4 January, 2017 05:54

پیشنهاد برخی کارگران ونیروی کار پروژه ای ایران

به دولت و کارگران

Kmkoomk.wordpress.com

با توجه به انتخابات آمریکا که نماینده سرمایه داران صنعتی فعال در آمریکا، به ریاست جمهوری انتخاب شد و با شعار درون گرایی ساختار نو لیبرالی را به چالش گرفته و به طبع آن دو حزب نولیبرالیسم دموکرات وجمهوری خواه را از قدرت سیاسی کنار زده است، مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی(نولیبرالیسم) بزرگترین حامی مالی و نظامی خود را از دست داد. با توجه به عدم توانایی این مناسبات در مهار رکود و تورم لجام گسیخته جهانی در این چند دهه و کم اثر شدن حتی ایجاد و تولید جنگ های مذهبی در جهان توسط عوامل امپریالیسم (ناتو) به خصوص در کشورهای نفت خیز.ادامه سیاست های اقتصادی نو لیبرالیستی در ایران توسط دولت وقت، این امکان را تشدید می کند که "جزیره آرامش" منطقه، به گونه ای تصاعدی در روند لغزیدن به سوی بحران، سرعت بگیرد. بدین جهت اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران به همه کارگران قرارداد موقت و اقلیت دولتی پیشنهاد می دهد به جای پرداختن به جزییات و معلول ها و شعار های مبارزاتی چون، اصلاح قانون کار، یا ادغام تامین اجتماعی در خدمات درمانی(سلامت) و یا شعار عدم توسعه مناطق آزاد تجاری – صنعتی، برای نفی آن مناسباتی مبارزه کنند که علت وعامل اصلی ایجاد این شیوه های ضد قانون اساسی و قانون کار ایران است. باز گشت به اصل 44 قانون اساسی به تنهایی همه ی این معلولهای متنوع را که هر روز در یک فرم و شکل جدید منافع کارگران را به چالش می گیرد نفی می نماید. نفی، سیاست های دور زدن قانون اساسی می باید به یک شعار بدل گردد تا این روند خزنده کودتای ضد قانون اساسی و قانون کار توسط دولت های پس از جنگ متوقف گردد. باید از این طریق ازدولت وقت خواسته شود واقع بینانه به روند فروپاشی مناسبات سرمایه داری مالی در سطح جهان بیندیشد و دنباله روی از سیاستهای اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را که کشور را در رکود و تورم فروبرده، خود داری و باز نگری نماید. در حالی که مردم نزدیک به چهل سال است فریاد ضد امپریالیستی می کشند و بدین گونه نفرت خود را از دخالت های سرمایه داری امپریالیستی سر می دهند، دولت های پس از جنگ به سر کردگی جناب "سردار سازندگی" مناسبات اقتصادی امپریالیستی را در ایران کاربردی کردند، آن هم با قربانی کردن مهم ترین اصول قانون اساسی و قانون کار ایران. ادامه این روند آن هم در حالیکه این مناسبات کشورِ قدرتمند از نظر نظامی و اقتصادی جهان، امپریالیسم آمریکا را به زانو در آورده ، و آنها را وادار نموده روی کردی به سوی اقتصادی درون گرا بنمایند، به وسیله دولت حاظر حیرت آور است و بیان گر نا آگاهی و تسلیم بی قید و شرط دولت مردان در برابر مشاوران ارشدِ اقتصادی و فراماسیونی است که ایران را در جهتی هدایت می کنند که به خاورمیانه "بوش" تبدیل شود. (جنوب نفت خیز ایران با جنوب شیعی عراق و بخش شیعه نشین عربستان، کشور جدید و کوچکی بنام عربستان ایجاد کنند، که نفت را برای همیشه در مشت آمریکا قرار دهد. با ترفند حمایت نظامی و تسلیحاتی و سیاسی از جنگ شیعه و سنی در خاور میانه)

در حالی که نو لیبرالیسم در کشور های بزرگ امپریالیستیِ اتحادیه اروپا هم با شکست مواجه شده وبحران رکود و تورم ساختار این اتحادیه رابه شدت به چالش گرفته است. دولت مردان در اروپا به پیروی از پدر خوانده ی کدخدای مستبد" دهکده جهانی" ش عمو سام، بار این روند شکست و فروپاشی را به دوش کارگران و همه ی مردم زحمت کش انداخته اند. همان گونه که دولت های پس از جنگ در ایران ریاضت اقتصادی را به گونه ای خزنده به ملت ایران تحمیل کردند. انتخابات امریکا در عمل، گردش به سوی اقتصاد درون گرا را تأید کرد، عوارض عملی شدن آن، با سرکار آمدن ترامپ، دنیای نو لیبرالیستی را به شدت دچاربحرانی ژرف تر خواهد کرد و همه ی دنیا را به چالش می گیرد. در این شرایط که بحران جهانی نولیبرالی نمودی عینی دارد باز وزیر کار ایران از پس گرفتن لایحه اصلاح قانون کار خود داری می کند و تلاش می کند این لایحه ی ضد قانون اساسی ، ضد کارگری در مجلس مورد بررسی قرار گیرد، آن هم در حالی که دولت در شکل تظاهر به مناسبات "اقتصاد مقاومتی " می کند ولی در عمل، برنامه کابردی ش همچنان گسترش مناطق آزاد تجاری – صنعتی و تداوم مناسبات نو لیبرالی در کشور است. دولت مدافع سرمایه داری مالی ( دلالی وطنی ) قصد ندارند با واقعیت ها زندگی کند. بدین جهت می باید با فشار از پایین این ساختار دلال پرست را وادار به باز گشت به اصول قانون اساسی نمود. چگونگی این فشار از پایین را می باید سندیکا های مستقل کارگران و شوراهای اسلامی کار در یک نشست مشترک مورد بررسی قرار دهند. تا کارگران آستین ها را بالا نزنند و وارد گود مبارزه با استثمار تصاعدی نشوند دلال ها هر گز به عقب نشینی نمی کنند. از سوی دیگر، کارگران بیکار هم می باید در یک اتحادیه بزرگ سراسری متحد شوند وبه این روند باز گشت به قانون اساسی و آزادی های سیاسی کمک نمایند. تنها در این صورت دولت مردان برای کسب آرایی که بتوانند اهرم قدرت را مجدداً در دست بگیرند، گامی به سوی منافع مردم بر خواهند داشت.

دولت بر اساس وظایفی که قانون اساسی به عهده اش انداخته می باید نمایندگی همه مردم را به عهده بگیرد، نه مانند همه دولتهای پس از جنگ تنها نماینده سرمایه داری دلالی باشد و به جای حمایت از منافع همه مردم هر روز چند شرکت منپاوری (واسطه گری) را به جای حمایت از تولید و اشتغال به دامان جامعه و کارگران بیندازد. امروز یک کارگر ساده برای یافتن یک کارِ زیر حداقل حقوق، می باید هر بار حداقل 500 هزار تومان به واسطه کار پرداخت کند. چون دولت تصور می کند این شیوه ای ابوذر گونه است!!!!

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخن گو ناصر آقاجری

12 دی ماه 1395

1 January, 2017 04:31

پدیده ترامپ

فرآیند یک فرو پاشی

Kmkoomk.wordpress.com

انتخابات و دموکراسی سرمایه داری امپریالیستی با ویژگی ضد مردمی ش که در آن، تنها سرمایه داران و احزاب آنها می توانند در ساختار قدرت وارد شوند، با آرای مردم در آخرین انتخابات ریاست جمهوری آمریکا روند فروپاشی را کلید زده است. پس از پدیده وال استریت در آمریکا و سرکوب مردم توسط پلیس، پلیسی که طبق قوانین لیبرالی می باید مدافع آزادی های قانونی شهرمندی باشد، چهره ی بدون آرایش سرمایه داری را به نمایش گذاشتند، و نشان دادند در ساختار سرمایه داری، دموکراسی چه معنایی دارد. در این نوع" دموکراسی"هرگز نباید هیچ نیروی اجتماعی برعلیه ساختار سرمایه داری باشد، تنها می تواند در نظریه مخالف باشد وتا بی نهایت پندار گرایی منتقد، ولی اگر در عمل کرد اجتماعی کوچکترین حرکتی در جهت دگرگونی بنیادهای سرمایه داری بخواهد صورت بگیرد آن سوی چهره دموکراسی در فرم و شکل چماقی سرکوب گرهویدا می گردد که وحشیانه ترین اشکال دیکتاتوری و استثمار را کاربردی می کند. سرکوب و کشتار کمترین واکنش سر دمداران سرمایه داری جهانی است به مخالفت عملی با نظام. نام این عمل کردها، در نظام امپریالیستی – سرمایه داری، دموکراسی و رعایت حقوق بشر خوانده می شود. مردم رنج دیده ای که فرآیند کار تولیدی شان با تکنولوژی به همراه امکان اشتغال شان برای سود بیشتر به آن سوی دنیا رفته، در حالی که ارزش اضافی که آنها با کارشان خلق کرده بودند این غول های سرمایه را تولید کرده بود، اینک در گرداب نا آگاهی طبقاتی شان درحال غرق شدن هستند.رویاهای تبدیل تدریجی سرمایه داری به سوسیالیسم؛ با ابزار احزاب سوسیال دموکراسی و مبارزات سندیکالیستی؛ بر باد رفته و چیزی فراتر از مترسک وارفته ای در سر جالیز از آن باقی نمانده است.(البته از قافله جهانی وامانده ی برخی چپ های وطنی که تازه به قرن نوزدهم رسیده اند، ذوق زده خود را به دامان پارلمان تاریسم زوار در رفته انداخته اند و هر روز یکی از آنها به بی بی سی می رود و"تواب" . . . ) مترسکی که یک صد سال در میان جبهه کار تفرقه افکند و در فرآیند امروزش، از خود بیگانگی، بی کاری، کارتون خوابی و گرسنگی را توأم با هم به کام خلق های جهان ریخته است. از سوی دیگر انگل های سرمایه دار برای سودهای نجومی و انباشت سرمایه بیشتر به کار ارزان تر یا همان ارزش اضافی بیشتری نیاز داشتند که تنها امکان خلق ش در نیروی کار کارگر و استثمار وجود دارد. نه در سرمایه، نه در ابزارکار، نه در منابع کانی و نه در مدیریت سرمایه داری، چنین امکانی یافت می شود. از این رو پس از یک دوره کوتاه دولت رفاه؛ چهره تیره وخون آشام خود را نمایان نمودند، آن هم در نبود یک جبهه ی کار متحد ومبارز، که در بدترین حالتی که روشنفکران طبقه متوسط آن را به تصویر می کشند و با همه کاستی ها و فراز نشیب های ش سدی بود در راه استثمار هرچه بیشترجبهه کارجهانی، ولی ایدآلیست های چپ نما، هگلیست های نو وماوراء چپ های فرد گرا هنوز پس از دهه ها پس ازآن شکست نه توانسته اند بر پای خود بایستند ونه قادرند، به درک ژرفای پدیده های پیچیده اجتماعی پی ببرند. لذا سرمایه داری با مناسبات نولیبرالی شمشیر را برعلیه کارگران وهمه زحمت کشان جهان از رو بسته است.

مردم آمریکا پس از تحمل سالها بیکاری، ورشکستگی های اقتصادی و عوارض آن و ریاضت های اقتصادی با تهاجم به وال استریت نشان دادند دشمن را در کدامین نهاد اقتصادی می بینند ولی هنوز به شناخت ضرورت تشکل پی نبرده اند. پاسخ " دموکراسی و آزادی" نولیبرالی " به توده انبوه ولی بی شکل زحمت کشان، به خواست مردم، سرکوب خونین بود. پاسخ کارگران آمریکا به این ستم طبقاتی، ملتی که در حافظه تاریخیش دورانهای مک کارتیسم را از یاد نیرده است و با سرکوب وال استریت به ژرفای معنای دموکراسی سرمایه داری پی برده است، این بود که؛ اینک با همان آرایی که دموکراسی لیبرالی بدان می بالد به نیمه دیوانه ای بنام ترامپ رای بدهد؛ درست همان گونه که پس از مدیریت نا کار آمد رهبران اسپارتاکیست های آلمان پس از جنگ جهانی اول و شکست وقتل عام کمونیست های آلمانی، کارگران و مردم نا امید از چپِ نظریه پردازِ ولی بدون عمل کرد اجتماعی به موقع و قاطع، به نازیسم رای دادند، تا ناامیدی خود را از چپ روشنفکر زده را، نشان دهند. امروز مردم امریکا با این رای خود بنیاد دموکراسی سرمایه داری را به ریشخند گرفتند، آن هم به رغم اظهارات و رفتار غیر معمول ترامپ و بیانِ نگرش هایی که بوی فاشیسم و نژاد پرستی از آن برمی خاست، به این سرمایه دار که نگاهی از نظر اقتصادی "درون گرایانه " ابراز می کرد، رای دادند. رای مثبتی که درون مایه اش نفی دوحزب اصلی امپریالیستسی آمریکا یا در واقع نفی مناسبات نو لیبرالی است. "نه ی" بزرگی به مناسبات اقتصادی برون گرای نو لیبرالیستی . نه به مناسباتی که در نهایت برآیند ش امروز در این به اصطلاح دهکده ی جهانی چیزی فراتر از جنگ و رشد تصاعدی خرافه پرستی، فقر و بیکاری و غارت ددمنشانه ارزش اضافی تولید شده به وسیله کار کارگران جهان نیست. البته همراه با رکود وتورمی که حتی جنگ های چند ساله منطقه ای هم نمی توانند آن را تعدیل دهند. بحران جهانی که سرمایه داران بار آن را با ریاضت اقتصادی به دوش کارگران و زحمت کشان جهان انداخته اند. انتخاب ترامپ انتخاب مناسبات "درون گرایانه ای" است که نظریه"قدرت خود انگیخته بازار" را نفی می کند. اگرچه چندین سال است که این نوع مناسبات اقتصادی – فاشیستی با نگرشهای ضد کارگری رهبر ضد انسانی ش هایک اتریشی، در پراتیک عدم کارایی ش را به رخ کشیده، ولی دلالان حریص بین المللی نمی توانند از سود های نجومی بدون کار تولیدی، خود داری کنند. خواست منطقی مردم هم که در نظام برده داری مدرن برایشان بی ارزش است و مطرح نیست. حتی مرگ خودشان که با از میان رفتن محیط زیست دور از انتظار نیست. این بیماران روانی را به خود نمی آورد. نمود های دیگر این فروپاشی خروج انگلیس از اتحادیه اروپا ست اتحادیه ای که تنها اقلیتی از چند کشور مانند آلمان در موقعیت بهتری به سر می برند. فاجعه فقر و بیکاری در کنار کارتن خوابی این کشور هارا هم به خود آلوده کرده است. به گونه ای که به اعتراف بی بی سی رسانه ی جانبدار نولیبرالیستی زنان در برخی کشورهای اروپایی برای تامین هزینه رفت و آمد فرزندانشان به مدرسه با عرضه بدنهای لختشان جلو دوربین، این هزینه را تامین می کنند. همان گونه که در ایران زنان برخی از خانواده های زحمت کش و بیکار با تن فروشی هزینه نان شب خانواده های شان را تامین می کنند!! دولت نولیبرال وطنی هم برای اثبات سر سپردگی ش به اصول دیکته شده ی صندوق بین المللی پول این نهاد امپریالیستی – نولیبرالی و برای کاربردی کردن شعار "نه شرقی نه غربی " روی سر در وزارت خارجه اش، چشمان به ظاهر اخلاقی – اسلامی ش را، بر این پدیده دردناک بسته است. ولی مردم در ژرفای حرکت نا پیدای اجتماعی شان می بینند که جمهوری اسلامی پس از جنگ با تعدیل ساختاری و خصوصی سازی چشم بسته دنباله رو بی اراده ی فاشیستی ترین مناسبات سرمایه داری(غربی) شده است و آن شعار روی سر در وزارت خانه اش، صورتی بدون سرشت و درون مایه ای، بیش نیست. دولت مردانی که با خیالی راحت و با اتکا به نهاد های نظامی به حساب های بانکی نجومی و ویلاها و کاخهای خریداری شده در کانادا و اروپای خود می اندیشنند. واسطه گرانی که توانایی درک قدرت توده ی مردم را ندارند وتصور می کنند، دیگر این در؛ تنها بر یک پاشنه خواهد چرخید و نمی دانند که آرامش کنونی در سطح جامعه، حرکت ژرفنا را، از دید و شناخت حسی پندار گرایان پنهان می کند. در سوی دیگر، به جای روشن اندیشان مسیولیت پذیر، پرخاش گری های چپ ها را می بینیم که در این شرایط بحران سرمایه داری به جای جستجوی راه های اتحاد در میان همه ی چپ ها، همان فرد گرایی سرمایه داری را معیار قرار می دهند و خود را در پشت نگرش یک فرد، پنهان می کنند و با نیش، تحقیر، هتاکی و طنز به جان دگر اندیشان چپ می افتند. جای تنها چیزی که خالی است یک نقد دیالکتیکی از برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت و یا نقدی بر اساسنامه یک حزب یا سازمان مدعی مارکسیسم لنیننیسم است. ابعاد فرد گرایی به جایی رسیده است که آن فرد الگوشده به یک بُت بدل می گردد. و وای به حال کسی که از نزدیک ان بُت رد شود و کرنشی نکرده باشد تا خانم یا آقای مرید با طوفانی از واژه ها او را لت و پاره کند ودور بریزد. "فرد" فردی که می تواند در مقطعی از تاریخ تبلور ارزشهای اجتماعی گردد و کارهای بزرگی را به انجام برساند ، فرایند پویای جامعه ی خلاق جهانی است. همین بزرگِ اندیشمند به تنهایی بدون اجتماع انسانی نمی تواند فراتر از یک جانورِ خوشه چین طبیعت باشد. لذا اندیشمندان علمی – سیاسی خلاقیت و نبوغ شان در یک مقطع تاریخی خاص می تواند کاربردی ارزشمند داشته باشد نه الگویی برای دهه های بعد باشد. با احترام به رنج ها وزحمات آنها، ما اینک نباید درگیری ها و کاستیهای دههای پیش را مبتای قضاوت امروز قراردهیم و بدین گونه فاصله ها رابیشتر کنیم. مسلماً باید با نگاهی ژرف کاستیهای گذشته را برای اتحاد امروزمان بکاویم و بررسی کنیم، نه برای ایجاد جدایی. نقد امروزمان می باید نقدی مو شکافانه بر برنامه و اساسنامه خانواده ی چپ باشد. همانند نقد یک دانشمند علوم، که نه با تفسیر و پندارگرایی بلکه با ده ها آزمایش و پژوهش و بررسی دیالکتیکی،با آمزمون و خطا نا رسایی ها را از سایه بیرون می کشد. برخی از این عزیزان در آن سوی آب، خود را با یک سنجاقِ مراد و مریدی به یک نام قفل زده اند و ادیبانه ولی غیر مستند با پشت کردن به حال و آینده، در گذشته ی اوایل قرن بیستم و ترور مرادشان نیش زهرآلودشان را نثار این وآن می کنند. ولی در این سوی آب که آن چنان توانایی ایجاد خفقانی وجود ندارد، به پیروی از خرده فرهنگ لمپنی تلویزیون وطنی، که امروز معروف ترین و محبوبترین کارگردان آن به عنوان کارگردان ومجری طنز پرداز، محبوب دم و دستگاه شده است، در یک سریال به اصطلاح طنز یک هنرپیشه خانم را وادار می کنند در نقد "هنر" بگوید: "ما نخود می خوریم و هنر در می کنیم"، با فحاشی وتوهین مخاطب را خفه می کنند و خود را آرام . برخی دیگر نا آگاهانه "مدرس خصوصی مارکسیسمی " در تهران را مراد خود قرارداده اند که به مریدان ش آموخته است، ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی تنها یک فرضیه است و هر گز به آن نزدیک نشوید و . . . و زمانی که این کتاب را به سوی مریدان این مکتب "نو" دراز می کنی مانند جن زده ها حتی حاضر نیستند به آن دست بزند(شاید بزعم آنها این یک پدیده جادویی و یا نجس است) ولی خود را مارکسیسم با چهره ی انسانی معرفی می کند. مارکسیسمی بی خطر و پاستوریزه شده که نه سیخ بسوزد نه کباب، البته همراه با نقدی شبانه روزی، پرخاشگرانه و به سبک پست مدرنیسم ها بدون نیاز به مستندات و یک رهنمود؛ یا همان چپ نو و تر و تمیز، با یک عالمه سبیل و شدیداً ضد "آرتدکس – سنتی". در این شرایط زمین گیر شدن روشنفکران و دولتمردان جهانی نو لیبرالی که با شکست جبهه ی کار وعده صلح و شکوفایی سرمایه داری را برای همه ی دنیا می دادند و اینک در یاوه هایی که تنها سوسیال دمکراتهای پارلمان تاریسم وطنی را می تواند بفریبد در حال مدفون شدن هستند و رکود و تورمی که این "دهکده ی جهانی" شان را در باتلاق خود ساخته فلج کرده، چپ های ماوراء رادیکال به تنها چیزی که نمی اندیشند به این فرصت طلایی است که تاریخ در اختیارشان قرارداده است. ضرورت اتحاد و جستجوی امکانات عملی چپ برای مقابله با انگلهای سرمایه داری را درک نمی کنند و هم چنان بر طبل از خود بیگانگی می کوبند. البته این طبیعی است که به گونه معمول، بیماران ذهن پریش خود را در سلامت کامل می بینند وهرگز به ضرورت و باز بینی اندیشه های آشفته خود باور نداشته باشند. امروزه هم که با خرده فرهنگ پست مدرن نیستی؛ فحاشی و هتاکی یکی از معیارهای انقلابی گری است کار یک منتقد "نو گرا" را ساده تر نموده است. کاست گرایی چپ نو که مشابه برابر با اصل کاست گرایی نظام موجود است که با واژه خودی و غیر خودی مرز بندی شده و غیر خودی ها را " نجس " می پندارد و باور دارد که هرگز یک خودی نباید به "نجس ها" نزدیک شود و یا آثار آنها را مطالعه کند. مطالعه حتی از دست زدن هم بدتر است.چون در این صورت باید خود را هفت بار خاک مال نمایند تا "نجاست" ازآنها دور شود. مانند رفقا اسبق و برادران "نو اندیش" ی که در زندان تواب شده بودند و برای اینکه دستان مقدسشان به لباس یا تن "نجس ها " برخورد نکند یک سنجاق به لباس ما می زدند و سنجاق را می گرفتند و می کشیدند. زتدانیان را با چشمان بسته به گونه ای به دستشویی می بردند که دربین راه به جرم تواب نشدن با ستون راهرو با صورت برخورد کنید وآن "نو مقدسان" به زندانی بگویند: " مگه کوری درست راه بیا نجسم کردی."

این صدای ما از قاعده جامعه، از میان بیکاری، پراکندگی، فقر و گور خوابی ایران بیرون می آید از جایی که حتی "بردران اخبار روز" خود را از آن دور می کنند تا نجس نشوند و هر بار به بهانه ای از انتشار صدای ما پرهیز می کند. الیته ما خودمان سنجاق را به لباسمان زده ایم تا برادران نجس نشوند ولی . . . آخه آنها هم حق دارند؛ دنیا دنیای آزادیه و ما هم که "ارتدکس وهم سنتی" هستیم و "برادران" نو اندیش.

ناصر آقاجری

8 دی ماه 95 تهران

14 December, 2016 16:00

رکود و تورم

قدرت خرید جامعه

و

کارگران خلع سلاح شده ی ایران

Kmkoomk.wordpress.com

این مطلب بر اساس آمار منتشر شده ی بانک مرکزی ایران که هر از چند گاهی منتشر می شود تنظیم شده است که با واقعیت های بازارخرید نیاز مندی های روز مره مردم فاصله ای بعیدی دارد، یا به اصطلاح آماری است "مهندسی" شده. به طور نمونه فقط در یک سال، سال 94 بهای نان سنگک از 600 تومان به صورت آزاد به 1200 تومان رسید، صد در صد رشد در چند ماه، آن هم برای ماده غذایی که مردم تهیدست و زیر خط فقر، زندگی شان بدان وابسته است. این در حالی است که هر سال نرخ آب وبرق و گاز از 10 تا30 درصد رشد دارند که دولت خود بانی آن است. ولی همین دولت در آمار منشره اش نرخ تورم را یک رقمی اعلام می کند!!! آمارگران بانک مرکزی به این واقعیت ساده که برای یک روستایی بی سواد هم قابل درک است نرسیده اند که بالا رفتن نرخ آب و برق و گاز روی همه ی کالاهای دیگر بدون استثنا تاثیری ژرفی دارد و نرخ همه کالاها را گران تر می کند، حتی نه به همان نسبت، بلکه با درصد بیشتری. همه اقتصاد دانان کشور و همه دانش آموخته های این رشته با سکوت خود؛ این آمار غیر واقعی و این روند صعود نرخ تورم را تایید می کنند. آیا این آمار ریشه در واقعیت دارد؟! آری ریشه در واقعیت دارد ولی واقعیتی که سرشت و درون مایه آن از دید مردم پنهان شده است. شاید این در تعهد آنهایی باشد که در پشت این نامها ( پلوتیک اکونومی) هتاکی شبانه روزی بر علیه دیگر اندیشان چپ را "حلال " نموده اند. ولی به ناچار من با اندک دانش خود آموخته، بدان می پردازم.

مقاله ای در بی بی سی صفحه اول بر اساس آمار بانک مرکزی ایران در اواخر آذر ماه علت گران شدن ارز را این گونه تفسیر نموده بود.

" نکته کلیدی گران شدن ارز در بازار ایران، علت تورمی است، که از سال 92 تا کنون نزدیک به 70 درصد رسیده است. در سه سال گذشته اقتصاد ایران تورمی نزدیک به 70 درصد داشته است. آمار رسمی نشان می دهد که تورم در 1392 بیشتر از 34 درصد، در سال 93 بیشتر از15 درصد و در سال 94 نزدیک به 12 درصد بوده است. تورم در 9 ماه گذشته نیز حدود 9 درصد بوده است. به زبان ساده قدرت خرید مردم نسبت به سال 92 حدود 70 درصد کاهش پیدا کرده است، یعنی برای کالایی که در سال 92 هر مبلغی پرداخت می شد اکنون برای خرید همان کالا باید 70 درصد بیشتر پرداخت کنند. این یعنی ارزش پول ملی 70 درصد کمتر شده است."

در عمل می بینیم یک رقمی شدن نرخ تورم یک واقعیت است ولی آن واقعیت ویران گری که دولت های پس از جنگ با ترفند های ماکیاولیستی آن را از دید مردم پنهان می کنند، کدام است؟. آمارگران دولت ها و نهاد های دولتی خدمت گذارِ بدون وقفه به سرمایه داری هار و وحشی وطنی و دلالهای بین المللی آن که جز غارت ارزش های تولید شده توسط کارگران و عدم پرداخت حقوق و مطالبات آنها معیار و ارزش دیگری را نمی شناسند، آمار را به صورتی کلی و بدون بررسی روند آن، مطرح می کنند. "در سال . . . نرخ تورم . . . می باشد." این اعلام یک واقعیت است که با اصول علمی اقتصاد خُرد و کلان قابل انطباق است.ولی همه ی واقعیت نیست، شیر بدون یال و دم و اشکمی است که واقعیت های دیگر را به گوشه های تاریک می راند، و بدین گونه به شعور اجتماعی مردم توهین می کند. مردم شاهد ساکتِ دولت "منتخب" خود هستند، که به گونه ی رسمی اعلام می نماید نرخ تورم یک رقمی شده است. ولی در بازار، نمودارها هم چنان روند صعود تورم را نشان می دهند. یک بار دیگر روند نرخ تورم را بدون مهندسی کردن آن، بررسی می کنیم و به سال 92 برمی گردیم. آمار رسمی بیان گر رشد تورمی 34 در صدی در سال 92 بود (بر اساس اعلام نهاد های دولتی). در همین سال نمایندگان دولت و کارفرمایان در نشست سه جانبه ی که هرساله با نمایندگان کارگران دولتی به نام شوراهای اسلامی کار و کارگران محدودی که مشمول قانون کار سرو دم بریده فعلی می شوند،بر گذار کردند نرخ رشد سالانه حداقل حقوق کارگران را 25 درصد اعلام نمودند که این نرخ نسبت به نرخ تورم (34 درصدی اعلام شده به وسیله بانک مرکزی) 9 درصد پایین تر بوده که بر خلاف قانون کار و اصول قانون اساسی کشور است. و کارگران هم به هر دلیل پای این سند را امضا نمودند. در این میان به وضعیت کارگران موقت که در مناطق آزاد تجاری – صنعتی از شمول قانون کار خارج شده اند هیچ توجهی نشد، زیرا از نظر این نهاد ها این گروه از کارگران که اکثریت را شامل می گردند، مشتی برده ی بدون حقوق قانونی هستند. در ضمن در این نرخ گذاری قدرت خرید کارگران نسبت به سال قبل به میزان 9 درصد مجدداً سقوط کرد. یا در حقیقت باید گفت همان ریاضت اقتصادی که امروزه در کشورهایی مانند اسپانیا و یونان و پرتغال و فرانسه اعمال می گردد به گونه ای دیگر در ایران کاربردی می شود. در حالی که آنها حتی درصدی از منابع ما را ندارند. سال 92 را با نرخ 34 درصد پشت سر گذاشتیم در حالی که این نرخ با همه مشکلاتش با ما به سال 93 آمده بود و هم چنان بر زندگی کارگران چنگ می کشید. ولی تورم بدون آنکه دولت توانایی مهارش را داشته باشد به سیر صعودی خود ادامه داده و در این سال نرخ تورم 15 درصد دیگر رشد یافت. که سر جمع نرخ تورم در سال 93 می شد 49 درصد ولی در این سال نمایندگان دولت و کارفرمایان این سرجمع را مطرح نمی کنند و نمایندگان کارگران هم که اقتصاد دان نیستند( و برای حفظ اشتغال خود شهامت هم آهنگی با سندیکا های مستقل برای کشف این ترفند ها را هم ندارند) از این رو دولت و کارفرمایان نرخ تورم همان سال را یعنی 15 درصد را معیار بررسی حداقل حقوق آن سال قرار می دهند و نمایندگان شوراهای اسلامی کار هم با نرخ 12 درصدی حداقل حقوق موافقت می کنند با این دل گرمی که فاصله ی آن با نرخ تورم تنها 3 درصد است. در حالی که این فاصله نسبت به واقعیت پنهان شده ی تورم 49 درصدی 37 درصد پایین تر محاسبه شده است. واقعیت دیگری که نمایندگان شوراهای اسلامی متوجه نشدند، سقوط 37 درصدی قدرت خرید کارگران بود که به آن رای داده بودند. تورم در حال صعود بود وحقوق کارگران در حال نزول. با این شرایطی که هرسال بیشتر وضع کارگران بحرانی تر می شد وارد سال 94 شدیم. باز هم دولت و کارفرمایان بر اساس معیار های نولیبرالی هر ساله ،آمار نرخ تورم سال 94 را 12 درصد اعلام نمودند. آری در سال 94 هم بدون توانایی دولت در مهار تورم نرخ آن 12 درصد دیگر رشد کرد و نرخ تورم واقعی که نمایندگان دولت و کارفرمایان از آن چیزی نمی گفتند به رقم 61 درصد رسید. در جلسه سه جانبه نرخ حداقل حقوق کارگران 17 درصد پذیرفته شد. شاید برخی نمایندگان کارگران با شادی تصور می کردند نسبت به نرخ تورم آن سال 5 درصد توانسته اند بیشتر به دست بیاورند ولی واقعیت این بود که نسبت به نرخ واقعی 61 درصد معادل 44 درصد پایین تر از نرخ تورم حداقل حقوق را محاسبه کرده اند. در واقع ندانسته پذیرفتند، نزول هرساله قدرت خرید کارگران و صعود نرخ تورم را. امسال طی گذر 9 ماه نرخ تورم بزعم دولتیان تک رقمی شد ولی این تک رقمی نه به معنای مهار تورم است بلکه تورم باز هم نسبت به سال پیش 9 درصد تا پایان آبان ماه رشد داشته و در سر جمع ساده ی آن، که یک بچه دبستانی هم می تواند آن را جمع کند به رقم 70 درصد رسیده است. آری یک رقمی شدن نرخ تورم یک واقعیت است واقعیتی که جزیی از واقعیت عمده و بزرگتر است و آن این است که تورم در عجز و نا توانی نهادهای دولتی و اقتصاد دانان نولیبرالیش هم چنان روندی صعودی را می پیماید و از سوی دیگر هرساله کارگران فقیر تر می شوند. یا به زبان ساده قدرت خرید جامعه با همین آمارهای مهندسی شده ی دولتی هر ساله روندی نزولی دارد و کشور را به سوی پرتگاه سقوط می کشاند. آیا این پروسه برای جامعه یک فاجعه اقتصادی نیست ؟! علاوه بر این روندهای ویران گری که فرایند مناسبات اقتصادی پس از جنگ است (تعدیل ساختاری و خصوصی سازی) دولت برای زدن تیر خلاص به قانون اساسی و قانون کار لایحه اصلاح قانون کار را هم در دستور کارمجلس قرارداده تا کشور را به یک نظام برده داری تبدیل نماید، آن هم در شرایطی که شاهد تحولات منفی جهانی هستیم، مانند انتخاب ترامپ، که برآیندی است در جهت خلاف برخی از اصول اقتصادی مناسبات نو لیبرالی و جدا شدن انگلیس از اروپا و تداوم رکود وتورم در جهان و گسترش جنگ های منطقه ای که در مجموع عدم کار آمدی این مناسبات اقتصادی را بر ملا کرده است. ولی دولت و مشاورین اقتصادی ش با پیگیری این راه رشد وا رفته و ورشکسته را سر مشق خود قرارداده اند و با بردن لایحه اصلاح قانون کار به مجلس بی خبری خود را از واقعیت های داخلی و خارجی ایران به نمایش گذاشته اند.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

سخنگو ناصر آقاجری

23 آذر ماه 95

تعدیل ساختاری و ورشکستگی صندوق های باز نشستگی

آمارها مبین واقعیت های بحران کنونی در صندوق های بازنشستگی کشور و کل نظام است.
گزارشی ازبرخی آمارهای منتشر شده در 26 نوامبر 2016 برابر با 5 آذر ماه 1395 خورشیدی درسایت انترنتی بی بی سی:
به خواندن ادامه دهید

بازتاب وجود مناطق آزاد تجاری– صنعتی

پس از حدود 28 سال تجربه ی دولت های پس از جنگ

برای یک انسان با دانش غیر دانشگاهی هم این مدت تجربه (28سال )برای درک درستی یا نادرستی روند یک مناسبات اقتصادی کافی است. ولی برای دولت هایی که هدفی جز کسب درآمد فردی برای خود و اطرافیان خود ندارند، آن هم به قیمت نابودی یک ملت، تحلیل و فرو پاشی ساختار اجتماعی یک کشور با نابودی تدریجی قدرت خرید اکثریت افراد آن جامعه، امری کم اهمیت است. به خواندن ادامه دهید

اقتصاد مقاومتی؛ نوزادی که مرده به دنیا آمد

تحریم های اقتصادی و عوارض ویران گر مناسبات اقتصادی تعدیل ساختاری و خصوصی سازی کشور را در ژرفای فقر و بی کاری و گرانی فرو بُرد، رکود و تورم مانند یک بیماری لاعلاج همه ارکان جامعه را به چالش گرفت. از این رو آنهایی که تداوم حاکمیت موجود رابا این شرایط نا ممکن می دانستند با شروع کار دولت فعلی روی مناسبات اقتصادی تأکید کردند که درست نقطه مقابل مناسبات موجود است. آری مژده نو، راهی نو، «اقتصاد مقاومتی» مناسباتی که درون مایه آن نفی کننده اقتصاد نو لیبرلیستی است. اگر در واقع مجریان درکی از اقتصاد سیاسی داشته باشند. به خواندن ادامه دهید

برخورد ارزش ها

مراسمی به مناسبت بزرگ داشت کوروش بزرگ که شیوه برخوردش با دگر اندیشان و دیگر اقوام جهان، نسبت به دیگر پادشاهان متفاوت بود، در کنار آرامگاه او بر گذار گردید . این عمل کرد خاری بود در چشم آنهایی که درایران فریاد می زنند، تبلیغ می کنند و دست آوردهای مادی حتا دانشمندان ایرانی را که همه اندیشمندان جهان به دگر اندیش بودن آنها معتقدند به باورهای ایدآلیستی خود نسبت می دهند واین باور را با قدرت در رسانه های رنگارنگ شان به خورد ملت عقب رانده شده ی ما می دهند که: به خواندن ادامه دهید

شورا های کارگری دولتی ولایحه اصلاح قانون کار

لایحه اصلاح قانون کار که توسط دولت پیشین تنظیم شده بود تا بتوانند تاییدیه ورود به تجارت جهانی (نولیبرالیستی) را کسب کنند به سر انجام نرسید و انتخابات، دولت فعلی را جایگزین آن دولت نمود. ریاست این دولت با شروع کارش آب پاک را روی دست کارگران ایران ریخت و اعلام نمود همان سیاست های اقتصادی را دنبال خواهد کرد. در حالی که به مردم و رسانه ها گفته بودند: «دولت قبلی رشد اقتصادی منفی داشته است» با این برنامه اقتصادی که مرده ریگ دولت رفسنجانی و بقیه دولت های پس از جنگ است و تنها دست آوردش دو بار دیدار هیأتی از صندوق بین المللی پول وتایید برنامه های اقتصادی آن دولت ها بوده که پس از سالها تجربه عملی تازه به رشد منفی رسیده بودند، حیرت آور نیست؟ به خواندن ادامه دهید

اطلاعیه نیروی کار پروژه ای ایران: کارگران و قانون زدایی

دولت های پس از جنگ که بدون استثنا مناسبات اقتصادی صندوق بین الملی پول رادر ایران کاربردی می کنند به بهانه برداشتن موانع سرمایه گذاری به حذف تدریجی قانون کار مبادرت کرده اند.این تنها آغاز قانون زدایی است چون حذف قانون کار یعنی حذف عملی اصول 44 و 43 قانون اساسی کشور. فعالان کارگری و سندیکا ها و اتحادیه های مستقل کارگری ایران سالها است که این مناسبات و این دولتهای سرسپرده تعدیل ساختاری و خصوصی سازی را به قیمت سنگین زندان و شلاق و گرسنگی ناشی از بیکاری و فقر به چالش گرفته اند ولی امروز شاهد پیوستن شوراهای اسلامی کار( سازمانهای صنفی که با اجازه دولت فعال هستند) به این مبارزه می باشیم. به خواندن ادامه دهید

شکست انقلاب آلمان

گوشه ای از تاریخ جنبش کارگری جهان

شاید شما هم شنیده باشید، یکی از استدلال های که در سطح برخی محافل مطرح می شود و برخی از روشنفکران لیبرال برای نفی مارکسیسم بدان متوسل می گردند اشاره کردن به وقوع جنبش کارگری جهان در روسیه تزاری است که در میان کشور های سرمایه داری – امپریالیستی جزو عقب مانده ترین کشور های صنعتی بوده است. در میان این محافل لیبرال – وطنی، سرعت حیرت انگیز صنعتی شدن و شکوفایی اقتصادی و پیشرفت های علمی را که تنها در چند دهه راه چند صد ساله سرمایه داری را پیموده همراه با بهداشت و آموزش و پرورش رایگان و دیگر امتیاز های اجنماعی رایا بکلی منکر می شوند ویا چون در جهت منافع سرمایه داری نبوده کم اهمیت به تصویر می کشند. به خواندن ادامه دهید