بایگانی دسته‌ها: شعر و داستان

آخرین گزینه، برای افسانه ادبیات کارگری

16 فروردین 93
از پل بزرگمهر تا چهار راه آپادانا، خانه های بزرگ و حیاط های پر از گل و درخت است که در بهاران عطر یاس های آن تا مسافتی را پوشش می دهد اين منطقه یکی از گران ترین مناطق شهری اصفهان است، که خانوادهای ثروتمند در آن زندگی می کنند. تنها صد متر به سوی جنوب شرقی، پس از چهار راه آپادانا مفت آباد شروع می شود با کوچه ها و خیابان هایی تنگ و باریک که در برخی از اين مسير ها تنها دوچرخه می تواند عبور کند. مفت آباد تا دیوارهای پادگان ادامه دارد. خانه هایی محقر و تو سری خورده اي که پس از پیروزی انقلاب زاغه نشینان، آن جا را به زور تصاحب نموده و به صورت های ناهنجاری خانه ساختند. هر بامداد خیابان های ویژه خرید و فروش میوه و سبزی مملو از زنان خانه داری می شود که معمولا از فقیرترین اقشار اجتماعی اند. ولی خانم های چهار راه آپادانا هم برای خرید به مفت آباد می آیند. در این بازار میوه های تازه از هر جای دیگر ارزان تر است. چون به باغ های میوه اصفهانک نزديك است. باغ داران کوچک به جای فروش میوه به میدان تره بار، بار میوه هاشان را با وانت و بدون واسطه به خیابان های مفت آباد می رسانند.
به خواندن ادامه دهید

Advertisements

شعری از فلزبان

خونِ شیارِ پُشتمان
کز –
تازیانه می چکد ؛
دشتِ فراخِ سینه را
عطشان دگر –
نمی نهد !
گُلزارِ کینه می کند .

فلزبان
۹۵/۳/۲۴

چند شعر از فلزبان

به هوا !
چنگ –
نمی زنم ، در دعوا
هراسم می گوید :
مُشت هایت –
پُر از خالی ی ی ی ست !
گام هامان –
کوتاه ؛
به خواندن ادامه دهید

شعری از فلزبان

اه
اسپارتاکوس؛
اسپارتاکوس؛
گفتم : با تو مُردند –
شلتاق وُ شلاق ؛
وانباشت ! در عصرِ انفورماتیک
متمدن شده ،
پاپیون زده ،
کراوات انداخته ،
اما ………………………
تا حوضِ کار
آب –
از چاهِ استثمار می کشد
شلاق هم ،
بر پُشتِ برده های آزاد
شلتاق می زند
با –
اقتصادِ آزاد .

فلزبان
۹۵/۳/۱۱

شعری از فلزبان

باز هم ؛
خیابان –
در حسرتِ گام هامان
تب دار
ماند !

فلزبان
۹۵/۲/۱۳

چند شعر از فلزبان

دارد ،
می –
رقصد ،
هنوز !
پیشِ چشمانِ مان
با سرِ بریده اش –
خون چکان ؛
این –
دستمزدِ مان .
به خواندن ادامه دهید

نفرين شده ی خدای سرمايه

شعری از «علی یزدانی»
با اقتباس از سرود انترناسیونال

نفرين شده ی خداي سرمايه، قيام!
شمشير مقاومت برآور ز نيام

تا سود بود قبله ی اين قوم يمين
جز فقرِ سيه هيچ نيابي به زمين

پُر چون تو بود جهان بيداد و ستم
تنها تو نِئي زخمي اين نظم دژم
به خواندن ادامه دهید

سه شعر از فلزبان

،، خود شکن! آيینه شکستن؛ خطاست. ،،

میدانم نو روز است ؛ امٓا–
پنهان شده ام و دست–
به دعا ؛ تا مهمانی–
آيینه ی دستمزد را روبرویم نگیرد.
فلزبان
۹۵/۱/۳

،، هفت سین ،،

سینِ سیری ناپذیری ها
ز سود
سینِ این دستمزدِ اندک –
هم ربود
سیب وسکه بُرد :
که من سرمایه ام ؛
در غیابِ موجِ رقصِ دستِ ما
مانده بر این سفره ی
هفت سین –
سماق .
فلزبان
۹۵/۱/۲

تا –
با دستانِ کار
ننشانیم –
روی پا ؛
بد جوری راه می رود
روی سر !
دنیا .

فلزبان
۹۵/۱/۱

دو شعر از فلزبان

،، چهارشنبه سوری ،،

از آتشِ دلم –
بپَر !
زآن پیشتر –
که از سرکوبِ دستمزد ،
شعله ور شویم .
سُرخیِ آتشینِ تو –
از من
زردیِ تشکُل های من –
از تو .

فلزبان
۹۴/۱۲/۲۵

تا –
من ، چکُش پنهان می کنم
دانشجو قلم ،
تو که بیکاری ، مُشت !
با سرکوبِ دستمزد
ما را –
خواهند کُشت .

فلزبان
۹۴/۱۲/۲۴

دو شعر از فلزبان

،، دستمزدِ ۹۵ ،،

هیچ گاه
پُشتم –
به خاک نمی رسد ؛
اما
مراسمِ ختمِ دلم را –
اعلام کنید .

فلزبان
۹۴/۱۲/۱۲

به کمیته ی تعینِ دستمزدِ ۹۵
،، حاتم طائی ،،

بیشتر از
افزایشِ دستمزدِ ماست ؛
آنچه –
از لُپ لُپ ،
برون کرد –
کودکم .

فلزبان
۹۴/۱۲/۱۷

شعری از فلزبان

صد نشان دوخت
به هم –
تیرِ پرتابی ی سوداگرِ سود ؛
وقتِ پرتاب
به من چون رسید ؛
سنگ را –
غلتاندند ؛
تیرِ ما –
خورد به سنگ ؛
متفرق !
ماندیم.

فلزبان
۹۴/۱۲/۱۰

شعری از فلزبان

،، دستمزدِ ۹۵ ،،

هیچ گاه
پُشتم –
به خاک نمی رسد ؛
اما
مراسمِ ختمِ دلم را –
اعلام کنید .

فلزبان
۹۴/۱۲/۱۲

شعری از فلزبان

پیش از شیرجه
گوش هایم را –
با آب آشتی دادم
رویای گسترده ایست
این خسته گانِ آفتاب سوخته ی عبوس
کارگرانِ فازهای عسلویه اند
از مسِ خاتون آباد بالا می آیند
معدنِ ذغال سنگ البرز
سینه به سینه ی سنگ آهن بافق
با سوت تاریخی ی نساجی قائم شهر
تار وپودشان می تند به هم
به خواندن ادامه دهید

شعری از فلزبان

تا –
کار می کشی ؛
تا –
کار می کنم ؛
جای ترازو –
خالی ست ؛
و گُلِ سُرخِ عشق –
زندانی ست .

فلزبان
۹۴/۱۲/۳

شعری از فلزبان

« بدون شرح »

من –
باخته ،
افروخته ام
تو –
خنده کنان
باخته ایی ؛
شیتیل بگیرِ قمارِ ما
بازی ی ناکرده مان را –
برده است .

فلزبان
۹۴/۱۲/۲

شعری از فلزبان

تو –
فردا ،
چراغ ها روشن
غوغا می فروشی ؛
من –
آب و جارو میکنم
شعار های –
کهنه را ؛
او –
هنوز ،
وعده های توخالی ؛
می خرد.

فلزبان
۹۴/۱۱/۲۱