24 April, 2017 06:20

کارگران ایران

و

روز کارگر

Kmkoomk.wordpress.com

در آن روزگارانی که در ایران صنایع سنگینی وجود نداشت و تنها کارگاه های کوچک آهنگری و چند کارگاه کوچک چاپ در سراسر این کشور استبداد زده پیدا می شد، در کشوری که هر روز یک دیکتاتور یا از استعمار انگلیس ویا امپریالیسم آمریکا برایش صادر می شود و آنها هم با حمام خون صدای کارگران مبارز ایرانی را می دوزند. در آن روزگار تار و تاریکی که شاهان قاجاریه فارغ از دنیای در حال پیشرفت صنعتی – علمی، سرسره های سکسی در کاخ های خود می ساختند (به کتاب سوسمار الدوله مراجعه شود) مولدان کشاورز و صنعتگر ایرانی از فقر و بیگاری و مالیات های رنگارنگ مانند امروز؛ به روسیه تزاری مهاجرت می کردند تا با کار در صنایع نفت و معادن یک استعمار گر و امپریالیسم همسایه لقمه ای حقیر برای کودکان خود به دست بیاورند. در آن شرایط بود، که حزب مبارز و انقلابی سوسیال دموکرات روسیه با رهبری پویای خود قوی ترین تشکیلات کارگری تاریخ را در سیاه ترین دیکتاتوری راسپوتینی ایجاد کرده بود و به کارگران رنج دیده ایرانی به چشم برادران ستم دیده می نگریست وبا باور به همبستگی کارگران جهان درآن شرایط اختناق آنها را آموزش سیاسی – انقلابی می داد تا به ایران برگردند و با ایجاد تشکیلات زیر زمینی سوسیال دموکرات در تبریز و مشهد و تهران ایران را آماده ی انقلاب بزرگ مشروطه بنمایند. در ایرانی که با اقتصاد طبیعی – کشاورزی روزگار می گذارند طی چند سال صاحب صد ها هزار کارگر انقلابی شد که کار صنعتی و باور مبارزه جویانه را در یک کشور امپریالیستی آموخته بودند، ولی برای پیشرفت ایران آستین های اتحاد و مبارزه را بالا زدندوپس از شکست مشروطه اول و پیروزی مشترک استبداد وطنی و امپریالیسم تزاری – انگلیسی، سوسیال دموکراتهای ایران بودند که با 18 ماه مبارزه خونین در حالی که شهر بزرگ وتاریخی آنها تبریز در محاصره نیروهای استبداد و عشایر بختیاری و تنکابنی کُرد و ترک و رضا خان میر پنج بودند، آنها را شکست دادند و وادار به عقب نشینی نمودند و مشروطه ایرانی را به همت کارگران سوسیال دموکرات وزحمت کشان ایرانی در آیران ایجاد نمودند و پرچم آزادی و داد را پس از اروپا در آسیا برافراختند و در همه ی قاره های جهان تاثیری ژرف به جا گذاشتند. ولی امروزه در تجمعات کارگری که روبروی مجلس گوش به فرمان صندوق بین المللی پول، در اواخر سال 95 صورت گرفت، کارگران در سندیکا ها و شوراهای دولتی- کارگری به شیوه کاست گرایان قرون وسطی هر کدام در یک گوشه بساط خود را پهن نموده بودند و نیروهای دیگر را به خود راه نمی دادند. شاید سندیکا های مستقل از نفوذی ها وحشت داشتند ولی کارگران دولتی که چنین وحشتی نداشتند. تریبون را در اختیار داشتند واجازه نمی دادند کسی به آن نزدیک شود تنها نمایندگان مجلس حق گفتگو را داشتند.از هیچ سندیکا و اتحادیه مستقل دیگری دعوت به همراهی نمی کردند. تنها چیزی که در آن جمع نمودی نداشت اتحاد کارگری بود .حتی سندیکا های مستقل هم در یک گوشه گرد هم جمع نشدند و از همه سازمانهای دیگر دعوت به همراهی نکردند. پرسشی که در این شرایط پراکندگی برای همه به وجود آمد این بود آیا کارگران با این شیوه قادر خواهند بود دولت های رهرو اقتصاد مالی – دلالی امپریالیستی (تعدیل ساختار – و خصوصی سازی ) را وادار به بازگشت به قانون کار و قانون اساسی بنمایند؟؟!! کارگران مبارز ایرانی که در دهه های پیش از انقلاب بر روند جنبش کارگری جهان تاثیر گذار بودند آیا قادرند با اتحاد خود این دولت های پس از جنگ را وادار نمایند به اصل 44 و 45 قانون اساسی که دستآورد انقلاب بزرگ مردم ایران بوده باز گرداند و قانون کار را در جهت منافع کارگران که تنها دستان مولد آنهاست که به جامعه زندگی می بخشد و می تواند ایران را به توسعه صنعتی باز گردانند؟ یا مانند دولتمندان حاکم خود را اسیر کلی گویی و بزرگ نمایی می کنند. اقتصاد ریاضتی را اقتصاد مقاومتی تعریف می کنند و به خیال خود مردم را می پیچانند، در حالی که خود و باورهایشان را مانند کاتولیک های قرون وسطای دوران انکیزاسیون اروپا به پرتگاه نیستی می کشانند.

روز بزرگ اول ماه می در پیش است و وحشت از جشن گرفتن و دور هم جمع شدن مانند هر ساله کارگران را دچار وحشت زندان و شلاق نموده است .آیا باید مانند برخی کارگران کُرد برای ایجاد اجتماع، شهر ها را رها کرده و اجتماعات را در جنگلها برگزار نمایند ؟ یا به اطلاعیه هایی بپیوندند که درون مایه اش تنها یک بزرگ نمایی تبلیغاتی است؟ با امید به آگاهی و تشکل کارگران ایران برای برای یک اثر گذاری جهانی دیگر در تاریخ جنبش کارگری ایران و جهان.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

4 اردیبهشت ماه 96

15 April, 2017 04:13

انتخابابات استصوابی

و

حذف تدریجی قانون اساسی و کار

Kmkoomk.wordpress.com

سکوت سنگین نهاد های حکومتی در مورد روند تدریجی دور زدن قانون اساسی و حذف قطعی قانون کار برعلیه بیش از 90 درصد کارگران و نیروی کار ایران هم چنان تداوم دارد، گویی حاکمان به این باور رسیده اند که وجود قانون برای جامعه امروزی غیر ضروری است، در حالی که مناسبات اجتماعی امروز با مناسبات 14 قرن پیش بسیار متفائت است و دارای آن چنان پیچیدگی هایی است که بدون قانون امکان ادامه آن تنها با کمک قدرت نظامی نهادهای مسلح امکان پذیر است. روندی که تنها نامی که شایسته آن است، خفقان و دیکتاتوری است. این چنین وضعیت اجتماعی راه رفتن بر روی لبه ی تیغ است. یا در واقع یک پایداری مشروط و شکننده که می تواند با هر واقعه و بحرانی اجتماعی – اقتصادی چون یک سونامی ترو خشک را با خود به نیستی بکشاند.

سردمداران دولت با طرح آمار به اصطلاح مهندسی شده، تورم فعلی جامعه را که نسبت به سال 93 و 94 نزدیک به صد درصد است. تک رقمی اعلام می کنند و بر اساس این آمار حداقل حقوق را تعین می کنند. در حالیکه براساس اعلام رسمی نهاد های اطلاع رسانی حاکمیت افزایش حداقل حقوق، برای آنهایی که حداقل حقوق می گیرند 14 درصد واندی است و بقیه نیروی کار و کارگران، تنها 12 درصد افزایش حقوق داشته اند. ولی جناب رییس جمهوردر تاریخ 23 فروردین 96 در رادیو تلویزیون شعار می دهند: "حقوق زحمت کشان را بیش از دوبرابر کرده اند". دریافتی عده ای صدقه بگیر موسسات خیریه را که در ماه دریافتی معادل 70 هزار تومان یا کمی بیشتر یا کمتر دریافت می کردند دوبرابر شده است، که دوبرابر شدن این اقلیت حتا اگر 5 یا 8 برابر هم می شد هنوز به حداقل حقوق نمی رسید. در عین حال این اعتراف به یک واقعیت دردناک است، اعتراف به این واقعیت که در کشور اقشاری وجود دارند که می باید با ماهی 70 هزار تومان در ماه زندگی کنند. یعنی این خانواده ها در ماه تنها توانایی خرید کمتر از 60 عدد نان سنگک 1200 تومانی را دارند. بقیه نیازمندیها این مردم چگونه باید تامین گردد د؟! از نظر دولت پرداختن به چنین مسایلی در حیطه وظیفه آنها نیست، زیرا برادران صندوق بین المللی پول؛ این گونه، توسط اقتصاد دانان نولیبرالی به دولت های پس ازجنگ دیکته کرده اند. فرمان این جماعت هم که از اسطوره های دینی آین آقایان هم سودزا تر است، پس درعمل؛ زنده باد یانکی ها و این گونه صندوق هایشان. در هر صورت این راست گویی رییس قوه مجریه چه میزان با واقعیت انطباق دارد؟ شما قضاوت کنید. از سوی دیگر با وجود کاربردی کردن مناسبات اقتصادی نو لیبرالی (تعدیل ساختاری و خصوصی سازی) آقایان مرتب براقتصاد مقاومتی تکیه می کنند و حمایت از صنایع داخلی را، در شعار های خود می گنجانند، ولی در عمل مناطق آزاد تجاری – صنعتی را توسعه می دهند؟!! یعنی همان امکاناتی را که باعث شده، روزانه کشتی کشتی کالاهای بنجل و غیر ضروری آزادانه و بدون گمرکی وارد ایران شود.از معیشت مردم داد سخن می دهند ولی نهاد مجریه کشور با توسعه نهاد های اقتصادی – دلالی مردم را در زیر فشارهای اقتصادی نابود می کنند و هر روز قدرت خرید کارگران و همه ی حقوق بگیران را تضعیف می نمایند. ولی هیچ نیرو و نهادی حرف از تغیر برای قانون مند کردن جامعه نمی زنند. در برابر تجاوزات به حقوق مدنی مردم، با انتخابات استصوابی که به نوعی دیکتاتوری "خودی" هایی است که هربار تعدادی از آنها به وسیله خود حاکمیت افشا می شوند که بزرگترین دزدی های تاریخ را عملی کرده اند. مانند دارایی های تامین اجتماعی که به کارگران ایران تعلق دارد ولی به یک کلان دزد دستگیر شده واگذار گردیده است ولی هیچ خبری از برگرداندن آن به تامین اجتماعی وجود ندارد. آقایان تنها سکوت می کنند و فرمانها برای پیش گیری و مجازات این گونه عملکردها، تا به امروز کاربردی نشده است. در میان این هرج و مرج اجتماعی ، برادران رانت خوار شمشیر ها را از رو بسته اند و مبارزه برای بدست گرفتن اهرم های حاکمیت برای دست گذاشتن برروی دلارهای نفتی را به اوج رسانده اند، از این رو رسانه ها تب و تاب خاصی به خود گرفته اند. تنها این کارگران ایران هستند که اگرچه با دستان توانای تولیدی خود، جامعه را برپا نگهداشته اند، ارزش و توانایی خود را درک نمی کنند و همیشه گوسفند قربانی این نوع ساختار انتخابات هستند. امروزه کارگران به دلیل نا آگاهی از منافع طبقاتی شان وراه رسیدن به حقوقشان، فلج و درمانده و پراکنده اند. برخی از کارگران تنها برای منافع فردی خود می رزمند و با منافع جمع زحمت کشان بیگانه اند،آنها نمی دانند که منافع فردی آنها در گروی منافع جمعی کارگران ایران است، لذا مانند عروسکی هم چنان در دستان سرمایه داری نو لیبرالی در جهت منافع آنها می چرخند، علت های بنیادی این شرایط ضد کارگری را درک نمی کنند و برخی چشم امیدشان را به چند کارگرانتصابی دولتی که در جلسات تعین حداقل حقوق بر روی یکی دو درصد بالا پایین "حداقل حقوق" سالانه چانه زنی می کنند دوخته اند و بدین گونه با گرفتارشدن در معلول ها تیشه ای هستند به ریشه خود. کارگران امروز ایران حتا از نزدیک ترین دستآورد جنبش کارگری ایران که باعث پیروزی انقلاب 22 بهمن ماه در ایران شد بیگانه اند، آنها نمی دانند که نه تلاش فعالین سیاسی – کارگری و نه اقشار دیگر جامعه نتوانست دیکتاتوری شاه را از پا بیندازد، مگر زمانی که اتحاد کارگران ایران شریان حیاتی حاکمیت؛ نفت را، با اعتصابات خود قطع کردند. آری انقلاب زمانی پیروزی قطعی را بدست آورد که کارگران ایران یک پارچه با اتحاد پولادین خود نظام ضد مردمی را برای همیشه به ذباله دان تاریخ سپردند.این کارگران در این شرایط پیچیده ی امروزین با ترفندهای سرمایه داری مالی ایران که با وحشت از اتحاد آن چنانی کارگران بر خود می لرزد، قانون کار را در عمل فلج کرده و کارگران را مانند جنایتکاران و خلاف کاران اجتماعی به شلاق و زندان محکوم می کنند تا حتا حقوق توافق شده ای که با اصول مناسبات تعدیل ساختاری شان و حدود شرعی شان هم همآهنگ است، مطالبه نکنند. این فشارهای قاجاریه گونه در نهایت همان تحول دوران انقلاب مشروطه و قیام سوسیال دموکراتهای آموزش یافته در سندیکا های کارگری روسیه تزاری را طلب می کند. با وجود چنین شرایطی یک پرسش خود را به رخ می کشد،آیا فعالین کارگری – مدنی امروز ایران می توانند ابتدا خود را متشکل کنند؟ که بعد، بر پراکندگی طبقه کارگر ایران اثری مثبت بگذارند؟! یا آنها هم، مانند رهبران اجتماعی کنونی با دادن مشتی شعار کلی از خود رفع مسیولیت می کنند؟

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

24 فروردین 96

3 April, 2017 06:01

شعارهای سال، مفاهیمی کلی برای اجرا ؟!

یا

ابزاری برای گردآوری آرای مردم؟

Kmkoomk.wordpress.com

شعار عمده و اصلی سال 95 که به دفعات روی آن تاکید شده، اقتصاد مقاومتی بود. مفهومی قابل درک برای همه، به گونه ای که حتا برای کم دانش ترین آدم های این زمانه، تجارت خارجی ملی، حمایت از سرمایه های ملی که در هرکشوری نیروی کار صنعتی و دانش آموختگان دانشگاه های آن است همراه با برنامه ریزی حتا برای نسل آینده که می باید سرمایه گذاری ملی- دولتی با امکانات داخلی، برای توسعه صنعتی کشور باشد، امری است روشن و بدون تردید. ولی دولت های پس از جنگ همگی؛ چه به اصطلاح "سازندگی ، اصلاحات ، اصول گرا و دولت فعلی" بر قطاری سوار شده اند که خوش بینی دکتر مصدق را پیش از کودتای امپریالیستی 28 امردادماه سال 32 تداعی می کند.آرزوی پذیرفته شدن در تجارت جهانی. قطاری با سرشت اقتصادی وابستگی به امپریالیسم جهانی که ما را وادار می کند فروشنده مواد خام وخریدار کالاهای بی کیفیت آنها که تولیدش برای سود بیشتر به چین و جنوب شرقی آسیا منتقل شده است، باشیم. اگرچه این کالاها در ظاهر، چینی هستند ولی سرشت آن چینی- امپریالیستی با سود مشترک می باشد.از این رو این نوع مناسبات از دولت مردان ایران را مشتی بله قربان گو در مقابل نهاد های اقتصادی امپریالیسم جهانی و نهادهای آن تبدیل ساخته است.این آقایان در حالی که آب از دهانشان سرازیر است در انتظار تایید صندوق بین المللی پول، لَه، لَه می زند. از این نهاد ضد بشری و حامی اقتصاد مالی یا به زبان ساده تر مناسبات اقتصادی مبتنی بر بورس بازی، شرکت های هرمی و دلالی، بدون توجه به تولید صنعتی. کارشناسان صندوق بین المللی پول با مشاهده ی برنامه های این دولت ها، که ضد منافع ملی و حذف قانون کار و قانون اساسی کشور و حامی گسترش مناطق آزاد تجاری – صنعتی برای ورود بدون برنامه ریزی کالا ها بدون حق گمرکی و استثمار وحشیانه طبقه کارگر ایران است، به ایران سفر می نمایند و با شادی هم دولت اصول گرا را تایید نموده اند و هم دولت فعلی را. از نظر دولت مردان حاکمیت این شیوه عمل کرد اقتصادی یعنی اقتصاد مقاومتی؟!. ولی پدر خوانده مافیای سرمایه داری جهانی آمریکا به این سادگی ها عضویت ایران را نمی پذیرد.این دولتمردان باید باز هم بیشتر عقب نشینی نمایند تا شایسته بار یابی به درگاه کاخ سفید بشوند.عقب نشینی در اندازه ای هم چون حاکمیت عربستان و امارات و دوستی با دولت سرکوبگرصهیونیستی را بپذیرند. و بدین گونه یا هم گامی با فاشیسم آمریکا و اروپا و خاورمیانه برای کشاندن جهان به جنگ جهانی دیگری شرکت نمایند تا در تقسیم "بازارجهانی" سهمی هم به آقا زاده ها داده شود. از سوی دیگر فرامسیونر های امپریالیسم در پوشش اقتصاد دان و استادان دانشگاه ها با پست های کلیدی مشاور ارشد و. . .در دولت های پس از جنگ و با کمک ارگان رسمی شان "مهرنامه " وچندین رنگین نامه پیرامونش، مرتب با آمارهای "مهندسی شده" و پچ پچ های اندرونی، این دولت ها را در مسیر اقتصاد دلالی هدایت کرده اند تا به صورت خزنده ریشه انقلاب مردمی 22 بهمن را برای همیشه در ایران منهدم کنند و مردم و شرایط اجتماعی را برای رضا خان دومی، آماده نمایند ویا، با یک دیکتاتوری دیگر این بار با چکمه و پاگون و ژ3، آلمانی یا بریتانیایی ایران را به جزیره ی آرامش شاهی بدل نمایند.

یک هفته پیش از پایان سال 95 در شبکه مستند تلویزون وطنی، گزارشی از اقتصاد مقاومتی پخش گردید که از سویی اقتصاد نوع چینی را تایید می کرد و در گزارش خود کارگرانی را نشان می داد که برده گونه کار می کردند. (البته در بخش خصوصی چین) روزانه بیش از 12 ساعت کار بر اساس بیان گزارشگر، آنهم بدون استفاده از تعطیلی یا مرخصی، (درست مانند کارگران پروژه ای امروز ایران) با کاری سخت و شدید و حداقل حقوقی نا چیز. (حداقل حقوق آن کارگران برخلاف کارگران ایرانی، ماهانه دریافت می شود وهیچ کارگر چینی را مانند کارگران ایرانی برای مطالبه حقوقشان با زدن اتهامات، به شلاق و زندان محکوم نکرده اند) در شرایطی چنین برنامه ای پخش می شود که قراراست درصدی بر اساس آمار "مهندسی شده ای که 70 درصد تورم را، تک رقمی اعلام می کنند و بی بی سی هم آن را تایید می کند" به حداقل حقوق کارگران ایران افزوده شود. گزارش گر دولتی پیشنهاد می دهد که کارگران به چنین افزایشی نیازی ندارند و کارگران ایرانی را نشان می داد که اعلام می نمودند حاضر هستند با زیر جداقل حقوق کار کنند. پرسشی که در این مورد قابل طرح است این است که چرا از چند صد میلیون کارگر چینی که در بخش دولتی کار می کنند گزارشی پخش نگردید یا چرا توضیح داده نشده بود که حقوق دریافتی کارگر چینی با نرخ نیازمندیهای آن کارگران قابل انطباق است یا نه؟ در ضمن، در این گزارش یک کارگاه تولید فرش را نشان می داد با همان کارگران برده شده که تولید انبوه آن بازارش در ایران است. طرح وبافت فرش ایرانی در چین برای صادرات به ایران؟؟؟ً!!! (معنای دیگر این گزارش، بیان گر مرگ تولید صنعتی در ایران است) طبق این گزارش 30 درصد این تولید انبوه در ایران به فروش می رود و 50 درصد آن در خاورمیانه. 30 دقیقه بعد در همان تلویزیون با های و هوی مبارزه با قاچاق را مطرح می کنند. کدام قاچاق؟! طرح ایجاد مناطق آزاد تجاری – صنعتی را که همه دولت ها و کل حاکمیت تایید کرده بودند و هنوز هم در دستور کار دولت هایی است که بر سر کار می آیند و با این طرح، ورود کالای خارجی بدون پرداخت گمرکی آزاد آزاد است. با وجود این همه تضاد در تضاد آیا طرح قاچاق یک نوع بی خبری حاکمان از درون مایه تعدیل ساختاری و خصوصی سازی نیست؟ آیا عدم شناخت درون مایه مناسباتی که در حال کاربردی کردن هستند یک فاجعه نیست؟؟ یا این که، طرح این گونه شعارها تنها "مهندسی" جذب آرای مردم برای انتخابات است؟! در هر صورت این قطاری که حاکمان بر آن سوار شده اند ما را به سوی نیستی می برد. می بینیم که حتا با از میان رفتن برخی تحریم ها، دولت مردان حاکمیت برپای خود توان ایستادن ندارند و نمی دانند چگونه باید اقتصاد کشور را اداره کنند و چشم انتظار سرمایه گذاری سرمایه داری امپریالیستی هستند؛ تا ایران را برای آقایان گلستان کند!!!. روند تعدیل ساختاری و خصوصی سازی دولت های پس از جنگ که پس از نزدیک به سی سال کاربردی کردن جز رکود و تورم، فقر و بیکاری و فساد اقتصادی و اخلاقی – اجتماعی دستآوردی برای ایران نداشته و کارگران ایران یعنی تنها مولدان اجتماعی را قربانی و از هستی ساقط کرده است. این ساختار اقتصادی با حذف تدریجی قانون کار، ایجاد سرمایه داری دلالی با قراردادهای موقت کار، با "مهندسی آمار تورم" بانی نابودی قدرت خرید کارگران وکل جامعه ایران گردیده است، فرآیندی که حرکت این قطارامپریالیسمی (تعدیل ساختاری و خصوصی سازی )ایجاد نموده و آقایان هم قصد پیاده شدن از آن را ندارند و بدین گونه، روز به روز بیشتر ایران را به پرتگاه ژرف فاصله طبقاتی و رکود وتورمی کشانند. روندی رو به نیستی.

یکی از بزرگترین دستآوردهای این دولت ها در زمینه صنایع دفاعی کشور است، که با وجود امپریالیسم جهانی ضرورتی غیر قابل اجتناب برای همه دولت هاست .ولی این صنایع چون تولید کالایی نیستند، تنها هزینه ای بر دوش جامعه است هزیته ای که با وجود مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی و بی توجهی عملی در زمینه توسعه صنعتی کشور از درون جامعه را منهدم می کند، روندی ویرانگر که غیر قابل اجتناب است. در هر صورت کارگران ایران با نگرانی این واقعیت ها را دنبال می کنند، ولی حاکمیت با اقتداری که نهاد های نظامی به آن داده است، اجازه روشنگری را از کارگران ایران گرفته است. آقایان تصور می کنند به تنهایی و با مشاوره با فرامسیونرهای اقتصادی امپریالیسم قادرند نارسایی ها را حل نمایند و در ظاهرمتوجه نیستند که هر روز بیشتر در این باتلاق خود ساخته فرو می روند.

امروز باز انتخابات موضوع روز شده است وحمله همه جانبه به یکدیگر از سویی رواج یافته و از سوی دیگر همان دور باطل کیسه های سیب زمینی های باد کرده ویک وعده غذای خورش قیمه ویا یک ساندیس و کیک تیتاپ و مشتی وعده سر خرمنی که پس از نزدیک به نیم قرن هرگز کاربردی نشده اند به چرخش در آمده است. خیل مردمی که در این انتخابات شرکت می کنند با این توجیه حقیر عمل کرد خود را توضیح می دهند " یک مو از خرس کندن غنیمت است" و با شادی به دیس برنج حمله می کنند ویا کیسه سیب زمینی را بر کول می اندازند ورای می دهند. مهم نیست که به چه کسی رای می دهند مهم همان یک کیسه سیب زمینی است وبس. باز تاب این عمل کردهای انتخاباتی تاثیری جهانی دارد و بیانگرفروش، فروش ارزان یک انسان است، بیانگر ساختاری است برده داری. اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران باور دارد کارگران ایران باید به کس و کسانی رای دهند که مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را نفی می کنند و برای یک اقتصاد مردمی برنامه مشخص دارند . برنامه ای که بر محور توسعه صنعتی با رعایت استاندارد های جهانی برای تولید کالا برنامه ریزی شده باشد و هدفش پایین آوردن حداقل استثمار کارگران و کلیه نیروی کار ایران باشد. در غیر این صورت این انتخابات هم مانند انتخابات پیشین، آب در هاون کوبیدن است. اگر چه نوع استصوابی این انتخابات قادر نیست پاسخ گوی نیازهای اجتماعی ما باشد.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

12 فروردین ماه 96

سخنگو ناصر آقاجری

11 March, 2017 08:35

کارگران از نگاه دولت ، تلویزیون پست مدرنیستی جمهوری اسلامی

و نمایندگان مجلس

Kmkoomk.wordpress.com

تلویزیون خدمت گذار بدون چون وچرای سیاست های نو لیبرالیستی حاکمیتِ پس از جنگ، مستندی از کار و کارگران تهیه کرد و پخش نمود که سندی زنده است در افشای 28 سال مناسبات ضد کارگری و مردمی این حاکمیت دنباله روی دستورهای صندوق بین المللی پول یا همان سیاست گذاران امپریالیسم جهان خوار آمریکا و حواریون اروپایی ش. در این مستند آقای محجوب به عنوان نماینده ای از کمیسیون کار مجلس و همه ی مجلسیان وفا دار به تعدیل ساختاری و خصوصی سازی و مدیر ارشد کارگران دولتی (شوراهای اسلامی کار) که بله گویان اوامر دولت های وقت هستند، مورد پرسش قرار می گرفت. دوربین گزارشگربه میان کارگاه های کوچک می رفت و کارگران را در حال کار نشان می داد سپس از آنها می پرسید ماهیانه چه مقدار حقوق می گیرید و آنها مبلغی بین 250 و یا 300 هزار تومان در ماه را بدون مرخصی بدون بیمه بدون سنوات یدون حق اولاد و . . . را اعلام می نمودند. پرسش بعدی گزارش گر :شما حاضرید با این حقوق کار کنید و پاسخِ آن موجود مفلوک شده در زیر سیاست های بدتر از دوران قاجاریه پاسخی مثبت می داد. دوربین تلویزیون روی آقای محجوب قرار می گرفت و از ایشان می خواست علت مخالفتش با اصلاح قانون کاررا بگوید ایشان اعلام می نمودند: چنین چیزی واقعیت ندارد و هیچ کارگری زیر حداقل حقوق قانون کار، کارنمی کند. دوربین باز می گشت روی کارگر دیگری در کارگاه دیگری و همان پرسش و پاسخ ها تکرار می شد. و باز جناب به اصطلاح نماینده کارگران در مجلس با خنده همان گفته هایش را تکرار می کرد. دوربین یک حقیقت پنهان شده را باز بیشتر به سایه جهل و بی خبری عمومی وشیوه فریب و ریا کارانه گزارشگر می کشاند. در حقیقت گزارشگر می خواست بگوید که کارگران با همین حقوق می توانند در تهران اجاره خانه بدهند و هزینه آب وبرق و گازی را که هر ساله اول سال اعلام می شود امسال گران نمی شود ولی دو ماه پس از عید بدون اعلام قبلی 20 درصد خیز برمی دارد و زندگی مردم را به چالش می گیرد،بپردازند. بچه کارگرها هم که نیازی به آموزش وسواد ندارند باید بیسواد و ابله باقی بمانند که با یک گونی سیب زمینی خودشان را بفروشند وگاهی هم تنها با یک آبمیوه ای که بیماری زاست. چنین خانواده ای به بهداشت هم نیاز ندارد همه این هزینه ها از نظر دولت مردان و گزارشگران سرسپرده اشان غیر ضروری است. این 250 هزار تومان پول 192 عدد نان سنگکی می شود که دولت طی دو سال از دانه ای 400 تومان به دانه ای 1300تومان رسانده است ولی هنوز نرخ تورمش تک رقمی است!!! یا در واقع یک خانواده کارگری چهار نفره در تهران با این حقوق تنها قادر به خرید روزانه 6 دانه و یک چهارم نان سنگک در روز می شود یا برای هر نفر یک دانه نان و نزدیک به یک دوم نان. خانه اشان هم باید گورهایی باشد که در دوران قاجاریه هم به این افتخار جمهوری اسلامی مفتخر نشده بودند. گردش دوربین به چین می رود تا کار شلاقی در بخش خصوصی چین را نشان دهد. که آنها هم شبانه روز بدون تعطیلی و شدید کار می کنند. و حقوقشان ناچیز است ولی گزارشگر مامور و به فرمان، نمی پرسد آیا بچه های آنها هم درخیابان کار می کنند و یا در مدرسه درس می خوانند؟! وضع بهداشت وهزینه های آن چگونه است و . . . و سپس پرسش ریاکارانه اش را مطرح می کند: آیا ما باید 1- کپی برداری کنیم 2 – اقتصاد مقاومتی را پیش ببریم 3- یا خصوصی سازی "کامل" را مانند اروپا پیاده کنیم.و یا خصوصی سازی چینی را کاربردی نماییم؟ این جماعت ریاکار تصور می کنند کارگران ایران اگر از وحشت شلاق و زندان لب هایشان را دوخته اند متوجه جهل وبی خبری آنها نیستند. در چین خصوصی سازی عملی نشده در آنجا از سرمایه دار خواسته شده با سرمایه اش زمین و ابزار و نیروی کار را بخرد و تولید کند. در چین هیچ کارخانه دولتی را در اختیار سرمایه دارانی که با وام های دولتی اقدام به خرید می کنند و هنوز هم وام هایشان را پرداخت نکرده اند قرار نداده اند. تا به جای مدرن کردن کارخانه ابزارش را بفروشند وپولی بیش از وام خریدشان، را کسب کنند، وتازه زمین هایش را برای ساخت وساز آماد ه فروش نمایند و بدین گونه صاحب هواپیمای خصوصی و فرودگاه خصوصی شوند و فرزندانشان ماشین های میلیاردی سوار شوند که پول خون هزاران خانواده ی فقر زده ی کارگری ایران است. البته خنده های جناب محجوب هم به این دلیل بود که گزارشگر بی خبر از لایحه ای که دولت به اصطلاح اصلاح طلب خاتمی به مجلس همه اصلاح طلب بردند و کارگاه های زیر ده نفر را از شمول قانون کار خارج کردند و از آن پس همه ی فوق لیسانسه ها وکارشناسان، به خصوص خانم ها را درتهران و همه ایران با همین 250 هزارتومان استخدام می کنند؛ این پذیرفتن از روی میل و اشتیاق نیست، بلکه از روی اجباری است که دولت های پس از جنگ به جامعه ایرانی تحمیل کرده اند و چنانچه اعتراضی بکنند برادران دیگر نهادهای حکومتی. . . با شلاق و زندان مزه عدالت ابوذر گونه را را به کامشان می ریزند تا دیگر" عامل بیگانه نشوند" .از سوی دیگرآموزش و پرورش دیگر استخدام رسمی ندارد بلکه مشتی بیکاره و دلال واسطه بین این وزارت خانه و معلم ها شده اند. تا معلم ها را با حقوق های 250 تا 350 هزارتومانی را استخدام نمایند(البته با مدارک کارشناسی) و پس بیش از 10 سال استثمار برده گونه ممکن است اگر همان برده ی مطیع و بدون اعتراض آنها باقی مانده باشد، رسمی شود. یعنی بیش از ده سال وزارت یک حقوق کامل به دلال بیکاره می دهد، درعوض هزاران خانواده فرهنگی را از حق قانونی شان محروم می کند تا شاید پس از10 سال رسمی شوند. اقتصاد مقاومتی از نگاه دولت های پس از جنگ یعنی این. حالا متوجه می شوید چرا دولت مدعی شده که اقتصاد مقاومتی را کاربردی کرده است؟!

خبر خوش برای گزارشگر و دولت نولیبرال وقت، صندوق بین المللی پول از دولت ایران برای "بهبود روند اقتصاد ایران و تک نرخی شدن تورم قدر دانی کرده ولی بدون تاسف اعلام نموده است: نرخ بیکاری هم چنان بالا خواهد ماند " (اخبار شبکه 6 خبر، روز 20 اسفند ماه 95) یک معادله چند مجهولی؛ وضع اقتصاد بزعم این نهاد امپریالیستی بهبود یافته ولی اشتغال هم چنان در رکود مانده است؟؟؟ این چگونه بهبودی است؟! منظور این استثمارگران بین المللی معلوم است با فروش نفت قدرت خرید دلالهای وطنی برای واردات بالا رفته است این می شود برای آنها بهبود فروش کالاهای شان وچرخیدن بیشتر چرخ های اقتصادی شان پس زنده باد دولت های پس از جنگ ایران که باعث رونق اقتصادی در چین که سرمایه گذاران ش امریکایی و اروپایی هستند، شده است. سرمایه داری وطنی که در مقابل واردات بدون اندیشه ی آقایان فلج شده است بهتر است وارد کار بانک داری شود وبا بورس و رباخوری مدرن. . . تولید را به برادران چینی و امریکایی و اروپایی بسپارد . البته همین صندوق بین المللی پول زمان احمدی نژاد هم به ایران آمد و از آن دولت هم دو بارقدر دانی نمود. این واقعیت بیان گر عدم تفاوت سیاست های درون مایه ای، این دولت های دنباله رو مناسبات امریکایی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی است . زمانی که دولت مردان کم سواد اعلام می کنند اقتصاد مقاومتی را کامل کاربردی می کنند یا معنای اقتصاد مقاومتی را نمی دانند ویا می دانند و خود را به کوچه بانک جهانی امپریالیستی می اندازند. به هر حال هیچ راهی برای بیان درد های کارگران وجود ندارد آنها تنها و در مانده اند چون؛ با تنها ره رهایی خود که اتحاد است بیگانه شده اند. کارگران دولتی خود را به شوراهای اسلامی کار سپرده اند که همه ی دانششان متمرکز شده روی مزد سال 96 و هنوز به عمق روش های دولت های مجری تعدیل ساختاری وخصوصی سازی پی نبرده اند که با یک نوسان در نرخ ارز، می توانند همه تلاش های آنها را به باد نیستی بدهند. اگر انها 20 درصد هم به حقوقشان اضلفه کنند به راحتی با این گونه ترفندهای مالی 40 درصد قدرت خریدشان را پایین می آورند.

کارگران ونمایندگان شان باید از سندیکا ها و اتحادیه های مستقل دعوت به همکاری واتحاد کنند تا یک صدا از حقوق صنفی شان دفاع نمایند. بدون اتحاد عمل همه کارگران دویدن به دنبال معلول هاست وبازده ای موقتی خواهد داشت و هرگز موفقیتی در کار نخواهد بود. با تعدیل ساختاری و خصوصی سازی این مرده ریگ رفسنجانی ، گفتگو از اقتصاد مقاومتی آب در هاون کوبیدن است. کارگران ایران برای رسیدن به حداقل های حقوق صنفی شان باید تنها به نماینده و دولتی رای بدهند که نو لیبرالیستی را نفی می کند. و حداقل، به قانون اساسی روز های اول انقلاب بازگشت می کند.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

21 اسفند 95

فرار سرمایه های ملی؛ صنعتی – فنی

نیروهای فنی تجربی کار صنایع بزرگ نفت ،گاز و پنروشیمی کشور که مجری صنایع بزرگ مادر ایران مانند پتروشیمی ها و پالایشگاه ها و صنایع سد سازی و نیروگاه های انرژی و . . .در ایران هستند در حال مهاجرت به آن سوی خلیج و برخی به کانادا و امریکاو استرالیا هستند. در کنار مهاجرت نخبگان دانش آموخته ما، اینک مهاجرت کارگران صنعتی در حقیقت ایران را با یک فاجعه علمی، فنی و انسانی در گیر کرده است. واقعیتی که برای مغز فندقی برخی دولت مردان تعدیل ساختاری و خصوصی سازی (دلال پرور) قابل درک نیست. به این خبر توجه کنید: پس از تحریم چند کشور خاورمیانه وافریقایی از سفر به آمریکا توسط ترامپ، در 1 فوریه2017 برابر با 13 بهمن ماه 1395 رسانه امپریالیستی بی بی سی اعلام نمود:
به خواندن ادامه دهید

مجوز وزارت صنعت به شرکت های هرمی، برای کاربردی کردن اقتصاد مقاومتی!!!؟

کار وارونه سازی واژه ها به جایی رسیده است که دولت مردانی که در رسانه های وطنی مرتب شعار اقتصاد مقاومتی می دهند و خود را مجری آن نشان می دهند، با صدور مجوز برای فعالیت اقتصادی شرکت های هرمی سرشت مناسباتی را که درعمل به آن باور دارند ولی زیرکانه در باره ی آن هیچ تبلیغاتی نمی کنند، تا هم چنان راه مناسبات اقتصادی امریکایی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی در سایه ی بی خبری اجتماعی تداوم یابد و «برادران صندوق بین المللی پول» را راضی نگهدارند، با این امید که سال «اقتصاد مقاومتی» هم در حال پایان است و در این روزهای پایانی، شاید بتوان با ترفند عملیاتی «مهندسی» شده وآمارهایی نولیبرالیستی مردم را یک سال دیگر با امیدهای واهی و خالی از درون مایه، در آرزوی یک ناکجا آباد دیگر، سر گرم نمود.
به خواندن ادامه دهید

کار مزد 96

هر ساله در چنین زمان هایی چالش کار مزد کارگران ایران آغاز می شود. سه جانبه گرایی که برخی شوراهای اسلامی کار به آن چشم امید بسته اند در عمل به زیان کارگران است. زیرا در چنین نشست هایی یک جانبه ی این نشست ها که دولت باشد بی طرف نیست. جانب دولت با توجه به مشکلات سیاسی و اقتصادی بی پایان ش که همیشه از حل آنها عاجز و ناتوان است با هدف انداختن بار مشکلات به دوش کارگران با کمک دور زدن اصل 41 قانون کار و حذف اصل خود قانون کار، وارد این جمع می شود و به جای بی طرفی سمت کارفرمایان و حامی آنها می شود.»کار آفرینان» هم که از کارفرماهای صنعتی نیستند واز ارزش نیروی کار اطلاعی ندارند و با اصول ابتدایی اقتصادی – صنعتی بیگانه اند لذا همه معیارهایشان همان کسب سود از هر «راهی» است.
به خواندن ادامه دهید

دولت های پس از جنگ درلباس روحانیت و مرده ریگ سردارِنولیبرالیستی

زمانی که به بررسی برخی تیپ های اجتماعی می پردازیم مشاهده می کنیم که شکل با درون مایه یا بزعم اندیشمندان دورِ ایران زمین (عرض با جوهر) آنها دریک تضاد آشتی نا پذیر است. که درک این تضاد ها برای مردمی که دانش شان در گذشته دور متوقف شده است و برغم ظاهری امروزی و برخورداری از مدرن ترین ابزارهای ارتباطی هنوز با فال و استخاره آینده اشان را محک می زنند و در جستجوی مرادی برای دست بوسی و اطاعتی کور هستند، دشوار ولاینحل است. این مردم که جهان بینی شان باور های فریز شده ی سده های میانی تاریخ است در روزهای اول انقلاب به شعارها و شنیده هایی باور یافتند که با همه ی تجربیات و مبارزات مادران و پدرانشان در طول تاریخ بیگانه بود زیرا اختناق و دیکتاتوری که شاه با کمک ساواکش به جامعه تحمیل کرده بود اکثریت را حتی از چند دهه مبارزات پیشین کارگران و زحمت کشان سر زمین شان، در بی خبر قرار داده بود، از این رو جهان بینی آنها همان توهماتی بود که نسل اندر نسل طی هزاران سال از طریق نسل پیشین در اندیشه آنها به عنوان اصولی لاتغیر و پایان دانش هک شده بود. از این نگاه یک روحانی به یک طبقه خاص تعلق ندارد و کسی است که کارش برای رضای جیب خودش نیست و تنها هدف زندگیش عبادت و کسب رضایت مالک آسمان هاست و»لا غیر». لذا این جماعت برای اکثرایمان داران قابل اعتماد ترین تیپ اجتماعی ند. با این اعتماد کور هیچ کدام از اقدامات دولت های پس از جنگ با ریاست جمهوری های روحانی ش مورد تردید جدّی مردم قرار نگرفت.
به خواندن ادامه دهید

پیشنهاد برخی کارگران و نیروی کار پروژه ای ایران، به دولت و کارگران

با توجه به انتخابات آمریکا که نماینده سرمایه داران صنعتی فعال در آمریکا، به ریاست جمهوری انتخاب شد و با شعار درون گرایی ساختار نو لیبرالی را به چالش گرفته و به طبع آن دو حزب نولیبرالیسم دموکرات وجمهوری خواه را از قدرت سیاسی کنار زده است، مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی(نولیبرالیسم) بزرگترین حامی مالی و نظامی خود را از دست داد. با توجه به عدم توانایی این مناسبات در مهار رکود و تورم لجام گسیخته جهانی در این چند دهه و کم اثر شدن حتی ایجاد و تولید جنگ های مذهبی در جهان توسط عوامل امپریالیسم (ناتو) به خصوص در کشورهای نفت خیز.ادامه سیاست های اقتصادی نو لیبرالیستی در ایران توسط دولت وقت، این امکان را تشدید می کند که «جزیره آرامش» منطقه، به گونه ای تصاعدی در روند لغزیدن به سوی بحران، سرعت بگیرد.
به خواندن ادامه دهید

پدیده ترامپ، فرآیند یک فرو پاشی

انتخابات و دموکراسی سرمایه داری امپریالیستی با ویژگی ضد مردمی ش که در آن، تنها سرمایه داران و احزاب آنها می توانند در ساختار قدرت وارد شوند، با آرای مردم در آخرین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا روند فروپاشی را کلید زده است. پس از پدیده وال استریت در آمریکا و سرکوب مردم توسط پلیس، پلیسی که طبق قوانین لیبرالی می باید مدافع آزادی های قانونی شهرمندی باشد، چهره ی بدون آرایش سرمایه داری را به نمایش گذاشتند، و نشان دادند در ساختار سرمایه داری، دموکراسی چه معنایی دارد. در این نوع» دموکراسی»هرگز نباید هیچ نیروی اجتماعی برعلیه ساختار سرمایه داری باشد، تنها می تواند در نظریه مخالف باشد وتا بی نهایت پندار گرایی منتقد، ولی اگر در عمل کرد اجتماعی کوچکترین حرکتی در جهت دگرگونی بنیادهای سرمایه داری بخواهد صورت بگیرد آن سوی چهره دموکراسی در فرم و شکل چماقی سرکوب گرهویدا می گردد که وحشیانه ترین اشکال دیکتاتوری و استثمار را کاربردی می کند. سرکوب و کشتار کمترین واکنش سر دمداران سرمایه داری جهانی است به مخالفت عملی با نظام.
به خواندن ادامه دهید

رکود و تورم، قدرت خرید جامعه و کارگران خلع سلاح شده ی ایران

این مطلب بر اساس آمار منتشر شده ی بانک مرکزی ایران که هر از چند گاهی منتشر می شود تنظیم شده است که با واقعیت های بازارخرید نیاز مندی های روز مره مردم فاصله ای بعیدی دارد، یا به اصطلاح آماری است «مهندسی» شده. به طور نمونه فقط در یک سال، سال 94 بهای نان سنگک از 600 تومان به صورت آزاد به 1200 تومان رسید، صد در صد رشد در چند ماه، آن هم برای ماده غذایی که مردم تهیدست و زیر خط فقر، زندگی شان بدان وابسته است. این در حالی است که هر سال نرخ آب وبرق و گاز از 10 تا30 درصد رشد دارند که دولت خود بانی آن است. ولی همین دولت در آمار منشره اش نرخ تورم را یک رقمی اعلام می کند!!!
به خواندن ادامه دهید

تعدیل ساختاری و ورشکستگی صندوق های باز نشستگی

آمارها مبین واقعیت های بحران کنونی در صندوق های بازنشستگی کشور و کل نظام است.
گزارشی ازبرخی آمارهای منتشر شده در 26 نوامبر 2016 برابر با 5 آذر ماه 1395 خورشیدی درسایت انترنتی بی بی سی:
به خواندن ادامه دهید

بازتاب وجود مناطق آزاد تجاری– صنعتی

پس از حدود 28 سال تجربه ی دولت های پس از جنگ

برای یک انسان با دانش غیر دانشگاهی هم این مدت تجربه (28سال )برای درک درستی یا نادرستی روند یک مناسبات اقتصادی کافی است. ولی برای دولت هایی که هدفی جز کسب درآمد فردی برای خود و اطرافیان خود ندارند، آن هم به قیمت نابودی یک ملت، تحلیل و فرو پاشی ساختار اجتماعی یک کشور با نابودی تدریجی قدرت خرید اکثریت افراد آن جامعه، امری کم اهمیت است. به خواندن ادامه دهید

اقتصاد مقاومتی؛ نوزادی که مرده به دنیا آمد

تحریم های اقتصادی و عوارض ویران گر مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی کشور را در ژرفای فقر و بی کاری و گرانی فرو بُرد، رکود و تورم مانند یک بیماری لاعلاج همه ارکان جامعه را به چالش گرفت. از این رو آنهایی که تداوم حاکمیت موجود رابا این شرایط نا ممکن می دانستند با شروع کار دولت فعلی روی مناسبات اقتصادی تأکید کردند که درست نقطه مقابل مناسبات موجود است. آری مژده نو، راهی نو، «اقتصاد مقاومتی» مناسباتی که درون مایه آن نفی کننده اقتصاد نو لیبرلیستی است. اگر در واقع مجریان درکی از اقتصاد سیاسی داشته باشند. به خواندن ادامه دهید

برخورد ارزش ها

مراسمی به مناسبت بزرگ داشت کوروش بزرگ که شیوه برخوردش با دگر اندیشان و دیگر اقوام جهان، نسبت به دیگر پادشاهان متفاوت بود، در کنار آرامگاه او بر گذار گردید . این عمل کرد خاری بود در چشم آنهایی که درایران فریاد می زنند، تبلیغ می کنند و دست آوردهای مادی حتا دانشمندان ایرانی را که همه اندیشمندان جهان به دگر اندیش بودن آنها معتقدند به باورهای ایدآلیستی خود نسبت می دهند واین باور را با قدرت در رسانه های رنگارنگ شان به خورد ملت عقب رانده شده ی ما می دهند که: به خواندن ادامه دهید