روشن اندیشان پراکنده اش، باز هم فاجعه آفرین خواهد بود. مبارزین و روشن اندیشانی که به شک منطقی باور ندارند ومقدس گونه به نگرش خود، باور دارند، در عمل کارکردشان به ضد باورهایشان بدل می گردند ودر تاریخ جنبش کارگری جهان و ایران جایگاهی فراتر از . . . نخواهند یافت.
مناسبات سراسر کشتار برای سود فردی چند سرمایه دار، با ماسک های منافع ملی و آزادی، که تنها منظورشان آزادی استثمار کارگران جهان است در عمل کشورهای مادر ایجاد کننده سرمایه داری جهانی را، به بحران بزرگ کشانده است. آن هم برغم عدم وچود یک جبهه کار نیرومند. دشواری های امروز سرمایه داری جهانی با رکود و تورم وبیکاری مزمن ش برای کارگران پرسش های بدون پاسخی را مطرح کرده است. چگونه این ساختار جبهه نیرومند کار را از میان برد؟! ساختاری که خود با تضاد های ویران گرش به تب مرگ گرفتار آمده است. ما قصد پاسخ گویی به این پرسش را نداریم ولی ضروری است اعلام کنیم:
شکست جبهه کار در قرن بیستم دلیلی بر حقانیت سرمایه داری نبوده و نیست، بلکه بیان گر عدم شایستگی ما در حفظ و پاسداری از جنبش کارگری جهانی است. پیش از شکست، انشعاب در جنبش جهانی کار را داشتیم با گرایش مساوات طلبی چینی به امپریالیسم آمریکا و ایجاد شکافی ژرف در جبهه کار، به جای اتحاد کارگران جهان پراکندگی که خرده بورژوازی چینی بانی آن بود. پیش از این بحرانها در جبهه کار، شکست بزرگ انقلاب آلمان را داشتیم. آنهم در حالیکه 24 ساعت مردم آلمان در خیابان های آلمان مسلح آماده به دست گرفتن قدرت سیاسی بودند، و سرمایه داران به سوراخ موش خزیده بودند و ارتش نیرومندش منحل شده بود، در این شرایط حساس و چرخش بزرگ تاریخی، رهبران بزرگ انقلاب مردم المان را گرفتار بحثهای بی انتهای روشنفکری می بینیم تا فرصت طلایی را که می توانست جهان را دگرگون کند و باوجود اتحاد جماهیر شوروی انقلاب کارگری را غیر قابل باز گشت کند از دست دادند. تا از این فرصت از دست رفته، سرمایه داری نهایت سوءاستفاده را بکند و نازیسم را به قدرت برساند. همان گونه که امروزه می بینیم ناتوانی در حل بحران سرمایه داری به قدرت گرفتن دیوانه ترین بخش های سرمایه داری منتهی شده است. آری نازیسم با کمک همان مردم، جهان را به پرتگاه نابودی کشاند ( به کتاب آلمان بین دو جنگ مراجعه گردد) و پیش از آن شکست بزرگ کمون پاریس را داشتیم. این ضعف های ماست که در چرخش های بزرگ تاریخی باز هم قدرت را به دست سرمایه داری جهانی می اندازد. اگر حداقل به بررسی این شکست ها می پرداختیم این همه گروه و دسته های رنگارنگ نمی ساختیم و با پرچم فلسفه علمی به حل مسایل پیرامون خود می پرداختیم. حداقل قادر بودیم با هم یک جبهه برای صلح و ازادی ایجاد کنیم. در ایران پراکندگی آن چنان وحشت ناک است که در پایتخت ایران شعار به نفع نتانیوهو را در پارک ها می بینیم و مخالفت های بی درون مایه و بدون درک پدیده های اجتماعی راشاهد هستیم. از این رو دولتی که پس از دهه ها کاربردی کردن نولیبرالیسم برای حل مشکلات تنها چیزی را که می داند ویا می خواهد کاربردی کند، باز هم خصوصی سازی و فروش منابع خصوصی کارگران ایران و به خصوص تامین اجتماعی است. و بدین گونه بدون ترس و تردید منابع کارگران را صاحب می شود. شاید باور کردنی نباشد که کارگران بی خبرند که تامین اجتماعی به آنها تعلق دارد و دولت به صورت غیرقانونی آن را صاحب شده ودارد به مرور آن را در اختیارخودی هایش با نام خصوصی سازی قرار می دهد. دولت هم برایش مهم نیست که چندی دیگر منابع پولی برای پرداخت حقوق های بازنشستگان را از میان می برد و به بحران ابعادی فاجعه بار خواهد داد. بدین گونه روند به دام جنگ افتادن را غیر قابل اجتناب می کند. در این صورت بنام شرایط جنگی و الویت های آن، ساختاری را پی می ریزند که شاه و مشاوران سازمان سیا هم قادر به کاربردی کردن آن نبودند. از سوی دیگر فرقه گرایی این دولت ها وطنی باعث شده اتحادیه نظامی آمریکا با عربستان، امارات، بحرین، کویت و دولت یمن در عمل یک ناتوی اسلامی در منطقه ظهور کند، که از همه سو ما را محاصره کرده است. پاکستان که از زمان های دور ارتش ش حقوق بگیر آمریکا بوده و گوش به فرمان امپریالیسم است. افغانستان هم که با چند دلار پایگاه های آمریکا را گسترش می دهد. ترکیه که یک عضو قدیمی ناتو است واین های و هوی رهبران فاشیست ش تنها برای تثبیت قدرت در دست نوعثمانی های مدرن است. از این رو جنگ طلبی برخی در حاکمیت تنها به یک ویرانی بزرگ و یک فاجعه انسانی و تجزیه ایران منجر خواهد شد. از سوی دیگر گناه کاستی های امروز ایران که برآیند چند دهه ندانم کاریهای دولت های رنگارنگ ولی گوش به فرمان صندوق بین المللی پول در دور زدن برخی از اصول قانون اساسی که نظری مثبت به حقوق مردم دارد، به دوش شیطان های بزرگ و کوچک می افتد. و باز هم منبر دشمن تراشی رونق خواهد گرفت ومردم بیگانه از خود، بله قربان گویان این دور باطل را کامل خواهند کرد.
اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
سخن گو ناصر آقاجری
7 امردادماه 97

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s