ظهور یک نابغه شش دانگ در خیل چپ های «مدرن» وطنی

22 فروردین 98
طبقه متوسط ایران افتخاردارد که در نبرد تاریخی سرمایه داری و طبقه کارگر مانند همه مقاطع تاریخی گذشته اش که استبداد سده های میانی پای بر گلوی پیشگامان جامعه گذاشته بود و گذاشته است، از یک ظهور رو نمایی کند. تا جهان سرمایه از کرامات این نابغه استثنایی برای اهداف «غیر انتفاعی «بهره جویی بهینه را تدارک ببیند. قشر میانی ایران مانند همه ی این قشر در همه دنیا به گونه ای مداوم در تدارک راه سومی است تا اثبات نماید، جهان بینی طبقه کارگر تنها یک توهم است وسرمایه داری پایان تاریخ است، وتلاش کارگران آگاه برای ایجاد یک جامعه بدون استثمار برخاسته از یک فرضیه به نام فلسفه علمی است. پس ازظهور نا موفق چپ های تواب و کتاب نویسی های متعدد آنها و حمایت رسانه های سرمایه داری – دلالی ایران از آنها، شاهد ظهور یک فیلسوف بعد از این، بودیم که نوشته های منتشر نشده مارکس را به عنوان » مارکسیسم مدرن» مطرح نمودند و ده ها کتاب مارکس را از روی ترجمه های پیشین، ترجمه کردند. ولی متاسفانه افشا شد، که این نوشته ها مربوط به دوران جوانی مارکس که هنوز تحت تاثیر هگل بوده و خود مارکس آن را به عنوان اثری کم ارزش و غیر قابل چاپ به کناری گذاشته بود.

با کشف ماتریالیسم تاریخی این نوشته ها برای همیشه کنار گذاشته شده بودند. کشف اصول علمی سیر تحولات اجتماعی به وسیله مارکس و انگلس، جهان فلسفه را دگرگون نمود، و فلسفه علمی را به جای نگرش ایدآلیسمی و متا فیزیکی، مطرح نمود. ولی فیلسوف بعد از این وطنی، می خواستند منکر همه این تحولات علمی بشوند آن هم با دو رویه مقدمه پُر تضاد. ولی اینک، این ظهور از جهان اقتصاد است. نابغه ای که هنوز مهر دکترایش از یک دانشگاه سده میانی وابسته به اقتصاد نو لیبرالی خشک نشده، تزهای جدیدی در رد و نفی مارکسیسم «ارتدوکس» و لنینیسم مطرح کرده و مارکسیسمی است، که مارکس را هم مشروط می پذیرد؛ باید مارکس منکر دیکتاتوری پرولتاریا و ماتریالیسم تاریخی شود و در برابر دموکراسی پارلمانی سر تعظیم فرود، کاپیتال را نفی کند و اصول اقتصادی مطرح کند که منافع همه مردم از جمله سرمایه داران و بزرگ مالکین زمین را هم در بر بگیرد، تا این نابغه تاریخ بشری که در تهران ظهور کرده اند، نه از یک چاه . . . ایشان را تایید کند. ایشان در برابر یک انتقاد از دُر فشانی هایش، این گونه پاسخ داده اند:
» می خواهم مسیله ی برخی کسان در نسل خودم را با مسیله خیلی ها در نسل طبری مقایسه کنم»
با توجه به این که طبری عضو حزب توده ایران بوده وتنها یکی از اعضاء دانشمند این حزب کارگری، به عقل ما جماعت «عوام » نمی رسد که چرا این «دانشمند بزرگ بزعم یکی از مریدانش» نمی تواند نام حزب طبری را ببرد. وتنها از او نام می برد؟! به هر حال این اهمیتی ندارد شاید در آینده نسل های بعد کشف کنند که منظور این «نابغهِ دوران» چه بوده است. البته شاید نابغه زمانه، نمی داند، که در اوایل انقلاب طبری کتابچه ای منتشر کرد که اعلام نموده است: » افتخار می کند که یکی از اعضای حزب توده ایران است» البته ما «کژ راهه» را که محصول مشترک برادران توابی است که پس از چند سکته مغزی طبری نوشته اند تایید نمی کنیم.
در ادامه ایشان به مسیله ای اشاره می کند که همه تیوری های پیش از ایشان را نفی می کند. » سنت فکری در بسیارانی از نسل طبری در کوران مبارزه این بود که سوسیالیسم موجود سده بیستمی چه گونه باید تحکیم شود واعتلا یابد . . . برخی هاشان چنین نبوده اند. وخیلی هاشان نیز چنین بودند . . . اما من و لابد بسیارانی از هم سن و سالان ام هنوز چیز زیادی در باره ی سوسیالیسم واقعا موجود سده ی بیستمی نمی دانستیم که پرسش تازه در رسید در باره ی نظامی فرو پاشیده: » پس چرا فرو پاشید» استاد نابغه اگر به خواهند وقت گران بهایشان را صرف این گونه مسایل بکنند مردم از فیض کرامات ایشان محروم می شوند. وبه همین دلیل در این پرسش وامانده اند. این پرسش یک پاسخ تاریخی دارد، و ایشان وقت مطالعه تاریخ به خصوص تاریخ جنبش کارگری را ندارند. در یک مقطع از تاریخ ایران تشیع قرمطی با مساوات طلبی خرم دینی در بحرین و شمال عربستان یک حکومت مساوات طلب ایجاد کردند که ناصرخسرو قبادیانی در سفر نامه اش اعلام نموده که حاکمیت آن زمان نسبت به مردم ش نوعی تامین اجتماعی خاص را کاربردی می نمود. که طبق نوشته های ایشان ودیگر تاریخ نویسان آن دوران چنین مناسبات مترقی برای تامین منافع مردم، حتی در دولت های رفاه سرمایه داری هم ،نظیرش ایجاد نشده است. ولی همین مردم برده دار بودند. این ساختار اقتصادی – اجتماعی مساوات طلب، پس از یک صد سال حکومت از میان رفت. یا سربداران خراسان با ترکیبی از تشیع و مساوات طلبی خرم دینی، که پس از پیروزی بر سپاه مغول سفره عام می انداختند و تولید مشترک می کردند ولی حکومت شان بین خرده مالکین و مردم مساوات طلب دست به دست می شد تا پس از بیش از یک صد سال عاقبت به وسیله تیمور لنگ در هم شکست ( به کتاب کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول ترجمه کریم کشاورز مراجعه گردد). برخی از اسماعیلیه هم سفره عام می انداختند. خرم دینان که ادامه دهنده سوسیالیسم نوع مزدکی بودند در تاریخ مبارزات ایران کارهای بزرگی چون مبارزه با استیلای بیگانگان را عملی نمودند هم چون بابک خرم دین و . . . وحتی همین چند صباحی پیش، در دوران قاجاریه وپیش از انقلاب مشروطه اوایل حکومت ناصرالدین شاه، بابی ها هم به مساوات طلبی باور داشتند وسفره عام می انداختند. این مبارزان مساوات طلب پس از چنگ های خونینی به وسیله امیر کبیر قهرمان شاهان قاجار شکست خوردند و قتل عام شدند، افراد زنده مانده اشان به مبارزین انقلاب مشروطه پیوستند وفداکاری ها نمودند. اگر به تاریخ جهان مراجعه کنیم در اسپانیا حزب کمونیست با اتحاد و همیاری با سوسیالیست ها توانستند در یک انتخابات آزاد در اروپای در ظاهر پارلمان تاریسم، به قدر ت دولتی دست یابند ولی کودتای نظامی فرانکو با کمک فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان و سکوت دموکراسی غربی، پس از جنگی خونین آنها را قتل عام نمودند. یا حکومت آلنده در شیلی که با دموکراسی غربی و رای مردم به قدرت رسید ولی کودتای پینوشه با هدایت و رهبری امریکا همه چپ ها را سر به نیست کردند. وپیش از آن همین روند در اندونزی کاربردی شد. ویک میلیون کمونیست قتل عام شد، و قبل از آن در ایران علیه حکومت مصدق کودتا صورت گرفت ونیروهای چپ ایران که از حزب توده ایران و اتحادیه های کارگری تشکیل می شد، تیرباران و سرکوب شدند.این رشته سر دراز دارد. اگر این نابغه قصد پاسخ گویی داشته باشد، باید به همه این چراهای تاریخی پاسخ بدهند. چرایی شکست انقلاب اکتبر به وسیله کمونیست های جهان پاسخ داده شده وکاستی ها دیده شده است، ولی نوابغ وقت مطالعه این مطالب غیر ضروری را ندارند. البته هواداران مکتب خیلی «مدرن » پست مدرنیست، باور دارند باید تنها نقد کرد، به چند وچون و کم وکیف نباید توجهی کرد. مهم فرم است وصورت؛ درون مایه و سرشت به » چپ ارتدوکس» تعلق دارد. به خصوص نوشته های کمونیست ها را باید تحریم نمود، کاری که به وسیله چپ مدرن ایران از پیش از انقلاب تا به امروز کاربردی شده است. شاید پدر خواند جهان سرمایه ، عمو سامِ مهربانِ، تحریم کردن را ازچپ مدرن، این جماعت خیرالنسا، یاد گرفته است. بگذریم و به حاشیه ها نپردازیم. ایشان در ادامه فرمودند:
» از دونسل گوناگون سخن می گویم صاحب دو نوع متفاوت از تجربه های زیسته که چه بسا دو نوع متفاوت از زاویه دید را رقم بزنند. مسیله یکی چگونگی اعتلا بود، و مسیله دیگری چرایی فروپاشی است . . . پرسش ها که تغیر یابند، پاسخ ها نیز دگرگون می شوند . . . با باز شدن خیلی از آرشیو ها ومنتشرشدن مطالعات تاریخی جدید و شنیدن آوای پر طنین » پس چرافرو پاشید» . . . از دو سنت فکری متمایز چپ در ایران امروز سخن می گویم، یکی متعهد به عهد سابق و دیگری دگر آیین و دگر اندیش. . . . » استاد نابغه ما آن چنان در دنیا کشف و شهود و اختراع گرفتارند، که فرصت نمی کنند مطالعه کنند و لذا نمی دانند کتاب های زیادی که با همین درون مایه و نام در ایران هم منتشر شده اند» آرشیو های تاریخی چدید» چیزی تازه و نفی کننده مبارزات کمونیست ها را در بر نداشته است. وبا یک نگاه صادقانه همه متوجه تحریف های آنها می شوند، و در نهایت همان کتاب های به اصطلاح تاریخی جدید هم مبارزات کمونیست ها را تایید کرده است. مانند کار یک تاریخ نگار به اصطلاح چپ مدرن، حضرت برادرمحمد حسین خسرو پناه والیور باست ( کتاب فرقه عدالت ایران) رویه 98 کتاب شان ایرانیان مهاجر به روسیه تزاری را که سوسیا دموکرات شده بودند ومسلحانه از انقلاب اکتبر دفاع می کردند، مشتی معتاد، اوباش و اراذل و دزد وقاچاق چی معرفی کرده اند. و در همان رویه اعلام می کند: » لیاپین در خاطراتش با عنوان » روزهای اکتبردر تاشکند» از یک واحدنظامی ایران یاد می کند که از 17 نفر کارگرایرانی ایستگاه کالاها تشکیل شده بود. وی در باره کیفیت و عملکرد این واحد نظامی می نویسد:» کارگران ایرانی اغلب توجه ضد انقلاب رابه خود جلب می کرده بدین طریق امکان می دادند که نیروی عمده ارتش انقلابی آزادانه مانوردهد. تا اتمام قلع و قمع کامل راهزنان سفید، یک نفر از افراد آتریاد از خط آتش دور نشد، . . . آنها هر بار از نو با قهرمانی واقعی خود را وارد معرکه کرده و می جنگیدند» این هم یک سند از «آرشیو های تاریخی جدید» حداقل به سندی استناد کنید که آن را خوانده باشید. نفی و تحقیر مبارزان سوسیال دموکرات ایرانی ( زحمتکشان شهر وروستا ایران که از فقر به روسیه تزاری برای کار مهاجرت کرده بودند و به وسیله مبارزین بلشویک سوسیال دموکرات شده بودند. به کتاب انقلاب مشروطه ایران اثر ژانت آفاری و ایران بین دو انقلاب آبراهامیان مراجعه گردد.) برای دفاع از انقلاب اکتبر، درست مانند معرفی مبارزان شهرری بر علیه حکومت غزنویان که تاریخ نگار درباری » بیهقی» آنها را اوباش و اراذل و . . .اعلام نموده بود. اولین کسانی که این منابع به اصطلاح جدید را مطالعه می کنند، توده ای ها هستند. بهتر بود نابغه عصر کمی وقت برای مطالعه تاریخ می گذاشتند تا این چنین، خود را ضایع نکنند. البته در دنیای » نو و مدرنِ چپ هایِ زاده ی باتلاق استبداد» هر چیزی امکان وقوع دارد. شاید حق با نابغه باشد و ایشان درست می اندیشند، این ما هستیم که دو ریالی مان کج وکوله است. چون ممکنه در نسل سابق دو، ضرب در دو، پنج بوده و امروز سه شده است، کی می دونه؟ البته نسل های آینده می توانند کشفیات این حضرت را، درک کنند. که چگونه در یک پدیده علمی در دو نسل، با یک معیار سنجش (سوسیالیسم) دو نظریه متفاوت وجود داشته است. مسلما دانش با نفی اشتباهات گذشته به پیش رفته ولی هر نفی متکی به استدلال و چند وچون است ونظریه جدید هم دارای اصول وقواعدی است که می باید کم و کیف آن مشخص بیان گردد.البته دانشمند ونابغه عصر ما اصولا قانون بندی در سیر تحولات تاریخی را قبول ندارند وآن را یک اتوپیای چپ » اسبق» می دانند. لذا این بی خبری مرا ببخشید. اگر در فلسفه ایدآلیستی جایی برای تفسیر و تاویل وجود داشته است، پس از کشف اصول فلسفه علمی توسط مارکس و انگلس دیگر جایی برای تفسیر و تاویل مسایل اجتماعی باقی نمانده است. این مسایل هم دارای اصول و قوانین هستند که با آن می توان به بررسی آنها پرداخت، وهر اختلاف نظری در صورت صداقت به وحدت می رسد. نه دو نگاه متفاوت. از این رو بود که بلشویک ها با فراکسیون بازی تروتسکی قاطعانه مخالفت می کردند. ولی این نابغه و دیگر چپ های مدرن، به این » تیوری ها و فرضیات» باور ندارند، و برای این که وقت طلای شان هدر نرود این آثار را مطالعه نمی کنند، چون در عین حال این احتمال هم وجود دارد، در این منابع علمی امثال لنین و استالین جادوی سیاه را قرار داده باشند!! در این صورت نبوغ ایشان تحت تاثیر این منابع جادو می شود و او هم می شود، یکی از اعضاء حزب توده ایران، و دیگر خدا هم نمی تواند اورا به راه خرافات آسمانی و یا توهمات خرده بورژوازی «چپ نو» بکشاند. پس به همه اعلام نمایید: مطالعه آثار مارکسیسم لنیننیسم ها و به خصوص آثار حزب توده ایران مانند همه سال های پیشین، هم چنان ممنوع است. چون سحر و جادوی سیاه دارد. همه باید بدون استثنا اطاعت کنند. در ادامه :
» نسل های جوان تر چپ دگر اندیش بر شانه های نسل های قدیمی ترچپ ایستاده اند. دو ارتفاع به دو دیدگاه متفاوت می انجامد . . . هر دو مصرانه تحقق سوسیالیسم را به نحوی ازانحا هم طلب و هم ممکن بدانند.» همه می دانیم نوابغ فراموش کارند. ایشان نفرمودند کدام سوسیالیسم را هر دو باور دارند؟ سوسیالیسم تخیلی یا علمی را ؟ ویا، سوسیالیسم از نوع صدام و بشار اسد و یا از نوع سوسیال نازیسم هیتلری. کشف جدید نابغه، تغیر نگرش در ارتفاع است. پس آنهایی که کوه نورد هستند شاید بتوانند آینده دور بشر را هم به گونه ی عینی مشاهده بکنند!! به هرحال در ادامه دانشمند ونابغه جناب دکتر مالجو فرمودند:
» اصلی ترین بحثی که آقای دکتر زرافشان در مقاله شان پیش کشیده اند فرعی ترین بحثی بود که من مطرح کرده بودم. کودتای اکتبر. . . . » جناب نابغه شما همه ما را ببخشید، زیرا دانش ما نمی تواند فرع را از اصل جدا کند. وشما برای اثبات فرعی بودن کودتا مجبور شدید، کلی صغرا و کبرا تدارک ببینید. حالا چرایی این که، شما به چه دلیل یک مسیله فرعی را وارد یک بحث اصلی نموده اید، در آینده و به وسیله نسل های بعدی کشف خواهد شد. ولی از همه مهم تر این شیوه شماست، که بدون استثنا شما، همه نظرات دشمنان سوسیالیسم علمی را در بست باور دارید ولی نگرش بانیان سوسیالیسم علمی را به کلی نفی می کنید؟! به گونه غیر قابل تردید این ناشی ازنبوغ شماست که همه ما از آن محروم هستیم و شاید به دلیل این نبوغ باشد، که شما با وجود نفی اصول و قوانین مارکسیسم هنوز خود را مارکسیسم می دانید!! علت این گرایش متضاد شما هم، به امدادهای غیبی و کراماتِ مراد وقطب جپ مدرن که قصد دارند با پیشگامی خود، این نوع چپ را، به اوج برسانند، مربوط می شود. در ادامه:
» بازیگران کلیدی زمانه ی اکتبر، با اقدام بلشویک ها عمدتا از آن رو مخالف بودند که انقلاب سوسیلیستی را زود هنگاممی دانستند، کما این که کایوتسکی می گفت روسیه هنوز چندان پیشرفته تر از زمان کاترین دوم نیست. . . . » نابغه وطنی ما چون مرحله امپریالیسم را باور ندارند ولنین را در آخر مطلب شان مزخرف می پندارند. کاری به بررسی علل و چگونگی انقلاب در مرحله امپریالیستی ندارند وتصور می کنند ساختار اجتماعی در زمان مارکس یخ زده و از حرکت ایستاده است و باید با همان نگاه به جهان نگریست. این تنها «ارتدوکس های» فلسفه علمی هستند که جهان را در حرکت مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند. و از این رو می پندارند با رسیدن به مرحله امپریالیسم دیگر شیوه های مبارز گذشته، بیشتر کارایی خود را از دست می دهند. و باید با شرایط نو دیگر گونه برخورد نمود. نابغه ضروری نمی دانند به این فرعیات بپردازند. مهم این است که واژه آزادی و عدالت اجتماعی را در گلو غرغره کرده وآن را به صورت یک تف چرکین نثار باور های مردم بنمایند. نابغه ما، مانند بقیه چپ» مدرن» وابسته به مذهب لاتغیر مارکس جوان، که هنوز تحت تاثیر هگل بوده است، وبا آن نگرش، نوشه های فلسفی را نوشته بودند، هستند. و تصور می کنند پس از پیامبری مارکس جوان ایشان غیب شدند ومارکس کاذبی جای او راگرفته اند. مریدان مارکس جوان در انتظار ظهور او سال ها خون گریستند، واینک با ظهور مالجو به آرزوهای خود رسیده اند تا با شمشیر آخته این مارکسیسم لنیننیسم را به عدم بفرستد و دانش راه سومی ها را در جهان و ایران با کمک اندیشه های تیوریسین ها و تاریخ نگاران بورژوازی پیاده نمایند. چون ایشان تصور می کنند نیازی به اثبات و استدلال و فاکت و این قبیل شیوه های متروکه «آرتدوکس ها» ندارند. (شیوه پست مدرنیستی ) تنها باید به نقدِ صورت و فرم پدیده ها پرداخت. این از ویژگی های امام زمان چپ نواست که چون وحی را مطرح می کنند؛ همه باید سر تعظیم فرود بیاورند، و فقط اطاعت بدون قید و شرط را عملی کنند، ولاغیر. ادامه دُر فشانی ها:
» من زمان مناسب برای انقلاب سوسیالیستی را نه به درجه تکامل یافتگی اقتصادی . . . بلکه به نوع توازن قوا در سپهرهای سیاست و فرهنگ در متن سرمایه داری بستگی دارد . . . دو سپهری که یکی درجه رشد یافتگی انواع آگاهی ها از جمله آگاهی طبقاتی را مشخص می کند. . . . » ایشان مقولات رو بنا و زیر بنا را در فلسفه علمی را به چالش می گیرند و سپس به همان شرایط ذهنی برمی گرددند. » نه به درجه تکامل یافتگی اقتصادی . . . » در سطر پایین » درجه رشد یافتگی انواع آگاهی ها از جمله آگاهی طبقاتی . . . » آگاهی طبقاتی تحت تاثیر چه پدیده ای به وجود می آید؟ آیا به زعم نابغه عصر این روند تحت تاثیر درجه تکامل یافتگی اقتصادی – صنعتی به دست نمی آید؟! ایشان با کلی بحث طولانی خواستند اعلام کنند: که اگر من گفتم کودتا، تحت تاثیر افرادی مانند کایوتسکی و . . . بوده ام. نابغه عصر ما قصد دارند با اندیشه های دیگران داماد شوند. ولی در آخر باز تاکید کردند که اکتبر کودتا بوده است.این همه تناقض ناشی از نبوغ اوست که گاهی به کاهدان می زند. وشاید در جستجوی سایه ابری در کویری بی باران هستند. نابغه وطنی چون وقت نداشتند به امور فرعی بپردازند، نمی دانند که با پیروزی اکتبر علاوه بر ارتش سفید، بورژوا ها وبزرگ مالکین زمین ،14 کشور امپریالیستی از شرق و غرب و شمال و جنوب کشور شوراها را مورد حمله قرار دادند و اگر مردم در این نبرد به زعم شما این اقلیت را تنها گذاشته بودند پس از چهارسال مبارزه بلشویک ها پیروز نمی شدند و در جنگ جهانی دوم با بیش از بیست میلیون کشته نازیسم را شکست نمی دادند. ولی نابغه ما فراتر از این امور فرعی می اندیشد، ایشان خواهان سوسیالیستی هستند: که » شامل حال همه مردم بشود» !!! لذا سرمایه داران و فیودال ها باید منافع اقتصادی شان در چنین ساختار سوسیالیستی مورد توجه قرار بگیرد!!! درک دُر افشانی حضرت نابغه فراتر از دانش زمانه است، و این ازکرامات نابغه و امام زمان چپ » مدرن» است، که شاید ارزش های آن، در آینده کشف شوند. شاید زیباترین وپر معنا ترین جمله ای که این نبوغ از خود بروز داده است، همین جمله باشد «سوسیالیستی که منافع همه مردم را پاسداری کند» ( نقل به مضمون). در ادامه، کودتا نامیدن انقلاب اکتبر:
» فرعی ترین بحثی بود که من مطرح کردم» این نظریه به ما یاد می دهد که برای شناخت واقعیت ها به صرف داشتن دکترا، آن هم از دانشگاه هایی که ترم های آن برمبنای انکار اندیشیدن علمی به پدیده های اجتماعی است و پای بر خرافات هزاره پیشین دارد، به چه میزان فاجعه بار است.از توهین ایشان که مخاطب خود را سطحی تر از آن می بینند که تفاوت بین مسایل فرعی و اصلی را درک کنند، می گذریم وآن را به پای نبوغ و خود شیفتگی این نابغه ی الهی، می گذرانیم، ایشان با کودتایی نامیدن یک انقلاب، برای رضایت حامیان اقتصادی – فکریشان ریسک بزرگی نموده اند. کودتا نامیدن اکتبر با این هدف، تا در میان خیل مسخ شدگان و دانش آموختگان طبقه متوسط، به صورت یک بدعت گذارِ نابغه معرفی گردند. ایشان پس ازستایش از مخاطبشان استاد ارجمند ناصر زرافشان فرموده اند:
» حمال اهداف پنهانی نیست،حامل ایده های خویش است» و در جای دیگر همین مطلب گفته اند: » من در استفاده کردن از اصطلاح کودتا برای رویداد اکتبر عمیقا متاثر از این دسته از تاریخ نگاران اجتماعی انقلاب های روسیه بوده ام و هستم.»
نابغه چپ مدرن از شدت نبوغ فراموش نموده اند که در ابتدای مطلب شان، با کلی صغرا و کبرا اعلام نمودند او تنها نگرش فلان و بهمان را یاد آوری کرده اند و منظورشان » از کودتا کودتا نبوده است و . . .» از سوی دیگر گویی تنها ایشان به این فیض آسمانی رسیده اند، که حمال اهداف و ایده های خویش باشند؛ زیرا، بقیه مردم. . . انسان هستند و طبق معمول انسان ها هیچ کدام نمی توانند تنها حامل اندیشه خودشان باشند به این دلیل که همه بر اساس اندیشه و دانش پیشینیان اندیشه های خود را باز سازی نموده اند وبا خلاقیت، برخی فراتر از آن هم رفته اند و به دانش مادران وپدرانشان افزوده اند. ولی آن کسان که پژوهش گر نبوده اند، در سطح دانش گذشتگان باقی مانده اند. الیته ایشان استثنا هستند ودانش شان از آسمان ها آمده است به همین دلیل نیازی به کسب دانش زمینی ندارند و دانش سر خود هستند، پدیده ای فرا زمینی. و شاید می خواهند آن برچسب ساواک زده ی » وابسته» را از وجود مقدس خود، دور کنند. از سوی دیگر اعلام می کنند » حمال اهداف پنهانی نیست» پس این حضرت حتی در یک نظام استبدادی د د منش هم چون نظام شاهنشاهی و غیره، بدون وحشت از زندان و شکنجه و. . . مخالفت با نظام را به صورت علنی بروز می دهند!! ولی در حال حاضرکه با مخالفین استبداد از در مخالفت در آمده اند و به یاری ایدیولوژیک آن می پردازند. اینجاست که ما شاهد ترکیبی ازشجاعت و نبوغ همراه با تضاد هستیم. ولی ایشان نفرموده اند با توجه به این که، حمال اندیشه های خود بوده اند، پس چرا این همه به نظرات دیگری استناد می کنند؟!
» از نظرپاپیس مشخصا قدرت گیری بلشویک ها در اکتبر را از آن رو باید کودتا دانست که فاقد پشتیبانی مردمی بود» متاسفانه استادِ نابغه و مرادش پاپیس کمی نزدیک بین هستند. آنها تصور می کنند چهار سال جنگ داخلی که از شمال، جنوب، شرق و غرب قوی ترین وبزرگ ترین کشور های امپریالیستی – استعماری هم چون انگلیس، امریکا، ژاپن، آلمان و بیشتر کشورهای اروپایی و حتی عثمانی این انقلاب را مورد حمله قرار دادند، آن هم در حالی که مردم کشور شورا ها با تجهیزاتی عقب مانده ترمی جنگیدن؛ علت پیروزی اکتبرپیوستن و کمک سپاه اجنه و شیاطین بوده است. که آن «اقلیت»(بزعم مالجو) توانستند امپریالیسم جهانی را آن هم بدون کمک هیچ حامی در سطح جهانی شکست بدهند و پس از مدت زمان کوتاهی تهاجم نازیسم که همه امکانات اقتصادی، صنعتی و نظامی اروپای پیش رفته را به کار گرفته بود و اتحاد جماهیر شوروی را مورد حمله قرار داد، در هم بشکند وتا قلب اروپا پیش برود. باکمال تاسف باید گفت نبوغ بیش از حد این امام زمان چپ مدرن، مانع از توجه به این امور فرعی شده است. و به احتمال نزدیک به یقین، آن بیش از بیست میلیون فقط کشته جنگ جهانی دوم، از افراد سپاه اجنه و شیاطین بوده اند؟! نه مردم شوروی. در ادامه نابغه ی قشر کاسبکار میانی جامعه ی خرافه پرست، اعلام می دارند » پاپیس هیچ نوع روایت تجربی از فقدان حمایت مردمی از قدرت گیری بلشویک ها در اکتبر به دست نمی دهند» پس چرا شما این نظریه بدون پشتوانه سند را مطرح می کنید؟! این دیگر از قدرت درک ما انسانهای زمینی خارج است، این را هم باید به آینده واگذار کنیم تا شاید چند و چون آن به وسیله آیندگان کشف گردد. ایشان برای بی گناه نشان دادن وجود مقدس شان، می پرسند: » پشتیبانی مردمی به هر معنا را چگونه باید سنجید؟ » وسپس در حاشیه ها از این شاخه به آن شاخه می پرند تا خواننده ها از شدت سر گیجه بیهوش گردد. نبوغ امثال ایشان، که متکی به اندیشه های » مدرن» پست مدرنیستی است، اجازه نمی دهد به مطالعه تاریخ بپردازند، والی مستنداتی که استاد زرافشان بیان نموده بودند کافی بود تا ایشان چگونگی سنجش پشتیبانی مردمی را درک کنند. واز شناخت حسی فراتر بروند و گام در مرتبه شناخت منطقی بگذارند. حتی نوابغی چون ایشان هم، گاهی در میان صورت ها و فرم ها گم و گور می شوند وخود نمی دانند. در هر صورت این حضرت ظاهر شده از سویی با احترام نظر غیر مستند پاپیس را بیان می کند واز سوی دیگر با قاطعیت اعلام می نماید:
» تاریخ حزب کمونیست اتحاد شوروی . . . با حجم عظیمی از تحریف وتاریخ سازی ها به نفع نقش و مواضع سیاسی استالین و تصویر کم رنگ و ضد انقلابی از خیلی از شخصیت های انقلابی، خصوصا تروتسکی . . . ؟! »
چون ایشان بدون استناد به حتی یک فاکت این نظریه را اعلام می کنند، شاید واقعا خود هم باور کرده اند از آسمان آمده اند و چون نظریه اشان وحی آسمانی است، همه باید تسلیم و بدون پرسش آن را بپذیرند. ولی جناب نابغه، همه چون شما در توهمات خود شیفتگی نیستند. از این رو از شما می پرسند و از شما می خواهند در میان این خیل عظیم تحریف ها که فرموده اید. حداقل یک سند یا یک تحریف را بیان کنید. شما مانند همه پست مدرنیست ها درون مایه نقدتان طرح یک اتهام و توهین است و گذشتن از آن. مانند نظریه بعدی شما که از تیوری های فراکسیونری سترون، تروتسکی هم فراتر رفته اید ولنین را مورد توهین قرار داده اید. آن هم با استنادی ماکیاولیستی. از زبان ماکسیم گورکی یک جمله ای را مطرح می کنید که نمی گویید این جمله در چه تاریخی بیان شده و در رابطه با کدامین شخصیت های آن زمان بوده است وآن را، ریاکارانه به لنین نسبت می دهید. در حالی که ماکسیم گورکی تا آخرین روزهای زندگی لنین دوست بسیار نزدیک او بوده است. فیلم های این دوستی را در سال های پیش از انقلاب در انجمن فرهنگی ایران و شوروی به دفعات نمایش داده بودند. جمله ماکسیم گورکی:
» همه آدمهایی که برسر عالم و آدم فریاد می کشند که مارکسیسم و پرولترم هم چون تمام آدمهای بی فرهنگ حالم رابه هم می زنند، کسی که وجودش سرشار آگاهی شور انگیز برای پیوند با مردم نباشد و بخواهد احساسات رفیقانه را پیش پای خود بزرگ بینی اش قربانی کند، آدم مزخرفی است.» و ادامه داده اید: » لنین در کتابش به عنوان ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم چنین آدمی بود. » جناب امام زمان چپ نو، حداقل یک فاکت از این کتاب می آوردید و سپس توهین می کردید. برخی که نه مقدس ند ونه امام زمان و نه نابغه باور دارند برای قضاوت در باره یک شخصیت تاریخی و انقلابی می باید عمل کرد های او را مورد قضاوت قرار داد، نه نظرات این و آن را. چگونه شما می خواهید اثبات کنید منظور ماکسیم گورکی دقیقا همان کسانی نیست که شما با استناد به نظریه اشان به لنین توهین کرده اید؟ آن مدعیان مارکسیسم که نمی خواستند به دلیل منافع طبقاتیشان مرحله امپریالیستی سرمایه داری جهانی را که خلاقانه به وسیله لنین مطرح شده بود، تایید کنند. درست مانند امروز امثال شما که منکر آن هستید. ولی توانایی نفی مستند آن را ندارید. به همین دلیل با توهین به لنین، فلاکت و در ماندگی نظریه پردازی های خود را اثبات می کنید. شما که به اصطلاح دکترای اقتصاد دارید، بیایید و استدلال لنین در توضیح امپریالیست را مستند نفی کنید و یک نظریه علمی مطرح نمایید. مشکل شما خرده سرمایه داران کاسب کار، در این واقعیت نهفته است، که لنین و استالین خاری در چشمان سرمایه داران و وابستگان پیرامونشان در جهان هستند، چون سوسیالیسم را در عمل پیاده نمودند واثبات کردند سوسیالیسم علمی در پراتیک پاسخی درست و سنجیده ای می دهد، برغم محاصره نظامی، علمی و اقتصادی جهان امپریالیسم. و توانست روسیه تزاری عقب مانده را چند صد سال در طی چند دهه از نظر اقتصادی، صنعتی و علمی به پیش ببرد. آن هم با جنگ های داخلی و جهانی. ولی چرا فروپاشید؟ آن هم به نیروهای بعد از لنین و استالین مربوط می شود و نقش امپریالیسم جهانی، نیروهایی که شایستگی پاسداری از آن ساختار انسانی – انقلابی را در عمل نداشتند. که در جای دیگری باید در باره آن گفتگو کرد. اما بعد، گفتید:
» اعتراف می کنم من نیز جاهل بودم. ( دراین مورد هیچ تردیدی نداشته باشید وهنوز هم در جهل مرکب گرفتارید) نمی دانستم در فضای فکری ما شناخت از پژوهش های تاریخ نگارانه ی جدید در باره ی انقلاب های روسیه تا این حد ناچیز است. . . . » شما ابتدا در باره پروسه شناخت مطالعه کنید تا متوجه شوید هنوز در مرحله شناخت حسی هستید ومطالعات شما سطحی و بدون درک درون مایه و سرشت دریافت هایتان است لذا بیگانه از شناخت منطقی می باشید. لذا صلاحیت قضاوت را ندارید. سند این واقعیت نگاه پست مدرنیستی شما به پدیده های اجتماعی است که بدون مستندات نقدی را مطرح می کنید، همراه با توهین. » تاریخ حزب کمونیست . . . با حجم عظیمی از تحریف . . . » ویا سخن ماکسیم گورکی را در باره یک تیپ اجتماعی بیمار را، بیان می کنید و بعد آن را، به لنین نسبت می دهید. شما ودیگر چپ های مدرن تنها دردوران استبداد و سرکوب امکان حیات دارید. آن زمانی که احزاب و سازمان های مارکسیسم لنینیسم تریبونی برای افشای شما ندارند. شیادان دانش آموخته ای چون شما، با نفی بدون توان استدلالِ بر علیه ماتریالیسم تاریخی، منکر علمی بودن سیر تحولات اجتماعی هستید و در میان جوانان ودانش آموختگان نا آگاه میدان داری می کنید. مارکسیسم را که به تغیر جهان باور دارد، آن را به مکتبِی مذهبی بدون تغیر و دگم، به تصویر می کشید، و به این همه جهل خود می بالید.( عدم درک مرحله امپریالیسم و نفی آن بدون چند سند اقتصادی.نمونه دیگری از کرامات شما چپ های «مدرن» است) در دورانی که دگر اندیش روشن اندیش از بیان واقعیت ها و پاسخ گویی محروم است، هر نه نه قمری با دنیایی عر و تیز به نفی این و آن اصول و قوانین علمی می پردازد و سکوت در دنیای خفقان را، به حساب نظریه های مشعشع و پنهانِ لیبرالی خود می گذارد.امّا بعد گفته اید:
» من در کنار خصلت انقلابی اکتبر بر خصلت کودتایی اش نیز تاکید دارم .» در ابتدای مطلب تان یک دنیا صغرا و کبرا کردید تا اثبات نمایید منظورتان از کودتا چیزی است متفاوت. ولی باز جمله ای را مطرح کردید که بیان گر بی خبری شما از معنای کودتا، انقلاب است، و در تناقض با گفته های پیشین خودتان است. روند حرکت انقلاب سوسیالیستی در طی چند دهه آن هم با گذر از دوجنگ جهانی و چهارسال جنگ داخلی و همیارانش امپریالیسم جهانی و تبدیل کردن روسیه تزاری از یک کشور عقب افتاده ی سرمایه داری – فیودالی به یک کشور صنعتی؛ روندی که در عمل راه چند صد ساله سرمایه داری را در چند دهه پیمودند، آن هم با وجود تحریم های اقتصادی و علمی جهان سرمایه و محاصره نظامی به وسیله همه کشور های بزرگ امپریالیستی، آن سند عملی – کاربردی است که اگر یک جو صداقت در وجود امثال شما وجود داشت قابل درک بود. در ادامه برای نشان دادن خود شیفتگی درونی خود اعلام نمودید:
» . . . این نوشته فقط صَرِفِ مسیله ای فرعی شد، فرعی از نظر شکل و نه محتوا. مسیله اصلی را هنوز باز نکرده ام. چرا انقلابی گری کودتا گرانه نمی تواند مودی به سوسیالیسم باشد؟ و . . . » شما ابتدا نظریه ماوراء انقلابی خود را، که سوسیالیسمی است، که از سویی دیکتاتوری پرولتاریا و ماتریالیسم تاریخی و مرحله امپریالیسم را نفی می کند و در عین حال منافع سرمایه داران وزمین داران بزرگ را هم به خطر نمی اندازد، بیان کنید، و اعلام نمایید چنین سوسیالیسمی دارای کدامین ساختار است، تا بتوانید اعلام نمایید این سوسیالیسم مورد نظرتان چگونه می تواند، منافع همه طبقات واقشار اجتماعی را بدون تنش و چالشی، پاسداری کند. این مناسبات مورد نظر شما، حداکثر می تواند همان سرمایه داری لیبرالی دوران دولت رفاه باشد. شما می باید با نفی مستدلِ سوسیالیسم علمی، اصول و قوانین سوسیالیسم مورد نظر خود را مطرح کنید، و سپس در جزییات و حاشیه های بی پایان از نوع خود، فرو بروید. برخی به شما امیدوار بودند، که جستجوگرید و امیدوار بودند راه علمی را انتخاب کنید. ولی گویی راه شما به راه چپ های تواب و راه چپ نوع مرتضویسم، که در رویای مارکس جوان دست وپا می زند و گروه های اروپایی هم چون فرانکفورتی هایی، که سرمایه داری را منکر نیستند ونارسایی های سرمایه را ناشی از توسعه فناوری می دانند، گره خورده است. انتخاب راه درست، برای رسیدن به آخری چرب، امری است جدی وحیاتی که تنها از راه انتخابی شما می گذرد.
ناصر آقاجری
22 فروردین 98

نظر شما

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s