بایگانی دسته‌ها: دسته بندی نشده

11 September, 2017 05:31

یورش اندیشه های طبقه متوسط به فلسفه علمی

زیر پوشش مارکسیسم

Kmkoomk. WordPress. Com

در تلگرام بخش کارگری " مَحرَمی کو که فرستم ب . . . " مطلبی تحت عنوان "کدام چپ در آینده ایران نقش دارد؟ " به کوشش شاهرخ احمدی و باورِ علی کشتگر منتشر شد. اگر این مطلب در نشریات لیبرالی مانند مهرنامه منتشر می شد چندان غیر معمول نبود، زیرا این جماعت ماکیاولیسم از هر طریقی برای کوبیدن فلسفه علمی استفاده می کنند و از هیچ ترفند و وارونه سازی کوتاهی نمی کنند.ولی انتشار آین نگرش خُرده واسطه گری در این بخش کارگری نشانگر تهاجم جدیدی برای تخریب اندیشه های علمی در میان کارگران ایران است که هر روز بیشتر از دیروز به شناخت دوستان و دشمنان طبقاتی خود نزدیک تر می شود. اگر چه پاسخ دادن به این نگرشهای برخاسته از اقشار و طبقه متوسط جامعه تنها هدر دادن زمان است، ولی به دلیل نقش ویران گر این طبقه متزلزل و بی ثبات در طول تاریخ جنبش کارگری ایران و جهان ضرورت دارد بخش کوچکی از سرشت این گرایش برای جوانان کارگر ایرانی بیان گردد. مطلب مربوط آقای کشتگر بود که در روز های اول انقلاب به عنوان یکی از افراد مسیوول در تشکیلات سازمان معتبر و مردمی فداییان خلق ایران از این سازمان جدا شدند. چون باور داشتند با نزدیک شدن مدافعان جنبش کارگری ایران برای اتحاد یا همان آن اصل حیاتی مارکسیسم لنیننیسم "پرولتاریای جهان متحد شوید"؛ دیگر برای نوسانات اندیشه های خرده سرمایه داری امثال ایشان جایی وجود نخواهد داشت. کارگر جوان امروز حداقل دوره دبیرستان را تمام کرده اند وحتی اکثر آنها دانش آموخته دانشگاه هاهستند. از این رو تنها با یک مشت جملات کلی بدون تحلیل ومستندات علمی – تاریخی قانع نمی شوند. بسیاری از آنها انتظار دارند پس از گذشت 40 سال از سالهای دهه پنجاه با نظریه هایی پردازش شده، سنجیده و مستند روبرو شوند. ولی تنها با مشتی جملات با درون مایه ای کلی مواجه می گردند که هر روزه با یک دنیا از این کلی بافی های صد من یک غاز رادیو تلویزیون وطنی زندگی کرده اند و گوششان از کلی های در ظاهر منطقی پُر است. لذا آب در هاون کوبیدن دهه پنجاه را تکرار کردن بیان گر طرح مشتی اندیشه های فریز شده ی گذشته است که باز شدن یخ دیروزیش بوی گند نگرشهای طبقه متوسط آن فضای جامعه را انباشته خواهد کرد. از این رو اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران خود را موظف به پاسخ گویی به این ایده های ایده آلیستی که حتی در حد قد و قواره ی ایده آلیسم عینی هگل هم نیستند، می باشد. از سوی دیگر با توجه به تلاش های همه جانبه و آزادی که در ایران به نام "مارکسیسم با چهره انسانی " و یا ایده های "مارکس جوان" محافل خود را در تهران و اراک و اصفهان در حال توسعه اند ضرورت داشت به آقایان ایدیولوگ اعلام کنیم پیش از نظریه پردازی کمی هم به تاریخ معاصر ایران بپردازید تا وارونه سازی هایشان حداقل به راحتی نفی نشوند.

یکی از باورهای اساسی مارکسیسم باور به تغییر است زمانی که ساختار مناسبات اقتصادی – اجتماعی تغییر می کند دیگر نمی توان با دانش پیشین برای تحولات جدید نظریه پردازی کرد این واقعیت را حتی مهر نامه نویسان لیبرال فهمیدند لذا مدعی شده اند برای تغیر جهان نیامده اند بلکه برای تفسیر آن آمده اند. از انها شنیدن چنین دگم هایی عجیب نیست تعجب آور وقتی است که فردی که مدعی مارکسیسم می شود همین ایده های ایده آلیستی را تکرار می کند. در این مقاله آقایان کشتگر و احمدی اعلام نموده اند:

" کارل مارکس و فردریک انگلس برخلاف لنین بر آن بودند که انقلاب های سوسیالیستی اولا باید در کشورهای پیشرفته سرمایه داری که به زعم آنها شرایط " عینی و ذهنی" انقلاب را دارا هستندآغازشوند و ثانیا همزمان در چندین کشور به وقوع بپیوندد. "

این دو اندیشمند بسیار بزرگ قرن 21 هیچ اشاره ای به این واقعیت ندارند که لنین برای این که نظریه تازه ی علمی را که مارکسیسم را تکامل داد مطرح کند ابتدا به صورت مستند وعلمی نشان دادند ساختار سرمایه داری کلاسیک در هم ریخته و سرمایه داری گام در یک مرحله جدیدی گذاشته، مرحله ای که برای کشور های جهان امکان رشد مستقل اقتصادی – اجتماعی وجود ندارد. مرحله امپریالیسم. مرحله ای که که معیار های قرن نوزدهم را به چالش گرفته است لذا با تیوری های قرن نوزدهم پرداختن به قرن امپریالیسم در واقع تبدیل کردن مارکسیسم که یک فلسفه علمی است به یک مذهب با اصولی لاتغییر. که آقای کشتگر برای اثبات درستی ایده های جامد و دگم خود بدان متوصل می شوند و در واقع پس از آن همه تغیرات بزرگ در پیشرفت علوم و مناسبات سرمایه داری، ایشان تنها با ارزشهای قرن نوزدهم می خواهند برای امروز در قرن بیست ویکم نظریه صادر کنند.ایشان مانند ان مترجم دربار نشین حاکمیت در تهران، کاپیتال را آن گونه که اربابانش می گوید تدریس می کند، ولی با درد و اظهار تاسف می گویند:

– " مارکس به جای پرداختن به اقتصاد می باید به فلسفه بپردازد. . . " (نقل به مضمون) او که در تهران مترجم " معروف" آثار مارکس شناخته شده است هنوز نمی داند که مارکس مدعی فلسف علمی است. به کتاب نوشته های فلسفی مارکس مترجم حسن مرتضوی مراجعه گردد. آثار دوره جوانی مارکس را که مارکس آنها را دارای آن ارزش نمی دانست که به انتشار آن اقدام کند بدست گرفته و بنام مارکس و مارکسیسم های و هوی راه انداخته و کلی مرید در ایران کسب کرده است.این اثر مارکس مربوط به دورانی است که او هنوز تحت تاثیر ایده آلیسم عینی هگل بوده مرحله ای که مارکس از آن عبور کرده و آن را نفی نموده است. ولی مارکسیسم های مدرن،نو، با فابلیت انطباق بر پیشرفته ترین نگرشهای عمو سامی از این واقعیت ها چیزی نمی گویند زیرا ارباب اندیشه هایشان مایل نیست. مارکسیسم و سرمایه داری به عنوان دو پدیده زنده اجتماعی در دو جهت مخالف هم مرتب در تب وتاب، دگر گونی، تحول و مبارزه هستند. پیروزی امپریالیسم در اواخر قرن 20 و شکست موقت سوسیالیسم علمی پایان تاریخ نیست.آغاز تاریخ نوین این مبارزه طبقاتی است. نگاه تنها از سوراخ تنگ تفنگ در آن مقطع گذرای تاریخ؛ جهان بینی شما را آن چنان مسخ نموده که شما به صورت یک دنباله رو بی اراده طبقه متوسط جهانی در آمده اید. مارکسیسم با مرحله تکامل یافته اش لنیننیسم در جهت ساخت جامعه ای آزاد از استثمار و سرمایه داری در جهت استثمار هر چه بیشتر طبقه مولد اجتماعی در حال نبردند ولی امثال شما مبارزان را دعوت به پارلمانتاریسم سرمایه داری می کنید از شما می پرسم در کدام مقطع تاریخی یک حزب کمونیست دموکراسی پارلمانی را وسیله مبارزه خود قرار نداده است؟! افشای درون مایه این ساختار ریاکارانه برای استفاده بهینه از آن است نه دور ریختن آن. شما که بیگانه با مطالعه تاریخی – علمی هستید اندیشه تان در دهه ی پنجاه منجمد و بسته شده است. از سوی دیگر مارکسیسم بدون لنینیسم یعنی سترون نمودن مارکسیسم مبدل کردن آن به یک ایده فریز شده؛ آن چه سرمایه داری، آرزومند ان است. لنینیسم ادامه دهنده مارکسیسم با درون مایه و سرشت پویاست. که مهم ترین مرحله سرمایه داری امپریالیستی را مستند و علمی تعریف نمود. شما ابتدا می باید با استدلال امپریالیسم را نفی کنید و تعریف خود را از قرن ها استعماری که به وسیله سرمایه داری جهانی از آسیا و افریقا و امریکای لاتین یک سرزمین سوخته با میلیاردها گرسنه به جا گذاشت بنمایید بعد به سوی آب نبات آزادی بروید. آزادی بشر زمانی تحقق خواهد یافت که دیکتاتوری پرولتاریا ریشه استثمار را از میان بردارد همان دیکتاتوری که تنها وجه آن با دیکتاتوری علیه آن نگرشی است که به نام آزادی قوانین خود به خودی بازار را بر سرنوشت انسان هایی که تولید کننده همه نعمات مادی هستند کاربردی می کند. دیکتاتوری پرولتاریا تنها بر مناسبات مبتنی بر استثمار اعمال می شود و جنایت پنهان جنایت کاران را نفی می کند. بر مافیای استثمار؛ فقط. ولی چون طبقه کارگر برخلاف شما صداقت دارد وجود این تنها وجه باز دارنده را، دیکتاتوری می خواند. تنها اندیشه ممنوع در این مناسبات، اندیشه بهره کشی انسان از انسان است. در جای دیگر اعلام نموده اند:

" امروز ایران مثل بسیاری از کشورهای جهان زمین بارآور یک جریان چپ نو و دموکراسی خواه است. محافل و عناصری که هنوز بر عقاید لنیننیستی و عدالت بدون آزادی پای می فشرند بیش از آن که بتوانند به شکل گیری چپ نوین کمک کنند نقش بازدارنده ای ایفاء می کنند. این بخش از چپ که هنوزبه دگم های گذشته چسبیده و آزادی سیاسی را صرفا ماسکی بر دیکتاتوری بورژوازی علیه اکثریت شهروندان تلقی می کنند و در عرصه بین المللی هنوز در فضای جنگ سرد میان دو ابرقدرت سیر می کند طبعا نمی تواند در پروژه چپ نو که نیاز مبرم زمانه کنونی است مشارکت داشته باشند. " آن دموکراسی کلاسیک لیبرالی شما در ظاهر مدعی است " حاضر است جان بدهد تا مخالفش حرف ش را بزند" (نقل به مضمون) ولی شما در پایان جمله اتان آب پاک دیکتاتوری روی دست هوادارانتان ریختید " این بخش از چپ . . . نمی تواند . . . مشارکت داشته باشند." پس تنها خودی ها حق شرکت دارند؟!!! و مانند دهه پنجاه در گوشی به هوادارانتان خواهید گفت: آثار آنها را نخوانید والی منحرف می شوید. شما قادر نیستید یک جمله بنویسید که در جمله بعد بوسیله خودتان نفی نشود چگونه مدعی طرح یک جهانبینی هستید. به عنوان نماینده طبقه متوسط جامعه جهانی جارویی را به خودتان بسته اید که با آن به هیچ سوراخی نمی توانید بروید. متاسفانه ما مانند شما در حاکمیت موجود تریبونی نداریم و در تلگرام هم نمی توان به صورت کامل پاسخ داد که خوانندگان مایل به خواندن مطلبی بلند نیستند. ولی به گونه فشرده به مطالب شما می پردازیم. در ادامه فرموده اید:

" کارل مارکس و فردریک انگلس برخلاف لنین (این گونه نوشتن برای جامعه بدون مطالعه این شبهه را ایجاد می کند که مارکس و انگلس با نظرات لنین مخالفت کرده اند در حالی که مبازات حزب بلشویک به رهبری لنین سال ها پس از مرگ این دو اندیشمند صورت گرفته است نه زمان آن دو فیلسوف و مبارزِ طبقه کارگر جهانی.) بر آن بودند که انقلاب های سوسیالیستی اولا باید در کشورهای پیشرفته سرمایه داری که به زعم آنها شرایط " عینی و ذهنی" انقلاب را دارا هستند آغاز شوند و ثانیا همزمان در چندین کشور به وقوع بپیوندند تا سرمایه به هر یک از کشور های پیشرفته سرمایه داری فرار نکند و آسمان را به همان رنگ ببیند." از واژه های " به زعم آنها" استفاده کرده اید و در جای دیگر شرایط عینی و ذهنی را در گیومه قرار داده اید منظور شما چیست؟ آیا قصد دارید بگویید که جهان بینی شما فراتر از این اندیشه هاست؟ چرا آن را با ابهام مطرح می کنید شما هم مانند مارکسیست های این سوی آب بفرمایید ماتریالیسم دیا لکتیک تنها یک تیوری اثبات نشده است، و ماتریالیسم تاریخی وجود خارجی ندارد. هیچ نگران نباشید هر سازی که بزنید در ایران کسانی را پیدا خواهید کرد که با ان ساز حرکات موزونی انجام دهند. ولی سرمایه داری کلاسیک که آن فرمول بندی برخاسته از آن است مدتها ست که بگور سپرده شده است تنها نظریه علمی که جبهه ی کار جهانی آن را پذیرفته است نگرش لنین در این مورد است. شما می باید ابتدا مستند، همه اصول اعلا م شده ی امپریالیسم از طرف لنین را نفی کنید سپس نظریه خود را اعلام نمایید. از نظریه شما خبری نیست ولی از این وآن فاکت هایی آورده اید که در این رابطه هم نیستند. در آخر این جمله گفته اید: " تا سرمایه به هر یک از کشور های پیشرفته فرار نکند."فرار" سرمایه پدیده نولیبرالیستی است، مربوط به اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست یکم که سرمایه فرار نمی کند بلکه آزادانه وارد سرزمین هایی می شود که فقر و گرسنگی کارگران ارزان را در اختیار او قرار می دهد. برآیندی از مناسبات امپریالیستی در جهان. از سوی دیگر در آن دیار باقی نمی ماند بلکه با استثماری مظاعف شیره جان کارگران آن مملکت را می کشد و به سرزمین خود بر می گردد. در دوران سرمایه داری کلاسیک امکان فرار سرمایه بسیار محدود و تا حدودی غیر ممکن بود.

برادران نظریه پرداز؛ فکر نمی کنید این شیوه شما که قصد دارید دنیای امروز را با مناسبات سرمایه داری کلاسیک قیاس کنید و از اصول فلسفه علمی قوانینی لا تغییر خلق کنید یک دگم است؟! در هر صورت به پاراگراف دیگر می پردازیم:

" . . . جامعه ایران چنین جریان مدرن و سازمان یافته ای با راهبرد متکی بر دوپایه آزادی و عدالت اقتصادی شکل نگیرد هیچ بعید نیست که در تحولات آینده فاشیسم مذهبی و نظامی برامواج نارضایتی اکثریت تهیدست جامعه ایران سوارشود." عقاید شما چه همآهنگ با چپ مدرن وطنی طرح ریزی شده است. چپ های مرید رفسنجانی (راه توده ای ها) ، مریدان حسن مرتضوی و رهروان تاریخ نگاری نولیبرالی خسرو شاهی ها و خسرو پناه هاهم، مانند شما نگران آینده هستند، که خدای نکرده فاشیسم مذهبی نظامی بهترین دموکراسی دنیا را از هم بگسلد. شما می توانید امیدوار باشید برای اتحاد، یاران خود را یافته اید پس لطفا به وطن بر گردید و سکان هدایت این کشتی بی ناخدا را به عهده بگیرید. در ادمه گفته اید:

" محافل و عناصری که هنوز بر عقاید لنینی و عدالت بدون آزادی پای می فشرند بیش ازآن که بتواند به شکل گیری چپ نوین کمک کنند، نقش باز دارنده ایفاء می کنند." حتما زمانی که ناخدای این کشتی نشسته بر دریای بی کران ماسه ای شدید، باید این عوامل باز دارنده را به گونه فیزیکی حذف کنید؟؟؟ در ادامه " اگر جریانات چپ ایران پس از انقلاب به جای افتادن در دام " مبارزه ضد امپریالیستی و دشمنی با لیبرال های داخلی" و به جای شعار مرگ بر آمریکا شعار زنده باد آزادی که یکی از اهداف انقلاب را سر می دادند امروز از وزن و اعتبار بیشتری در جامعه ایران . . . " شما و هوادارانتان مانند دهه پنجاه یادگیری جهان بینی و دانش را حرکتی ضد مبارزه با دیکتاتوری می دانستید با این دُر پراکنی هایتان نشان می دهید هنوز از یاد گیری و مطالعه گریزان هستید وگرنه این چنین کودکانه اظهار نظر نمی کردید. بهتر بود پیش از اظهار نظر به صورت گذرا به تایخ معاصر ایران نگاهی می کردید. پس از فداکاریهای سوسیال دموکراتهای آذر بایجان و گیلان و همه ایران، مشروطه دوم پس از 18 ماه درگیری های خونین پیروز شد . لیبرالهای محبوب شما به سرعت در اتحادی با خان های فیودال ( سپهدار تنکابنی و اسعد بختیاری و یپرم خان داشناک ) سوسیال دموکراتها را به نام خلع سلاح، مسلحانه حذف فیزیکی کردند ودر ارتش پس از پیروزی جایی به آنها ندادند تا به گرسنگی وفقر گرفتار شوند و حاکمیت را به وثوق الدوله سپردند تا ایران را بین روسیه تزاری و انگلیس تقسیم کند وخیال متحدان لیبرال و خان های زمین دار و فراماسیونر های وطنی را راحت کند. که این نقشه جنایتکارانه خانها و لیبرال ها را پیروزی انقلاب اکتبر و فرمان لنین به شکست کشاند. لیبرال های محبوب شما در دوره دیکتاتوری رضا خانی یار و یاور دیکتاتور بودند تا دهه 20. پس از آن لیبرالها نه در اتحاد با چپ که در اتحاد با روحانیون حاضر نشدند، ماده 10 رضا خانی را که برخلاف قانون اساسی انقلاب مشروطه به مردم ایران تحمیل شده بود نفی کنند. ولی روشنفکران امروزی در نهایت بی خبری می گویند چرا حزب توده ایران در اوایل از جبهه ملی که جز خود مصدق و حزب ایران و گروه سوسیالیست های خدا پرست اکثریت قاطع تشکیل دهندگان آن را فراماسیونر ها تشکیل داده بودند، حمایت نکرده است؟! جبهه ملی حتی درکی ابتدایی از سیر تحولات اجتماعی نداشت والی پیش از اصلاحات ارضی شاه زمینداری بزرگ در ایران نفی می کرد و برای شرکت زنان در امور اجتماعی، برای حق رای آنها مبارزه می کرد. پس از انقلاب 22 بهمن باز لیبرالیسم ایران سر از آستین روحانیت بیرون آورد و اولین دولت پس از شکست دیکتاتوری را تشکیل دادند. ولی پس از اینکه برای دومین بار اهرم های قدرت را در دست گرفتند، برای آزادی وایران چه کردند؟ چرا از لیبرال ها نمی پرسید آنها چرا با چپ ایران وارد یک اتحاد نمی شوند؟ البته اتحاد امثال شما با سلطنت طلب ها آن هم سلطنتی که طی تاریخ چند هزار ساله اش جز جنایت در حق مردم ایران کاری نکرده، طبیعی به نظر می رسد. زمان انقلاب که شمار شما از نظر کمیت قابل توجه بود اگر اتحادیه کمونیست ها و ده ها گروه مبارز چپ دیگر را به حساب بیاوریم به یک نیروی قابل توجه تبدیل می شدید؛ چرا این همه چپ نتوانستند در یک جبهه؛ متحد شوند؟؟!! ان زمان که هیچ کدام از چپ های ایران حزب را قابل طرح نمی دانستند، پس چرا خودشان نتوانستند با لیبرالها وارد یک اتحاد بشوند؟ بسیار جای تاسف است که شما پس از گذشتن چهل سال از انقلاب این مسیله را متوجه نشده اید. لیبرالیسم در طول تاریخ جهان بزرگترین خیانت ها را به چپ نموده اگر شما که مدتها مارکسیسم را یدک می کشیدید آثار مارکس را مطالعه می کردید چنین اظهار نظری نمی کردید( به کتاب های نبردهای طبقاتی درفرانسه،هیجده برومر و جنگ داخلی در فرانسه اثرمارکس مراجعه کنید.)

ناصر آقاجری

19 شهریور 1396

Advertisements

30 August, 2017 04:49

نبرد فرد با ساختار اقتصادی امپریالیستی

Kmkoomk.wordsress.com

جریان تشکلی زنده و پویا تنها برای دفاع از حقوق قانونی کارگران، در دوران حاکمیتی متکی به قدرت نظامی که این قدرت نظامی و همه ی نهاد های دیگر وابسته به حاکمیت را برای خفه کردن صدای دادخواهانه کارگران و مردم بدون دریغ به کار می گیرد؛ به وجود آمد. "سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه" با تلاش فعالان کارگری و کارگران زحمت کشی که تنها سلاح شان تکیه بر قانون اساسی و قانون کار کشور و نگاهی خوش بینانه به پوسته ی مذهبی حاکمیتی بود که مدعی است بهترین دموکراسی دنیا را می خواهد کاربردی کند و در شعار های چهل ساله اش خود را ادامه دهنده راه اسطوره های دینی هم چون "علی، ابوذر و سلمان " می داند، ایجاد گردید.حاکمیت، پس از جنگ به رهبری سازمان نیمه پنهان فرماسیونری اولین رییس جمهور پس از جنگ ایران جناب رفسنجانی، برخلاف شعار بنیادی انقلاب و اصل های 44 و 45 قانون اساسی (مبارز با ساختار اقتصادی و سیاسی وابسته به امپریالیسم) مناسبات اقتصادی نولیبرالیستی – امریکایی را با کمک مشتی ماموران فرماسیونر ولی اقتصاد دان که در صدر مشاوران این دولت های پس از جنگ تا به امروز قرار گرفته اند وهنوز هم با قدرت تیشه به ریشه انقلاب، کارگران و همه مردم ایران می زنند کاربردی کردند. اصول این مناسبات اقتصادی آنچه در ایران کابردی می شود حمایت یک طرفه از مشتی دلال و واسطه وسپردان شریان زندگی جامعه از قوانین قضایی، کار و قانون اساسی، بهداشت و آموزش و یروزش وبه خصوص اقتصاد در دستان این واسطه های انگل صفت است که با هر دولت جدیدی، لیستی از دزدی های نجومی آنها افشا می شد و خواهد گردید. نبرد نابرابرِ یک تشکل قانونی براساس مفاد قانون اساسی کشور با ساختارحاکمیتی که خود را موظف به پاسخ گویی به مردم و کارگران نمی داند و با دادگاه های غیر علنی و بر خلاف قانون اساسی کشور، با زندان وشلاق به سلاخی کارگران ایران پرداخته است. و هر روز با یک طرح جدید که آخرین آن کارورزی است چهره ی منفور فاشیسم را در زیر پوسته ی مردم پسند مذهب عملی می نمایند تا با رفتن زمان تاریخی خود، بنیاد این تفکر دینی را هم با خود به گرین کارت و مهاجرت به آن سوی آب، آلوده کنند. زمان ودرسهای تاریخ به ما نشان داده حتی دردوران سیاه قاجاریه که خرافه پرستی ابعادی نجومی داشت، بی سوادی، فقر، و بیداد حاکمیت، مردم ایران را وادار به مهاجرتی بزرگ و تاریخی نمود( به کتاب انقلاب مشروطیت ایران کسروی، ژانت آفاری، وتاریخ بیداری ایرانیان اثر ناظم الاسلم کرمانی مراجعه گردد) این مهاجران که در صنایع نفت استعمار تزاری یک کارگر سوسیال دموکرات شده بودند با بازگشت به ابران ساختارفاشیستی آن زمان را به چالش گرفتند. همیاری و قیام کارگران سوسیال دموکرات آذربایجان و گیلانی پس از شکست انقلاب مشروطیت اول؛ ریشه این ستم قرون وسطی از بیخ وبن کَند و به ذباله دان تاریخ ریخت. فراماسیونهای امروز هم اگر با میلیون ها دلار گرین کارت تهیه می کنند!! تنها به این دلیل است که می دانند در سرزمین سر بداران، سرخ جامگان و کارگران انقلابی ایران، آینده ای ندارند.

حاکمیت پس از جنگ فعالان کارگری این سندیکا را با زندان و تهدید به چالش گرفته است. چالشی که نه براساس قانون کار و نه براساس اصول قانون اساسی که به وسیله معروف ترین روحانیونی که ظاهرا این حاکمیت به آنها افتخار می کند تدوین و تایید شده است. معیار قانون، با تعدیل ساختاری و خصوصی سازی "معماران" فراماسیونر وطنی حذف شد. تنها تکیه گاه قانونی دیگرِ این مردم، قوانین شرع بود. قوانینی که مردم تصور می کردند؛ هرگز یک جانبه از دلالان کار حمایت نخواهد کرد. و به صرف نیاز وخواست این نیروهای امپریالیستی، در خدمت سرکوب کارگران ایران قرار نخواهند گرفت. ولی عالی جنابان هم به دام اقتصاد دان های فرماسیونر صندوق بین المللی پول را خوردند وبه صورت عملی واقعیت ها را وارونه درک کردند و به صورت عامل سرکوب کارگران ایران در آمدند. آقایان، بفرمایید در کدامین اصول شرع شما و یا در کدامین سوره و آیه کتاب مقدس تان اعلام شده اجتماع کارگران برای دفاع از حقوق هایی که به وسیله دلالان و واسطه ها پرداخت نمی گردد، جرم محسوب می شود؟! کارگران تقاضای قانون کار وحقوق قانونیش را برای تداوم زندگی اقتصادی جامعه را دارند ولی شما با ترفند اخلال در نظم عمومی و امنیت ملی کارگران را بهزندان وشلاق محکوم می کنید آن هم در دادگاه های غیر علنی که بر خلاف قانون اساسی کشور و همه عرف های بین المللی است که در محضر تاریخ تایید می نمایید. چرا این اتهام را در دادگاه های علنی و درحضور مردم کاریردی نمی کنید؟! تا حقانیت خود را به اثبات برسانید؟ چرا کارگر دادخواه آقای رضا شهابی را در یک دادگاه علنی محاکمه نمی کنید.چرا او رابه صورت غیر علنی و در پشت درهای بسته با اتهامات دلال ساخته محکوم می کنید؟! امروز رضا شهابی سر به دار، گونه با همه دارایی ش جان ش؛ این ساختار غیر قانونی را به چالش گرفته است. نبرد فردی مبارزه و داد خواه، با سیستمی در درون مایه با اقتصادی امپریالیستی ولی در شکل، متظاهر به مبارزه با امپریالیسم و مذهبی. یا در واقع تنها راهی که سرمایه داری جهانی می توانست از آن طریق، نولیبرالیستم (تعدیل ساختاری و خصوصی سازی) را در ایران جایگذین اصول اقتصادی قانون اساسی ایران بنماید. چالشی که زمان و تاریخ در باره آن حکمش را به دفعات صادر کرده است. اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران زندان غیر قانونی رضا شهابی را محکوم می کند.

پس از ادعای شوک درمانی احمدی نژاد که ناکام ماند. دولت فعلی بدون سرو صدا و تنها با طرح هایی که هر روز به وسیله وزیر کارش ارایه می دهد، شک درمانی را در زمینه قانون اساسی و قانون کار عملی نمود و آخرین سنگر کارگران را که حداقل حقوق است، آن هم حداقل حقوقی که چندین برابر زیر خط فقر جامعه است؛( بنا به اظهارات مدیران همین دولت ها در رسانه ایلنا)، با طرح کارورزی هدف قرارداده است. طرح اصلاح قانون کار ظاهرا کنار گذاشته شد، و سندیکا ها ی دولتی(شوراهای اسلامی کار) با پای کوبی شکست آن طرح را جشن گرفتند، ولی طرح کارورزی مطرح شد. تا حتا یک دانش آموخته دانشگاه با 310 هزار تومان حقوق ماهانه (سه برابر زیر حداقل حقوق یک کارگر ساده) به شدیدترین شکل ممکنه در تاریخ بشریت استثمار گردد. باز نفس کارگران دولتی به شماره افتاد و وزیر کار را، که تنها یک مهره بی اراده ساختار نولیبرالیستی وطنی است، مقصر دانستند و فریاد اعتراض شان رسانه ای شد. ولی اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران باور دارد درون مایه این نوع اعترض ها بدون پرداختن به علت اصلی همه این کاستی ها ونا هنجاری های اقتصادی اجتماعی در مناسبات اقتصادی نولیبرالیستی حاکمیت دارد که عدم پرداختن به این واقعیت، پرداختن به معلول ها است. اعتراض به معلول ها در عمل علت اصلی را از دید کارگران و مردم پنهان می کند.علت اساسی این روند ضد کارگری – مردمی تحمیل غیر قانونی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی به جای اصل 44 و 45 قانون اساسی به مردم ایران است. باید علت اصلی را به چالش گرفت زیرا معلول ها، سر به هزاران می زنند و هر روز در شکلی جدید خودآرایی می کند. ولی سیوالی که اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران و کارگران قرارداد موقت، برده گان کاری که برآیند بی خبری سردمداران این دولت ها از سرشت این مناسبات کاربردی شده اشان است که به دفعات مطرح شده و پاسخی داده نشده است:

آیا از نظر این دولت " اعتدال" حکومت علی گونه و زندگی ابوذر وار دارای چنین درون مایه و سرشتی است؟؟!!! هر سال نرخ مواد غذایی زحمت کشان نسبت به سالهای پیش سیری صعودی دارد ولی آمار بانک مرکزی شما سیری نزولی را نشان می دهد و تورم را تک رقمی اعلام می کند؟! از سوی دیگر درآمد های نفتی پس از تحریم ها را، رشد و توسعه اقتصادی – صنعتی تلقی می کنید. آیا ممکن است اعلا م نمایید کدام کارخانه از رده خارج شده این سال های پس از جنگ، چرخ های تولیدیش می چرخد وکارگران ش به کار باز گشته اند؟! شو های رادیویی و تلویزیونی راه انداخته اید که با کارگران ایران در حال مشورت در باره کاستی ها هستید. ولی به مردم نمی گویید این کارگران دولتی هستند و وابسته به یک شغل دولتی، که قادر نیستند همه خط قرمز های شما را به چالش بگیرند. البته آنها هم به خوبی دست های غیر قانونی شما را افشا نموده اند ولی این بزرگان نماینده همه کارگران ایران نیستند. از این رو قادر نیستند از همه زوایا فاجعه صنعتی – اقتصادی را که شما ادامه می دهید بیان کنند. این شوهای امروز شما تنها روزهای پیش از پیروزی انقلاب مردمی 22 بهمن را تداعی می کند که رادیو تلویزیون شاه راه انداخته بود و نمایندگان مجلس شورای شاهنشاهی ایران انقلابی شدند ودولت را، با سخن رانی های تند به باد انتقاد گرفته بودند.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

6 شهریور ماه 96

28 July, 2017 07:34

روند سرکوب کارگران با کدامین اصول قانونی؛

اصول شرع، قانون اساسی یا قوانین بازار آزاد ؟!!!

Kmkoomk.wordpress.com

اخبار دستگیری کارگران نیشکر هفت تپه خوزستان دربرخی از رسانه ها بازتاب یافت. منبع خبر ایلنا و بی بی سی

" . . . نیمه شب سوم امرداد ماه حدود 15 نفر از کارگران این کارخانه توسط نیروی انتظامی بازداشت شده اند . . . علت بازداشت این افراد تجمع در دومین روز اعتصاب در محور شوش به اهواز و مختل کردن تردد در این مسیر بوده است." دولت های پس از جنگ با حذف قانون کار زیرکانه برای یافتن شریک جرمی در پایمال کردن اصول قانون اساسی و حذف قانون کار که در بعضی از اصول آن، از حقوق کارگران دفاع کرده است، توانسته اند پای قوه قضاییه را به بازار کار باز کنند تا هر سه قوه و نیروهای انتظامی در قانون زدایی شریک این دولت ها بشوند.

کارگران هفت تپه به این دلیل به اعتصاب و راه بندان اقدام کردند چون نه وزارت کار و نه هیچ نهاد دیگر حاکمیت در این چند ساله به علت اعتراضات کارگران و به نیاز های قانونی آنها توجهی نکرده اند و به جای رسیدگی به وضع آنها هر بار عده ای از آنها را با کمک محاکم شرع به زندان محکوم کرده اند. در حالیکه این " کارآفرین" های دولت بودند که از پرداخت حقوق کارگران خود داری کرده و حقوقشان را بر اساس میزان کارشان برآورد نمی کنند.نیروهای انتظامی کارگران را دستگیر می کنند و محاکم شرع هم برای اینکه در تاریخ تمدن بشری در صدر بی عدالتی قرار گیرند پذیرفتند به جای هییت های حل اختلاف با کارگران مانند یک جنایت کار برخورد کنند. نه مانند دو طرف یک قرارداد کار، که یک طرف از انجام وظیفه اش که پرداخت ماهانه حقوق کارگران است خود داری می کند. اگر جرمی اتفاق افتاده باشد به وسیله " کارآفرین " شماست نه کارگران. کارگران طبق اصول قانون اساسی سندیکای خود را تشکیل دادند ولی شما با زیر پا گذاشتن این اصولی که وجود شما را به عنوان دولت مشروعیت می دهد سندیکالیست ها را به زندان می اندازید!!! قانون کار را که بر اساس اصول قانون اساسی می باید تنظیم نمایید با هزاران ایراد قانونی تنظیم کردید ولی همین شیر بی یال و دم را هم از بازار کار ایران حذف نمودید تا اربابان شما در صندوق بین المللی پول ( یانکی های گاو چران ) اظهار خشنودی نمایند. (عجب مشتی توی دهن آمریکا زدید و عجب مبارزه با امپریالیستی !!! )

سردمدار این گرایش 180 درجه ای در مناسبات اقتصادی ایران با دولت رفسنجانی و مشاوران اقتصادی (نولیبرالی ) او که هم اینک جزو مشاوران ارشد رییس جمهور هستند،آغاز شد. که در ان مقطع، همه مناطق بزرگ صنعتی ایران رابه نام مناطق آزاد تجاری – صنعتی از شمول قانون کار خارج کردند، عمل کردی ضد قانون اساسی ایران. پسوند این گرایش واپس گرایانه را رهبرمحبوب اصلاح طلب ها خاتمی با خارج کردن همه کارگاه های زیرده نفر را از شمول قانون کار کامل نمودند، ومجلس اصلاح طلب ها هم با تایید صد درصدی آن، واقعیت و سرشت اصلاح طلبی را افشا کردند. ولی ملت مسخ وکور شده ی باورهای سده های میانه این واقعیت هارا درک نکردند. شیفته لبخند آن جناب؛ جنایتی را که در حق هزاران هزار خانواده های کارگری کارگاه های کوچک بوسیله خاتمی کاربردی شد، هنوز هم قادر به درک نیستند. از یک سو همه کارگران صنعتی و متخصصی که سازنده صنایع مادرهستند هم چون پالایشگاه ها و پتروشیمی ها ونیروگاه از شمول قانون کار خارج نموردند واز سوی دیگر همه کارگاه های زیر ده نفر را به وسیله رهبر "گفتگوی تمدنها" خاتمی از بازنشستگی و. . . محروم کردند. این روند که زیر سایه حاکمیت دینی صورت می گیرد، با کدامین اصول شرع شما همآهنگی دارد؟! یا با کدامین اصول قانون اساسی که به همه حاکمیت شما مشروعیت داده است قابل انطباق است؟! مدعی آزادی بازار هستید معنای ساده و بدون تعبیر و تفسیر این جمله، یعنی کارگر هم حق دارد سندیکای خود را تشکیل دهد و دولت حق دخالت در این امر را ندارد. همین طور بر اساس اصول قوانین کور بازار آزاد ( عرضه و تقاضا) هیچ نهاد حاکمیتی حق پیش گیری از تجمع کارگران را ندارد. دولت های پس از جنگ شما به کدامین اصول پایبند هستید؟!

آخرین ضربه مرگ بار به کارگران را دولت روحانی با طرح اصلاح قانون کار به پیکر کارگران زدند. اعتراضات کارگران این طرح ضد قانونی و ضد انسانی را به عقب راند. ولی وزارت کار پیشنهادی بدتر از آن را به میدان آورد . طرح کا ورزی؛ این طرح باعث می شود که یک دانش آموخته دانشگاه، یک جوان، برای ایجاد زندگی و خانواده باید به عنوان کار آموز با ماهی 310 هزارتومان کار کند یعنی یک سوم حداقل حقوق که خود حداقل حقوق با خط فقر فاصله بعیدی دارد. آن هم بدون تضمین استخدام پس از " کار آموزی".دوران برده داری فرعون وروم هم حداقل، محل خواب و خوراک برده ها را تامین می کردآری. نه گور خوابی وجود داشت و نه فروش کودکان برای جای دادن کلیه هایشان در تن سرمایه داران آن سوی خلیج !!!! آنهایی که قانون اساسی و قانون سر و دم بریده قانون کار را لگد مال می کنند برای حفظ آبروی رفته اشان به دنبال شریک جرم هستند. تا در تاریخِ بعد از این، بدنامی ضد مردمی شان را بین همه نهادهای حکومتی سرشکن کنند. از این رو با ترفند، پای قوه قضاییه را وارد بازار کار کردند، تا به جای هییت های حل اختلاف نظر بدهند که در این مورد به خوبی موفق شدند وکارگران را که برای دریافت حقوق های به تعویق افتاده اشان دست از کار می کشند که از نظر قانونی این عمل کرد اعتصاب نیست که اگر هم باشد طبق اصول قانون اساسی است ولی آقایان با (کلاه شرعی) آنها را به شلاق و زندان محکوم می کنند. بدون اینکه حتی یک بار یک دلال کار (کارآفرین) را برای عدم پرداخت حقوق کارگران مجازات کرده باشند.همه ی این عمل کردهای دولت های پس از جنگ برخلاف قانون اساسی است ومشروعیت ندارد وایران را به پنجاه سال پیش از انقلاب مشروطه باز می گرداند. به دورانی که نیازمند یک مستشارالدوله دیگری است و کتاب " یک کلمه" او؛ و فریاد مشروطه خواهی. بدین وسیله اتحادیه نیروی کارپروژه ای ایران با کارگران هفت تپه اظهار هم دردی می کنند و برخورد نیروی انتظامی و محاکم شرع با کارگران را محکوم می کنند، قضاوت در مورد این اختلافات با هییت های حل اختلافی است که آن را از میان برداشته اید. وظیفه این دو نهاد برخورد با جنایت کارن است نه طرفهای قرداد کار، که یکی از آنها (سرمایه دار) به وظایف خود عمل نمی کند. با امید به اتحاد همه کارگران ایران در سندیکا های خود.

برخی از کارگران به اتحادیه ایراد می گیرند و باور دارند، استناد اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران به اصول قانون اساسی، استناد به یک توهم است. زیرا چنین قانونی در عمل وجود خارجی ندارند. این اتحادیه هم باور دارد در عمل کرد دولت های پس از جنگ این واقعیت نهفته است. ولی همین دولت هاهنوز شهامت آن را ندارند که رسما به دور ریختن قانون اساسی اعتراف کنند، زیرا؛ مشروعیت امروز آنها در سطح جهانی به وجود همین قانون وابسته است. این استناد اتحادیه، برای خیل آن افرادی است که به این قانون و دولت باور دارند، تا آنها هم دریابند در حاکمیتی زندگی می کنند که در واقعیتِ عمل کردهایش، پایبندی به هیچ قانونی از جمله قانون اساسی وجود ندارد.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

5 امرداد 96

19 July, 2017 16:00

آیا بورژوای ملی در این مقطع تاریخی متحد

کارگران ایران است؟

Kmkoomk.wordpress.com

مقاله ای در اخبار روز و تلگرام به نام آقای حمید آصفی منتشر شده که نقدی است برفعالان کارگری و خواست های حداقلی کارگران ایران. "چرا سطح خواسته ها ومطالبات را به بسته ها و سیستم رفاه اجتماعی ارتقا نمی دهند؛ . . . "ادامه مطلب انگشت گذاشتن بر کلی از دردهای واقعی کارگران و نارسایی های موجود آنهاست که ارزشمند و قابل توجه بود که رفیق ارجمند کارگران ایران آقای حسین اکبری پاسخی شایسته ودر خور به این نقد داده اند، از این رو اتحادیه نیروی کارپروژه ای ایران در این موارد وارد گفتگو نمی شود. ولی باور دارد برخی موارد که فراموش شده و نقد نشده اند، دارای ارزش و اهمیتی است که ندیده گرفتن آن چشم بستن بر دور باطلی است که در تاریخ مبارزات کارگران ایران به دفعات تکرار شده است ویکی از مهم ترین علت های شکست تلاش های پیگیر و متشکل کارگران ایران بوده است. برای روشن شدن این واقعیت ها برای کارگران ایران که از دستآوردهای پدران و مادران مبارز خود بی خبرند و روشن فکران دلسوزِ کارگران که چنین اطلاعاتی را در اختیار ندارند، به این واقعیت ها می پردازیم .با توجه به این که لبه تیز نقد ما متوجه هیچ فردی به خصوص آقای آصفی نیست. نقد ما متوجه ناآگاهی ژرفی است که جنبش کارگری ایران در گیر و دار نبرد طبقاتی ش باآن مواجه است.

با خواندن مقاله آقای آصفی خواننده با یک راه حل مواجه می شود، که درون مایه آن حذف رانت به " بورژوازی رانت خوار" ویاری کردن به بورژوازی ملی کشور است. با این استدلال: " در حالی که بحث اساسی این است که کشور به رشد بورژوازی ملی و مولد نیاز مبرم دارد، این بورژوازی می تواند متحد کارگران باشد. اما فعالان نسبت به این همبستگی منافع ، دارای آگاهی لازم نیستند. زیرا اگر بورژوازی ملی و مولد نباشد، تولید نخواهد بود، تولید نباشد ، طبقه کارگر هم نمی تواند وجود عینی داشته باشد. . . . " در ابتدا این پرسش پیش می آید که چه کسانی معتقد به رشد بورژوازی ملی هستند؟ آن هم یک نیاز مبرم ؟! که نویسنده بدان پاسخی نداده است.این استدلال نمی تواند با روند واقعیت های اجتماعی قابل انطباق باشد زیرا هیچ جامعه ای بدون تولید اجتماعی قادر به ادامه حیات خود نیست. این فرض آقای آصفی یک فرض انتزاعی و غیر ممکن است. کار کشاورزی هم کار تولیدی است تولید مواد خام مانند نفت و گاز و معادن زیر چتر سازماندهی دولت ها همیشه وجود دارد، و تولیدی است و به نیروی کار نیاز دارد. یا همان سرمایه داری دولتی که همواره، همراه با دیکتاتوری است. در مناسبات سوسیالیستی هم بورژوازی ملی تا مدتها می تواند به شکلی محدود باقی بماند ولی روند حرکت ش رو به نابودی خواهد بود. با یک نظریه انتزاعی و بدون اساس و پایه اجتماعی نمی توان برای مبارزه ی در جریان کارگران، راه حلی خلق کرد. از سویی فیودالیسم هم درایران سالهاست که به گور سپرده شده که ضرورت اتحاد کارگران با بورژوازی ملی را طلب کند. می ماند مبارزه با امپریالیسم که هیچ بورژوایی وجود امپریالیسم را تایید نمی کند و کار به جایی رسیده که حتی چپ های به اصطلاح مدرن ( بدون کودشیمیایی و بزعم شما ارگانیک) و رفسنجانیسم ها هم، منکر وجود خارجی این واژه هستند. تنها چپ های مارکسیسم لنینیسم سرشت آمپریالیسم را باور و درک می کنند و با آن مبارزه می کنند، که شما هم با یک برچسب ارتدوکس بدون چند و چونی، هاله ای از نفرتِ ضد چپ ایجاد می کنید. از این بخش از مطلب شما می گذریم چون گفتگو در این مورد را باید در جایی دیگر مطرح کرد. استعماری هم که امروزه در کار نیست تا مانند دوران مصدق این اتحاد، مورد نظر آقای آصفی به یک ضرورت بدل گردد. در حالی که در ایران امروز با کمال تاسف دولت مردان در ارزوی آمدن استعمار گرانند و کارگران هم مشتاقانه چشم انتظار آمدن آنها هستند، تا در این دوران فلاکت بار نولیبرالیستی، از کاسه این " مشرکین" لقمه ای نان برای گذران زندگی در هم ریخته خانواده هایشان بدست بیاورند.

گویی افرادی که در آن سوی آب زندگی می کنند به کلی با واقعیت های اینجا بیگانه شده اند. و در نظریه ها، تیوریها، کتاب ها ومقالات سازمان های دیگر کشور ها به دنبال راهی می گردند که با فرمول ها ذهنی شان در انطباق باشد؛ نه با شرایط اجتماعی خاص یک جامعه خرافه زده، واپس گرا که تحت تاثیر فرهنگ نولیبرالیسم – پست مدرنیسم "مدرن" مشکلات اجتماعی شان را با استخاره و دعا می خواهند حل کنند. راه حل دشواری های اجتماعی را درمیدان نبرد طبقاتی و زندگی اجتماعی، در ژرفای بحران های آن، می توان جستجو کرد، در کنار رنجبران، نه در بیرون گودِ نبرد. دولت فعلی اگر قصد داشته باشد توسعه اقتصادی سرمایه داری صنعتی را پیش بگیرد ضرورت دارد آب، برق، و انرژی نفت وگاز را هر ساله گران نکند. در واقع دولت نباید خود تورم کاذب خلق کند تا صندوق بین المللی پول اظهار رضایت نماید.تا سرمایه داری صنعتی بتواند به تولید ادامه دهد، ولی با ایجاد یک استاندارد بین المللی مانع از تولید بدون کیفیت آنها بشود و با مالیات متناسب ،کار توسعه را علمی – منطقی پیش ببرد. نه با پایین نگه داشتن حداقل حقوق و بزعم شما ترساندن بورژوازی ملی؛ که در تضاد است با نظریه اولیه شما، که پرسیده بودید " چرا خواسته ها و مطالبات . . . ارتقا نمیابد؟!" ولی این دولت دولتِ خواهان سرمایه داری صنعتی نیست. بلکه سرسپرده سرمایه داری مالی یا نولیبرالی است که شما مبارزه وشعار بر علیه آن را بی فایده می دانید. " وقتی اکتفا می کنند به شعار نیولیبرالیسم نابود باید گردد، شعارمشخصی برای این که حرکت طبقه کارگرهدف مند شود، ندارد. . . . " در ضمن شعار ها را فعالان کارگری مطرح نمی کنند شعارها بر اساس ضرورتهای شرایط کار به وسیله کارگران انتخاب می شوند که بیان گرِ دردهای کشنده است که درآن مقطع و آن شرایط جانشان را به لب آورده است.

به اتحاد( بورژوازی ملی و طبقه کارگر) پیشنهادی شما می پردازیم تا سرشت این اتحاد طی سده معاصر از انقلاب مشروطه تا به امروز را به گونه ای مختصر، برای کارگران روشن کنیم.

پس از سرکوب قیام دهقانی بابیه و قتل عام غیر انسانی آنها به دستور امیرکبیر در زنجان، آمل، نیریزفارس و شیراز . . . یک دوران سکوت برقرار گردید. تا تلاش زیرزمینی روشنفکران، بازاریان و برخی روحانیون، قیام مشروطه را تدارک دید. انجمن های زیرزمینی روشنفکران و بازاریان (بورژوازی تجاری ملی) و همراهی مردم کوچه و خیابان و برخی روحانیون انقلاب اول مشروطه را به پیروزی رساند. برای تحقیق و بررسی در این مقطع انقلاب مشروطه، به کتاب تاریخ بیداری ایرانیان اثرناظم الاسلام کرمانی مراجعه نمایید. ولی همیاری استعمار روسیه تزاری وارتش شاهی، مجلس اول را به توپ بست و انقلاب نوپا را شکست داد. مرحله دوم انقلاب به وسیله انجمن سوسیال دموکراتهای تبریز و تهران و مشهد ادامه یافت. حتی در تهران مقاومتی که در مقابل کودتا چیان صورت گرفت به وسیله سوسیال دموکرات های تبریز و تهران بود. با مطالعه تاریخ انقلاب مشروطه ایران اثر زنده یاد احمد کسروی و انقلاب مشروطه ژانت آفاری و ایران بین دو انقلاب ابراهامیان با واقعیت های این مرحله از انقلاب دقیق و مستند آشنا خواهید شد. در آن زمان ایران با یک مناسبات اقتصاد طبیعی اداره می شد وجز چند صنایع چاپ و کبریت سازی و کارگاه های کوچک از صنایع بزرگ در ایران خبری نبود. به طبع آن کارگران صنعتی هم نمی باید وجود داشته باشند. ولی به استناد منابع ذکر شده، مهاجرت هرساله هزاران نیروی کار ایرانی به صنایع نفت آذربایجان روسیه تزاری و بازگشت همین تعداداز آنها به ایران، به خصوص آذربایجان، ایران و آذربایجان را دارای هزاران کارگر نفت گر ومعدن کار نمود که برخی به حزب سوسیال دموکرات روسیه که بعدها به حزب بلشویک تغیر نام داد، پیوستند. نه منشویک های سندیکالیسم که شما اینک احتمالا به عنوان چپ مدرن شعارش را تبلیغ می کنید. این کارگران انقلابی بودند که هسته های مقاومت تبریز را ایجاد کردند و مشروطه دوم را با مشت آهنین کارگران ایرانی ودیگر اقشارانقلابی به پیروزی رساندند. بورژوازی ملی ایران در آن مقطع بیشتر در سرمایه داری تجاری سازمان یافته بود، که شکست مشروطه اول آنها را در حاشیه مبارزات خونین سوسیال دموکراتهای ایران قرار داده بود، زیرا این جماعت یا از ایران به اروپا و عثمانی رفتند ویا خانه نشین شدند. ولی با پیروزی انقلاب در احزاب دو گانه آن زمان به خصوص حزب دموکرات جای گرفتند، تا رسالت تاریخی خود که نابودی چپ تازه پا گرفته و جوان ایران بود، بنام خلع سلاح نا بود کنند. بورژوازی ملی مورد نظر شما با اتحاد با کهنه زمین داران ایران سپهدار تنکابنی و سردار اسدبختیاری و یپرم خان داشناک بر خلاف خواست مردم شان، پس از سرکوب خونین سوسیال دموکرات ها تبریز که انقلاب را به پیروزی رسانده بودند دولت سر سپرده استعمار روس وانگلیس( وثوق الدوله) را سر کار آوردند که با قرارداد 19 19 ایران را میان روس و انگلیس تقسیم برادرانه کرد. شمال ایران را به تزار بخشید و جنوب را به ملکه انگلیس. تنها پیروزی انقلاب اکتبر و فرمان لنین بود که این خیانت را نا کام گذاشت (حمایت کارگران جهان از انقلاب مشروطه) در دوران دیکتاتوری رضا خانِ انگلیسی که بعدها به آلمان نازیسم گرایش پیدا کرد. بورژوازی ملی وطنی بدون هیچ واکنشی به زندان وکشتار روشن اندیشان چپی که کارگران ایران را نمایندگی می کردند، با سکوت خود دیکتاتوری را تایید کردند. در دهه 20 این بورژوازی در مجلس به رهبری دکتر مصدق هرگز حتی یک بار انتقاد از ماده 10 رضا خانی که سرکوب برعلیه تشکل کارگران وچپ ایران را قانونی کرده بود؛ و برخلاف اصول قانون اساسی مشروطه ایران بود، نه نمودند!! چرا این متحد به زعم شما، در هر مقطعی از تاریخ به جنبش کارگری ایران پشت کرده است؟! لذا تشکیلات کارگری ایران و حزب ش بدون یک پایگاه قانونی فعالیت می کردند و هر بار به یک بهانه مورد تاراج ارتش و پلیس شاه قرار می گرفتند. با شروع دهه 30 تنها حزب کارگران ایران و اتحادیه های کارگری وابسته به آن با وقایع سی تیر مدافع رهبر بورژوازی ملی ایران وشعار ضد استعماری آنها شدند وبا قدرت از این بخش از نیروهای اجتماعی حمایت کردند. ولی این جماعت ( بورژوازی ملی ) که با پشتوانه کارگران ایران قدرت سیاسی را با اختیارات تام بدست آورده بود. آزادی فعالیت آنها را اعلام ننمود. کودتای اول با اطلاع رسانی حزب طبقه کارگر ایران افشا شد ولی باز هم بورژوازی ملی که به واژه امپریالیسم مانند شما باور نداشت چشم انتظار همیاری برادران امریکایی بودند!!! نه اتحاد با تشکل کارگران ایران، از این رو همان امریکای عزیز دردانه بورژوازی ملی کودتا را به فرجام رساند و مبارزه مردم ایران را با شکست مواجه کرد. ( به کتاب ایران بین دو انقلاب اثر ابراهامیان مراجعه گردد) در تمام دوران پس از کودتا، بورژوازی ملی در اتحاد با بورژوازی وابسته، در غارت منابع ملی ایران سهیم بود و بر علیه دیکتاتوری دم نمی زد و فعالیت چند روشنفکر آنها در دهه 40 با اخطاردستگاه های امنیتی به سکوت نشست.

با پیروزی انقلاب مردمی 22 بهمن، بورژوازی ملی در پوسته ی مذهبی نهضت آزادی، قدرت را به دست گرفت و برای اینکه از هیچ نیروی اجتماعی دیگر جز "خودی ها" استفاده نکند فریاد قحط الرجال را سر داد، تا سرنگون شد. ولی امروزه همین بورژوازی شما گام به گام با سیاست های نولیبرالیستی همراهی می کند و اوست که پول سود ها وصورت وضعیت ها را به حساب بانکی ش در آن سوی آب می ریزد، ولی ماه ها از پرداخت حداقل های توافق شده ی کارگران سر باز می زند. او ست که اگر مجبور شود کارگران را بیمه، آن را به صورت کامل پرداخت نمی کند و حقوق کارگران را بر اساس دریافتی آنها تنظیم نمی کند و با حداقل حقوق پرداخت می نماید. گرین کارت آمریکا را در جیب دارد و ناله سر می دهد من پولی ندارم. او سرمایه دار است پس می باید با سرمایه خود تکنولوژی جدید را وارد کند وبا تولید انبوه واستاندارد، بازار جهانی را به دست بیاورد. کارگر درمانده زیر سایه احکام سده های میانه وزندان، تنها پس از 6 الی 7 ماه وقتی که دیگر کارد به استخوان خانواده اش رسیده باشد برای یک ماه حقوق اعتصاب می کند و کارگاه یا پروژه را به چالش می گیرد، که در این صورت اتحاد کارخانه داران شریف و دولت ناب ناب . . . این درماندگان را به شلاق می بندد وبه زندان می اندازد. با این مقاله شما در واقع می خواهید کارگران به جای شما فریاد بزنند : دولت نباید هر ساله با گران کردن نرخ انرژی و برق و آب ، تورم را توسعه دهد و بورژوازی ملی را، اگر وجود داشته باشد، زمین گیر کند. حداقل حقوق را هم چون امکان دارد بورژوازی ملی بترسد و در این دوران بی قانونِ کار؛ به تعدیل نیروی کار، رو بیاورد یا در واقع کار چند نفر را از دوش یک کارگر بکشد تا در زیر فشار کار له شود، پایین نگه دارید. چون منافع چندین میلیاردی بورژووازی با چندر غاز حقوق کارگران به خطر می افتد. در دورانی که " بهترین دموکراسی دنیا" وجود دارد و به همین دلیل نیازی به قانون کار و قانون اساسی نداریم؛ بورژوازی رانت خوار و ملی درکنار هم، کارگران ایران را در زیر ضربات خود نابود کرده اند که حتی برای کارمزد خود تا ماه ها از وحشت سکوت می کنند. ولی می بینیم از آن سوی آب یا از این سوی آب، تز و نظریه برای کارگران ایران صادر می شود: چرا مطالبات شان را ارتقا نمی دهند!!! هیچ کس مانند خود کارگران درد و کاستی ها را درک نمی کند آنها هستند که در فراز و نشیب کار ومبارزه اشان به راهکاری خواهند رسید. شعار سازی و چنان وچنین باید کردن، مربوط به همان دوران دهه 50 و 60 است، لطفا آستین ها را بالا بزنید و وارد گود شوید. این گود مبارزه در اروپا نیست؛ در ایران است. در ایران هم در پروژه ها و کارخانه های تولیدی است. نه پشت کامپیوتر و با نظریه های چپ با "چهره ی انسانی ". بیایید و در کنار مهندسانی که در پروژه های نفت و گاز فرغون کشی می کنند به یک راه حل و شعاربرسید.علت اینکه یک مارکسیسم لنینیسم یا بزعم شما روشنفکران از خود بیگانه یک "آرتدوکس"، به دیکتاتوری پرولتاریا باور دارد، نه مارکسیسم باچهره انسانی؛ وجود این واقعیت هایی است که در روند زندگی اجتماعی وکار، در جریان است. از این رو باید نظریه را در عمل برشرایط اجتماعی تطبیق داد کاستی های آن را بهینه نمود و برای تغیر اندیشید. نه بر عکس . برای تلاش و روشن گریتان سپاس.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

23 تیرماه 96

10 July, 2017 06:05

در پوست میش

Kmkoomk.wordpress.com

اخبار کارگری همه را به حیرت می اندازد، همه با شگفتی انگشت به دهان می گیرند و با تعجب از خود می پرسند: این چه معنایی دارد که یک واسطه تولید یا بزعم حاکمان " کار آفرین" یا همان سرمایه دارکه حاکمان از روی شرمی که ناشی از افشای گرایش واقعی آنهاست، گرایشی که 40 سال آن را از مردم پنهان کرده بودند؛ نام کار آفرین را بر او گذاشته اند، بدون هیچ مشکلی سودهای میلیاردی را به حساب بانکی ش در آن سوی آب که گرین کارت ش را پیش از این خریداری کرده است می فرستد، و در عین حال می تواند ماه ها از پرداخت حقوق حقیر و نا چیز کارگران خود داری کند!!!! آن هم بدون آن که هیچ نهاد قانونی از مجلس که به ظاهر باید نماینده مردم باشد ولی در عمل، مدافع منافع دلالان است، تا نهادها و مراجع قانونی چون قوه قضاییه و دادگاه های شهرستان ها که به دلیل حذف عملی قانون کار، کارگران مجبورند برای احقاق حق پایمال شده اشان به آنها مراجعه کنند، با سکوت خود بر این دزدی ها و جنایات آشکارِ دلالان، مهر تایید می زنند؟! و در عمل آنها را تایید می کنند. از سوی دیگر کارگران ایران در چنان بی خبری و فلاکتی از حقوق خود گرفتارند که هرگز مفهوم " اعتصاب کارگری" را که در واقع برای بهتر شدن حقوق و زندگی کارگران باید بدان متوصل شد و قانون اساسی آن را حق قانونی کارگران می داند درک نمی کنند. بلکه پس از ماه ها درماندگی که دلالِ کار از پرداخت حقوق توافق شده اشان خود داری می کند برای یک ماه حقوق شان دست از کار می کشند تا " دلالِ جانی" یا همان ( کارآفرین حاکمیت) را وا دار کنند تنها یک ماه از ماهها بستانکاریشان را پرداخت کند که در این میان با شکایت " دلال کار" برخی نهاد های شرعی با اتهامِ " اقدام علیه امنیت ملی" کارگران را به شلاق و زندان محکوم می کنند. آیا در این ساختار تا دندان مذهبی مطالبه ی حقوق قانونی و توافق شده ی فی ما بین( دلال – کارگر) معنایش اقدام علیه امنیت ملی است؟؟ تا دیروز می گفتید " خدا هم کارگر است و بازوی او را می بوسد" ولی امروز که بر اریکه قدرت تکیه زده اید، آن بازو را قطع می کنید؟! آیا این شیوه ی دو گانه، ماهیت و سرشت آن سوی چهره ی ظاهری امروز شما را افشا نمی کند؟ یا باید گفته های دیروزتان را به چالش گرفت؟ در هر صورت مناسبات این چنانی امروزشما، در واقع یک معنا می تواند داشته باشد و آن فاشیسم اقتصادی است.

فاشیسم آن سوی چهره سرمایه داریست که ناتوانایی ها و بحران های مناسبات سرمایه داری را با آین نگرش ضد انسانی (فاشیسم) حل می کند. و برخلاف ادعای برخی روشنفکران طبقه متوسط که در واقع مجری واندیشه پرداز این مناسبات شده اند در حالی که آنها هم دیروز از مواضعی پرخاش گرانه رو در روی سرمایه داری بودند، امروز هم با فرو رفتن در پوست میش درنده خویی سرمایه را تایید می کنند و شکل، فرم و پوسته هواداری از سوسیالیسم نوع سوسیال دموکراسی نولیبرالیسمی را در پشت پرده ی واژه ها مهر تایید می زنند. در این پوشش میش، نه گرگ ها، بلکه انگلهای اجتماعی (کنه ها، ساس ها و شپش های زندگی اجتماعی) و دموکراسی ماکیاولستی آنها را، نا کجا آباد آرمان های طبقه کارگر ایران معرفی می کنند. و معتقد اند، سرمایه داری می تواند کاستی های خود را ترمیم کند (نقل به مضمون) ولی نمی گویند چگونه؟! با جنگ های منطقه ای که اکثر نقاط جهان را در خود فرو برده، با کشتار های دد منشانه وگلوله های غنی شده از اورانیوم و مزدوران مذهبی دست ساخته اشان و یا با مسابقه تسلیحاتی که غارت از نوعی دیگری است. شاید هم با ریاضت اقتصادی که بار کاستی هایشان را به دوش زحمتکشان جهان انداخته اند. و در نهایت دغلکاری، بنام آزادی؛ دموکراسی توده ای یا دموکراسی اکثریت مولدان جامعه علیه اقلیت استثمارگران را نفی می کنند. بخشی از این روشنفکران طبقه متوسط با گرایشی مذهبی در اتحادی پنهان با آن بخش نظریه پردازان به اصطلاح چپ پارلمان تاریسم با آن گرایش دوگانه ی ابدیشان بین" سرمایه و کار"، بیشترین تلاش بی وقفه خود را برای حمایت از سرمایه داری جهانی کاربردی می کنند. همیاران این جماعت در ایران؛ پوستین دین را انتخاب کرده اند و بدین گونه، هارترین مناسبات اقتصادی واسطه گری را در ایران کاربردی می کنند. هر دو گروه دست در دست هم، تیشه به ریشه کارگران ایران و جهان می زنند وهم چنان بی وقفه این روند ویران گر را، پیش می برند. آنها در مبارزه ایدیولوژیکی که بوسیله رنگین نامه های وطنی کاربردی می کنند، مفاهیمی را به زیر ضربه می برند که آگاهانه به وارونه سازی آن برای نجات ساختار جهانی موجود نیاز دارند . چند قرن جنایات زنجره ای سرمایه داری جهانی را با اتکا به نام بدون درون مایه دموکراسی لیبرالی پنهان می کنند ولی دموکراسی اکثریت جامعه مولدان نعمات مادی کارگران را(طی هفتاد سال با همه فراز و نشیب هایی که به آن تحمیل شده بود)، تنها برای وجود واژه دکتاتوری در پیش وند نام ش نفی می کنند و مانند همه واپس گرایان تاریخ پیراهن عثمان را علم می کنند. باید در مقابل این روند روشنفکری سرمایه داری جهانی شجاعانه فریاد زد: دیکتاتوری پرولتاریا تنها راه باقی مانده برای رسیدن به عدالت اجتماعی و آزادی خلق هاست. دیکتاتوری نه به نام مردم، بلکه مناسباتی برای دموکراسی همه مردمِ مولد بر علیه دزدان و مافیای جهانی سرمایه داری، برای پی ریزی بنیاد وساختاری بدون انگل های اجتماعی. واقعیات موجود جهانی بیان گر این حقیقت است که نه مذهب ونه هیچ مناسبات خرده بورژوازی دیگری قادر به عدالت اجتماعی وآزادی برای همه مردم نیست. همه ی نگرش ها به دست آویز، ترفندها و ابزاری برای فریب توده کارگران و همه زحمت کشان جهان کاربردی می شوند تا نظام جهانی موجود، آنها را مسخ نموده وبعد به تحقیر ناآکاهی آن خلق مسخ شده بپردازد. آری انگل ها همیشه در جستجوی میزبانی هستند تا امکان خون آشامی آنها را آسان نماید، این میزبان حاکمیت موجود جهانی است که نوع وطنی آن مانند یک رهگذر بی مسیولیت در ایران عمل می کند وپاسخ گوی مردم نیست و مردم را تنها در چند دلالِ خودی خلاصه نموده است. و به بریدن شاخ مردم پرداخته است، شاید ندانند آن شاخی را دارد می برند که خود برآن نشسته اند.حذف قانون کار از مناطق آزاد تجاری – صنعتی و پسوند آن اصلاح قانون کار و پسوند بعدی آن، کاورزی و طرح ها و نظریه های دیگری که نولیبرالیسم وطنی در آستین می پروراند با حداقل حقوق 310 هزار تومانی برای جوانانی که می خواهند وارد زندگی شوند؛ شرایط خون آشامی سرمایه داری وطنی و آن سوی آبی را فراهم می کند. ولی در هر صورت نتیجه نهایی آین روند علاوه بر نابودی زندگی کارگران، نابودی جهان بینی را درپی خواهد داشت که این جماعت خود را در زیر سایه آن پنهان کرده اند. همان گونه که کاتولیک های اینکیزاسیونر برای ابد به گور سپرده شده اند.

بحران لاینحل جهانی موجود درعمل بخشهای مهمی از جهان را در جنگ فرو برده ومسابقه تسلیحاتی ریاضت اقتصادی ( در ایران بخوانید اقتصاد مقاومتی) را به مناسبات جهانی تحمیل کرده است و فاشیسم را با چهره چندش آور کشتار دگر اندیشان و آوارگان دارد به عنوان تنها راه حل به اندیشه های تکامل نیافته جهانی تحمیل می کند. باید هوشیار بود و فریب ترفندهای رنگارنگ این جماعت سود پیشه را نخورد. کارگران ایران به دلیل تعداد بیشمار بیکاران در میان آنها، می باید بدون وحشت از دلالان، سندیکای کارگران بیکار ایران را کاربردی کنند. بزرگترین کمیت کارگران صنعتی ایران (سازندگان صنایع کلیدی مادر) {کارگران پروژه ای} هستند که کارِشان در سراسر ایران پراکنده است، می باید با همیاری هم راهی برای این پراکندگی و اتحاد خود بیابند.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

18 تیرماه 96

28 June, 2017 15:43

آمار واقعی بیکاران کشور

و

آزاد سازی دستمزد کارگران

Kmkoomk.wordpress.com

( سازمان جهانی کار) آی ال او: "هر کس یک ساعت در هفته کار کند شاغل محسوب می شود" بر این اساس نولیبرالی – امریکای وزیر کار حاکمیت اسلامی ایران که مدتها کار اطلاعاتی کرده و به خوبی از درون مایه دیدگاه های سازمان های ضد مردمی سرمایه داری با خبر است برای توجیه آمار های نادرستی که برای سر در گم کردن مردم اعلام می کند این نظریه سازمان جهانی کار را بدون توجه به این واقعیت که آیا با یک ساعت کار در ایران می شود هزینه زندگی یک خانواده یا حتی تنها هزینه زندگی یک روز یک نفر را تامین کرد؟ مورد استناد قرار می دهند و اعلام می نمایند آمار بیکاری در ایران سه میلیون و دویست هزار است ( ایسنا 12 اردیبهشت 96 ) یک وزیر مسیولیت سنگینی نسبت به مردم دارد و حق ندارد مانند یک روزنامه نگار نو لیبرالی اظهار نظر کند و آمار بدهد. یک روز بعد در روز 13 اردیبهشت 96 در پاسخ به خبرنگار ایلنا که گفته بودند: یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری اعلام نموده یارانه را 250 هزار تومان خواهد کرد. ایشان که حرف های روز پیش خود را فراموش کرده بودند، گفتند: " اگربخواهیم به هر فرد بیکار ماهیانه 250 هزار تومان پرداخت کنیم به طور قطع بیش از20 میلیون نفر مراجعه می کنند" در واقع جناب وزیر بدون خواست خود، بخشی از آمار واقعی بیکاران کشور را افشا کردند. از سوی دیگر اصلاح قانون کار که نامی ریا کارانه است و در حقیقت منظور حذف قانون کار است تا به زعم ایشان موانع سرمایه گذاری شرکت های غربی از میان برداشته شود. توسط این دولت و این وزیر روانه مجلس شده است. از سوی دیگر طرح برده داری "کارورزی" که حقوق یک دانش آموخته دانشگاه مبلغ 310 هزار تومان خواهد بود. بدون بیمه تامین اجتماعی بدون بازنشستگی بدون سنوات و. . . . طرح بنیادی این دولت برای ایجاد اشتغال است. با عملی شدن این طرح یک دانش آموخته دانشگاه پس از حداقل 16 سال تحصیل که چهار سال آخرش اموزش آکادمیک است تازه می باید با روزانه 310 هزار تومان استخدام شود و زندگیش را سامان دهد. در حالی که اصل حداقل حقوق یک پنجم خط فقر است شما یک سوم حداقل حقوق را که یک دانش آموخته جوان باید دریافت کند محاسبه کنید چه در صدی از خط فقری است؟! این فاجعه قرن 21 در ایران را چگونه می شود توجیه کرد؟! دولت با پذیرفتن نولیبرالی خود نیز اعلام می کنند هیچ مسیولیتی در قبال کار، بیکاری، فقر و تنگدستی جامعه ندارد. آیا این های و هوی انتخابات تنها برای انتخاب مجدد آنها بوده است تا منابع ملی، و دلارهای نفتی را بین خودی ها تقسیم کنند؟! این پرسش ما از مردم ایران نیست چون این ملت را چنان مسخ کرده اند که دیگر قادر نیستند دوست و دشمن طبقاتی خود را از هم تشخیص دهند. این پرسش ما از دولت مردان هم نیست زیرا این جماعت پس از جنگ، چه اصول گرا و چه به اصطلاح اصلاح طلب همگی دنباله رو جناب رفسنجانی هستند که بنیاد نو لیبرالی را با کمک اقتصاد دانان پیرامون دولت های پس از جنگ، مانند نیلی، غنی نژاد، دادخواه و . . . در ایران پی ریختند تا هستی ایران زمین را به نیستی بدل کنند. از این رو ضرورت اعلام آمارهای غیر واقعی و گمراه کردن مردم و سپردن منابع ملی به مشتی دلال به یک وظیفه شرعی – قانونی دولت ها تبدیل شده است. این جماعت دلال پیشه در عمل هیچ گرایشی حتی به سرمایه داری صنعتی هم ندارند. لذا از مشتی دلال پرورنمی توان انتظار یک پاسخ منطقی را داشت . پرسش ما از چپ های دیروز است که مدعی بودند دانای کل هستند و تصور می کردند آنها می توانند به تنهایی همه مسایل اجتماعی را حل کنند. ولی اینک تبلیغات چی کاندیدهایی شده بودند که بدون تردیدی می گویند قصد دارند نو لیبرالیسم را در ایران ادامه دهند و همه اصول آن را دارند با نامهای اصلاح قانون کار، طرح کارورزی با حقوق 310 هزار تومان برای یک دانش اموخته دانشگاه و آزاد سازی دستمزد ها، درعمل کاربردی می کنند. از سوی دیگر جناب رییس جمهور مدعی می شوند که در حال کاربردی کردن اصل 44 قانون اساسی هستند(البته با مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی!!!) در حالی که به مردم نمی گویند این اصل 44 همان اصل 44 روزهای اول انقلاب نیست وجناب رفسنجانی توانستند آن را وارونه کنند تا جای پایی برای اقتصاد امریکایی در ایران باز شود و دولت های پس از جنگ هم بدون استثناء آن راه را ادامه می دهند.آقایان رفسنجانیسم ها هم که بی شرمانه نام چپ را آلوده کرده اند، مرید مرده ریگ جناب رفسنجانی شده اند. مارکسیسم رفسنجانیسم ها، آیا با اقتصاد نولیبرالیسم گام به گام به سوی عدالت اجتماعی (سوسیالیسم ) پیش خواهید رفت؟! در واقع همان ادعای سوسیال دموکراتهای قرن نوزدهم که سر از نولبیرالیسم تاچر – ریگانیسم در آورده اند. درکنار همه ترفندهای ماکیاولیستی دولت های پس از جنگ ایران طرح آزاد سازی دستمزدها از همه قابل توجه تر است زیرا آقایان کارفرما ها را با مقررات مناطق آزاد تجاری – صنعتی کاملا آزاد می گذارند تا در بازار کار هر گونه تشخیص می دهند سود بیشتری به کیسه اشان سرازیر می شود عمل کنند ولی اگر چند کارگر دور هم جمع شدند ومی خواستند در باره چگونگی دریافت حقوق به تعویق افتاده اشان گفتگو کنند به عنوان اقدام علیه امنیت ملی به محاکم شرع تحویل داده می شوند تا با شلاق و زندان به آنها بفهمانند حاکمیت دینی در عمل از کدام طبقه اجتماعی حمایت می کند. در هر صورت طبقه کارگر ایران آن چنان از نظر کمی آب رفته است که می باید به جای رفتن به سوی تشکیل و ایجاد سندیکاهای کارگری، به سوی ایجاد سندیکاهای کارگران بیکار پیش برویم و برای همان کار ِماهیانه 310 هزار تومان سر و دست بشکنیم. البته با معیار وزیر کار فعلی و همه دولت های اصول گرا و اصلاح طلب، همه کارگران و دانش آموخته های جویای کار می باید به کارتون خواب ها تبدیل شوند زیرا دیگر نیازی به خانه و بهداشت و آموزش و پرورش ، لباس ،و خورد وخوراک ندارند، یک تکه نان و یک کارتن برای زندگی کافی است. البته کسی که در سرما و گرما با یک کارتن بتواند زندگی کند بیمارهم نخواهد شد، دارو و درمان و بهداشت هم غیر ضروری می شود. ولی آقایان بدانید، دستانی که با همه امکانات و قدرت فنر های اجتماعی را می فشارد و از وحشت در رفتن فنر فشار را رها نمی کند درنهایت به نقطه ای خواهند رسید که عضلات دچار گرفتگی می شوند و فنر چه بخواهید و چه نخواهید رها خواهد شد. در آن صورت دیگر امکان کنترل غیر ممکن خواهد بود. شاید به همین دلیل باشد که برخی از خودی ها دوملیتی شده اند و دیار "کفر" را بر دیارخود ترجیح می دهند. ولی دوملیتی شدن چنان گسترده شده است که همه مدیران شرکت های دلالی کارهم، بدون استثنا یک گرین کارت در آستر کت شان جا سازی کرده اند. پیش به سوی تشکیل سندیکای کارگران بیکار ایران.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

7 تیرماه 96

10 June, 2017 05:07

پرسش از رییس جمهور

و

پیشنهاد کارگران پروژه ای ایران

Kmkoomk.wordpress.com

در ساختارهای اجتماعی – اقتصادی که آزادی تنها در انحصاریک گروه اندیشه ای خاص قرار دارد، دیگران؛ دگر اندیش و شهروندی بدون هیچ حقوق مدنی، قانونی و سیاسی در جامعه تعریف می گردند. یا در واقع ما در چنین ساختارهای اجتماعی به دمکراسی یونان باستان برمی گردیم. دموکراسی که برده داران از آن برخوردار بودند و برده ها را انسان نمی دانستند، آنها را حیوانات سخن گو می پنداشتند و حتی دانشمند بزرگی چون ارسطو، این گونه می اندیشیدند و برده داری را نفی نکرد . درست مانند کارگران قرارداد موقت ایران که در ابتدای قرن بیست و یکم هیچ حق قانونی ندارند و بنام مناطق آزاد تجاری – صنعتی از شمول قانون اساسی و کار ایران خارج شده اند. روندی که برآیند کودتای اولین رییس جمهور پس از جنگ ایران " سردار سازندگی" رفسنجانی بود بر علیه قانونن اساسی و اصل 44 و 45 آن. چون دولت های پس از جنگ بدون استثنا این روند غیر قانونی را ادامه دادند و یدین گونه بدترین بحران اقتصادی – اجتماعی را در ایران ایجاد نمودند که عوازض آن با بیکاری و فقر و فساد اجتماعی نمود یافت؛ پرسش برخی کارگران پروژه ای پس از پایان انتخابات از رییس جمهور این است. آیا شما راه رفته دیگر دولت های تا به امروز را تداوم می بخشید؟ یا طبق قوانین اساسی کشور به اصل 44 و 45 برمی گردید و پاسدار این قوانین خواهید بود یا در واقع همان وظایفی که قانون اساسی برای شما مشخص نموده است؟؟ آیا شما مانند 4 سال پیش دولتتان، ریاضت اقتصادی را برای حفظ منافع دلال های وطنی و غربی که بر علیه حقوق قانونی کارگران و همه حقوق بگیران ایران است، " اقتصاد مقاومتی و مستقل" ترجمه خواهید کرد؟ تقاضای حقوق برای ماه ها کار روزی 12 ساعت را " اقدام علیه امنیت کشور" می دانید که می باید چنین " جنایت کاری" را به شلاق و زندان بسپارید، دلال کار؛ که بیشترین سهم حقوق کارگران را بدون انجام کاری تولیدی – صنعتی تصاحب می کند و آن درصد نا چیزی را هم، که توافق کرده پرداخت کند، پس از ماه ها پرداخت نمی کند، (به زعم وزیرکار فعلی) " کار آفرین" باز هم مقدس می دانید و برای حمایت از این پدیده غیر مولد حقوق کارگران را پایمال می کنید؟

پس از فرو کش کردن تب انتخابات که برخی چپ های رفسنجانیسم بیشترین تلاش انتخاباتی را کاربردی کردند، با این تیر روزنامه ها مواجه می شویم، روزنامه ابتکار چند روز پس از پیروزی به اصطلاح اصلاح طلب ها می نویسد: " همه به قطار انقلاب برگردند " ولی توضیح نمی دهند کدام انقلاب ؟! منظورش کودتای جناب رفسنجانی و سخن گویش آقای زیبا کلام بر علیه قانون اساسی و مهمترین اصول اقتصادی آن یعنی اصل 44 و 45 است؟! کودتایی ، پنهان از نگاه جامعه؛ با دور زدن قانون اساسی و حذف قانون کار در مجتمع های بزرگ صنعتی ایران با نامی که بر هر جایی که چند کارگر صنعتی در حال تولید هستند، گذاشته اند. " مناطق آزاد تجاری – صنعتی". این ابتکار ایشان و انتخاب راه پشتی بنام تعدیل ساختاری و خصوصی سازی که یا دست به دست شدن در میان رییس جمهوران پس جنگ روند تحکیم و تثبیت خود را کامل نمود، و هر کدام از این رییس جمهوران اصلی تازه به این نظام نولیبرالیستی افزودند تا دولت فعلی که با طرح اصلاح قانون کار به کلی قصد دارند راه آن مرحوم را به اوج خود برسانند. آیا به همین دلیل است که برخی مدعیان چپ در ایران که در عمل می باید ضد مناسبات نولیبرالی باشند، فعال ترین مهره های انتخاباتی شما شدند؟! چپ هایی که دنباله رو کودتای ضد قانون اساسی اولین رییس جمهور پس از جنگ ایران شده اند که شایسته است آنها را رفسنجانیسم بخوانیم. آنها در این انتخابات سنگ تمام گذاشتند وبه فعال ترین سخنگوی دولتی تبدیل گشتند. و در عمل بلند گوی نهادی شدند که آشکارا اعلام می کند راه نو لیبرالیسم را باید ادامه دهد. روزنامه ابتکار که خود همراه دولت بر قطار نولیبرالیسم امریکایی سوار شده است، سینی حلوای انقلاب و قطار انقلاب را مطرح می کند!! تا با همان شیوه راه پشتی؛ سوار بر قطار عمو سام، ایران را به گرداب نیستی بکشانند. جناب رییس جمهور شما درمورخه 4 خرداد 96 در مصاحبه با خبرنگاران روزنامه ها و در پاسخ به پرسش یکی از آنها منکر وجود تورم شدید و در پاسخ اعلام نمودید:

" واژه رکود را به کار بردن واژه دقیقی نیست چرا که دو فصل پشت سر هم رشد مثبت اقتصادی را تجربه کردیم، دیگررکود معنا ندارد." رکودی وجود ندارد !!! پس در ایران کارخانه های تولید کالایی داریم که تولیداتش می توانند با مشابه خارجی در یک رقابت جهانی، بازار خود را داشته باشند؟ ! ولی این کارخانه ها در کجای منظومه خورشیدی قرار دارند و تولیدات آنها چیست؟ آیا این تولیدات نامریی را مانند میوه های فصل به خارج از کشورصادر می کنید تا مردم ایران از آنها محروم شوند؟ یا منظور شما فروش همان چند بشکه نفت و محصولات نیمه ساخته شده پتروشیمی هاست ؟ پس باید فرهنگ لغت ها و دایره المعارف ها را تغیر دهیم و خام فروشی را رشد مثبت اقتصادی معنا کنیم. این گونه رشد مثبت اقتصادی (خام فروشی) که در دوران نیم قرنی آن پدر وپسر سر سپرده استعمار انگلیس که هر دو با فرمان امپریالیسم آمدند و با فرمانش، گریان ایران را ترک کردند و به ذباله دان تاریخ پیوستند، وجود داشته است. در هر صورت قضاوت با ملت ایران است، ولی این انکار رکود؛ یک درون مایه هوشدار دهنده دارد به همه آنهایی که با مناسبات اقتصادی نولیبرالی عمو سامی مخالف هستند. معنای این نظر شما آیا این واقعیت است که هیچ دولت و نهادی در این حاکمیت قصد ندارد قطار تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را ترک کند؟ تا چه رسد بخواهد بر قطار از کار افتاده و مخروبه انقلاب سوار شود؟! زیرا آقایان به این باور رسیده اند که امکان رونق اقتصادی را باید در اختیار قوانین خود به خودی بازار قرار دهند. در نتیجه قوانین کار و قانون اساسی را به عنوان موانع رونق اقتصادی دور بریزند و با دست به دست کردن کالاهای چینی رونقی به جیب دلالان سرریز کنند. ما کارگران پروژه ای باور داریم تداوم آین مناسبات اقتصادی در همه کشور هایی که آن را دنبال کرده اند فاجعه آفریده است و شما در واقع دارید باچشمان بسته همان راه را ادامه می دهید. با این وجود یک بار دیگر خواسته های همه کارگران قرارداد موقت و پروژه ای را مطرح می کنیم.

1 – ساعت کار کارگران که طبق قانون کار، قانون کاری که براساس مواد قانون اساسی تنظیم شده نمی باید بیش از روزانه 8 ساعت باشد. زیرا، براساس بیش از یک قرن مطالعه جهانی وتحقیقات علمی زمان کار بیش از 8 ساعت در روز صدمات جسمی و روحی غیر قابل جبرانی به کارگر وارد می کند. از سوی دیگر نیروی کار پس از پایان ساعات کارش باید حداقل بتواند شب را در کنار خانواده اش استراحت کند. نه در اردوگاه های کاری مانند عسلویه که پُر از ساس، سوسک و موش است.

2 – به دلیل ضرورتهای کار پروژه های ساخت صنایع مادر، نفت، نیروگاه ها،پتروشیمی ها و . . . که به کاری با زمانی طولانی(12) ساعت در روز نیاز دارد یک نیروی کار پروژه ای مدت زمان یک ماه کار را در زمان دوهفته به پایان می رساند از این رو می باید پیمانکاران و دولت از استثمار مضاعف وحشیانه کارگران که در یک ماه معادل دوماه (ساعت کار 176 برای یک ماه کار، طبق قانون کار و استاندارد جهانی) از کارگران کارتولیدی دریافت می کنند دست بکشند وبا دوهفته کار و دوهفته استراحت آنها، موافقت نمایند. هم اینک در صنایع فلات قاره شرکت نفت و شرکت های حفاری بدین گونه عمل می گردد.

3 – در پایان هر ماه حقوق کارگران بدون استثنا پرداخت گردد. همان گونه که در پایان هر ماه پیمانکاران صورت وضعیت های خود را دریافت می کنند. دریافت حقوق نباید هیچ ارتباطی با دریافت صورت وضعیت داشته باشد چون، در ظاهر سرمایه دار می باید سرمایه تولید را از سرمایه خودش پرداخت کند نه از جیب دولت و حقوق کارگران یکی از این هزینه ها است.

4 – بیمه کردن کارگران باید الزامی باشد و پیمانکاران برابربا حقوق کارگران حق بیمه آنها را پرداخت نمایند. نه بر اساس حداقل حقوق.

5 – ایمنی در محیط کار طبق استانداردهای جهانی کاربردی گردد.

6 – سندیکا ها و اتحادیه های صنفی کارگران براساس اصول قانون اساسی کشور، اصولی که به وجود حاکمیت شما مشروعیت می دهد، می باید بدون دخالت دولت ومحاکم شرع، به عنوان نمایندگان قانونی – حقوقی کارگران از حقوق آنها دفاع کنند و محاکم شرع می باید به کار خود که رسیدگی به کار مجرما ن اجتماعی است بپردازند و درامور کار وکارگر دخالت نکنند زیرا تقاضای حقوق پرداخت نشده از طرف پیمانکاران، جرم نیست و متقاضی جنایت کار نمی باشد. رسیدگی به این امور وظیفه وزارت کار و نهاد های تعریف شده ی آن می باشد.

7 – کارگران پروژه ای سازندگان صنایع بزرگ مادر در کشور هستند تنها مولدانی که با دستان انها صنایع بزرگ نفت و گاز تولید می شود لذا این حق قانونی آنها ست که از نظر اشتغال امنیت داشته باشند لذا قرارداد های موقت در کشور می باید از میان بر داشته شود.

8 – بر خلاف نظر مشاوران ارشد اقتصادی رییس جمهور موانع سرمایه گذاری در ایران قانون اساسی و قانون کار نیست. هم اینک در پیشرفته ترین کشور های سرمایه داری اروپا قانون کار با درون مایه ای با ارزش تر از قانون کار ایران در حال کاربردی شدن است. مشکل عدم سرمایه گذاری غربی ها در ایران در جای دیگری است و راه حل این شرایط نا به هنجار پایین آمدن حاکمیت از قطار نولیبرالیسم می باشد با رویکردی مردمی نه سرمایه داری.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

18 خرداد ماه 96

سخن گو ناصر آقاجری

23 May, 2017 04:45

برآیند انتخابات از نگاه برخی

کارگران پروژه ای ایران خطاب به حاکمیت

Kmkoomk.w0rdpress.com

ویژگی های این انتخابات برای کسانی که می خواهند خِرَدعلمی – منطقی پیشرفته ی جهانی را به کار بگیرند هوشدار دهنده است. از سوی دیگر بیان کننده شعور اجتماعی مردمان ماست که با رای خود در این هیاهوی انتخاباتی راه را به دولت مردانی که پس از 28 سال دوران تعدیل ساختاری و خصوصی سازی، هنوز چشم و گوش بسته دنبال رو سیاست های نو لیبرالیستی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول هستند، نشان می دهند. پس از نا کامی های دولت های پس از جنگ در توسعه اقتصادی و بی اثر شدن آمارهای مهندسی شده، برای توجیه رکود و تورم و . . . و عدم پذیرش تجارت جهانی عضویت آنها را؛ آقایان، برای رسیدن به این هدف شان ( جذب سرمایه های خارجی و عضویت در تجارت جهانی) قانون کار را با تنظیم قرارداد های کار برای مناطق آزاد تجاری – صنعتی از مناسبات اجتماعی آن مناطق حذف نمودند. چون این اقدام ضد قانون اساسی شان شرکتهای چند ملیتی امپریالیستی را خشنود نکرد، با طرح اصلاح قانون کار و ارایه آن به مجلس؛ قصد دارند بازار کار ایران را از قانون بی نیاز کنند. انگل های اجتماعی ( مشاوران اقتصادی نولیبرالی که پست های مشاور ارشد را به خود اختصاص داده اند و حواریون ) خود را در زیر پرچم دین پنهان کرده اند و مرتب در رسانه ها فریاد می زنند که عامل و مانع اصلی عدم سرمایه گذاری غربی ها، قانون کار در ایران است. این جماعت بی مصرف ولی مدعی به مردم نمی گویند همه دولت های سرمایه داری غربی – اروپایی دارای قاتون کار هستند، آن هم بسیار پیشرفته تر از قانون سر ودم بریده قانون کار ایران. ولی مردم در این انتخابات پاسخ قاطع خود را به حاکمیت دادند. به این 28 سال مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی بحران ساز؛ اگر گوش و چشم غیر نولیبرالی باقی مانده باشد که این پیام را دریافت کند.

مردم در میان جار وجنجال عده ای که با وعده های غیر واقعی و گدا پرورانه شعار می دادند و قصد داشتند باز هم با سیاست های ماکیاولی مردم را گمراه کنند،نه گفتند. به سایه نشینان دلال منش دین؛ پشت کردند و با یک نه بزرگ نشان دادند روز به روز دارند از آنها فاصله می گیرند. مردم در این اجتماعات دو خواست خود را مطرح کردند که بیان گر پیشرفت دانش عمومی مردم ایران است. همان مردمانی که آنها را عوام می نامید وانتظار دارید تا ابد دنبال رو نگرشهای اقتصادی – اجتماعی شما باشند ولی نمی دانید با این خواست غیر مشروع خود دنبال روی از اصول واحکام را نیز به مرور از دست می دهید. امروز با مشاهده آرم های فروهر درپشت پراید ها، وانت ها و کامیون ها، دهن کجی به باور هایتان را می توانید مشاهده کنید. یا ،خیل جوانانی را که گرایش به مسیحیت یافته اند و یا رویکرد به دراویش و" انسانهای کامل شان" را (مراد های رنگارنگ با نگرشهای خاص که در ظاهر با سیاست کاری ندارند ولی مانند شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری سده های میانه ایران آماده اند سربداران قرن 21 را، باز تولید کنند.) آری ترکیب دین با سیاست های نولیبرالی، شما را به سوی گور رهنمون می کند، حداقل مانند روحانیون مسیحی خود را و باورهایتان را با مسایل روز همآنگ کنید تا ضرورت به اهدای کیسه های سیب زمینی و وعده ی سه برابر کردن مبلغ یارانه و دور زدن پنهانِ اصل 44 قانون اساسی را نداشته باشید، تا بتوانید باقی بمانید.

به آمار انتخابات می پردازیم: 56 میلیون نفر حق رای داشتند که 41 میلیون و 220 هزارنفر در انتخابات شرکت کردند و 14 میلیون و 780 هزار نفر بکلی از شما قطع امید کرده اند و عطای شما را به لقا یتان بخشیده اند. ولی اکثریت بزرگی از رای دهندگان به این دلیل در انتخابات شرکت نمودند تا فریادشان را بکشند و دو خواست عمده اشان را در میان بگذارند. شعارهای مردم در متینگ های انتخاباتی و جشن پیروزی شان، موید این ادعاست. اکثریت بزرگتر که آگاهی مدنی کمتری داشتند، به این دلیل حاضر شدند در انتخابات شرکت کنند و رای بدهند که عاجزانه نمی خواستند باز هم به عقب برگردند وباز هم بیشتر به دوران برده داری و اطاعت کور کورانه ی مراد و مریدی که پس از 28 سال دوره های رییس جمهوری های متفاوت هم چنان بیشتر در فقر و بیکاری فرو می روند، رانده شوند.

پس از مشخص شدن برآیند انتخابات عده ای از تحلیل گران غربی با شنیدن شعارهای مردم در متینگ های انتخاباتی مدعی شدند. روحانی نمی تواند به وعده هایش جامه عمل بپوشاند زیرا خط قرمز حاکمیت آزادی آقای موسوی است . چرا آزادی زندانیان سیاسی باید خط قرمز حاکمیت باشد در حالی که قانون اساسی به این حاکمیت می تواند مشروعیت بدهد، اگر بدان عمل گردد؟! و در میان زندانیان سیاسی و کارگرانی که تنها تقاضایشان حقوق صنفی شان بوده که قانون اساسی بدان پاسخ مثبت داده چرا تنها آقای موسوی خط قرمز شده است؟! پاسخ تا حدودی روشن است ایشان تنها کسی از میان این حاکمیت بود، که به تنهایی با این گرایش نولیبرالی و دور زدن قانون اساسی مخالفت کرد و اعلام نمود قصد باز گشت به قانون اساسی را دارد. ایشان نه برای حمایت از مردم و حقوق آنها که برای حفظ نظام اسلامی مخالفت کرد و پای آن ایستاد. زیرا به این باور رسیده بود که روند نولیبرالی گورکن حاکمیت اسلامی است، واقعیتی که دیگران توانایی درک آن را ندارند. ولی کار بزرگی که مردم ایران آن را کاربردی کردند، نه بزرگی بود که به عوام فریبی دادند و سه برابر شدن یارانه را نپذیرفتند و بدین گونه نشان دادند دوران نویی فرا رسیده که وعده ی نان برغم فقر سیاه و بیکاری و گرانی همگانی؛ دیگر کاربردی ندارد و پنجره ای به باغ سبز از رنگ رو افتاده است. دومین خواست و فریاد مردم آزادی آقای موسوی یا در حقیقت آزادی زندانیان سیاسی بود. این خواست علاوه بر شکل آن که آزادی موسوی و زندانیان سیاسی بود دارای درون مایه ای اقتصادی است که نفی مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی و باز گشت به اصل 44 قانون اساسی را در خود نهان دارد. از سوی دیگر راه آینده ایران را این انتخابات شاید برای آخرین بار فریاد زد و همه ی شعارهای غیر عملی این 28 ساله را نفی نمود. ولی آنهایی که تا به امروز راه مناسبات آمریکایی نولیبرالی را رفته اند بعید است این درون مایه را درک کرده باشند. در کنار این واقعیت ها می بینیم که امپریالیسم و کشورهای پیرامونش با بر پا کرددن مسابقه تسلیحاتی عربستان بر علیه ایران با کمک ریاست جمهوری ترامپ، شرایط را پیچیده تر کرده است. از سوی دیگر هزینه های سرسام آور نظامی برای دفاع از سوریه وعراق و لبنان و ضرورت هزینه های دفاعی کشور که همگی بر دوش مردم ایران سنگینی می کند، امکان هر توسعه صنعتی را از حاکمیت گرفته و در صورتی که بتوانند نظر شرکت های خارجی را هم برای سرمایه گذاری در ایران جلب کنند، این شرکت های چند ملیتی با چنان قراردادهایی وارد ایران می شوند که روی قرارداد ترکمن چای دوران قاجاریه را سفید خواهد کرد و حاکمیت گرفتار در این پیچیدگی ها هم، مجبور است به آن تن دهد ، بدون آن که بتواند به یک توسعه واقعی صنعتی دست یابد و بدین گونه شرایط زندگی مردم را بهبود بخشد. باز هم در نهایت ناتوانایی گرایش به سوی آمار "مهندسی" شده خواهند رفت، تا واقعیت بحران رکود و تورم را منکر شود و چندر غاز درآمد نفت را توسعه اقتصادی – صنعتی جا بزنند. تنها راه باقی مانده برای آنهایی که هنوز ته مانده ی صداقتی دارند؛ رویکردی آزادی خواهانه و مردمی است، که می باید مشارکت همه مردم ایران را در بر داشته باشد. آری باز گشت، باز گشت به بهار آزادی سال 57 تا قادر به باز کردن این گره های کور اجتماعی – اقتصادی در کشور شوید. درسهای تاریخ به دفعات اثبات نموده که بزرگ ترین قدرت نظامی هم قادر به پاسداری هیچ ساختار ضد مردمی نیست و این به ظاهر قدرت خلل ناپذیر نظامی در لحظات چرخش های بزرگ تاریخی؛ مانند حبابی در مقابل اتحاد مردم خواهد ترکید.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

2 خرداد ماه 96

سخن گو ناصر آقاجری

15 May, 2017 08:49

حمایت یک رسانه امپریالیستی – نولیبرالیستی از یکی از دوجناح رقیب

درانتخابات ریاست جمهوری

B b c

Kmkoomk.wordpress.com

در مورخه 24 اردیبهشت 96 بی بی سی آستین ها را بالا زد تا با آمار؛ همان آمارهای " مهندسی " شده ی بانک مرکزی از یکی از دو جناح در گیر در انتخابات حمایت کند. در ضمن، بدین گونه نشان دهد بر خلاف نگرش برخی مخالفان سیاست های نو لیبرالی در ایران این دو جناح با هم تفاوت های کیفی دارند. اگر چه ما منکر اختلاف در سیاست های این دو جناح نیستیم، ولی باید یادآوری کنیم این دو جناح هر دو، به مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی باور دارند. یا به زبان ساده تر هر دو جناح بر یک قطار سوارند و یک هدف را دنبال می کند البته با اختلافات جدی در بدست گرفتن رهبری و هدایت قطاری که بارش دلارهای نفتی است. این همه افشاگری ولو دادن ها در درگیری های انتخاباتی شان بر این واقعیت گواهی می دهد.

ولی دفاع رسانه استعمار پیر و در حال تلاشی بریتانیا ی به اصطلاح کبیر.

" براساس سال پایه 1390، تورم میزان افزایش عمومی قیمت مجموعه ی از کالاها و خدمات است. این شاخص در انتخابات ها یکی از بحث های اصلی و کنترل آن نمادی از کارآمدی یا ضعف سیاست های اقتصادی یک دولت است. در دوران چهار رییس جمهوری ایران پس از دوران جنگ ، تورم دچار نوسان های زیادی شد. اما کدام رییس جمهوربهترین و بدترین کارنامه داشته است؟"کارشناسان اقتصادی نولیبرالیستی امپریالیست ضرورت نمی بینند علت بنیادی این رشد صعودی را که تنها با مهندسی کردن آمار می شود آن را پایین نگه داشت!! توضیح بدهند. سپس با دو نمودار از رشد تورم در دوران این چهار رییس جمهورِ پس از جنگ را، به نمایش گذاشتند. در این دو نمودار بی بی سی؛ روحانی نمره 20 را گرفت. در این نمودارها ایشان در ظاهر توانستند نرخ تورم طبق آمار بانک مرکزی ایران را که بالای 40 در صد بود به زیر 10 در صد برسانند. با ید با همه وجود شادی کرد ، سوت و دست زد. با این آمار آیا آب و برق بیش از 30 در صد ارزان شده است؟!! گاز و بنزین هم 30 درصد ارزان شده؟ آیا صاحبان مسکن هم کرایه ها را 30 درصد پایین آورده اند؟! بهداشت چگونه ارزان شده؟ پزشکان که 90 در صد آنها بیمارانشان را لخت و بیچاره روانه می کنند بدون آنکه بتوانند درد آن ها را چاره کنند 30 درصد حق ویزیت شان را پایین آورده اند؟! نرخ مواد غذایی که جای خود دارد؛ با این گونه آمار مهندسی شده ی بانک مرکزی مواد غذایی بیش از 100 درصد رشد نکرده است، و در آن سوی کهکشان راه شیری این مواد ضروری مردم هم 30 درصد ارزان شده است و ما قادر به درک و دیدن این همه تحول نیستیم. ما فرض را بر درستی این آماربانک مرکزی وبی بی سی حامی امپریالیستی این حاکمیت می گذاریم. ولی در ستون های بعدی این گزارش، بی بی سی اعتراف می کند این دولت بدهکار بزرگ به بانک های کشور است!!! پرسشی که پیش می آید و این رسانه و دولت مایل به پاسخ دادن به آن نیستند، این است. اگر نرخ تورم زیر 10 درصد رسیده است این شاهکار اقتصادی به چه قیمتی بوده است؟ به چه قیمت دولت توانسته به این مهم را عملی کند؟! با بدهکاری به بانکها که خود یک عامل تورم زا ست؟ یا به قیمت رکود بیشتر که به اعتراف بی بی سی در این مورد کارنامه این دولت منفی است. و این یعنی سقوط بیشتر صنایع تولیدی کشور. پرسش هایی که خود به خود به ذهن انسان خطور می کند و آقایان مدافع نو لیبرالی باید بتوانند بدان پاسخ بدهند.آیا دریافت دلارهای نفتی را باید رشد اقتصادی به مردم نشان داد؟! یا با واردات نجومی کالاهای مصرفی مدعی اقصاد به اصطلاح مقاومتی شد؟ و یا با کوچک تر کردن سفره مردم (اقتصاد ریاضتی ) را، اقتصاد مقاومتی معرفی نمود؟ در آمارهای بعدی که بی بی سی مطرح می کند که روز بعد آن را از روی صفحه اول جمع کردند!! اعلام می نمایند: طی این سالهای پس از جنگ " رشد حداقل حقوق کارگران از یک صد واندی هزار تومان به هشتصد واندی هزار تومان رسیده است ( رشدی معادل 8 برابر ) و رشد تورم سبد غذای مردم تنها چهار برابر گرانتر شده است." با این هم آهنگی بی بی سی با آمار بانک مرکزی طی این سالها وضع مردم چهار برابر بهتر شده است نه بدتر. واقعا انسان در قبال این همه بی شرمی زبانش بند می شود وتنها می تواند به همان انتخاب بد وبدتر راضی شود تا منافع نجومی امپریالیستها در ایران حفظ گردد. در زمان رییس جمهور پیشین هم صندوق بین المللی پول به ایران آمدند و اعلام داشتند وضع رشد اقتصادی در ایران مثبت است ولی بعد معلوم شد رشد اقتصادی منفی بوده. با این یک بام و دو هوا چگونه باید برخورد کرد ؟ از یک سو شعار اقتصاد مقاومتی را با درون مایه توسعه صنعتی و بهبود معیشت مردم مطرح می کنند و از سوی دیگر راه مناسبات اقتصادی نولیبرالی را می روند که نقطه مقابل این گونه شعار هاست؟ همه ی آن دکترای اقتصادی با عنوان مشاور ارشد اقتصادی مانند " استاد نیلی" و استاد ایستاده در سایه غنی نژاد و استاد آن سوی آب جناب دادخواه چرا ابتدایی ترین اصول اقتصاد را به این رهبران آموزش نمی دهند تا به این گونه جهل اقتصادی خود را عیان نکنند، از سویی مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را تایید می کنند و از سوی دیگر مدعی می شوندبرای توسعه صنعتی اقدام خواهند کرد ولی با واردات بی رویه همین صنایع کوچک داخلی را هم به نابودی می کشانند. هر ساله همه خدمات ضروری و حیاتی مردم و صنایع را گران می کنند بعد آمار می دهند که تورم زیر 10 درصد رسیده است در حالی که شاخص های بازار که روزانه مردم با آن سر و کار دارند خلاف این را نشان می دهند.آیا این دوگانگی توهین به شعور مردم ایران نیست؟ آنهم زمانی که یک کارگر پروژه ای بدون داشتن دانش آکادمیک این واقعیت ها را به خوبی درک می کند. با کمال تاسف حتی به فکر دیگر کاندیدادهای رییس جمهوری نمی رسد که این راه 30 ساله نو لیبرالی است که بانی این رکود و تورم و بیکاری و فقر و فساد موجود است و مدیریت آنها به هیچ وجه برای تغیر یا بهتر شدن شرایط موجود نمی تواند مفید واقع گردد.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

25 اردیبهشت 96

2 May, 2017 09:57

مبارزات انتخاباتی

با

شعار های پوپولیستی

Kmkoomk.wordpress.com

کاندیدادهای انتخابات ریاست جمهوری به دو دسته عمده تقسیم شده اند. گروه حاکم که هنوز اهرم های اجرایی را در اختیار دارند و با ژستی لیبرالی و در شکلی به ظاهر قابل انطباق بر منطقی واقع گرایانه از برنامه های نو لیبرالی (تعدیل ساختاری و خصوصی سازی ) دفاع می کنند و اشک تمساح برای معیشت مردم فقیر شده می ریزنند، بدون آن که این پدیده را علت یابی کنند. ولی با ادعای چند برابر کردن دریافتی محقرانه ی صدقه بگیران صندوق های خیریه، کار دولت را به عنوان توجه به مردمان زحمت کش توجیه می کنند. ولی در مورد حداقل حقوق کارگران که با تولید اجتماعی چرخهای صنعت و اقتصاد کشور می گردانند با سخت گیری وبه کمک آمار "مهندسی شده" اجازه یک رشد منطبق با تورم بالای اجتماعی را نمی دهند و قدرت خرید کارگران را با ترفندهای مالی – لیبرالی در حداقل ممکنه پایین نگه می دارند. ولی با مالیات های غیر مستقیم و گران کردن سالانه آب و برق و گاز و . . این قدرت خرید نا چیز را بازهر چه بیشتر بی ارزش می کنند. از سوی دیگر این آقایان حداقل دانش و درک را از مسایل اقتصادی ندارند که بدانند با بالا رفتن قدرت خرید کارگران بازار خرید کالا رونق می گیرد و با بالا رفتن تقاضای کالا رکود شکسته می شود و چرخ های صنعت و اقتصاد شکوفا می گردد. این جماعت گوش به فرمان اقتصاد دانان وطنی صندوق بین المللی پول (فراماسیونرها) ؛هم چنان بی خبر از علت های اصلی بحرانهای اقتصادی – اجتماعی بر طبل برنامه های صندوق بین المللی پول امریکایی می کوبند. و مانند کوری که عصایش را گم کرده، خود را به در و دیوار می کوبند تا به مردم بقبولاند هیچ راه دیگری از نظر اقتصادی برای بیرون رفتن از این شرایط نا هنجار وجود ندارد!!! {همان گونه که در سال 95 اعلام نمودیم اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران آماده است در برنامه ای زنده مشاوران ارشد رییس جمهور در امور اقتصادی را در مقابل مردم ایران به چالش بگیرند تا درون مایه ضد بشری این راه رشد اقتصادی را افشا نمایند.} گروه دوم اصول گرا ها هستند که با انگشت گذاشتن بر کاستی های اجتماعی دولت فعلی را به زیر شلاق نقد می کشند ولی شعار هایی که در این زمینه مطرح می کنند سطحی و پوپولیستی است. این شیوه آقایان بیان گر این واقعیت است که برنامه ای برای این ادعای خود ندارند. زیرا متکی بر بالابردن یارانه تا مبلغ 250 هزارتومان شده اند که با قدرت اقتصادی و هزینه های جاری و ثابت حاکمیت در تضادی آشتی ناپذیر است. ادعایی است بدون درون مایه و سرشت، که قابلیت کاربردی شدن را ندارد. تنها شعاری برای جمع آوری آرای مردم است. مشابه کیسه های سیب زمینی دولت اصول گرای پیشین. کاندیدای دیگر اصول گرا انگشت بر وام ازدواج و بالا بردن آن گذاشته است بدون توجه به واقعیت های موجود زندگی جوانان؛ جوانی که کار ندارد واگر کاری هم گیر بیاورد امنیت شغلی ندارد زیرا پیمانکاران می توانند هر آن آنها را از کار اخراج کنند زیرا همین اصول مورد تایید اصول گراها تعدیل ساختاری و خصوصی سازی متکی براصل اختیار تام قوانین بازار است که در عمل کارفرما را در موقعیت قدرتی فرا تر از قانون برای اخراج کارگران قرارمی دهد. به مقررات مناطق آزاد و تجاری – صنعتی مراجعه گردد.آری نبود امنیت شغلی یکی از اصول تعدیل ساختاری و خصوصی سازی است که هم اصول گراها وهم به اصطلاح "اصلاح طلب ها" بدان باور دارند و خود را متعهد به کاربردی کردن آن می دانند. چنین جوانی که کار ندارد و اگر هم این مفقود اثر را بیابد قادر به حفظ آن نیست، در این صورت این جوان چگونه باید اقساط وام ش را پرداخت کند؟! خانه را با کدام پول اجاره کند؟ تازه بر فرض محال اگر بتواند این شغل را با پاچه خواری و حقیر کردن شخصیت خود حفظ کند طبق سنت های مرسوم جمهوری اسلامی پس از 6 الی 7 ماه باید یک حقوق دریافت کند در این مدت زمان خانواده اش با این شرایط چگونه باید زندگی کند؟! و . . .واقعیت سیلی سختی است بر چهره ی افرادی که قصد عوام فریبی ندارند و صادق هستند. از سوی دیگر معلوم نیست این آقایان این پول ها را از کدام منبع مالی پرداخت خواهند کرد؟ از مالیات غیر مستقیم که باز هم بارش بر دوش مردم فقیر است، مالیات مستقیم که که خدا پدرش را بیامرزد زیرا آقایان برای" بهبود شرایط " سرمایه گذاری " کارآفرین" های وطنی و خارجی قیدش را زده اند. می ماند دلارهای نفتی که پس از برداشتهای رانت خوران آنچه باقی می ماند برای صنایع نظامی هزینه می شود. از این رو این کاسه خیالی آقایان ؛ هم چنان برای مردم ایران تهی خواهد بود. لذا این ادعای آقایان بی پایه و غیر واقعی است.

امروز 11 اردیبهشت روز کارگر روزی که در زیر خاکستر ستم طبقاتی پنهان شده است، در این روز آقای رییس جمهور فرمودند: " بدترین نا امنی نا امنی شغلی است " آدم بیاد آن ضرب المثال معروف می آفتد: با این مضمون،" از کرامات شیخ ما چه عجب، شیره خورد و گفت شیرین است" شما رییس قوه اجراییه هستید و هنوز لایحه اصلاح قانون کار را که این امنیت شغلی را از میان برده و بقیه کارگران را هدف قرار داده و دست پخت وزرای شماست از مجلس پس نگرفته اید آن هم پس از آن همه اعتراضات کارگری ولی در عوض هر روز یک ترفند جدیدی را وزرای شما برای مسخ قانون کار پیاده می کنند و شما از ناامنی اشتغال می نالید!!!! به طور حتم کارگران ایران مقصرند که دولت شما و دولت های پیشین پس از جنگ، قانون اساسی را دور زده اند و قانون کار را برای برای 90 درصد کارگران ایران بی اثر و خنثی کرده اند و در حال حذف کامل آن از بازارکار ایران هستند. جناب رییس جمهور شما که شعار تدبیر می دادید چرا برای این خود کرده (لایحه اصلاح قانون کار) تدبیری نمی اندشید ولی از دست آن، می نالید!!! یکی از کاندیدادهای اصول گرا مدعی شده برخی از مردم زندگیشان را با همان یارانه 45 هزار تومانی اداره می کنند. معنای دیگر این ادعا این واقعیت است که این خانواده های در مانده با این مبلغ در یک ماه تنها حداکثر می توانند 35 عدد نان سنگک(1300 تومانی ) برای زندگی خود خرید کنند!! همان نانی که در ابتدای سال 94 مبلغ 600 تومان بود ودر سال 95 تا نرخ 1300 تومان رشد کرد ولی آمار "مهندسی " شده ی شما آن را تک نرخی اعلام نموده است. رشد بیش از صد درصد تک نرخی شده است آیا این نیز از کرامات شیخ ماست؟ آن کاندیدا سپس اعلام نمودند باید این یارانه بیشتر شود. این جناب مردم ایران مشتی صدقه بگیر تصور می کنند که باید برای رضای خدا چِندر غاز بیشتر جلوی آنها انداخت. آقایان این ثروتها ودلارهای نفتی که خودی های شما دراختیار گرفته اند مال همین مردم له شده ومسخ شده است که قراربود دولتهایی که خود را زیر پرچم دین پنهان کرده اند به جای منافع دلالان (کار آفرینان) با سرمایه گذاری در صنایع مادر، کار تولید کنند وجامعه را از نظر اشتغال و توسعه صنعتی شکوفا نمایند ولی این سرزمین را به دیار خود فروش ها معتادها بیکارها و گورخوابها و کارتن خوابها و کودکان بیسواد خیابانی بدل کرده اند. کشوری که به اعتراف سازمان ملل پنجمین کشور ثروتمند جهان است به علت منابع کانی و دانش آموختگان آن که بزرگترین موسسات تحقیقاتی آمریکا و اروپا و کانادا و . . . را پُر کرده اند. ولی شما با اتکا به اقلیتی متظاهر به نام "خودی" باز به اعتراف خودتان شاهد بزرگترین دزدی های تاریخ هستید!! برخی دیگر مدعی شدند می توانند تعداد زیادی شغل ایجاد کنند و یا سطح اشتغال را بالا خواهند بُرد، این ادعا این پرسش را مطرح می کند، آیا دولت های پس از جنگ که یک طیف رنگارنگ از انواع خودی ها بودند چرا طی 28 سال جاری نا توان از کاربردی کردن این ادعا فعلی شما بوده اند؟ آیا همه آنها بی لیلقت بوده ویا ، خیانت کرده اند؟! حالا شما آمده اید و می خواهید جبران مافات کنید؟! یا آنها و شما به دلیل یک علت اصلی و عمده ناتوان از کاربردی کردن این ادعا هستید؟! شما بر خلاف ادعاهایتان راه رشد اقتصادی را در پیش گرفته اید( سرمایه داری مالی یا تعدیل ساختاری و خصوصی سازی ) که به ناچار باید این عوارض را به جامعه تحمیل کنید وتا زمانی که در این مسیر راه می پیمایید، گریزی از هرچه بیشتر فاصله طبقاتی وجود ندارد و از روند ژرف تر شدن بحران های اجتماعی گریز نخواهد بود.

ما تصور می کنیم که کارگران ایران به فردی رای خواهند داد که مناسبات اقتصادی نولیبرالی را نفی نماید و به اصل 44 قانون اساسی ایران که دستآورد انقلاب بزرگ مردم ایران است باز گردند و اصلاح قانون کار را در جهت بالا بردن قدرت خرید کارگران و تعمیم این قانون به گونه ای که، هر نیروی کار حتی یک فرد را شامل گردد.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

اول ماه مه روز کارگر 11 اردیبهشت 96 برهمه کارگران وزحمت کشان ایران فرخنده باد.

سخن گو ناصر آقاجری

24 April, 2017 06:20

کارگران ایران

و

روز کارگر

Kmkoomk.wordpress.com

در آن روزگارانی که در ایران صنایع سنگینی وجود نداشت و تنها کارگاه های کوچک آهنگری و چند کارگاه کوچک چاپ در سراسر این کشور استبداد زده پیدا می شد، در کشوری که هر روز یک دیکتاتور یا از استعمار انگلیس ویا امپریالیسم آمریکا برایش صادر می شود و آنها هم با حمام خون صدای کارگران مبارز ایرانی را می دوزند. در آن روزگار تار و تاریکی که شاهان قاجاریه فارغ از دنیای در حال پیشرفت صنعتی – علمی، سرسره های سکسی در کاخ های خود می ساختند (به کتاب سوسمار الدوله مراجعه شود) مولدان کشاورز و صنعتگر ایرانی از فقر و بیگاری و مالیات های رنگارنگ مانند امروز؛ به روسیه تزاری مهاجرت می کردند تا با کار در صنایع نفت و معادن یک استعمار گر و امپریالیسم همسایه لقمه ای حقیر برای کودکان خود به دست بیاورند. در آن شرایط بود، که حزب مبارز و انقلابی سوسیال دموکرات روسیه با رهبری پویای خود قوی ترین تشکیلات کارگری تاریخ را در سیاه ترین دیکتاتوری راسپوتینی ایجاد کرده بود و به کارگران رنج دیده ایرانی به چشم برادران ستم دیده می نگریست وبا باور به همبستگی کارگران جهان درآن شرایط اختناق آنها را آموزش سیاسی – انقلابی می داد تا به ایران برگردند و با ایجاد تشکیلات زیر زمینی سوسیال دموکرات در تبریز و مشهد و تهران ایران را آماده ی انقلاب بزرگ مشروطه بنمایند. در ایرانی که با اقتصاد طبیعی – کشاورزی روزگار می گذارند طی چند سال صاحب صد ها هزار کارگر انقلابی شد که کار صنعتی و باور مبارزه جویانه را در یک کشور امپریالیستی آموخته بودند، ولی برای پیشرفت ایران آستین های اتحاد و مبارزه را بالا زدندوپس از شکست مشروطه اول و پیروزی مشترک استبداد وطنی و امپریالیسم تزاری – انگلیسی، سوسیال دموکراتهای ایران بودند که با 18 ماه مبارزه خونین در حالی که شهر بزرگ وتاریخی آنها تبریز در محاصره نیروهای استبداد و عشایر بختیاری و تنکابنی کُرد و ترک و رضا خان میر پنج بودند، آنها را شکست دادند و وادار به عقب نشینی نمودند و مشروطه ایرانی را به همت کارگران سوسیال دموکرات وزحمت کشان ایرانی در آیران ایجاد نمودند و پرچم آزادی و داد را پس از اروپا در آسیا برافراختند و در همه ی قاره های جهان تاثیری ژرف به جا گذاشتند. ولی امروزه در تجمعات کارگری که روبروی مجلس گوش به فرمان صندوق بین المللی پول، در اواخر سال 95 صورت گرفت، کارگران در سندیکا ها و شوراهای دولتی- کارگری به شیوه کاست گرایان قرون وسطی هر کدام در یک گوشه بساط خود را پهن نموده بودند و نیروهای دیگر را به خود راه نمی دادند. شاید سندیکا های مستقل از نفوذی ها وحشت داشتند ولی کارگران دولتی که چنین وحشتی نداشتند. تریبون را در اختیار داشتند واجازه نمی دادند کسی به آن نزدیک شود تنها نمایندگان مجلس حق گفتگو را داشتند.از هیچ سندیکا و اتحادیه مستقل دیگری دعوت به همراهی نمی کردند. تنها چیزی که در آن جمع نمودی نداشت اتحاد کارگری بود .حتی سندیکا های مستقل هم در یک گوشه گرد هم جمع نشدند و از همه سازمانهای دیگر دعوت به همراهی نکردند. پرسشی که در این شرایط پراکندگی برای همه به وجود آمد این بود آیا کارگران با این شیوه قادر خواهند بود دولت های رهرو اقتصاد مالی – دلالی امپریالیستی (تعدیل ساختار – و خصوصی سازی ) را وادار به بازگشت به قانون کار و قانون اساسی بنمایند؟؟!! کارگران مبارز ایرانی که در دهه های پیش از انقلاب بر روند جنبش کارگری جهان تاثیر گذار بودند آیا قادرند با اتحاد خود این دولت های پس از جنگ را وادار نمایند به اصل 44 و 45 قانون اساسی که دستآورد انقلاب بزرگ مردم ایران بوده باز گرداند و قانون کار را در جهت منافع کارگران که تنها دستان مولد آنهاست که به جامعه زندگی می بخشد و می تواند ایران را به توسعه صنعتی باز گردانند؟ یا مانند دولتمندان حاکم خود را اسیر کلی گویی و بزرگ نمایی می کنند. اقتصاد ریاضتی را اقتصاد مقاومتی تعریف می کنند و به خیال خود مردم را می پیچانند، در حالی که خود و باورهایشان را مانند کاتولیک های قرون وسطای دوران انکیزاسیون اروپا به پرتگاه نیستی می کشانند.

روز بزرگ اول ماه می در پیش است و وحشت از جشن گرفتن و دور هم جمع شدن مانند هر ساله کارگران را دچار وحشت زندان و شلاق نموده است .آیا باید مانند برخی کارگران کُرد برای ایجاد اجتماع، شهر ها را رها کرده و اجتماعات را در جنگلها برگزار نمایند ؟ یا به اطلاعیه هایی بپیوندند که درون مایه اش تنها یک بزرگ نمایی تبلیغاتی است؟ با امید به آگاهی و تشکل کارگران ایران برای برای یک اثر گذاری جهانی دیگر در تاریخ جنبش کارگری ایران و جهان.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

4 اردیبهشت ماه 96

15 April, 2017 04:13

انتخابابات استصوابی

و

حذف تدریجی قانون اساسی و کار

Kmkoomk.wordpress.com

سکوت سنگین نهاد های حکومتی در مورد روند تدریجی دور زدن قانون اساسی و حذف قطعی قانون کار برعلیه بیش از 90 درصد کارگران و نیروی کار ایران هم چنان تداوم دارد، گویی حاکمان به این باور رسیده اند که وجود قانون برای جامعه امروزی غیر ضروری است، در حالی که مناسبات اجتماعی امروز با مناسبات 14 قرن پیش بسیار متفائت است و دارای آن چنان پیچیدگی هایی است که بدون قانون امکان ادامه آن تنها با کمک قدرت نظامی نهادهای مسلح امکان پذیر است. روندی که تنها نامی که شایسته آن است، خفقان و دیکتاتوری است. این چنین وضعیت اجتماعی راه رفتن بر روی لبه ی تیغ است. یا در واقع یک پایداری مشروط و شکننده که می تواند با هر واقعه و بحرانی اجتماعی – اقتصادی چون یک سونامی ترو خشک را با خود به نیستی بکشاند.

سردمداران دولت با طرح آمار به اصطلاح مهندسی شده، تورم فعلی جامعه را که نسبت به سال 93 و 94 نزدیک به صد درصد است. تک رقمی اعلام می کنند و بر اساس این آمار حداقل حقوق را تعین می کنند. در حالیکه براساس اعلام رسمی نهاد های اطلاع رسانی حاکمیت افزایش حداقل حقوق، برای آنهایی که حداقل حقوق می گیرند 14 درصد واندی است و بقیه نیروی کار و کارگران، تنها 12 درصد افزایش حقوق داشته اند. ولی جناب رییس جمهوردر تاریخ 23 فروردین 96 در رادیو تلویزیون شعار می دهند: "حقوق زحمت کشان را بیش از دوبرابر کرده اند". دریافتی عده ای صدقه بگیر موسسات خیریه را که در ماه دریافتی معادل 70 هزار تومان یا کمی بیشتر یا کمتر دریافت می کردند دوبرابر شده است، که دوبرابر شدن این اقلیت حتا اگر 5 یا 8 برابر هم می شد هنوز به حداقل حقوق نمی رسید. در عین حال این اعتراف به یک واقعیت دردناک است، اعتراف به این واقعیت که در کشور اقشاری وجود دارند که می باید با ماهی 70 هزار تومان در ماه زندگی کنند. یعنی این خانواده ها در ماه تنها توانایی خرید کمتر از 60 عدد نان سنگک 1200 تومانی را دارند. بقیه نیازمندیها این مردم چگونه باید تامین گردد د؟! از نظر دولت پرداختن به چنین مسایلی در حیطه وظیفه آنها نیست، زیرا برادران صندوق بین المللی پول؛ این گونه، توسط اقتصاد دانان نولیبرالی به دولت های پس ازجنگ دیکته کرده اند. فرمان این جماعت هم که از اسطوره های دینی آین آقایان هم سودزا تر است، پس درعمل؛ زنده باد یانکی ها و این گونه صندوق هایشان. در هر صورت این راست گویی رییس قوه مجریه چه میزان با واقعیت انطباق دارد؟ شما قضاوت کنید. از سوی دیگر با وجود کاربردی کردن مناسبات اقتصادی نو لیبرالی (تعدیل ساختاری و خصوصی سازی) آقایان مرتب براقتصاد مقاومتی تکیه می کنند و حمایت از صنایع داخلی را، در شعار های خود می گنجانند، ولی در عمل مناطق آزاد تجاری – صنعتی را توسعه می دهند؟!! یعنی همان امکاناتی را که باعث شده، روزانه کشتی کشتی کالاهای بنجل و غیر ضروری آزادانه و بدون گمرکی وارد ایران شود.از معیشت مردم داد سخن می دهند ولی نهاد مجریه کشور با توسعه نهاد های اقتصادی – دلالی مردم را در زیر فشارهای اقتصادی نابود می کنند و هر روز قدرت خرید کارگران و همه ی حقوق بگیران را تضعیف می نمایند. ولی هیچ نیرو و نهادی حرف از تغیر برای قانون مند کردن جامعه نمی زنند. در برابر تجاوزات به حقوق مدنی مردم، با انتخابات استصوابی که به نوعی دیکتاتوری "خودی" هایی است که هربار تعدادی از آنها به وسیله خود حاکمیت افشا می شوند که بزرگترین دزدی های تاریخ را عملی کرده اند. مانند دارایی های تامین اجتماعی که به کارگران ایران تعلق دارد ولی به یک کلان دزد دستگیر شده واگذار گردیده است ولی هیچ خبری از برگرداندن آن به تامین اجتماعی وجود ندارد. آقایان تنها سکوت می کنند و فرمانها برای پیش گیری و مجازات این گونه عملکردها، تا به امروز کاربردی نشده است. در میان این هرج و مرج اجتماعی ، برادران رانت خوار شمشیر ها را از رو بسته اند و مبارزه برای بدست گرفتن اهرم های حاکمیت برای دست گذاشتن برروی دلارهای نفتی را به اوج رسانده اند، از این رو رسانه ها تب و تاب خاصی به خود گرفته اند. تنها این کارگران ایران هستند که اگرچه با دستان توانای تولیدی خود، جامعه را برپا نگهداشته اند، ارزش و توانایی خود را درک نمی کنند و همیشه گوسفند قربانی این نوع ساختار انتخابات هستند. امروزه کارگران به دلیل نا آگاهی از منافع طبقاتی شان وراه رسیدن به حقوقشان، فلج و درمانده و پراکنده اند. برخی از کارگران تنها برای منافع فردی خود می رزمند و با منافع جمع زحمت کشان بیگانه اند،آنها نمی دانند که منافع فردی آنها در گروی منافع جمعی کارگران ایران است، لذا مانند عروسکی هم چنان در دستان سرمایه داری نو لیبرالی در جهت منافع آنها می چرخند، علت های بنیادی این شرایط ضد کارگری را درک نمی کنند و برخی چشم امیدشان را به چند کارگرانتصابی دولتی که در جلسات تعین حداقل حقوق بر روی یکی دو درصد بالا پایین "حداقل حقوق" سالانه چانه زنی می کنند دوخته اند و بدین گونه با گرفتارشدن در معلول ها تیشه ای هستند به ریشه خود. کارگران امروز ایران حتا از نزدیک ترین دستآورد جنبش کارگری ایران که باعث پیروزی انقلاب 22 بهمن ماه در ایران شد بیگانه اند، آنها نمی دانند که نه تلاش فعالین سیاسی – کارگری و نه اقشار دیگر جامعه نتوانست دیکتاتوری شاه را از پا بیندازد، مگر زمانی که اتحاد کارگران ایران شریان حیاتی حاکمیت؛ نفت را، با اعتصابات خود قطع کردند. آری انقلاب زمانی پیروزی قطعی را بدست آورد که کارگران ایران یک پارچه با اتحاد پولادین خود نظام ضد مردمی را برای همیشه به ذباله دان تاریخ سپردند.این کارگران در این شرایط پیچیده ی امروزین با ترفندهای سرمایه داری مالی ایران که با وحشت از اتحاد آن چنانی کارگران بر خود می لرزد، قانون کار را در عمل فلج کرده و کارگران را مانند جنایتکاران و خلاف کاران اجتماعی به شلاق و زندان محکوم می کنند تا حتا حقوق توافق شده ای که با اصول مناسبات تعدیل ساختاری شان و حدود شرعی شان هم همآهنگ است، مطالبه نکنند. این فشارهای قاجاریه گونه در نهایت همان تحول دوران انقلاب مشروطه و قیام سوسیال دموکراتهای آموزش یافته در سندیکا های کارگری روسیه تزاری را طلب می کند. با وجود چنین شرایطی یک پرسش خود را به رخ می کشد،آیا فعالین کارگری – مدنی امروز ایران می توانند ابتدا خود را متشکل کنند؟ که بعد، بر پراکندگی طبقه کارگر ایران اثری مثبت بگذارند؟! یا آنها هم، مانند رهبران اجتماعی کنونی با دادن مشتی شعار کلی از خود رفع مسیولیت می کنند؟

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

24 فروردین 96

3 April, 2017 06:01

شعارهای سال، مفاهیمی کلی برای اجرا ؟!

یا

ابزاری برای گردآوری آرای مردم؟

Kmkoomk.wordpress.com

شعار عمده و اصلی سال 95 که به دفعات روی آن تاکید شده، اقتصاد مقاومتی بود. مفهومی قابل درک برای همه، به گونه ای که حتا برای کم دانش ترین آدم های این زمانه، تجارت خارجی ملی، حمایت از سرمایه های ملی که در هرکشوری نیروی کار صنعتی و دانش آموختگان دانشگاه های آن است همراه با برنامه ریزی حتا برای نسل آینده که می باید سرمایه گذاری ملی- دولتی با امکانات داخلی، برای توسعه صنعتی کشور باشد، امری است روشن و بدون تردید. ولی دولت های پس از جنگ همگی؛ چه به اصطلاح "سازندگی ، اصلاحات ، اصول گرا و دولت فعلی" بر قطاری سوار شده اند که خوش بینی دکتر مصدق را پیش از کودتای امپریالیستی 28 امردادماه سال 32 تداعی می کند.آرزوی پذیرفته شدن در تجارت جهانی. قطاری با سرشت اقتصادی وابستگی به امپریالیسم جهانی که ما را وادار می کند فروشنده مواد خام وخریدار کالاهای بی کیفیت آنها که تولیدش برای سود بیشتر به چین و جنوب شرقی آسیا منتقل شده است، باشیم. اگرچه این کالاها در ظاهر، چینی هستند ولی سرشت آن چینی- امپریالیستی با سود مشترک می باشد.از این رو این نوع مناسبات از دولت مردان ایران را مشتی بله قربان گو در مقابل نهاد های اقتصادی امپریالیسم جهانی و نهادهای آن تبدیل ساخته است.این آقایان در حالی که آب از دهانشان سرازیر است در انتظار تایید صندوق بین المللی پول، لَه، لَه می زند. از این نهاد ضد بشری و حامی اقتصاد مالی یا به زبان ساده تر مناسبات اقتصادی مبتنی بر بورس بازی، شرکت های هرمی و دلالی، بدون توجه به تولید صنعتی. کارشناسان صندوق بین المللی پول با مشاهده ی برنامه های این دولت ها، که ضد منافع ملی و حذف قانون کار و قانون اساسی کشور و حامی گسترش مناطق آزاد تجاری – صنعتی برای ورود بدون برنامه ریزی کالا ها بدون حق گمرکی و استثمار وحشیانه طبقه کارگر ایران است، به ایران سفر می نمایند و با شادی هم دولت اصول گرا را تایید نموده اند و هم دولت فعلی را. از نظر دولت مردان حاکمیت این شیوه عمل کرد اقتصادی یعنی اقتصاد مقاومتی؟!. ولی پدر خوانده مافیای سرمایه داری جهانی آمریکا به این سادگی ها عضویت ایران را نمی پذیرد.این دولتمردان باید باز هم بیشتر عقب نشینی نمایند تا شایسته بار یابی به درگاه کاخ سفید بشوند.عقب نشینی در اندازه ای هم چون حاکمیت عربستان و امارات و دوستی با دولت سرکوبگرصهیونیستی را بپذیرند. و بدین گونه یا هم گامی با فاشیسم آمریکا و اروپا و خاورمیانه برای کشاندن جهان به جنگ جهانی دیگری شرکت نمایند تا در تقسیم "بازارجهانی" سهمی هم به آقا زاده ها داده شود. از سوی دیگر فرامسیونر های امپریالیسم در پوشش اقتصاد دان و استادان دانشگاه ها با پست های کلیدی مشاور ارشد و. . .در دولت های پس از جنگ و با کمک ارگان رسمی شان "مهرنامه " وچندین رنگین نامه پیرامونش، مرتب با آمارهای "مهندسی شده" و پچ پچ های اندرونی، این دولت ها را در مسیر اقتصاد دلالی هدایت کرده اند تا به صورت خزنده ریشه انقلاب مردمی 22 بهمن را برای همیشه در ایران منهدم کنند و مردم و شرایط اجتماعی را برای رضا خان دومی، آماده نمایند ویا، با یک دیکتاتوری دیگر این بار با چکمه و پاگون و ژ3، آلمانی یا بریتانیایی ایران را به جزیره ی آرامش شاهی بدل نمایند.

یک هفته پیش از پایان سال 95 در شبکه مستند تلویزون وطنی، گزارشی از اقتصاد مقاومتی پخش گردید که از سویی اقتصاد نوع چینی را تایید می کرد و در گزارش خود کارگرانی را نشان می داد که برده گونه کار می کردند. (البته در بخش خصوصی چین) روزانه بیش از 12 ساعت کار بر اساس بیان گزارشگر، آنهم بدون استفاده از تعطیلی یا مرخصی، (درست مانند کارگران پروژه ای امروز ایران) با کاری سخت و شدید و حداقل حقوقی نا چیز. (حداقل حقوق آن کارگران برخلاف کارگران ایرانی، ماهانه دریافت می شود وهیچ کارگر چینی را مانند کارگران ایرانی برای مطالبه حقوقشان با زدن اتهامات، به شلاق و زندان محکوم نکرده اند) در شرایطی چنین برنامه ای پخش می شود که قراراست درصدی بر اساس آمار "مهندسی شده ای که 70 درصد تورم را، تک رقمی اعلام می کنند و بی بی سی هم آن را تایید می کند" به حداقل حقوق کارگران ایران افزوده شود. گزارش گر دولتی پیشنهاد می دهد که کارگران به چنین افزایشی نیازی ندارند و کارگران ایرانی را نشان می داد که اعلام می نمودند حاضر هستند با زیر جداقل حقوق کار کنند. پرسشی که در این مورد قابل طرح است این است که چرا از چند صد میلیون کارگر چینی که در بخش دولتی کار می کنند گزارشی پخش نگردید یا چرا توضیح داده نشده بود که حقوق دریافتی کارگر چینی با نرخ نیازمندیهای آن کارگران قابل انطباق است یا نه؟ در ضمن، در این گزارش یک کارگاه تولید فرش را نشان می داد با همان کارگران برده شده که تولید انبوه آن بازارش در ایران است. طرح وبافت فرش ایرانی در چین برای صادرات به ایران؟؟؟ً!!! (معنای دیگر این گزارش، بیان گر مرگ تولید صنعتی در ایران است) طبق این گزارش 30 درصد این تولید انبوه در ایران به فروش می رود و 50 درصد آن در خاورمیانه. 30 دقیقه بعد در همان تلویزیون با های و هوی مبارزه با قاچاق را مطرح می کنند. کدام قاچاق؟! طرح ایجاد مناطق آزاد تجاری – صنعتی را که همه دولت ها و کل حاکمیت تایید کرده بودند و هنوز هم در دستور کار دولت هایی است که بر سر کار می آیند و با این طرح، ورود کالای خارجی بدون پرداخت گمرکی آزاد آزاد است. با وجود این همه تضاد در تضاد آیا طرح قاچاق یک نوع بی خبری حاکمان از درون مایه تعدیل ساختاری و خصوصی سازی نیست؟ آیا عدم شناخت درون مایه مناسباتی که در حال کاربردی کردن هستند یک فاجعه نیست؟؟ یا این که، طرح این گونه شعارها تنها "مهندسی" جذب آرای مردم برای انتخابات است؟! در هر صورت این قطاری که حاکمان بر آن سوار شده اند ما را به سوی نیستی می برد. می بینیم که حتا با از میان رفتن برخی تحریم ها، دولت مردان حاکمیت برپای خود توان ایستادن ندارند و نمی دانند چگونه باید اقتصاد کشور را اداره کنند و چشم انتظار سرمایه گذاری سرمایه داری امپریالیستی هستند؛ تا ایران را برای آقایان گلستان کند!!!. روند تعدیل ساختاری و خصوصی سازی دولت های پس از جنگ که پس از نزدیک به سی سال کاربردی کردن جز رکود و تورم، فقر و بیکاری و فساد اقتصادی و اخلاقی – اجتماعی دستآوردی برای ایران نداشته و کارگران ایران یعنی تنها مولدان اجتماعی را قربانی و از هستی ساقط کرده است. این ساختار اقتصادی با حذف تدریجی قانون کار، ایجاد سرمایه داری دلالی با قراردادهای موقت کار، با "مهندسی آمار تورم" بانی نابودی قدرت خرید کارگران وکل جامعه ایران گردیده است، فرآیندی که حرکت این قطارامپریالیسمی (تعدیل ساختاری و خصوصی سازی )ایجاد نموده و آقایان هم قصد پیاده شدن از آن را ندارند و بدین گونه، روز به روز بیشتر ایران را به پرتگاه ژرف فاصله طبقاتی و رکود وتورمی کشانند. روندی رو به نیستی.

یکی از بزرگترین دستآوردهای این دولت ها در زمینه صنایع دفاعی کشور است، که با وجود امپریالیسم جهانی ضرورتی غیر قابل اجتناب برای همه دولت هاست .ولی این صنایع چون تولید کالایی نیستند، تنها هزینه ای بر دوش جامعه است هزیته ای که با وجود مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی و بی توجهی عملی در زمینه توسعه صنعتی کشور از درون جامعه را منهدم می کند، روندی ویرانگر که غیر قابل اجتناب است. در هر صورت کارگران ایران با نگرانی این واقعیت ها را دنبال می کنند، ولی حاکمیت با اقتداری که نهاد های نظامی به آن داده است، اجازه روشنگری را از کارگران ایران گرفته است. آقایان تصور می کنند به تنهایی و با مشاوره با فرامسیونرهای اقتصادی امپریالیسم قادرند نارسایی ها را حل نمایند و در ظاهرمتوجه نیستند که هر روز بیشتر در این باتلاق خود ساخته فرو می روند.

امروز باز انتخابات موضوع روز شده است وحمله همه جانبه به یکدیگر از سویی رواج یافته و از سوی دیگر همان دور باطل کیسه های سیب زمینی های باد کرده ویک وعده غذای خورش قیمه ویا یک ساندیس و کیک تیتاپ و مشتی وعده سر خرمنی که پس از نزدیک به نیم قرن هرگز کاربردی نشده اند به چرخش در آمده است. خیل مردمی که در این انتخابات شرکت می کنند با این توجیه حقیر عمل کرد خود را توضیح می دهند " یک مو از خرس کندن غنیمت است" و با شادی به دیس برنج حمله می کنند ویا کیسه سیب زمینی را بر کول می اندازند ورای می دهند. مهم نیست که به چه کسی رای می دهند مهم همان یک کیسه سیب زمینی است وبس. باز تاب این عمل کردهای انتخاباتی تاثیری جهانی دارد و بیانگرفروش، فروش ارزان یک انسان است، بیانگر ساختاری است برده داری. اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران باور دارد کارگران ایران باید به کس و کسانی رای دهند که مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را نفی می کنند و برای یک اقتصاد مردمی برنامه مشخص دارند . برنامه ای که بر محور توسعه صنعتی با رعایت استاندارد های جهانی برای تولید کالا برنامه ریزی شده باشد و هدفش پایین آوردن حداقل استثمار کارگران و کلیه نیروی کار ایران باشد. در غیر این صورت این انتخابات هم مانند انتخابات پیشین، آب در هاون کوبیدن است. اگر چه نوع استصوابی این انتخابات قادر نیست پاسخ گوی نیازهای اجتماعی ما باشد.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

12 فروردین ماه 96

سخنگو ناصر آقاجری

11 March, 2017 08:35

کارگران از نگاه دولت ، تلویزیون پست مدرنیستی جمهوری اسلامی

و نمایندگان مجلس

Kmkoomk.wordpress.com

تلویزیون خدمت گذار بدون چون وچرای سیاست های نو لیبرالیستی حاکمیتِ پس از جنگ، مستندی از کار و کارگران تهیه کرد و پخش نمود که سندی زنده است در افشای 28 سال مناسبات ضد کارگری و مردمی این حاکمیت دنباله روی دستورهای صندوق بین المللی پول یا همان سیاست گذاران امپریالیسم جهان خوار آمریکا و حواریون اروپایی ش. در این مستند آقای محجوب به عنوان نماینده ای از کمیسیون کار مجلس و همه ی مجلسیان وفا دار به تعدیل ساختاری و خصوصی سازی و مدیر ارشد کارگران دولتی (شوراهای اسلامی کار) که بله گویان اوامر دولت های وقت هستند، مورد پرسش قرار می گرفت. دوربین گزارشگربه میان کارگاه های کوچک می رفت و کارگران را در حال کار نشان می داد سپس از آنها می پرسید ماهیانه چه مقدار حقوق می گیرید و آنها مبلغی بین 250 و یا 300 هزار تومان در ماه را بدون مرخصی بدون بیمه بدون سنوات یدون حق اولاد و . . . را اعلام می نمودند. پرسش بعدی گزارش گر :شما حاضرید با این حقوق کار کنید و پاسخِ آن موجود مفلوک شده در زیر سیاست های بدتر از دوران قاجاریه پاسخی مثبت می داد. دوربین تلویزیون روی آقای محجوب قرار می گرفت و از ایشان می خواست علت مخالفتش با اصلاح قانون کاررا بگوید ایشان اعلام می نمودند: چنین چیزی واقعیت ندارد و هیچ کارگری زیر حداقل حقوق قانون کار، کارنمی کند. دوربین باز می گشت روی کارگر دیگری در کارگاه دیگری و همان پرسش و پاسخ ها تکرار می شد. و باز جناب به اصطلاح نماینده کارگران در مجلس با خنده همان گفته هایش را تکرار می کرد. دوربین یک حقیقت پنهان شده را باز بیشتر به سایه جهل و بی خبری عمومی وشیوه فریب و ریا کارانه گزارشگر می کشاند. در حقیقت گزارشگر می خواست بگوید که کارگران با همین حقوق می توانند در تهران اجاره خانه بدهند و هزینه آب وبرق و گازی را که هر ساله اول سال اعلام می شود امسال گران نمی شود ولی دو ماه پس از عید بدون اعلام قبلی 20 درصد خیز برمی دارد و زندگی مردم را به چالش می گیرد،بپردازند. بچه کارگرها هم که نیازی به آموزش وسواد ندارند باید بیسواد و ابله باقی بمانند که با یک گونی سیب زمینی خودشان را بفروشند وگاهی هم تنها با یک آبمیوه ای که بیماری زاست. چنین خانواده ای به بهداشت هم نیاز ندارد همه این هزینه ها از نظر دولت مردان و گزارشگران سرسپرده اشان غیر ضروری است. این 250 هزار تومان پول 192 عدد نان سنگکی می شود که دولت طی دو سال از دانه ای 400 تومان به دانه ای 1300تومان رسانده است ولی هنوز نرخ تورمش تک رقمی است!!! یا در واقع یک خانواده کارگری چهار نفره در تهران با این حقوق تنها قادر به خرید روزانه 6 دانه و یک چهارم نان سنگک در روز می شود یا برای هر نفر یک دانه نان و نزدیک به یک دوم نان. خانه اشان هم باید گورهایی باشد که در دوران قاجاریه هم به این افتخار جمهوری اسلامی مفتخر نشده بودند. گردش دوربین به چین می رود تا کار شلاقی در بخش خصوصی چین را نشان دهد. که آنها هم شبانه روز بدون تعطیلی و شدید کار می کنند. و حقوقشان ناچیز است ولی گزارشگر مامور و به فرمان، نمی پرسد آیا بچه های آنها هم درخیابان کار می کنند و یا در مدرسه درس می خوانند؟! وضع بهداشت وهزینه های آن چگونه است و . . . و سپس پرسش ریاکارانه اش را مطرح می کند: آیا ما باید 1- کپی برداری کنیم 2 – اقتصاد مقاومتی را پیش ببریم 3- یا خصوصی سازی "کامل" را مانند اروپا پیاده کنیم.و یا خصوصی سازی چینی را کاربردی نماییم؟ این جماعت ریاکار تصور می کنند کارگران ایران اگر از وحشت شلاق و زندان لب هایشان را دوخته اند متوجه جهل وبی خبری آنها نیستند. در چین خصوصی سازی عملی نشده در آنجا از سرمایه دار خواسته شده با سرمایه اش زمین و ابزار و نیروی کار را بخرد و تولید کند. در چین هیچ کارخانه دولتی را در اختیار سرمایه دارانی که با وام های دولتی اقدام به خرید می کنند و هنوز هم وام هایشان را پرداخت نکرده اند قرار نداده اند. تا به جای مدرن کردن کارخانه ابزارش را بفروشند وپولی بیش از وام خریدشان، را کسب کنند، وتازه زمین هایش را برای ساخت وساز آماد ه فروش نمایند و بدین گونه صاحب هواپیمای خصوصی و فرودگاه خصوصی شوند و فرزندانشان ماشین های میلیاردی سوار شوند که پول خون هزاران خانواده ی فقر زده ی کارگری ایران است. البته خنده های جناب محجوب هم به این دلیل بود که گزارشگر بی خبر از لایحه ای که دولت به اصطلاح اصلاح طلب خاتمی به مجلس همه اصلاح طلب بردند و کارگاه های زیر ده نفر را از شمول قانون کار خارج کردند و از آن پس همه ی فوق لیسانسه ها وکارشناسان، به خصوص خانم ها را درتهران و همه ایران با همین 250 هزارتومان استخدام می کنند؛ این پذیرفتن از روی میل و اشتیاق نیست، بلکه از روی اجباری است که دولت های پس از جنگ به جامعه ایرانی تحمیل کرده اند و چنانچه اعتراضی بکنند برادران دیگر نهادهای حکومتی. . . با شلاق و زندان مزه عدالت ابوذر گونه را را به کامشان می ریزند تا دیگر" عامل بیگانه نشوند" .از سوی دیگرآموزش و پرورش دیگر استخدام رسمی ندارد بلکه مشتی بیکاره و دلال واسطه بین این وزارت خانه و معلم ها شده اند. تا معلم ها را با حقوق های 250 تا 350 هزارتومانی را استخدام نمایند(البته با مدارک کارشناسی) و پس بیش از 10 سال استثمار برده گونه ممکن است اگر همان برده ی مطیع و بدون اعتراض آنها باقی مانده باشد، رسمی شود. یعنی بیش از ده سال وزارت یک حقوق کامل به دلال بیکاره می دهد، درعوض هزاران خانواده فرهنگی را از حق قانونی شان محروم می کند تا شاید پس از10 سال رسمی شوند. اقتصاد مقاومتی از نگاه دولت های پس از جنگ یعنی این. حالا متوجه می شوید چرا دولت مدعی شده که اقتصاد مقاومتی را کاربردی کرده است؟!

خبر خوش برای گزارشگر و دولت نولیبرال وقت، صندوق بین المللی پول از دولت ایران برای "بهبود روند اقتصاد ایران و تک نرخی شدن تورم قدر دانی کرده ولی بدون تاسف اعلام نموده است: نرخ بیکاری هم چنان بالا خواهد ماند " (اخبار شبکه 6 خبر، روز 20 اسفند ماه 95) یک معادله چند مجهولی؛ وضع اقتصاد بزعم این نهاد امپریالیستی بهبود یافته ولی اشتغال هم چنان در رکود مانده است؟؟؟ این چگونه بهبودی است؟! منظور این استثمارگران بین المللی معلوم است با فروش نفت قدرت خرید دلالهای وطنی برای واردات بالا رفته است این می شود برای آنها بهبود فروش کالاهای شان وچرخیدن بیشتر چرخ های اقتصادی شان پس زنده باد دولت های پس از جنگ ایران که باعث رونق اقتصادی در چین که سرمایه گذاران ش امریکایی و اروپایی هستند، شده است. سرمایه داری وطنی که در مقابل واردات بدون اندیشه ی آقایان فلج شده است بهتر است وارد کار بانک داری شود وبا بورس و رباخوری مدرن. . . تولید را به برادران چینی و امریکایی و اروپایی بسپارد . البته همین صندوق بین المللی پول زمان احمدی نژاد هم به ایران آمد و از آن دولت هم دو بارقدر دانی نمود. این واقعیت بیان گر عدم تفاوت سیاست های درون مایه ای، این دولت های دنباله رو مناسبات امریکایی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی است . زمانی که دولت مردان کم سواد اعلام می کنند اقتصاد مقاومتی را کامل کاربردی می کنند یا معنای اقتصاد مقاومتی را نمی دانند ویا می دانند و خود را به کوچه بانک جهانی امپریالیستی می اندازند. به هر حال هیچ راهی برای بیان درد های کارگران وجود ندارد آنها تنها و در مانده اند چون؛ با تنها ره رهایی خود که اتحاد است بیگانه شده اند. کارگران دولتی خود را به شوراهای اسلامی کار سپرده اند که همه ی دانششان متمرکز شده روی مزد سال 96 و هنوز به عمق روش های دولت های مجری تعدیل ساختاری وخصوصی سازی پی نبرده اند که با یک نوسان در نرخ ارز، می توانند همه تلاش های آنها را به باد نیستی بدهند. اگر انها 20 درصد هم به حقوقشان اضلفه کنند به راحتی با این گونه ترفندهای مالی 40 درصد قدرت خریدشان را پایین می آورند.

کارگران ونمایندگان شان باید از سندیکا ها و اتحادیه های مستقل دعوت به همکاری واتحاد کنند تا یک صدا از حقوق صنفی شان دفاع نمایند. بدون اتحاد عمل همه کارگران دویدن به دنبال معلول هاست وبازده ای موقتی خواهد داشت و هرگز موفقیتی در کار نخواهد بود. با تعدیل ساختاری و خصوصی سازی این مرده ریگ رفسنجانی ، گفتگو از اقتصاد مقاومتی آب در هاون کوبیدن است. کارگران ایران برای رسیدن به حداقل های حقوق صنفی شان باید تنها به نماینده و دولتی رای بدهند که نو لیبرالیستی را نفی می کند. و حداقل، به قانون اساسی روز های اول انقلاب بازگشت می کند.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

21 اسفند 95