حاشیه های جنبش گارگری در ایران

2 آذر ماه 97
بی مسیولیتی های حاکمیت نولیبرالی در ایران در قبال ستم طبقاتی که به وسیله سرمایه داری وطنی کاربردی می شود و مزید بر آن، عوارض تحریم های امپریالیستی آن هم با وجود حاکمیت دولت هایی با مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی دراین شرایط بحران چهانی، بار همه ی این شرایط نا به هنجار و درد ناک را به روی دوش کارگران و حقوق بگیران و کشاورزان ایرانی انباشت کرده است. در این وضعیت ضد انسانی، برغم سرکوب معترضین توسط نهاد های دولتی، چون کارد بی داد، به استخوان رنجبران رسیده است، باز مردم بدون وحشت از عواقب اعتراض شان هر بار از یک گوشه این سرزمین نولیبرال زده، به حمایت از کارگران و دیگر زحمتکشان ستم دیده، به خیابان ها می ریزند و هم صدا با کارگران، بیداد را به چالش می گیرند. این بار مردم در شوش و اهواز همراه کارگران هفت تپه و گروه ملی فولاد به خیابان ها آمده و ساختار نو لیبرالیستی را به چالش گرفتند.

حاکمیت نیز برای حل این بحران های اجتماعی که سیاست های اقتصادی ش به وجود آورده، دور باطل سرکوب و زندان و شلاق را مانند این چهل سال گذشته که عملی نموده، ادامه می دهد و خواهد داد . عمل کردی که کپی برابر با اصل، راه و شیوه های (کمیته های مشترک آریا مهری به سوی تمدن بزرگ) است، شیوه ای که بیان گر بیگانگی هر چه بیشتردولت مردان حاکمیت، از مردم است. روندی که شادی را به جبهه ی امپریالیسم برای تجزیه ایران روان کرده است. لذا برخی از رهبران پیشین به اصطلاح کمونیست قوم گرا را، راهی دیدار با رهبران امپریالیسم کرده است (دیدار عبداله مهتدی دبیر پیشین حزب کومله. . . با وزیر امور خارجه آمریکا و . . . ) تا در صورت پیروزی برنامه های » بوش پسر» آنها در دولت آمریکایی » کردستان بزرگ» پستی را برای خود تدارک ببینند، که پس از روی کار آمدن دموکراسی لیبرالی – آمریکایی، آزادانه مانند تداوم کشتار مردم در افغانستان، سال ها به کشتار هم دیگر و مردم بپردازند. این نا هنجاریهای موجود در میان سازمان هایی که تا دیروز تصور می کردند تنها آنها هستند که مفاهیم فلسفه علمی را درک می کنند و به زعم خود کمونیست و رادیکال هستند، هر روز ابعاد بزرگتری می یابد وهر بار برخی دیگر از این رهبران به در یوزگی پارلمانتاریسم لیبرالی می روند. این جماعت فراموش کرده اند که تا چندی پیش ما را وابسته می نامیدند وخود را مستقل و با نیشخند می گفتند:
» شما به لطف وابستگی به دولت سرمایه داری شوروی وجود دارید.»
پس از طی چند دهه پُر فراز و نشیب در جهان وایران، برغم عدم وجود یک دولت سوسیالیستی در قدرت جهانی، ما هنوز وجود داریم و در ژرفای جامعه واقعیت ها را می بینیم و بررسی می کنیم و اتحاد را فریاد می زنیم. ولی شما را تبلیغات امپریالیستی به وجد می آورد، شما هم مانند کوران، عصا زنان خود را به جریان های لیبرالیستی پیوند می زنید و تازه می شوید سوسیال دموکرات قرن نوزدهمی. برخی دیگر که سال هاست خود را به دامان دیکتاتوری چون صدام، انداخته بودند. امروز با هار ترین نهاد های امپریالیستی بده بستان دارند. با وجود این همه سقوط در برخی رهبری سازمان های بزرگ، از نظر کمی. عجیب نیست که در استان هایی که به مردم آن بیش از دیگر نقاط ایران ستم طبقاتی شده، » کمونیست» بومی شان با باور های عشیره ای گره بخورد و جوانان آنها نگرش فاشیستی سوسیال ناسیونالیستی را فریاد بزند. » عربستان»، «ترکستان»، قوم برتر» بختیاری» و «کوردستان بزرگ» و . . . و این نگرش فاشیستی را به باور خود بدل کنند. فاجعه بار است اگر پرچم مخالفت با بیداد طبقاتی به مساوات طلبی ناسیونالیستی تبدیل گردد.
یکی از عوامل این انحراف رشد انواع چپ هوادار سرمایه داری در کشور است. در کشوری که تریبونی برای معرفی چپ و کمونیست واقعی وجود ندارد و تاریخ معاصر آن در زیر خفقان به فراموشی سپرده شده است و نسل امروزی از آن بی خبر و بیگانه اند نمی توان انتظار بیشتری داشت، لذا مترچمان بیسواد امروزیِ آثار مارکس را، کمونیست می پندارند و عر وتیز آنها را از مفاهیم علمی برترتصور می کنند و بنا بر توصیه این پدیده های باتلاق اختناق، حاضر نیستند آثار علمی مارکسیسم لنینیسم را مطالعه کنند و مانند دوری از طاعون از آن گریزانند. به بررسی یکی از استنادهای شبهه علمی آنها می پردازیم که در کانالی در تلگرام منتشر شده بود. یکی از این چپ های نو و مدرن که ریشه اندیشه اش در کردستان ایران شکل گرفته است ( حکمتیسم ) برای ایجاد شک در فلسفه علمی از بریده ای کوتاه از گفته های انگلس (جدا کردن بخشی از یک مقوله علمی) سوء استفاده می کنند و چنین می نویسند:
متن کوتاه شده ی انگلس:
» جبرفقط به آن اندازه کور است که ناشناخته باشد، می توان از منظر اجتماعی و در ذیل آن ؛ طبقاتی، مورد تامل قرار داد. به باور من در افقی وسیع تر، بسیاری از امور ما، از جبری حتی با شناخت کامل ما، از جبری بودنشان ذره ای کاسته نمی شود.»
ایشان این بریده ی جدا شده از یک متن تحقیقاتی – علمی ( جبر و اختیار) را برای پرسش هایی که نفی مارکسیسم را در پی دارد مطرح می کنند ونتیجه برداشت خود را این گونه مطرح می کنند:
» اما پرسش این است که: آیا این همه ی ماجرا است؟ و آیا ما حق داریم و کفایت می کند که صرفا با ادبیات مارکسیستی دهه های پیشین و بر اساس کلام آن ها به مقوله های مورد تامل انسان معاصر بپردازیم؟ آیا انسان امروز چنین مواجهه ای رابر می تابد؟»
طرح پرسش ایشان به گونه ای است که ابتدا اتهامی به فلسفه علمی نسبت می دهند که در این جهان بینی وجود ندارد و سپس پرسش خود را مطرح می کنند تا به ماموریت ضد مارکسیستی خود فرمی علمی بدهند. بر اساس پرسش ایشان مارکسیم یک اندیشه مربوط به گذشته است و امروز پاسخ گو شرایط جدید پیش روی جامعه جهانی نیست. طرح پرسش بیان گر بی خبری نویسنده از درون مایه و سرشت مارکسیسم است.
جهان بینی علمی که به وسیله بزرگان و اندیشمندانی چون مارکس و انگلس کشف شده و توسط لنین در عمل، کاربردی و تکامل یافته و باید به نام فسلفه علمی خوانده شود. متکی به روند پیش رونده دانش بشری است و با این پیشرفت ها خود را کامل می کند. نگرشی ایستا و متا فیزیکی نیست. یکی از ویژگی های مهم این جهان بینی، اعتقاد به تغیر و تکامل است. در این جهان بینی مقولات بر خلاف باور های پندارگرایانه روشنفکران سرمایه داری، باور به بررسی وکنکاش پدیده ها، در روند تغیر و تحول و تکامل است. انسان مارکسیسم برای تغیر جهان تلاش می کند و با این تغیرات دانش را به پیش می برد و کاستی های نگرشش را کامل می کند از سوی دیگر این جمله کوتاه که می تواند در رابطه با مقوله ی جبر واختیارباشد یا مطلب دیگری، ولی چون جملات پیشوند و پسوند مطالب آن را حذف را کرده اند به موضوع پرسش های این حکمتیسم نمی تواند ارتباطی داشته باشد. اگر رابطه ای وجود می داشت، می باید با استدلالی منطقی آن را بررسی می کردند ونه به شیوه پست مدرنیستی تنها نقدی را مطرح کنند و شکی بدون استدلال را به میان بکشند. در هر صورت پاسخ این گونه پرسش ها را در ایران با مراجعه به منابع علمی حزب توده ایران می توانند بیابند. البته اگر شهامت مطالعه این منابع را داشته باشند. چون یکی از ویژگی های چپ نما ها که همیشه آن را به هواداران نا آگاه شان توصیه اکید می کنند و پیش از این هم کرده بودند، عدم مطالعه منابع حزبی است. این جماعت به اصطلاح روشنفکر مانند همه پندارگرایان مکاتب ایدآلیستی معتقدند تنها آنها هستند که به عمق معانی پدیده ها پی می برند ودیگران » عوام» هستند و نادان، و موظف ند از آنها تقلید و اطاعت کنند، تا هدایت بشوند. علت این سفارش ملا های مدرن، این واقعیت است که منابع فسفه علمی می تواند این بزعم آنها » عوام» را به خود باوری برساند. روندی که کار و کاسبی این ملاهای پندارگرای قرن بیست ویکم را کساد خواهد کرد.
شاید پاسخ گویی به خیل انتقادات پست مدرنیستی امروزین چپ های به «روز امپریالیستی» ضرورت نداشته باشد ولی تاثیری که امروزه بر روند حرکت های اجتماعی به خصوص بر کارگران جوان و دانشجویانی که با تاریخ معاصر جنبش کارگری ایران بیگانه اند به جا می گذارد تاثیری ویران گر است. در گفتگویی که چندی پیش با یکی از » پیکار»ی های دیروز و فعال کارگری امروز داشتیم، به ایشان گفتم در بررسی سیر تحولات جنبش کارگری ایران که شما در سایت تان نوشته اید، بیش از یک دهه از جنبش کارگری ایران حذف شده و مطلب تان از سالهای رضا خانی به یک باره با یک خیز به دهه پنجاه رسیده است. ایشان پاسخ دادند:
– این دوران ارزش یاد آوری را ندارند.
– ولی این دوران حذف شده به وسیله شما، بزرگترین جنبش کارگری ایران از نظر کمی وکیفی به وجود آمد، و تاثیر آن از مرزهای ایران گذشت و در آسیا کم نظیر بود.
– ضرورت ندارد به منابع » حزب توده » استناد شود.
– ولی شما اگر به منابع تاریخی لیبرالیسم ایران مانند کتاب جنبش کارگری . . . اثر لاجوردی مراجعه می کردید، می توانستید این سال های پر فراز ونشیب جنبش کارگری ایران را برای شناخت منطقی – طبقاتی کارگران بیان کنید. کتاب در کتابخانه ی خانه و دفتر کار این فعال کارگری موجود بود ولی یادآوری حتی نام حزب برای این فعال پُر تلاش کارگری دشوار است. چپ نمای دیگری که در آن سوی مرز بدون وحشت از پشت سرشان، آرام زندگی می کند درست در اوج مبارزات کارگران در هفت تپه و اهواز در رویه فیسبوک ش تحت عنوان دفاع از افراد کمیته مرکزی حزب بلشویکی که در دوران استالین اعدام شده اند به نفی بخش دیگری از جنبش مارکسیسم لنینیسم می پردازند تا امروز که کارگران ومردم خوزستان به خیابان ها آمده اند، ایشان بزعم خود افشا گری کرده باشند!!! سونامی ضد فلسفه علمی را در ایران، پایانی نیست.
گروه دیگری از این چپ نماهای ضد فلسفه علمی، مرتضوی ایسم های پایتخت نشین هستند که در محافل ( کمی) خود مدعی شده اند » بیچاره مارکس چرا فلسفه را دنبال نکرده؟ و سال ها وقتش را صرف نوشتن کاپیتال کرده است؟» به ترجمه نوشته های فلسفی مارکس ترجمه حسن مرتضوی (فیلسوف بعد از این) مراجعه شود. این جماعت کند ذهن پس از گذشت این همه سال از زمان انتشار آثار مارکس هنوزمتوجه نشده اند که مارکس وانگلس مدعی کشف فلسفه علمی هستند. این » فیلسوف بعد از این» به هوادارانش علاوه بر سفارش عدم مطالعه منابع علمی حزب توده ایران که بیشترین منابع و ترجمه ها در این موارد را در ایران دارد، اعلام نموده اند: ماتریالیسم دیالکتیک، ماتریالیسم تاریخی تنها یک نظریه اثبات نشده است و » نباید» آن را مطالعه کنید. ترجمه های حسن مرتضوی و به خصوص مقدمه ی دوصفحه ای ایشان بر کتاب نوشته های فلسفی . . . برای آخر عاقبت شما کافی است، با این مطالعه شما به صورت حتم به بهشت وارد خواهید شد. این گروه های خام و شاید بفرمان، در حاشیه جنبش کارگری ایران، کسانی را با این نگرش ها به میان سندیکاهای کارگران می فرستند تا در مسیر حرکت کارگران درمانده ازبی قانونی وفقر، تغیراتی در جهت اندیشه های نا پخته خود ایجاد کنند و برخی افراد در این اتحادیه های کارگری را، با شعار های انحرافی خود همراه بنمایند. برخی دیگر که ریشه اشان در کردستان است، شعار شورا را مطرح می کنند و تصور می کنند روزهای انقلاب اکتبر فرا رسیده است وکارگران با سربازان باید شوراهایی را تشکیل دهند تا قدرت سیاسی را به دست بگیرند. نسل جوان کارگری ما به مکتب نرسیده و یاد گیری و حداقل مبارزه را آغاز نکرده، راهش را به سوی یک خیز بلند می کشانند تا تیوری های کتابی خود را به آزمون بگذارند. این در حالی است که این فعالین، در ایران زندگی می کنند ومی باید حداقل از عقب ماندگی و بی خبری کارگران نسل اول از حقوق قانونی و منافع طبقاتی خود اطلاع داشته باشند. شاید این فعالین کارگری هم، واقعیت های اقتصادی – اجتماعی جامعه را نمی توانند درک کنند و از آن بیگانه اند، ویا، مامورند ودارند وظیفه تفرقه افکنی خود را دنبال می کنند.
در هر صورت مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی به رغم فاجعه ای که در ایران ایجاد کرده از طرف حاکمیت هم چنان با شدت عملی می گردد. به همین جهت بحران های شدیدتری را پیش رو داریم و عوارض بعدی این روند، ابعاد بزرگ اعتراضاتی است که در راه است. از این رو به همه فعالین کارگری که خارج ازمحیط های کار قصد حمایت از جنبش کارگری ایران دارند یاد آوری می شود اندیشه های سازمانی و باورهای خود را که از لای کتاب ها خارج کرده اند نباید به جنبش کارگری تزریق کنند و یا با جانبداری از یک نگرش در میان کارگران سندیکا، سندیکا ها را به انشعاب بکشانند. این جنبش راه خود را باید خودش انتخاب کند و برغم اختلاف نظرهایی که در میان کارگران وجود دارد که امری است، طبیعی. کارگران می باید در کنار هم با مشاوره ای صادقانه به یک نظریه کاربردی برسند. با حمایت فعالین کارگری خارج از سندیکا، از یک نظریه فردی یا گروهی کارگران در عمل به انشعاب در سندیکا کمک می شود. این روند تا به امروز به اتحاد و یک پارچگی کارگران صدمه جدی زده است. و باعث تضعیف جنبش کارگری ایران شده و کارگران را وادار به حرکات خود به خودی و بی سرانجام نموده است. شما می توانید پیشنهاد حذف قدرت فردی رهبری دبیر سندیکا را بدهید و آنها را دعوت به کار جمعی بنمایید، نه بیشتر.اندیشه های شما در صورتی باعث نفاق در میان کارگران شود هرچند صادقانه باشد پراکندگی و تفرقه ایجاد خواهد کرد و امکان شکست را افزایش می دهد. شما به عنوان روشن اندیشان مبارز، سازمان های خود را تشکیل بدهید و باورهایتان را مطرح کنید واجازه بدهید کارگران آزادی انتخاب داشته باشند و با تشکیل سازمان ها واتحادیه های صنفی خود بتوانند تا حدی در این زمانه نولیبرالی و وابستگی اقتصادی دولت مردان به صندوق بین المللی پول، این نهاد امپریالیستی، با اتحاد و قدرت جمعی خود دولت مردان شیفته اقتصاد آمریکایی را، از این مناسبات ضدانسانی دور کرده وتاثیری خلاق در جامعه به جا بگذارند. همین امروز همه می بینید، شعار نفی خصوصی سازی به وسیله کارگران مطرح می شود که شعاری فراتر از مبارزات صنفی است. این طرح شعار، بیان گر این واقعیت است که جنبش کارگری در ایران در هیچ مقطع تاریخی خود، در مسایل صنفی متوقف نشده بلکه به عنوان یک تشکل مردمی آگاه و فعال، نگرش انقلابی خود را مطرح نموده و مهر تاریخی خود را زده است.
این حاشیه های تحمیلی خواه ناخواه انسان را وادار به پاسخگویی می کند که دور باطلی است که تنها انرژی جامعه را هدر می دهد. باز تکرار می کنیم نعمات مادی در جامعه بشری تنها به وسیله کارگران وکشاورزان تولید می شود. لذا در توزیع این منابع آنها بیشترین حق را دارند نه مانند امروز در ایران که حتی کارمزد روز مزدی آنها را پرداخت نمی کنند. سرمایه داران امروزی ایران شرایطی بدتر از اردوگاه های برده داری دوران فراعنه را به کارگران و حقوق بگیران ایران تحمیل می کنند و استثماری دد منشانه را کاربردی می نمایند. لذا آنها هم باید بدانند در ایران فردا نمی توانند انتظار داشته باشند، جنایات امروزشان نا دیده گرفته شود. سوء استفاد ه ای که سرمایه داران امروز از این شرایط بی قانونی می کنند برای فردایشان در ایران، عوارض سنگینی خواهد داشت. این یک واقعیت بدیهی است که هر ساختار اجتماعی در این زمانه انقلاب تکنولوژی و دانش بشری هر جامعه ای هر چند عقب مانده از نظر فرهنگی، نیازمند قوانینی است که منافع همه مردم را در نظر بگیرد و دولت ها موظف ند و می باید مجری آن قوانین باشند، نه چماق دار مشتی واسطه و دلال بین المللی.
امروز کارگران در ایران باید در کنار نفی شعار خصوصی سازی نفی تعدیل ساختاری را هم مطرح کنند. زیرا این دو نهاد نولیبرالی در واقع کامل کننده هم هستند وسرمایه داری مالی را تشکیل داده اند.علت بحران امروزین ایران پیاده شدن تعدیل ساختاری در نهاد های دولتی است. در سرمایه داری مالی تعدیل ساختاری یعنی کوچک شدن دولت، معنای عمده ی این نگرش یعنی دولت تنها مجری قوانین بازار (عرضه و تقاضا) است و دیگر قانون اساسی و یا قانون کار قابلیت خود را در جامعه به مرور از دست می دهند. همان گونه که می بینیم ابتدا کارگران قرارداد موقتی ها (پروژه ای) را از شمول قانون کار و قانون اساسی با ایجاد مناطق آزاد تجاری – صنعتی خارج کردند و پس از آن این مناطق را به اکثر نقاط ایران حتی بخش های مرکزی ایران کشاندند و اکثریت قاطع کارگران وحقوق بگیران را از شمول قانون کارِ سر و دم بریده حذف نمودند. در دوران اصلاح طلب ها (شیخ خاتمی اصلاح طلب)، با خارج کردن کارگاه های زیر ده نفر از شمول قانون کار، میلیونها کارگران صنایع کوچک را از شمول قانون کار خارج کردند از این رو مشکل امروز کارگران تنها خصوصی سازی نیست، بلکه مناسبات اقتصادی مالی است که با نام نو لیبرالی شناخته می شود وهمان تعدیل ساختاری و خصوصی سازی می باشد، مرده ریگ دولت های پس از جنگ. تعدیل ساختاری در عمل کرد خود دولت را وادار می کند نسبت به کاستی های اجتماعی از خود واکنشی مسیولانه نشان ندهد و حل مسایل اجتماعی را به قانون خود به خودی بازار ( عرضه و تقاضا) واگذار می کند. لذا تعجب اور نیست، وقتی می بینیم که نرخ ارز از 19 هزار تومان به 11 هزار تومان رسیده باز کالا ها در بازار سیر صعودی دارند. زیرا طبق قوانین نولیبرالی دولت نباید با نظارت خود مانع کاربردی شدن قوانین بازار بشود و دولت نولیبرال حاکمیت در واقع دارد به وظایفی که صندوق بین المللی پول برایش نوشته و اقتصاد دانانی چون نیلی و غنی نژاد کاربردی کرده اند، کور کورانه عمل می کند. از این رو شعار کارگران در این مقطع از شرایط اجتماعی باید نفی مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی باشد. یا همان مناسبات سرمایه داری مالی به نام نولیبرالی.
اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
سخن گو ناصر آقاجری
2 آذر ماه 97

Advertisements

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s