قانون زدایی و اقتصاد دان های لیبرال

14 فروردین ماه 98
» گزارش سیزدهم دکتر حسین راغفر و احسان سلطانی به مردم شریف ایران» بخوانید به برخی مسخ شدگان نگرشی لاتغیر، دگم و ایستا. مردمی که همه مردم ایران نیستند ولی تا مدنیت و تمدنی انسانی، بیش ازصدها سال دیگر، فاصله دارند.
» . . . سه برابر شدن نرخ ارز صدها هزار میلیارد تومان منافع نصیب بخشهای شبه دولتی و وابستگان به دولت و جناح های قدرت شده است.» البته همراه با بی ثباتی اقتصادی برای زندگی کارگران و دیگر حقوق بگیران ایران. این دو اقتصاد دان در ادامه می گویند: » افزایش نرخ ارز و بی ثباتی اقتصاد کلان در سال 97 در اصل گل آلود کردن جریان اقتصاد و چپاول عامه مردم توسط بخش های فاسد و رانتی اقتصاد در پوشش بخش خصوصی است. . . با افزایش سه برابری نرخ ارز مواد اولیه صنایع نیز سه برابر شده اند. . . با دستکاری قیمت ها و به واسطه اخذ مالیات تورمی(نامریی) همچنان عامه مردم فقیرتر و گروهی قلیل ثروتمندتر می شوند.. . . نرخ رشد اقتصادی بین منفی 3 – 5 درصداقتصادی کشور در سال 97، قدرت خرید مردم ( مخارج مصرف نهایی خانوارها) عملا 30 درصد کاهش یافته است.. . . آنچه از سفره مردم کم شده است به کجا رفته است؟ »

با احترام به تلاش این دواقتصاد دان که نقدشان ریشه یا سرشت نظام اقتصادی جهانی و ایران را بدون نقد رها کرده است و در دنیای جزییات برخی واقعیات را مطرح نموده اند. در این نقد سنجیده و مستند، از عمل کرد اقتصاد نولیبرالی در ایران و از کنار ساختار سرمایه داری گذشته اند و سکوت کرده اند و اقتصاد کلان را بدون نقد، نگاهی گذرا هم، نه نموده اند. شاید این اقتصادان های لیبرال تصور می کنند با لیبرالیسم و ساختار سرمایه داری، جامعه جهانی دارای نظامی کامل و خود ترمیم گر است؟! زمانی که نگرشی علمی برای کاوش و بررسی پدیده های اقتصادی و تاریخی وجود ندارد معلول ها، در فرم و صورت علت، خود نمایی می کنند. فرماسیون سرمایه داری تولد و تاریخی دارد که سراسر نسل کشی وجنایت است و یکی از برآیند های آن نولیبرالی است.که حتی کشور های بزرگ سرمایه داری مانند آمریکا را به چالشی جدی گرفته است که توسعه جنگ های منطقه ای و سرکوب بی رحمانه وال استریت ( یا لگد مال کردن دموکراسی لیبرالی ادعایی شان) توانسته خونی در رگ های فرسوده او به جریان بیندازد. ولی در ایران این نظام اقتصادی باعث گردیده،

تورم بدون وقفه صعود کند، بیکاری ابعادی نجومی یافته، کارگران صنعتی و دانش آموختگان دانشگاه ها باید به کارهای کاذب مانند خرید و فروش سیگار و آدامس بپردازند. در حالی که برخی از طبقه متوسط و نو کیسه های مهر بر پیشانی دار، باور دارند که افراد قاعده ی جامعه «عوام ند» و برده های بدون مزد این جماعت انگل هستند. برآیند چهل سال حاکمیت روحانیون و بیش از سی سال کاربردی کردن اقتصاد نو لیبرالی در ایران، باعث شده است، نهاد های قضایی هم خود را موظف می بینند، به روند قانون زدایی دولت های تعدیل ساختاری و خصوصی سازی یا به زبان ساده تر اقتصاد نوع آمریکایی بپیوندند و این ساختار ضد انسانی و ضد توسعه صنعتی و استقلال را تایید کنند. و وارد کار زار بازار کار شوند، از این رو کارگرانی را که مدعی حقوقی، بابت کارهای انجام داده اشان می شوند، به نام مُخِل امنیت اجتماعی، به شلاق و زندان محکوم می کنند. تا کارگران یاد بگیرند تنها راه باقی مانده برای رهایی آنها، شورش و قیام علیه آنهایی است که علیه حقوق قانونی آنها در قانون اساسی کودتا کرده اند. و این قانون سراسر کاستی را نیز سترون نموده و به دور ریخته اند، تا روند قانون زدایی نولیبرالی شان کامل گردد. تا پدر خوانده دولت های پس از جنگ، عمو سام لبخند رضایت بزنند. روندی که بیان گر این واقعیت است که دیگر اعتراضات مسالمت آمیز قادر نیست شوکی در برخی دولت مردان ایجاد کند و آنها را وا دارد به دستاورد اقتصادی – اجتماعی این چهار دهه، نگاهی ژرف تر بیندازند. اکثریت قاطع مردم با اعتراضات دی ماه 96 صدایشان را با فریاد و پرخاش به گوش همه رساندند ولی منافع اقتصادی کوتاه مدت نهاد های سوداگر، سدی بزرگتری هسنند که توانستند این صدا را خاموش کنند. گویی دیگر هر چه زحمت کشان فریاد بزنید، راه پیمایی بکنید و مرگ را نثار این دولت های پس از جنگ و کار گزارانشان بنمایید، بی فایده است. از سوی دیگر برخی از طبقه متوسط تا کارد رگ و پی آنها را از هم متلاشی نکند پا هایشان به حرکت در نخواهد آمد. زمانی هم که، این بخش های جامعه ی بدون تشکل مردمی، به حرکت در آیند، هم چون بارانهایی که مسیرشان را کانالیزه نکرده اند به جای سازندگی زندگی را به ویرانی می کشند و باز گرفتار انتخابی ویرانگر دیگری می شوند. زیرا جامعه استبداد زده ای که از مشروطه تا به امروز تنها سرکوب و کشتار را تجربه کرده است، هنوز به خود باور ندارند و یاد نگرفته است و به این شناخت نرسیده است، که باید بر پای خود بایستند، و حلاج گونه انالحق را فریاد بزند. در عوض هم چون قهرمانان تاریخی ایران زمین، دشمن طبقاتی و حکومت بیگانه را سرکوب می کنند و دشمنی وحشی تر را به قدرت می رسانند و خود کنار می کشند، تا ابومسلم گونه گردن خلق را برای بریدن به خلیفه بیگانه تقدیم و عرضه بنمایند. باور های دگم به آنها قبولانده است که مشکلات خواست خداست وبرای امتحان آنها نازل شده اند فقط باید، صبور باشند و با دعا درانتظاررحمتی باقی بمانند. مردمی که مانند دوران فیودالی هنوز حتی به اصطلاح دانشگاه رفته اشان، به یک قطب ، یا پیر و رهبر نیاز دارند تا آنها را راهنمایی کند، گویی در روند تکامل این جماعت، تکامل متوقف شده است و هنوز در دوران پستانداران چهار پا گرفتارند، از این رو نیازمند چوپانی برای هدایت تا آغل پُر یونجه اند. پیران بالغ نشده ای هستند، که روند مسخ توسط باورها، از آنها مشتی بی اراده ساخته است که اگر روزی هم شورش کنند پای بوس مستبد دیگری می شوند؛ چون به ارزش های فردی و به خصوص جمعی خود باور ندارند و باورهای شان سترون و مربوط به دوران پارینه سنگی زندگی انسان است.در این شرایط تعجب آور نیست که به مجریان تعدیل ساختاری و خصوصی سازی رای صلاحیت می دهند، و از آنها انتظار اجرای قوانین را، دارند!!
تعدیل ساختاری و خصوصی سازی یا سرمایه داری مالی یا نولیبرالی عمل کردی را در پی دارد که گریزی از آن نیست، زیرا درون مایه و سرشت این نظام با قانون زدایی و آزادی بازار و حراج منابع ملی به نام خصوصی سازی و. . . تنیده شده است. این ساختار اقتصادی به گونه ای سازمان و پردازش شده است که تنها عمل کرد خاصی را درهر شرایط اجتماعی کاربردی می کند و دولت های پس از جنگ هم بدون استثنا این جریان اقتصادی را کاربردی کرده اند واین نوع اقتصاد را پیاده نموده اند، ودر ایجاد این مناسبات هیچ اشتباهی را مرتکب نشده اند. بلکه صادقانه به این نوع اقتصادی پیشنهادی امپریالیسم خدمت کرده اند. و همین اقتصاد دان های لیبرال در قبال این روند سکوت کرده بودند و آنهایی هم که معترض بودند کل ساختار اقتصادی را تایید می کردند وتنها به شیوه های اجرا، اعتراض داشتند. نه به درون مایه و سرشت آن. برآیند این پروسه وضع ویران گر کنونی است. در این ساختار اقتصادی کودتایی مرده ریگ دولت رفسنجانی، تنها این نوع عمل کرد اقتصادی – اجتماعی را می توان کاربردی نمود و لا غیر. که دولت های پس از جنگ به گونه ای دقیق همین کار را عملی نموده اند. نولیبرالیسم مرتبه ای از یک کُل است، کل ی که آقایان اقتصاد دان با سکوت خود بیش از سی سال بر روی آن سرپوش گذاشته بودند. مناسبات سرمایه داری آن کُل ی است، که بدون نقد باقی مانده است.از این رو همه این نقد به ظاهرسنجیده و مستند، در جزییاتی گرفتار گردیده و به روزمرگی افتاده است تا در حد یک گفتگوی خیابانی، سقوط کند.
سرمایه داری و ایدیولوژی ش لیبرالیسم، برغم ادعا های ماکیاولیستی ش در طی چند صد سال تاریخ ش این مراحل سراسرخونین را گذرانده است. استثمار وحشیانه نیروی کار جامعه با بیش از 16 ساعت کار مرد و زن وکودکان در روز، در اروپا وهمه کشورهای سرمایه داری پیش رفته ؛ وبعد، با استعمار و نسل کشی، مردمان دیگر کشورهای عقب مانده تررا، به نابودی کشاند. وپس از آن با رسیدن به مرحله ی امپریالیسم، جهان عقب مانده را بیشتر به عقب راند و وابسته به اقتصاد خود کرد، تا بازار فروش کالاهای ش کوچک نشود. در این نسل کشی جدید چندین جنگ جهانی و صدها کودتاهای خونین را کاربردی نمود و بیش از دوران استعمار به ابعاد نسل کش یش افزود. و در نهایت، با پیش رفت های علمی و فناوری های آن و شکست جبهه کار جهانی (سوسیلیسم علمی) امکان حذف دولت رفاه و نولیبرالی را فراهم نمود، که همراه با پرورش د د منشانه ترین باور های مذهبی ، جنگ های مذهبی را به راه انداخت و با دلار های نفتی غارت کرده شرایط اقتصادی امروز ایران وجهان را ایجاد نموده است. از این رو نفی هر شرایط نا به هنجار بدون پرداختن به علت اصلی آن، علاوه بر اینکه نمی تواند مفید باشد، مهر پنهان و تاییدی بر یک نظام انگلی و خون اشام است. مردم همه این درد ها را با همه وجودشان درک می کنند و نیازمند شناخت علل اصلی این بیماری هستند نه غرق شدن در دنیایی جزییاتی که به کل نمی پردازد.
بخش آگاه جامعه در روز های پیروزی انقلاب اگر چه نتوانست قدرت دولتی را بدست بگیرد ولی با فشارهای اجتماعی خود، توانستند نوعی اقتصاد را در قانون اساسی قرار دهند که منافع اکثریت مردم را نیز در نظر گرفته باشد، که دولت های پس از جنگ با کودتایی پنهان بر علیه این جنبه های مردمی قانون اساسی نولیبرلیسم را در ایران جایگزین نمودند. و بدین دلیل می بینیم چگونه زندگی اقتصادی و اجتماعی ایران روز به روز در ورطه هولناک تری سقوط می کند. دولت فعلی به وظیفه خود که کامل کردن کودتای اقتصادی رفسنجانی بود درست عمل نمود و با شک درمانی ارزی آن سوی چهره ی ساختار سرمایه داری دلالی کشور را آشکار نمود. در هر صورت نظاام وابسته به امپریالیسم جهانی شاه، تنها کمتر از یک دهه با واسطه صندوق بین المللی پول و دستان گروه روحانی ( بزعم راه توده ای ها، انقلابی و رادیکال ) ارجمند رفسنجانی باز هم اقتصاد ایران را به یک دنباله حقیرِ اقتصادی امپریالیسم بدل کرد. علل فاجعه، موجود در این روند خزنده و کودتایی است نه نقد این شرایط یا آن شرایط ، ویا کاستی های این دولت یا آن دولت. این نظام سرمایه داری – نولیبرالی وجه مشترک دولت های پس از جنگ است که این چرک و تعفن را با خود دارد و از آن گریزی نیست. شما آقایان اقتصاد دانِ ارجمند، می باید سرشت این مناسبات را در کنار پرداختن به جزییات به چالش می گرفتید.
هواداران سیستم سوداگری قدرت دولتی را در دست گرفتند و با اقتصاد تعدیل ساختاری و خصوصی سازی قانون زدایی را به مرتبه ای رساندند که مدت هاست اکثریت مردم و همه ی کارگران و حقوق بگیران را رو در روی خود قرار داده اند، و برای ایجاد وحشت در میان معترضین مدعی میشوند: » کسانی که با «جمهوری اسلامی» مخالفت می کنند با اسلام مخالفت می کنند.» و به بدین گونه سیاست های اقتصادی نو لیبرالی را یک اقتصاد اسلامی معرفی می کنند و مخالف را یک مرتد و کافر و . . . اعلام می نمایند، تا دستشان برای حذف فیزیکی مخالفان باز باشد. بدون آن که اعلام نمایند در کجای کتاب دینی شان نوشته شده است مردم باید سر سپرده اقتصاد نولیبرالی باشند و مجری دستورهای اقثصادی صندوق بین المللی پول که نهادی امپریالیستی است، شوند؟ در کدامین منابع دینی جهان و یا قوانین مدون تمدن ها اعلام گردیده که در یک «بیع متقابل» مانند قرار داد کار؛ گناهکاری که ماه ها حقوق کارگران را مصادره می کند وبه او پرداخت نمی نماید وزندگی هزاران خانوار را به تباهی می کشاند، بی گناه شناخته شود و » کارآفرین» نامیده گردد. ولی کارگری که ماه ها به دلیل عدم پرداخت حقوق ش قادر به پرداخت اجاره خانه و بدهی بازار نیست، باید به زندان و شلاق محکوم گردد!!!! کشاندن پای باورهای دینی به مسایل اقتصادی، سیاسی و اجتماعی این باور را در حد یک کاسب کاری حقیر بازاری پایین می آورد و به دشمن طبقاتی مردم، تبدیل می کنند. که حداقل برآیند این روند دین گریزی است که در جامعه توسعه یافته است، که به صورت گسترش کمی هواداران دراویش و ترک کنندگان مذهب دولتی دیگر برای کسی قابل انکار نیست.
کوچک ترین فساد مالی این دولت های نولیبرالی، واگذاری شرکت های تولیدی و خدماتی تامین اجتماعی و دیگر صندوق های باز نشستگی به متعبدین » خودی» است آن هم به نام «خصوصی سازی». دروغی به عظمت تاریخ، اموال خصوصی چندین نسل کارگران و حقوق بگیران را مصادره می کنند ونام ش را خصوصی سازی می گذارند. این از کرامات روحانیون نولیبرال وطنی است، که هنوز نفهمیده اند، آش دیگر شور نیست، بلکه در اصل آشی در کار نیست ودستآوردشان، تنها نمک خالص است.
ناصر آقاجری
14 فروردین ماه 98

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s