بایگانی دسته‌ها: شعر و داستان

شعری از فلزبان

خونِ شیارِ پُشتمان
کز –
تازیانه می چکد ؛
دشتِ فراخِ سینه را
عطشان دگر –
نمی نهد !
گُلزارِ کینه می کند .

فلزبان
۹۵/۳/۲۴

Advertisements

چند شعر از فلزبان

به هوا !
چنگ –
نمی زنم ، در دعوا
هراسم می گوید :
مُشت هایت –
پُر از خالی ی ی ی ست !
گام هامان –
کوتاه ؛
به خواندن ادامه دهید

شعری از فلزبان

اه
اسپارتاکوس؛
اسپارتاکوس؛
گفتم : با تو مُردند –
شلتاق وُ شلاق ؛
وانباشت ! در عصرِ انفورماتیک
متمدن شده ،
پاپیون زده ،
کراوات انداخته ،
اما ………………………
تا حوضِ کار
آب –
از چاهِ استثمار می کشد
شلاق هم ،
بر پُشتِ برده های آزاد
شلتاق می زند
با –
اقتصادِ آزاد .

فلزبان
۹۵/۳/۱۱

شعری از فلزبان

باز هم ؛
خیابان –
در حسرتِ گام هامان
تب دار
ماند !

فلزبان
۹۵/۲/۱۳

چند شعر از فلزبان

دارد ،
می –
رقصد ،
هنوز !
پیشِ چشمانِ مان
با سرِ بریده اش –
خون چکان ؛
این –
دستمزدِ مان .
به خواندن ادامه دهید

نفرين شده ی خدای سرمايه

شعری از «علی یزدانی»
با اقتباس از سرود انترناسیونال

نفرين شده ی خداي سرمايه، قيام!
شمشير مقاومت برآور ز نيام

تا سود بود قبله ی اين قوم يمين
جز فقرِ سيه هيچ نيابي به زمين

پُر چون تو بود جهان بيداد و ستم
تنها تو نِئي زخمي اين نظم دژم
به خواندن ادامه دهید

سه شعر از فلزبان

،، خود شکن! آيینه شکستن؛ خطاست. ،،

میدانم نو روز است ؛ امٓا–
پنهان شده ام و دست–
به دعا ؛ تا مهمانی–
آيینه ی دستمزد را روبرویم نگیرد.
فلزبان
۹۵/۱/۳

،، هفت سین ،،

سینِ سیری ناپذیری ها
ز سود
سینِ این دستمزدِ اندک –
هم ربود
سیب وسکه بُرد :
که من سرمایه ام ؛
در غیابِ موجِ رقصِ دستِ ما
مانده بر این سفره ی
هفت سین –
سماق .
فلزبان
۹۵/۱/۲

تا –
با دستانِ کار
ننشانیم –
روی پا ؛
بد جوری راه می رود
روی سر !
دنیا .

فلزبان
۹۵/۱/۱

دو شعر از فلزبان

،، چهارشنبه سوری ،،

از آتشِ دلم –
بپَر !
زآن پیشتر –
که از سرکوبِ دستمزد ،
شعله ور شویم .
سُرخیِ آتشینِ تو –
از من
زردیِ تشکُل های من –
از تو .

فلزبان
۹۴/۱۲/۲۵

تا –
من ، چکُش پنهان می کنم
دانشجو قلم ،
تو که بیکاری ، مُشت !
با سرکوبِ دستمزد
ما را –
خواهند کُشت .

فلزبان
۹۴/۱۲/۲۴

دو شعر از فلزبان

،، دستمزدِ ۹۵ ،،

هیچ گاه
پُشتم –
به خاک نمی رسد ؛
اما
مراسمِ ختمِ دلم را –
اعلام کنید .

فلزبان
۹۴/۱۲/۱۲

به کمیته ی تعینِ دستمزدِ ۹۵
،، حاتم طائی ،،

بیشتر از
افزایشِ دستمزدِ ماست ؛
آنچه –
از لُپ لُپ ،
برون کرد –
کودکم .

فلزبان
۹۴/۱۲/۱۷

شعری از فلزبان

صد نشان دوخت
به هم –
تیرِ پرتابی ی سوداگرِ سود ؛
وقتِ پرتاب
به من چون رسید ؛
سنگ را –
غلتاندند ؛
تیرِ ما –
خورد به سنگ ؛
متفرق !
ماندیم.

فلزبان
۹۴/۱۲/۱۰

شعری از فلزبان

،، دستمزدِ ۹۵ ،،

هیچ گاه
پُشتم –
به خاک نمی رسد ؛
اما
مراسمِ ختمِ دلم را –
اعلام کنید .

فلزبان
۹۴/۱۲/۱۲

شعری از فلزبان

پیش از شیرجه
گوش هایم را –
با آب آشتی دادم
رویای گسترده ایست
این خسته گانِ آفتاب سوخته ی عبوس
کارگرانِ فازهای عسلویه اند
از مسِ خاتون آباد بالا می آیند
معدنِ ذغال سنگ البرز
سینه به سینه ی سنگ آهن بافق
با سوت تاریخی ی نساجی قائم شهر
تار وپودشان می تند به هم
به خواندن ادامه دهید

شعری از فلزبان

تا –
کار می کشی ؛
تا –
کار می کنم ؛
جای ترازو –
خالی ست ؛
و گُلِ سُرخِ عشق –
زندانی ست .

فلزبان
۹۴/۱۲/۳

شعری از فلزبان

« بدون شرح »

من –
باخته ،
افروخته ام
تو –
خنده کنان
باخته ایی ؛
شیتیل بگیرِ قمارِ ما
بازی ی ناکرده مان را –
برده است .

فلزبان
۹۴/۱۲/۲

شعری از فلزبان

تو –
فردا ،
چراغ ها روشن
غوغا می فروشی ؛
من –
آب و جارو میکنم
شعار های –
کهنه را ؛
او –
هنوز ،
وعده های توخالی ؛
می خرد.

فلزبان
۹۴/۱۱/۲۱