شورا و اتحاد در نگرش فعالان کارگری – سیاسی

5 خرداد ماه 98
در ایران امروز، همه بدون استثنا بر اتحاد برای پیروزی بر استبداد و بیداد، عدالت اجتماعی و آزادی، تاکید می کنند. برخی حتی برای آن منشوری نیز برنامه ریزی و تدوین نموده اند واز آنهایی که آن منشور را باور دارند و پذیرفته اند، دعوت به همکاری می نمایند. منشوری برای یک سازمان صنفی – کارگری که خواه نا خواه علاوه بربازنشستگان کارگری، می تواند اتحادیه یا سندیکا ها را هم شامل گردد. پس از تلاش و زحمات جمعی داوطلبان، منشور آماده می گردد.ولی در پشت واقعیت ظاهری منشور، باوریِ ضد شورایی پنهان است، که درون مایه ارتباطات درون تشکل را به چالش می گیرد. باور به نگرشی انحصار طلبانه با تقاضای پنهان لیدری که تصور می کند هژمونی فردی یا گروهی، همان هژمونی طبقاتی است. و اطاعت کورکورانه از ایشان یا نظریه گروهش می باید کاربردی گردد. در حالی که طبقه کارگربا طیف نا همگون شناخت طبقاتی ش، امکان ندارد در یک حزب، گروه ویا در زیراراده ی یک فرد قرار بگیرد. بیش از نیم قرن مبارزه سکتاریستی گروه های مختلف در ایران آن را به دفعات به اثبات رسانده است.

ولی از دهه چهل تا کنون برای این مبارزان مرغ تنها یک پا دارد و تجربه های شکست خورده تاریخی در دانش دگم آنها تاثیری به جا نگذاشته است. چون بر خلاف ادعای شان متا فیزیکی می اندیشند نه دیاکتیکی، شیوه ی اندیشیدنی که تا به امروز توانسته انسان را در زمینه تکنولوژی و فنا وری به اوج تمدن امروزین برساند. جمع تشکل صنفی. با توجه به این واقعیت که همه ی دیگر هم اندیشان همه می دانند، جمعی که نیاز به لیدر دارد، یک جمع عقب افتاده و واپس گراست. هژمونی خواه، که ما در اینجا او را» لیدر» می خوانیم و همفکرانش، در گفتگوی رو در روی با افراد و تشکل ها به این واقعیت (تشکل شورایی) تظاهرمی کنند، ولی در عمل نمی توانند ماهیت شورایی را با اندیشه هژمونی «خود ساخته» ی خود، همآهنگ ببینند.از سوی دیگر، این برخی ازبنیان گذاران منشور، شرم دارند به دلیل فاشیستی بودن این بخش از باورشان، آن را به زبان بیاورند. ولی در عملکرد جمعی، خواهان عملی شدن درون مایه یا محتوای آن هستند. درصورت از میان رفتن این خواست «لیدر» به دلیل باور دیگران به سرشت شورایی چمع، او ِکه در ظاهر باورمند به اتحاد و جمع شورایی بود، تشکل را، یا ترک می کند ویا آن افرادی که که تن به استبداد «چپ نو» به نام هژمونی طبقه کارگر، نمی دهند. از جمع بیرون می کند. این آن بلای خرده بورژوازی یا نگرش طبقه متوسط جامعه است، که از دهه چهل – پنجاه تا کنون حتی در میان آنهایی که ریشه در طبقه کارگر و حقوق بگیران ایران دارند، اتحاد در میان پیشگامان طبقه کارگر را به چالش گرفته است. این افراد و این گونه تشکل ها را، رها نکرده است.در حالی که همین مستبدین چپ نوی دیروزی و امروزی، در جلسات عمومی کف بر دهان می آورند و دم از کارِشورایی می زنند.ولی نه شورای مورد نظرشان را معنا می کنند ونه اتحاد با که را برعلیه کی را. زیرا سرشت اتحاد و نگرش شورایی با واقعیتی که آنها خواهان آن هستند، در تضادی آشتی نا پذیر است.
تا آنجایی که دانش طبقاتی امروزی به ما آموزش داده است، روشن اندیشان طبقه کارگر در شرایط اختناقی که امکان آموزش علنی طبقه کارگر و روشن فکران آن وجود ندارد، می توانند اتحاد را به صورت اتحاد دریک جبهه تجربه کنند واین با هژمونی مورد نظر آنها در تضاد نخواهد بود. البته با حفظ استقلال گروهی ویا حزبی خود. چون هیچ کدام به تنهایی قادر به عملی کردن آن نخواهند بود. یکی از دلایل تجربه شکست چپ پس از انقلاب 22 بهمن می تواند دلالت بر همین واقعیت باشد. از سوی دیگر در یک «شورا» همه حق برابر دارند، همه می باید در مورد مسایل نظرات خود را بدون محدویتی بیان کنند. واختلاف نظر، امری طبیعی می باشد. و برای تصمیم گیری در یک مورد خاص، می باید نظر اکثریت به تصویب جمع برسد. البته پس ازبحث های اقناعی و کافی. افرادی که دراقلیت قرار می گیرند، باید به نظر جمعِ شورا، احترام بگذارند و در کاربردی کردن آن تلاش کنند، تا پراتیک وعمل کرد اجتماعی، صحت و درستی و یا اشتباه آن نظریه را به اثبات برساند، نه در گفتگوهای روشنفکری نشسته در محافل، و یا اقدام به انشعاب و ترک کردن جمع. در این میان اشتباه کردن دور از انتظار نیست، چون هرگز نمی توان انتظار داشت تیوری صد در صد بر واقعیت های اجتماعی که پر شتاب تغیر می کنند، قابل انطباق باشد، بلکه نظریه ها در پراتیک اشتباهات خود را اصلاح می کنند وبه سوی انطباق دقیق بر واقعیت می روند. یا به زبان ساده تر و بزعم دانشمند بزرگ زنده یاد احسان طبری، می باید در روند تیوری – پراتیک به تیوری انطباقی برسیم. آن تیوری که بر واقعیت های آن مقطع تاریخی و آن شرایط خاص، قابل انطباق است ( بنیاد آموزش انقلابی چاپ زیر زمینی قطع کوچک سال 50 نقل به مضمون) زیرا تجربه های تاریخی متعلق به شرایط اجتماعی و مقاطع تاریخی دیگر، برای ما تنها یک راهنما خواهند بود نه یک دستورعمل کار.همه در گفتگو می پذیرند که این شیوه بهترین نوع دموکراسی مردمی است، ولی همه نمی توانند به آن پایبند بمانند، لذا برغم پذیرفتن این درون مایه برای یک کار شورایی می بینیم حتی در یک سازمان صنفی آنچه مورد تایید آن برخی افراد قرار می گیرد نه این واقعیت است، بلکه چنانچه نظرات سیاسی و گروهی او تایید نگردد، شورا و اتحاد را به دور می اندازند و به راه فردی خود می روند وتلاش می کنند آن تشکل را دچار بحران بنمایند. نمونه های این شیوه اندیشیدن، تکه تکه شدن چند سندیکای موجود در ایران است، که هر تکه آن تحت تاثیر این نوع اندیشه ویا خرابکاری عمدی مزدوران سرمایه داری، یک ساز را می زنند. در حالی که همه این سازهای متفاوت، در یک نظم علمی- هنری و در صورت صداقت، می توانند به یک سیستم هنری تبدیل گردند که با وجود تفاوت ها به زیبایی و خلاقیت همه را تحت تاثیرخود قرار دهند. ولی این گونه مبلغان اتحاد، متاسفانه انتظار دارند سیستم تشکلِ مورد نظرآنها، تنها از یک ساز تشکیل شده باشد و آن هم دنباله روی از جناب «لیدر» را در سرلوحه کار خود قرار دهد. یا در واقع همان حاکمیتی که امروزه در همه کشورهای استبداد زده ی وابسته به سرمایه داری مافیایی جهانی کاربردی می گردد «همه گوسفندند ونیازمنِد یک چوپان» این لیدرهای «چپ نو» حتی برای تثبیت نگرش خود یک سازمان کوچک جاسوسی نیز به وجود می آورند تا از وارد شدن چپ هایی که به صورت عملی خواهان اتحاد وشورای واقعی هستند نه در حرف، بلکه درجریان حرکت جمعی، جلوگیری کنند. و اگر چنین افرادی حتی اگر از طبقه زحمت کشان و کارگران هم باشند و به جمع پیوسته باشند در صورت شناسایی باید بدون تردید، ترد شوند. در غیر این صورت «لیدر» جمع را ترک می کند وتصور می کند با این شیوه می تواند تشکل را دچار بحران بنماید. برای مبارزه با مناسبات سرمایه داری جهانی که ارتش های سراپا مسلح کشورهای پیش رفته سرمایه داری و اتحادیه ناتو وصدها نهاد امنیتی یک سیستم مافیایی ضد انسانی را برای دفاع از ساختارش و کشورهای واپس گرای پیرامونش ایجاد کرده است،می باید با تشکل و بدون پراکندگی یک سیستم مردمی ایجاد نمود. و برای ایجاد چنین سیستمی بدون اتحاد همه نیروهای ضد استثمار و ضد سرمایه داری، آن هم با یک شیوه علمی – عملی شورایی، امکان پذیر نیست. ایجاد خطوط قرمز اطراف خود آن هم با استناد به شایعات پلیس ساخته بر علیه نیروهای مبارزدیگر، تنها ما را از مردم و روشن اندیشان طبقه کارگر و حقوق بگیر ایران جدا می کند وامکان اتحاد را به چالش می گیرد.همه گروه ها و افرادی که خود را برتراز دیگران تصور می کنند، نمی توانند به دموکراسی کارگری ( نفی استثمار یا بهره کشی انسان از انسان) و اندیشه شورایی در عمل باور داشته باشند، در نهایت گرفتار شیوه های فاشیستی می شوند و مانند همه پوپولیست ها در حرف، انسانی دیگرند ولی درعمل، نگرش فاشیستی را پی می گیرند، و به اتحاد تشکل ها، ضربه های سنگینی وارد می کنند. بیاد داشته باشیم که ما همه ازهم، باید یاد بگیریم ونمی باید برتری های فردی معیاری برای خلق نگرش فردگرایانه ی «رهبر سازی» بورژوازی قرارگیرد، وبا این شیوه نگرش اتحاد در جمع متشکل را به چالش بگیرد. به گونه ی معمول در شورای تشکل ها، نماینده یا سخنگوی تشکل و جمع می تواند وچود داشته باشد ولی پدیده بورژوازی «رهبر» که از بقایای نگرش فیودالی است، نباید وجود خارجی داشته باشد. اتحاد بین طبقاتی هم یک دروغ ساده لوحانه ای بیش نیست که در اتحاد باید مورد توجه قرارگیرد در غیر این صورت همه زحمات تشکل به باد فنا می رود. از سوی دیگر جدایی و انشعاب در میان طبقه کارگر و زحمت کشان یک نگرشی فرد گرایانه و فاشیستی است. تنها با باور به یک نگرش و جهان بینی علمی – مردمی با درون مایه ضد استثماری می تواند همه مارا در یک جبهه متشکل کند با حفظ استقلال حزبی – گروهی، به دوراز پیش داوری و قضاوت های به دادگاه نرفته ی، پلیس ساخته.
ناصر آقاجری
5 خرداد ماه 98

نظر شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s