بر آیند یک گفتگوی کارگران بیکار پروژه ای

25 آبانماه 1397
یکی از خواص بیکاری برای کارگران قرارداد موقت که در اردوگاه های کار زندگی می کنند و در ماه تنها پنج یا شش روز خانواده اشان را می بینند، تجربه زیبای زندگی کردن در کنار خانواده است. اگر چه بی پولی این فرصت استثایی را تلخ می کند ولی در هر صورت می توان از این فرصت هم بهره ای برد. کسی از نزدیکان از دنیا رفت و وظیفه من را وادار به سفر به خوزستان کرد. منطقه ای در کنار رودخانه زهره که زمانی دارای آبهای فراوان وتوفنده ای بود، که در جغرافیا ایران به زهره وحشی معروف شده بود. ولی امروزه به لطف پاسداری از محیط زیست نظام و خشک سالی های مداوم باریکه آبی است بی رمق وحقیر، در کناره های این رودخانه مردمی پرتلاش و زحمتکش زندگی می کنند که هر سال دوبار از جلگه آبرفتی آن محصول برداشت می کردند.

در این سفر دیدن یاران دهه پنجاه به بعد را غیر قابل اجتناب کرد. یاد آوری چند روز آزادی های سیاسی پس از انقلاب، برای همه ما که دیکتاتوری را با همه وجودمان چشیده بودیم ومی چشیم، دلچسب و سراسر زیبایی و خاطره بود. با وجود مراسم عزا داری نتوانستیم وارد یک گفتگوی جدی نشویم، برغم اخم و تخم خانم ها که از وحشت دستگیریها و زندان ها و مصیبت های پس از آن با دیدن ما در کنار هم، به خود می لرزند. در گوشه ای جمع شدیم و به برخی مسایل مطرح در میان مردم، به خصوص روشنفکران پرداختیم.
– این بیکاری هم خوب چیزی است حئاقل باعث شده چند کتاب بخونیم.
– مگه کتاب به درد به خوری هم پیدا می شه؟ !
– بستگی به انتظار تو از کتاب داره. ما که همه اخبار شبکه های امپریالیستی را گوش می دهیم و با بررسی همه جانبه ی آن خبرها، تلاش می کنیم آن سوی چهره ی خبر را کشف کنیم، اگه بتونیم با کتاب هم این گونه برخورد بکنیم، شاید بد نباشد.
– یعنی تو میگی ما شب و روز به اکتشاف در میان مطالب نه سیخ بسوزه نه کباب، بپردازیم. کی نون بچه ها رو در میاره؟
– تو که بیکاری، بهتره که به جای نق زدن به این و اون، وبا دست به همسرش اشاره کرد، کتاب بخونی. خب حالا تو بگو، چی خوندی؟
– نه بابا، کتاب تازه ای گیر نیاوردم. از این رو رفتم و کتاب تاریخ حزب کمونیست شوروی را مطالعه کردم. خیلی دردناک و غم انگیز بود.
– چرا؟
– با پیروزی انقلاب، مبارزه تازه شروع شد، آمریکا و ژاپن و انگلیس از خاور ارتش چکسلواکی از سیبری لهستان وآلمان از غرب و از جنوب عثمانی و انگلیس کشور را مورد هجوم قرار دادند از داخل هم، گارد سفید و بزرگ مالکان و سرمایه داران که به وسیله سرمایه داری جهانی حمایت مالی – تسلیحاتی می شدند. پنج سال جنگ خونین که بیشتر منابع و بنیادهای اقتصادی و صنعتی کشور رو ویران کرد.
– میشه اسمی از این کشورها ببری؟
– آره: سپاهیان پودینچ که به وسیله فنلاندی های سفید و گروه های گارد سفید استونی پشتیبانی می شدند، امپریالیسم های انگلیس، فرانسه، ژاپن و آمریکا برای گارد سفید اسلحه می فرستادند و به یاری حکومت بورژوا – ملاکی رومانی درژانویه1918 بسارابی را اشغال کردند در بهار1918 در مورمانسک امپریالیسم ژاپن و در پی آن آمریکا و انگلیس در ولادیوستوک ارتش پیاده کردند. در جنوب دنکین، انگلیس و عثمانی بخشهایی از آذربایجان راتصرف کردند و در غرب آلمان، لهستان و اتحادیه «آنتانت» که اتحادیه کشورهای سرمایه داری علیه جنبش کمونیستی بود از جانب شمال انقلاب را مورد هجوم قرار دادند. به رویه های 361، 364، 338 و 346 و 341 تاریخ حزب کمونیست بلشویک جلد یک مراجعه کنید. البته سپاه چند هزار نفری چکسلواکی با اتحاد با گارد سفیدی ها سیبری و اورال را تصرف کردند. ولی کمونیست ها با اتکا به مردم، کارگران وکشاورزان بی زمین و با اتحاد با خرده مالکان کوچک، عاقبت پس از 5 سال جنگ خونین، پیروزشدند. نبرد بزرگتری که پیش رویشان خود را نشان داد، سوسیالیستی کردن صنعت و اقتصاد بود و سپس سوسیالیستی کردن کشاورزی با کمک تعاونی های کشاورزی بود. ولی مبارزه دشوارتر، دردرون حزب با هواداران فراکسیون باز و تفرقه اندازی بود که در دنیا تیوری واقعیت های جهانی را ندیده می گرفتند و به نام » انقلاب پی درپی» در همه دنیا، بدون توجه به پرداختن به نیازمندی های خلق های رنج دیده و به جا مانده از استعمار تزاری، بحث های روشنفکری را به حزب تحمیل می کردند که در نهایت کنگره های حزب به نگرش لنین رای می داد. آن هم در قلب کمیته مرکزی حزب بلشویک. پس از گذری رنج بار از همه این مراحل، تازه جنگ دوم جهانی سوسیالیسم را به چالش گرفت. نازیسم و فاشیسم با سیاست غیر جانبدارانه دیگر کشورهای پیشرفته غربی همه تکنولوژی و قدرت نظامی اروپا را متمرکز کردند و به شوروی حمله نمودند. تا این مقظع حزب و رهبری در میان کارگران و کشاورزان آن قدر نفوذ کرده بودند که توانستند برغم خیانت برخی افسران ارشد ارتش، با یاری مردم عدالت خواه شوروی و به کمک رهبری و سازماندهی حزب کمونیست، نازیسم و فاشیسم را در اروپا شکست بدهند و برغم تلفات سنگینی که ارقام آن چیزی بیش از بیست میلیون انسان کشته شده و همان اندازه معلول و صدمه دیده از این جنگ ویرانگر بود، چنین شرایطی در هر کشور غیر سوسیالیستی باعث فلج اقتصادی می گردید همان گونه که آلمان و فرانسه وانگلیس با وام های کلان امپریالیسم امریکا توانستند به باز سازی خود بپردازند. امری که مردم مبارزه شوروی از آن محروم بودند. ولی باز مردم و حزب کمونیست با همه توان به ساختمان سوسیالیم ادامه دادند و کشوری عقب مانده و صدمه دیده را به یک کشور صنعتی بزرگ بدل نمودند.
– پس چرا شکست خوردن؟
– خیانت سه جاسوس غرب، یلتسین گرباچف و شوادر. . .
– این علت اصلی نیست. امپریالیسم با آن همه امکانات نتوانست سوسیالیسم را از پا درآورد آن وقت این سه جاسوس نه نه، این ساده کردن واقعیت هاست.
– من فکر می کنم عوامل داخلی و خارجی شکست که به خود جنبش سوسیالیستی مربوط می شوند باید بررسی گردد. نه به چند عامل و جاسوس نفوذی امپریالیست استناد گردد. آنها معلول یک علت بودند. کشور های امپریالیستی و استعماری می توانستند با غارت جهان عقب افتاده و دیکتاتور زده ثروت های بزرگی را به دست بیاورند و به انباشت عظیم سرمایه دست یافتند، لذا توانستند با توسعه صنعتی یک طبقه متوسط نیمه مرفهی را ایجاد کنند که این طبقه بینابین به سدی بزرگ برای مبارزه طبقاتی بدل شد، البته با تظاهر به برخی بنیادهای سوسیالیستی. آنها به کارگران و زحمتکشان شهری این باور را تلقین کردند که خود سرمایه داری گام به گام به سوی سوسیالیسم می رود کافیه تنها به مبارزات صنفی اکتفا کنید. آنها تصور می کردند وهنوز باور دارند سرمایه داری قادر به حل بحران خودش است وبه مرور فاصله طبقاتی را از میان بر می دارد. نگرشی که احزاب بزرگ سوسیال دموکراسی اروپا بدان باور داشتند و با این نظریه پردازی ریاکارانه طبقه کارگر اروپا را فریب می دادند و بدین گونه در جنبش بزرگ کارگری جهان شکاف ایجاد کردند واین جبهه را تضعیف نمودند. حتی برخی رهبران خود ما هم به این دام افتاده اند ( فعلا پارلمان تاریسم های وطنی کلاش هایشان را زمین گذاشته اند و مدافع این نظریه متروکه شده اند.)
– هی رفیق قرار نشد خود زنی بکنیم.
– نقد از خود، می تونه ما رو به اندیشه ای خلاق برسونه، نه لا پوشونی، چون ممکنه به پر قبای برخی بر بخوره. خب اگه واقعیت به جهنم که برخی را ناراحت کنه. واقعیت حتی اگر دردناک باشه باید مطرح بشه، چون ناشی از یک بیماری اجتماعی، که با پنهون کردن آن، به شدت آن افزوده می شه و در واقع پنهون کردن آن یک خیانته.
– عوامل درونی شکست جنبش کارگری شوروی بی ارتباط با درهم شکستن این جبهه در سطح جهانی نیست. این تنها شدن باعث بسته شدن هرچه بیشتر حزب کمونیست می شد و در روزمرگی نبرد طبقاتی جهانی مردم خودش را فراموش کرد. یک نمونه شکست انقلاب در آلمان که آن نیز به نوعی از اندیشه ی روشنفکری،شکست خورد. اندیشه ای که درک درستی از شرایط جهانی و امپریالیسم نداشت و شاید بیشتر تحت تاثیر نگرش » دموکراسی لیبرالی» قادر به تصمیم گیری انقلابی نشدند.
– ای بابا همین مونده که اسطوره های بزرگ خودمونو زیر علامت سیوال ببریم.
– بزار حرفشو بزنه شاید چیز تازه ای داشته باشه.
– شکست بزرگ جبهه کار ریشه اش از خودمونه، نه از بیرون ما. خب معلومه که بیرون تاثیر زیادی داشته ولی اگه این زخم درونی نبود اونا نمی تونستن به روند شکست کمک کنن.
– می خوای بگی مثلِ چین که شکست نخورده، چون پذیرفت در کنار » اقتصاد دولتی» سرمایه داری به حیاتش ادامه بده؟ بدین جهت نتیجه می خوای بگیری که حزب بلشویک نمی باید اقتصاد نپ را دور بزنه و آن را حذف کنه؟ و می باید آن شیوه اقتصادی باقی می ماند؟ همون طوری که برخی چپ نماهایی وطنیِ ضد چپ، می نالند. درسته؟ همین را می خوای بگی؟
– مو چیزی نگفته، تو قضاوتتو هم، کردی. با خنده:
– خب باشه حق باتویه، حالا ادامه بده.
– ما در حال حاضربا چین کاری نداریم نقد ما به جبهه کار جهانی مربوطه، نه به چین دوره رهبری آن شاعرک مساوات طلبِ که درکی از ویژگی امپریالیسم نداشت و شوروی رو امپریالیسم درحال رشد می دید وبرای بزعم خودش پیروزی سوسیالیسم با امپریالیسم پیر آمریکا متحد شد تا شوروی را نابود کنه. این شاعرک مساوات طلب بزرکترین شکاف را در جبهه کار جهانی ایجاد نمود. او ابلهانه می گفت ما مارکسیسم را از روده های چینی می گذرونیم و آنچه برایه این روده ها، قابل جذبه، جذب می کنیم و بقیه را دفع می کنیم. البته هرگز نتونست بگه، کدام بخش مارکسیسم دفعییه. او پس از کودتا بر علیه رهبران حزب کمونیست چین، فلسفه علمی را برای هوادارانش یک پرس غذا به تصویر می کشید که بخشی از آن جذب میشه وبخشی از آن باید دفع بشه او تفاوت برنج چینی و فلسفه علمی را ندیده می گرفت. وبدین گونه توده آموزش ندیده ی روستاییان چینی و جوانان سراسر شور و شوق مبارزه رو، فریب می داد و در نتیجه بخش بزرگی از جبهه کار در چین و جهان رو سرگردون کرد. این هم یکی از عوامل جهانی و درونی سوسیالیسم بود، که به قدرت گرفتن امپریالیسم جهانی در نبرد طبقاتی آن زمان یاری رساند.
– برگردیم به بحث آلمان که پیش کشیدی.
– ببینین، مو این طور یاد گرفتم که تیوری بدون عمل یا پراتیک، فقط خوراک روشنفکران طبقه متوسطه، برای حرافی و بس. . . .
– باز رفتی تو حاشیه.
– ببخشین. زمانی که حزب بلشویک به رهبری لنین در حال مبارزه داخلی با گارد سفید و ملاکین و بیش از 14 کشور امپریالیستی و یا هودار امپریالیسم و استعمار بودند، حزب اسپارتاکیسم ها در آلمان به رهبری روزا لوکزامبورک و لیبکنخت پشتوانه ای مردم یافتند. اگه به کتاب ژاک بنوا – مشن فرانسوی به نام جهان در میان دوجنگ جلد اول انقلاب آلمان مراجعه کنید و نقد حزب اسپارتاکیسم را از علت شکست انقلاب آلمان بخونین می بینید در آن چرخش بزرگ تاریخی که ارتش امپراطوری رایش دیگه از میان رفته بود و سوسیال دموکراتها در موضع ضعف بودند و مردم و سربازان و کارگران آلمان 24 ساعت بیشتر در سرما، خیابان های آلمان را ترک نکردند تا رهبران روشنفکرشان به بحث روشنفکری برای بدست گرفتن رهبری انقلاب مردم دست بکشند. آن رهبران ترجیح دادند در جهان تیوری( تعهد به دموکراسی لیبرالی و به نظر من وحشت از کاربردی کردن دیکتاتوری پرولتاریا) هم چنان ترک تازی کنند، تا سرمایه داران به سلامت از این چرخش بزرگ تاریخی به سلامت بگذرند و در نهایت نازیسم را به قدرت برسانند. این ناتوانی تیوریسین های بزرگ در پراتیک انقلابی ضربه سنگینی به جبهه کار جهانی زد و حزب بلشویک را در میان دریای کشورهای استعمار زده و امپریالیسم تنها گذاشت. ولی این حزب چون کارگران صنعتی وزحمتکشان روستا را پشتوانه داشت، توانست بدون امکان ارتباط بازرگانی جهانی و مبادلات اقتصادی – صنعتی تنها با اتکا به امکانات داخلی به باز سازی خود بپردازد. اقتصاد و صنعت را سوسیالیستی کرد و کشاورزی را با تعاونی به سوی نفی مالکیت فردی کشاند. ولی این بار گرفتار جنگ جهانی دوم و حمله نازیسم شد که توانسته بود همه توان اقتصادی و صنعتی اروپا را برای نابودی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بسیج کند. ولی رهبری حزب کمونیست وپشتوانه همه مردم شوروی برغم بیش از 20 میلیون تلفات انسانی توانست نازیسم را شکست بدهد وتا قلب اروپا پیش برود. تا آن تاریخ و سالها پس از آن که باز سازی های جنگ را به پایان بردند مردم و حزب یک دست نیرومند بودند بر علیه جبهه سرمایه ولی دیکتاتوری فردی که شرایط جهانی به حزب و رهبری آن تحمیل کرده بود، بسته باقی ماند وبا کمال تاسف پراتیک لنینی به وسیله استالین به دیکتاتوری فردی بدل شد، این وضعیت زمینه ای شد برای شکست بزرگ بعدی. رهبری بعدی آن نیز اگر جه دیکتاتوری فردی را نفی کرد، متکی شد به یک حزب بسته، نه مردم. لذا به مرور از مردم دور شد و شرایط رشد پاچه خوران فرصت طلب را فراهم کرد، تا جایی که وقتی بخشی از ارتش برای جلوگیری از کودتای گرباچف و یارانش وارد خیابان ها شدند، مردم با بی تفاوتی تنها یک ناظر بی طرف شدند. این مردم غیر جانبدار را حزب کمونیست ساخت. مردم تغیر کرده بودند چون به جای آنها یک گروه کوچک حزبی تصمیم می گرفتند واین با دیکتاتوری پرولتاریا متفاوت و با فلسفه علمی در تضاد بود. در واقع این ما بودیم که باعث شکست خود شدیم. ما بزرگترین و کارآمد ترین سلاحی را که داشتیم زمین گذاشتیم، مردم را می گویم. در شرایط پس از جنگ از یک طرف سوسیال دموکرات ها جبهه سرمایه را تقویت می کردند وبخش بزرگی از کارگران را به امید سوسیالیسم تدریحی در اروپا از جبهه کار کنار زدند واز سوی دیگر سوسیالیسم های اروپایی با تیوری بازی سرمایه داری را از زیر ضربه خارج کردند و فرانکفورتی های آنها، به جای ارزش اضافی واستثمار، تکنولوژی را علت کاستی های سرمایه قرار دادند، و بدین گونه برخی جوانان نا آگاه را به نام مدرن به دنبال خود کشیدند که انواع دیگرش را در ایران (واریته چپ مدرن) امروز، به وفور یافت می شود. اگه همه این ها رو بخوام چکیده بگم این میشه: کمونیست ها بزرگترین سلاح خود را از دست دادند از این رو شکست خوردند. این سلاح مردم بودند همان سلاحی که با آن 14 کشور مهاجم را در اوایل انقلاب به پس رانده و جنگ جهانی را با پیروزی به پایان رسانده بودند. بدون مردم قویترین حزب وارتش تنها تا زمان محدودی قابل اتکا هستند ودر لحظات چرخش تاریخی نابود می شوند. این شکست شکست فلسفه علمی یا کمونیست جهانی نبود، بلکه شکست نیروهای رزمنده ای بود که درمقطعی از نبرد طبقاتی از طبقه خود دور شده و آن را به بازی نگرفته بودند. این برداشت من پس از مطالعه مجدد تاریخ حزب کمونیست شوروی بود، باور ندارم که توانسته باشم به گونه ای کامل ودقیق همه جوانب را دیده باشم لذا کمک شما می تواند آن را کامل کنه.
– البته چند مطلب را چند بار تکرار کردی ولی من هم با این نظریه موافقم.
– مثل اینکه در اتحادیه نیروی کار پروژه ای هم این مطلب گفته شده بود، درسته؟
– آره همین طوره، من هم دارم بخشی از همون مطلب رو، بازگو می کنم.
– فکر نمی کنی نقش باورهای طبقه متوسطو خیلی بزرگ کرده ای؟
– شاید، در هر صورت باید همه جنبه های این پدیده تاریخی را جمعی مورد بر رسی قرار داد تا پیچیدگی شرایط امروز و چایگاه خودمان را بهتر درک کنیم. تنها در گفتگوی جمعی یه، که می تونیم کاستی های دانسته ها یمون رو بر طرف کنیم.
– چپ مدرن نگاه به گذشته را تحقیر می کنه. آنها معتقدند که جهان تغیر کرده و با معیارهای گذشته نمی توان امروز را ساخت. و با این گونه استدلال دانشجویان را به سوی «پدیده ی نو» می کشند که چیزی جز نگاهی ایدآلیستی نیست.
– من تصور می کنم این به اصطلاح روشنفکران درک نمی کنند و شاید به عمد خود را به بی خبری می زنند: » که ما با معیارها و دانش گذشته به گذشته و امروز نگاه می کنیم،» حداقل آنهایی که از عوامل سرمایه داری جهانی هستند ویا هوادار آن، به خوبی می دانند که ما، با دانش مدرن و پیش رفته روز به بررسی پدیده های اجتماعی می پردازیم و انها هستند که کور کورانه دنباله رو باور های سرمایه داری جهانی شده اند و کهنه ی رنگ شده را، به جای نو پذیرفته اند.
– ببینید آنها زیرکانه پدیده های اجتماعی رو از زمینه و شرایط جهانی آن خارج می کنند و به گونه مجرد تحلیل می کنند، واین باعث می شه، که استدلال شان طاهرا منطقی به نظر بیاد. درسته؟
– آره درسته، تفوت بررسی علمی با غیر علمی، در همین شیوه بررسیه.
– شما به یک واقعیت توجه نمی کنید وآن اینه که آنها هم حق دارند باور خود را داشته باشند و آن را بیان کنند.
– عمو تو کجایی؟ اگه توی اروپا بودی حرفتو ندیده می گرفتیم، ولی تو اینجایی، مگه تو هم چشماتو بستی. اونایی که تو میگی » آنها هم حق دارند باور خود را داشته باشند» روزنامه ها و کتابهاشون ویترین کتاب فروشی ها را پُر کرده آن هم با برچسب مارکسیسم جوان، و یا مارکسیسم با چهره انسانی، منظورشان مارکسیسم بدون دیکتاتوری پرولتاریا است، این ما هستیم که این حق را نداریم باوری داشته باشیم و همه امکانات ارتباطی را ازما گرفته اند و هیچ تریبونی نداریم.
– منظور من به صورت کلیِ بود. با وارد شدن مهمان دیگه ادامه بحث به فرصت دیگه ای موکول شد. یکی از رفقا با خنده گفت با توجه به اینکه نسل ما هر روز به گور نزدیک تر می شه این فرصت باز به زودی تکرار میشه تا اینجای گفتگو یادتان نره.
ناصر آقاجری
25 آبانماه 1397

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s