پرسش ها و باورهای مردم در زمان شدت گرفتن بحران های اقتصادی- اجتماعی

3 مرداد ماه 98
شدت بحران های اجتماعی – اقتصادی برای کارگران و دیگر زحمت کشان شهر و روستا و حتا طبقه متوسط جامعه به مرزهای غیر قابل تحملی رسیده ولی وجود انواع متنوع نهاد های امنیتی و سرکوب د د منشانه اعتراضات مردم، باعث اوج خفقان و درون ریزی اعتراضات مردم شده است. نفرت از شرایط موجود، در شرایط مسخ توده ی پراکنده وبدون تشکل، همراه با عدم شناختی علمی – طبقاتی از سیر تجولات اجتماعی، برخی ازمردم را به واکنشی منفی و ضد منافع خود تبدیل کرده است. اگر پس از حرکت بزرگ دیماه 96 اعتراضات وفریاد کوچکی در گوشه و کنار شنیده می شود هسته اصلی و همیشگی آن راهمان چند روشنفکر و فعال سیاسی باقی مانده از روزهای اول انقلاب تشکیل داده است که جان بر کف در میان مردم میدان را رها نمی کنند و برغم پراکندگی و شکاف ژرفی که در میان خود دارند، در کنار هم فریاد می زنند ولی حاظر نیستند با هم همآهنگ و متحد شوند، در حالی که در هر مناسبتی می بینند بیشتر آنها هستند که پر تلاش در کنارهم قراردارند و اجتماع اکثرا از آنها تشکیل شده است، برغم فاصله بعیدی که ازهم دارند. از سوی دیگر اکثرمردم تحت تاثیر رسانه های ماهواره ای، که امروزه بیشتر مورد استقبالل و اعتماد مردم است تا رسانه های داخلی، از این رو دروغ های آنها را باور دارند ودر این سمت اگر بر حسب اتفاق راستی هم بگویند تا رسانه های آن سوی آب آن را تایید نکنند!!

باور نمی کنند.با توجه به بی اعتنایی حاکمیت، نسبت به مشکلات مردم و شرایط موجود، که آن را درحال بهبود اعلام می کنند ولی فقر و تورم وبیکاری با ابعاد نجومی جامعه را در هم می فشارد. مردم با حیرت مشاهده می کنند، برخی سازمان های روشنفکری که در زمان دیکتاتوری نظام پیشین، رادیکال بوده و خواهان آزادی و عدالت اجتماعی بوده اند، به جبهه سرمایه داری جهانی پیوسته اند و در دامان آلوده به نسل کشی های تاریخی این نظام احساس امنیت می کنند و های و هوی راه انداخته اند. وگروه دیگراز مردم نا آگاه از تجربیات مادران و پدران مبارز خود، به قیاس حاکمیت دیکتاتوری شاه ( که اکثرا آن را تجربه نکرده اند و از ابعاد و ژرفای ستم شاهی آن، بی خبر هستند) با استبداد مطلقه امروزین، می پردازند. و به این نتیجه می رسند که بازگشت به نظام شاهنشاهی وبازگشت «پهلوی سوم» می تواند این بحران بزرگ اقتصادی – اجتماعی و حکومت فرد گرایی را به شرایط بهتری تبدیل کند!! درست مانند روزهای انقلاب، کسی به چگونگی نوع مناسبات پیش رو نمی اندیشد، تنها رفتن این جماعت را می طلبند.با کدام مناسبات اقتصادی – اجتماعی هیچ کس بدان نمی پردازد، هیچکس قیاس نمی کند مناسبات اقتصادی سرمایه داری وابسته به امپریالیسم شاه را با مناسبات اقتصادی امروز حاکمیت را که توصیه شده صندوق بین المللی پول است که سهم شیرآن به امپریالسم آمریکا تعلق دارد وبقیه آن هم به دیگرکشورهای امپریالیسم جهانی تعلق دارد، کشورهای که هر کدام کم و بیش نزدیک به یک قرن با استعمار و نسل کشی و غارت لیبرالی شان در افریقا، آسیا و امریکای جنوبی، سرمایه امروزی شان را تدارک دیده اند. این مردم زیر ستم امروزاستبداد و فردگرایی دینی، تنها راه رسیدن به این توهم خود را باز گشت به نظام فرد گرایی دیروزین می دانند وتصور می کنند با حمله نظامی آمریکا و حواریون ش به ایران می توانند به آرمان ها خود برسند. از این رو در تب آرزوی جنگ با امید رفتن این حاکمیت خود محور با ژن های برترش، روز شماری می کنند. نتیجه نهایی این نگرش سطحی و قیاس نادرست دو پدیده ی اجتماعی – تاریخی مشابه، به متهم کردن انقلاب مردمی 22 بهمن منتهی می شود. و اکثرا با قاطعیت اعلام می کنند که انقلاب باعث شده، ما به نکبت این زمانه بیفتیم. تنها نیرویی که در این شرایط دشوار اقتصادی – اجتماعی می تواند مردم مسخ و بی خبر از واقعیت ها را آگاه کند، روشنفکران جامعه هستند که با عمل کرد انسانی و روشنگرانه می توانند واقعیت ها را به جامعه نشان دهند. ولی متاسفانه خود این جماعت در جهل مرکب گرفتار شده اند. روشنفکران خرده سرمایه داری و طبقه متوسط جامعه همه بدون توجه به گرایشات اجتماعی مردم، در جستجوی ترفندی برای ایجاد حیثیتی برای سازمان و نگرش خودهستند از این رو، از سوراخ تفنگ خارج شده اند و » قهرمانه» به دامان سرمایه داری جهانی پیوسته اند و این بار دنیا را تنها از این دریچه می بینند: تنها ره رهایی، راه رشد لیبرالی همراه با نگرش » چپ نو». تضادی خاص » راه سومی» های تاریخ مبارزات جنبش کارگری جهان. تا هرچه بیشتر با کلی گویی دور شدن خود از باور به منافع زحمت کشان را، تحت عنوان هایی مانند دوری از چپ سنتی، استالنیست و . . . از هواداران مقیم ایران شان پنهان کنند. این جمعت بی دانش یا نمی دانند ویا برای توجیه انحرافات سرمایه داری «مدرن» خود نمی گویند چند قرن استعمار کشور های سرمایه داری و نسل کشی های میلیونی آنها و دو جنگ جهانی از گور همین لیبرالیسم برخاسته است و نولیبرالیسم ادامه منطقی روند امپریالیسم است و امپریالیسم ادامه منطقی لیبرالیسم بوده و هست. ولی، دیگر این جماعت از خود و واقعیت، بیگانه، به وجود مناسبات امپریالیستی باور ندارند و در هزارتوی پنهان اندیشه ی خود به باور » پایان تاریخ» رسیده اند. از سوی دیگر شهامت به زبان آوردن آن را هم ندارند، ولی برای حفظ آن چند عدد هواداران شان در ایران( نسبت به جمعیت کنونی کشور)، ژست های روشن اندیشی سرخ می گیرند، سرخی با درون مایه ای زرد، وخود را هم چنان «چپ گونه » بزک می کنند؟!! ولی از باور به فلسفه علمی که هرگز از آن چیزی نیاموختنه اند، به چپ مدرن یا همان سوسیال دموکرات های قرن نوزدهم ضد نگرش دیالکتیکی مارکس بدل شده اند. از سوسالیسم گفتگو می کنند ولی از درون مایه و سرشت سوسیالیسم خود چیزی نمی گویند، تا هر کسی از نگاه خود یار آنها شود. حافظه تاریخی خود را به کار نمی گیرند تا به یاد بیاورند که جناب هیتلر هم خود را سوسیال ناسیونالیسم می خواند، احزاب جنایت کاربعث عراق و سوریه و مصر هم با وجود کشتار کمونیست های کشورشان خود را سوسیالسم می خواندند، و تصور می کردند با چند روز دادن حداقل رفاه و خدمات مردمی، می توانند پایگاه حاکمیت بعثی را تثبیت کنند( در حالی که حاکمیت امروزدر ایران حتی این حداقل ها را از مردم ایران دریغ می کنند) ودیدیم آنها هم مانند حبابی بی درون مایه به ذباله دان تاریخ پیوستند جز سوریه که ویرانه هایش بر دوش متزلزل سرمایه داری مافیایی روسیه و ایران مستبد، در حال لرزیدن است. این جماعت هم » درعمل» به انقلاب مردمی ایران پشت کرده اند و در کنار سلطنت طلبان و سرمایه داری جهانی قرار گرفته اند. هیچ کدام روند انقلاب و علل شکست آن را بررسی نمی کنند ولی همگی بدون محاکمه انقلاب را محکوم می کنند و همه فجایع امروزه را به گردن انقلاب بزرگ مردم ایران می اندازند. قطار انقلاب را زحمت کشان شهری به راه انداختند وکارگران، آن را به پیروزی قطعی رساندند. همه 99 درصدی مردم بر این قطار سوار شدند حتی لیبرال مذهبی های نهضت آزادی و سحابی ها، که امروزه، برخی اندیش مندان چپ تصور می کنند که » چرا انقلابیون در روز های اول انقلاب با آنها متحد نشدند تا سرمایه داری دینی همان روزهای اولیه به قدرت برسد. که روزهای اول انقلاب به قدرت هم رسیده بود. » این بخش ازروشنفکران صادق، نقش عمده و اساسی همه ی مردم ایران در انقلاب را با این نگرش منکر می شوند وتصور می کنند، که اگرچنین می کردند امروز ما شرایط بهتری می داشتیم. نمی بینند که جدا از برخی انتقادات اجتماعی که این دو ( لیبرال سرمایه داری مذهبی و دموکرات های انقلابی طبقه متوسط دینی ) دارند؛همگی حامی تعدیل ساختاری وخصوصی سازی در ایران هستند ونقدشان بدون پرداختن به درون مایه حرکت اقتصادی حاکمیت است. در صورتی که این جماعت در قدرت باقی می ماندند زودتر به این روند ویرانگر نولیبرالی می پیوستند.این عزیزان چپ هنوز متوجه نشده اند که پشتوانه مردمی انقلاب در پشت سر سرمایه داری نبوده و در جای دیگری قرار داشته است. جایی که در حرف، داد خواهی مردم ، استقلال و آزادی را شعار خود قرار داده بود. لذا حمایت آنها از سرمایه داری دینی نمی توانسته در قبال خواست مردم، مردمی عصیان زده و بدون تشکیلات مردمی به پیروزی برسد. اگر چه همان روز های اول اهرم های قدرت در اختیار نهظت آزادی و برخی چهره های جبهه ملی قرار داشت، وهمه ی این گروه های مدعی رادیکالیسم هم پشتیبان آنها بودند، تنها حزبی که از این اتحاد نادرست حمایت نکرد همان حزبی بود که بزعم شما «سنتی» «ارتدوکس» و » وابسته» بود. که آن را در محاسبات خود، به کلی نمی دیدید و به حساب نمی آوردید. ولی اینک همه بار اشتباهات خود را بر سر او می ریزید.درهر صورت اینک این جماعت روشنفکر در تاسف عدم اتحاد مردم با سرمایه داری دینی وطنی، گریبان می درانند و فریاد وامصیبتا می زنند.
قطار انقلاب دراولین گام های خود با جنگی تحمیلی روبرو شد، چون دیکتاتور دیگر منطقه (صدام مدعی سوسیالیسم بعثی)، از وحشت سرایت انقلاب، انقلابی که هنوز مطلقه نشده بود، به نظام پلیسی ش وحشت زده شده بود، از این رو به بهانه شعار های «منبری» برخی بی خبر از سیاست های جهانی، و چراغ سبز جهان سرمایه داری به ایران حمله نظامی نمود.ایستگاه اول انقلاب به جنگی خونین بدل شد تا سرمایه داری پنهان شده در زیرعبای برخی روحانیون جنگ طلب وطنی، امکان بقای پنهان خود را از دست ندهند. در این ایستگاه به نام جنگ هیچ کدام از اصول مردمی انقلاب 22 بهمن کاربردی نشد و دولت ها عمده کار وتلاششان صرف اداره جنگ و دفاع از کشور بود. ولی در ایستگاه بعدی که پایان جنگ و روی کار آمدن رفسنجانی بود، همه کارگران و حقوق بگیران از قطار انقلاب، با دور ریختن اصول 29،26، 30، 31، 43 و44 قانون اساسی ودیگر اصول مردمی وآزاد اندیشی انقلاب، از قطار انقلاب بیرون ریخته شدند.و سرمایه داران دلالی نقاب از جهره خود برداشتند وبا مناسبات تعدیل ساختاری وخصوصی سازی انقلاب را به دنباله حقیر اقتصاد امپریالیستی بدل کردند. یعنی بازگشت به مناسبات اقتصادی همان شاهی که مردم به ذباله دان تاریخ انداخته بودن ش. ولی درجنجال های تبلیغاتی، هم چنان با شعارهای صد من یک غاز، آمریکا را نفی می کردند. گروه دیگر روشنفکران بریده از روند انقلاب، آنهایی هستند که هنوز در دوران نبرد » که بر که» خود را زندانی کرده اند وبا امید به وجود مهره های کارسازدر میان اصلاح طلب ها، در چهل سال پیش انقلاب، هم چنان درجا می زنند. واریته انواع گرایشات واپس گرای دیگر دنیا چپ وطنی، مردم ایران را به مسخ و پراکندگی هرچه بیشتر سوق داده و می دهد. در واقع باید با تردید به این گرایشان نگریست و اعتراف کرد روشنفکران طبقه متوسط خود را » فریز» می کنند تا از بحران های موجود، تکه نمدی برای آینده نوع مناسبات » راه سومی» خود تدارک بینند و بدین گونه، آتش بیار پراکنگی اجتماعی در ایران شده اند. واژه سوسیالیسم را بدون پیش وند و یا پسوندی به کار می برند تا نه سیخ بسوزد ونه کباب. شیوه جاودانه ی خنجر بدستان تاریخ مبارزات طبقاتی، در میان اقشار میانی جامعه. درست مانند همتایان مذهبی شان که با شعار «قسط اسلامی و جامعه بی طبقه توحیدی، و حکومت مستضعفان سر از تعدیل ساختار و خصوصی سازی آمریکایی در آورده اند. چپ های «راه سومی» مارکسیست های بدون لنیننیسم، گرایشات مردمی روشن اندیشان پیرو راه و روش علمی – دیالکتیکی جامعه را با واژه های » چپ سنتی» ، » چپ آرتدوکس»، » چپ استالنیست» و . . . به زیرتیغ نقد امپریالیسم ساخته، خود می کشند. هم گام با این هیاهوی ضد چپ علمی، رادیو تلویزیون وطنی فیلم هایی را نمایش می دهد که نازیسم ها وفاشیست های نولیبرالی امروزین آن راساخته اند واز ارتش سرخ که نازیسم و فاشیسم را به ذبله دان تاریخ ریخته بود ، چهره ای را به نمایش می گذارند که ارتش سرخ را با شیوه های فاشیستی نشان می دهد. ( وشاید با تغیر دوبله فیلم) در هر صورت باید اتحاد نا گفته ونا نوشته چپ نو و استبداد مطلقه را در مسخ هر چه بیشتر نگرش مردم، مبارک باد گفت. نزدیک به یک قرن دیکتاتوری پهلوی و حاکمیت مطلقه مذهبی، از جامعه یک اجتماع بدون مدنیت و تشکیلات اقتصادی – سیاسی، پرخاشگر وفرد گرا ساخته اند که اگر روزی هم به حرکت درآید، تر و خشک را با هم درو خواهد کرد، و سیل گونه تنها ویرانی به بار خواهد آورد، تا نیم قرن دیگر حکومت فردی دیگری، ما را به مسلخ ببرد، این بار فرد گرایی از چکمه ی شبه رضاخانی بیرون خواهد زد یا . . . .زیرا مردم با نگرش دوران فیودالی قرون وسطایی به خود باور ندارند وخواستار جمع گرایی و دخالت مستقیم خود در حکومت نیستند و آماده اند آن را به یک فرد واگذار کنند.
زمانی می توان به آینده امیدوار بود که جو ساواک ساخته ی دهه پنجاه از میان روشن اندشان امروزین بیرون برود و روشنفکران جامعه به شک منطقی در باره نگرش های » راه سومی» خود بپردازند. واتحاد و روشنگری در میان مردم را، در عمل نه در حرف کاربردی کنند و به جبهه کار جهانی باز گردند و به نفی سرمایه داری جهانی بپردازند. شاید امید به آینده را در شعار های خیابانی مردم بیشتربتوان دید که فریاد روشن اندیش ضد سرمایه داری را با همه توان پاسخ می دهند. هنوز می توان امیدوار بود که بخش بزرگی از مردم درک درستی از جنایات سرمایه داری جهانی دارند و به همین دلیل می بینیم در استدلال های خود جهان بینی مذهبی خود را دارای درون مایه مساوات طلبانه می پندارند!! در حالی که از محتوی این جهان بینی اطلاعات درستی ندارند. لذا آن چه را خود باوردارند به این جهان بینی نسبت می دهند. از سوی دیگر کلاغ پر این جماعت تعدیل ساختاری و خصوصی سازی از جکومت قسط اسلامی و مستضعفین به سرمایه داری نولیبرالی امکان ایجاد و رشد مجدد یک نگرش نژاد پرستانه دینی را در اکثریت مردم ایران از میان برده است. مردم با شعار های ضد دیکتاتوری دیماه 96 اصل 26 قانون اساسی را مطالبه کردند و با نفی خصوصی سازی در سالهای 97 و 98 خواستار اصول 43 و 44 قانون اساسی شده اند. بدین گونه نشان می دهند بر خلاف باور حاکمیت نه تنها «عوام» نیستند به خوبی ترفند های ریاکارانه آنها در مخفی شدن در زیر پرچم مذهب را درک می کنند و چهره استثمار گر سرمایه داری در هر فرم جدیدی را به خوبی تشخیص می دهند وهم چنان لیبرالیسم و نولیبرالیسم را دشمن طبقاتی خود می پندارند و پارلمان تاریسم مدرن چپ نو را پیشاپسش شناخته و بدور ریخته اند.
بازنشسته ای از اتحادیه نیروی پروژه ای کار ایران
ناصر آقاجری
3 امرداد ماه 98

نظر شما

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s